توجه : برخی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط شماره موجود در بخش تماس با ما به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود.
داستان های معصومینمذهبی

مجموعه اشعار شهدای محراب

مجموعه اشعار شهدای محراب


اولین شهید محراب آیت الله قاضی طباطبائی در شامگاه عید قربان و پس از اقامه آخرین نماز مغرب و عشاء در سال 58 به شهادت رسید. دومین شهید محراب آیة الله مدَنی در بیستم شهریور سال 1360ش توسط منافقین به شهادت رسید. سومین شهید محراب، آیت الله عبدالحسین دستغیب، در روز بیستم آذر ماه سال 1360 هنگام رفتن به نماز جمعه به شهادت رسید. چهارمین شهید محراب، آیة الله اشرفی اصفهانی در سال 1360 در حال رفتن به مسجد جهت اقامه نماز ظهر توسط منافقین به شهادت رسید. پنجمین شهید محراب، آیة الله صدوقی، در دهم ماه رمضان، یازدهم تیر 1361 پس از ادای نماز جمعه به شهادت رسید. در اینجا گزیده ای از اشعار شهدای محراب نماز جمعه از نظر می گذرد.

محراب خون

شد سال روز عالمی آزاده و نیکو سرشت

ما از فراقش غرق غم او نزد مولا در بهشت

عالمی عالمی مقام و نیکو نستوه و حلیم

ترک این دنیا نمود و سویت آمد ای کریم

گشت مهمانت چو شد در راه قرآنت فدا

همنشین گردید با مولا به جنت آن فهیم

آیت الله اشرفی اصفهانی شمس دین

راه حق پیمود و بود او بت شکن هم چون زعیم

طی زعمرش گشت هشتاد و سه سال با افتخار

جان به کف در غرب میهن بهر حق بی خوف و بیم

فاضل و دانش پژوه و عارف و شیرین سخن

هم خطیب و هم فصیح و هم حبیب و هم نعیم

ساجد و نیکو سرشت و مظهر آزادگی

یار مظلومان و خصم ظلم و اشرار لئیم

عالمان را بود استاد و بزرگان را بزرگ

خادم آل محمد هم ادیب و هم قسیم

ساعی و کوشا بسی در پیشبرد انقلاب

پیشگام و با شهامت پای برجا و فهیم

حامی جمهوری اسلامی و مستضفان

جاهد و بی شائبه در زهد و سختی ها حلیم

شصت سال یار امام و حامی دین مبین

چون حبیب ابن مظاهر پاسدار این حریم

پیشوای باختران و افتخار اصفهان

عادل و نیکو سرشت و هم چو ازهار شمیم

در نماز جمعه وقت خطبه خصم بی حیا

گشت چون ابن ملجم دون حمله ور بر آن فخیم

منفجر نارنجکش بنمود و او پرپر چو گل

چون علی محراب شد رنگین زخون آن عظیم

هر طرف گردید برپا مجلس سوگ و عزا

زین مصیبت شیعیان را سوز و غم های الیم

تا ابد اسلام و قرآن از فراقش داغدار

تا قیامت پر نگردد جای این مرد رحیم

گرچه شد خاموش این شمع فروزان کمال

مقصد و راهش مصمم تر شود طی مستقیم

انقلاب ما خدایی است متکی بر فرد نیست

هر علمداری فتد گیرد علم دیگر سلیم

زین فداکاری و ایثار در تحیر غرب و شرق

شرمگین و خوار طرفداران شیطان رجیم

تسلیت برشیفتگان و بر مصیبت دیدگان

چون (بشیر) می نالد از این ماتم عظما نسیم

ابوالفضل اکبر

چشم و چراغ راه عشق

جوشد از محراب حق بار دیگر

لجه، لجه خون سردار دگر

عارفان را تن، غباری بیش نیست

جان، جزاینش نیست زنگار دگر

خون گل شوید غبار چهر جان

نک جلا دادند رخسار دگر

خفته در خون در کنار مرتضی(ع)

نک انا الحق می زند منصور عشق

با سر ببریده بردار دگر

«اشرفی» بی خویشتن گشت این زمان

ازحضور سرخ دیدار دگر

مژده کاین چشم و چراغ راه عشق

روشنی بخشیدمان بار دگر

باز می تازیم تا ماورای یار

ما سواران با علمدار دگر

بیرقی بر دوش و مقصد کوی دوست

گرچه دریامان خلد خار دگر

زکریا اخلاقی

آذرخش و شب

ای یلان صف شکن اسطوره شد ایثارتان

کوه آهن آب شد در عرصه پیکارتان

تندر تکبیرتان طوفان سرخ روزگار

نعره های نورجاری از گل رگبارتان

گونه را در شط خون شویید رو در روی خصم

تا شود گلگون تر از روی شفق رخسارتان

در خروش خشم تان ای فاتحان شهر خون

دود شد دردشت آتش دشمن بسیار تان

آذرخش تیرتان دیواره های شب شکست

شعله زد خورشید گل در گلشن پندارتان

در کنار خون آتش روزه مداران نوش باد

شهد شیرین شهادت گر بود افطارتان

مژده ای هابیلیان چون دیده تاریخ دید

در پگاه خون سر قابیلیان برادرتان

باید ای یاران به سوی قبله گاه قدس تاخت

با سمند نور می تازد به شب سرادرتان

وارثان خاک خورشید شما روح خداست

آن که کرد از خواب سنگین قرون بیدارتان

نصرالله مردانی

خون سرخ

در سایه همای حسینی

پاینده باد نام خمینی

بار دگر زگردش گردون

این گرد گرد گنبد وارون

قبل از طلوع ماه محرم

ماه شهادت وشرف وخون

شد نیلگون سپهر مدور

بارید خون زدیده گردون

از سفله گان مرتد می شوم

وزجانیان ملحد و ملعون

بارید سنگ فتنه و آشوب

شد باز باب حیله و افسون

از فتنه منافق بی دین

از کید بعث و یانکی و صهیون

گلنار گشت دامن محراب

چون جام لاله دردل هامون

از خون سرخ اشرفی آن کو

در سینه داشت لؤلؤ مکنون

آن عارف علوم الهی

کشاف راز و القمر و نون

شایسته عالمی که به عالم

باشد مقامش از ملک افزون

والا معلمی که جهانی

بر خلق و خوی او شده مفتون

تاره برد به حضرت معبود

آراست سرو قامت موزون

وقت نماز جمعه به محراب

زینت فزود با رخ گلگون

آماج تیر شد تن پاکش

زین غم سپهر گشت دگرگون

بنشست هاله بررخ مهتاب

افسرده گشت چهره نپتون

در غم نشاند باختران را

شد غرق رنج امت دل خون

واحسر تا کزین غم جانکاه

جوشید خون زسینه کارون

نور خدا به گفته رهبر

در تیره خاک غم شده مدفون

(مردانی) این شهادت عظمی

در پیشگاه قادر بی چون

بهره لقاء دین پیمبر

باشد بس مبارک و میمون

جاوید باد نهضت قرآن

معدوم باد دشمن مغبون

در سایه همای حسینی

پاینده باد نام خمینی

عطر شهادت

«بر دوش باغ کسی می رفت

عطر تنش به هوا می ریخت

عطری شبیه اذان صبح

از سمت عرش خدا می ریخت

بارانی از گل و آیینه

بر روی پنجره می رویید

تا خنده های ملیحش را

یکباره در همه جا می ریخت

فصل بهار دو چشمانش

انفاس گرم دل و جانش

«امن یجیب»عجیبی بود

آهسته بر دل ما می ریخت

هر دل شکسته که می آمد

آرامشی به دلش می زد

از «نی» به هر نفسی مجروح

چون قطره قطره شفا می ریخت

پیوسته از نفس پاکش

در کوچه های قدیم شهر

بر قلب خسته ز روی لطف

باران مهر و صفا می ریخت

 ما چون دچار شما بودیم

آیینه دار شما بودیم

آیینه بر دل مشتاقان

تصویر پاک شما می ریخت

ماندیم و خیل عزاداران

رفتید و بعد شما ای خوب!

انگار ماه محرم شد

انگار کرب بلا می ریخت»

علیرضا حکمتی

محراب عشق و نور

«حبذا آن کس که در محراب مسجد شد شهید

رفت سمت حضرت حق روسپید و روسپید

آن کسی کو معتکف شد در دیار عشق ناب

در هوای گرم کی باشد ز رحمت، نا امید

روح ما از سجده ها رنگ شهادت یافته ست

گشت محکم ریشه دل ها ز قرآن مجید

حبذا مَن مَّاتَ فِی عِشقِ الحسینِ مرةً

لا تقُلهُ میتاً لکنَّه حی سعید

بر جبین حضرت عشاقِ محرابست نور

نور آن نوری که بر می تافت از خون شهید

هر که در محراب عشق و نور، جان خود بباخت

نفس خود را رام کرد و مرضی از جانان خرید

مهدی ما! نیم شب ها شاهد لبیک ماست

کاش دنبالش شود این روشنی صبح عید»

علی اصغر حیدری

یار صدیق امام

ناکسان تنها نه بر بیت خدا آتش زدند

 بلکه زآن آتش بجان مصطفی آتش زدند

آیت الله صدوقی آن امام جمعه را

 کشته اند و بر دل اهل دلا آتش زدند

نخل پر بار فضیلت را گروهی ناسپاس

با چه تقصیری به محراب دعا آتش زدند

آیت الله صدوقی یار صدیق امام

شد شهید و قلب ما را زین عزا آتش زدند

گوئیا از نسل نمرودند اینان کاینچنین

عالمان دین ابراهیم را آتش زدند

یا ز نسل آن تبهکاران کاندر کربلا

از شقاوت بر حریم کبریا آتش زدند

این منافق پیشگان پست در حال زوال

 یا ترور کردند از خوبان و یا آتش زدند

دم ز خلقی بودن خود با چه روئی می زنند

کاین همه از خلق ما سرمایه ها آتش زدند

مسجد کرمان بود شاهد که این دوزخ دلان

آن همه پیر و جوان را در کجا آتش زدند

گه به خرمن گه به مدرس گه به محراب نماز

گاه در شهر و گهی در روستا آتش زدند

کودک و پیر و جوان و مرد و زن هر کس که بود

بیگناه و بی پناه و بی خطا آتش زدند

ای خدا آتش بزن بر جان آنان کاین چنین

از غم یاران به روح و جان ما آتش زدند

حاصل آنان به غیر از نفرت مردم چه بود

گر بهشتی های ما را خسروا آتش زدند

خسرو

صاحب همت و کرامت

تو همسفر بهشتیانی

ای یار امام ما صدوقی

غمخوار مدام ما صدوقی

ای از سر و جان خود گذشته

در حفظ نظام ما صدوقی

پکشتند تو را که مرد بودی

صاحبدل و اهل درد بودی

کشتند تو را به جرم آن که

در فضل و کمال فرد بودی

کشتند تو را دوان خودکام

شیطان صفتان آدمی نام

کشتند تو را و زنده گردید

یک بار دگر قیام اسلام

تو خصم خط نفاق بودی

سرمایه اتفاق بودی

در عشق و محبت و مودت

مانا بزمانه طاق بودی

ای اسوه مردی و شهامت

ای صاحب همت و کرامت

گشتی تو شهید تا بماند

اسلام عزیز ما سلامت

ای قامت سرفراز ایثار

برخیز و نماز جمعه بگذار

لب باز کن ای خطیب آگاه

آئین خطا به را بجا آر

برخیز و بسیج همرهان کن

ما را سوی جبهه ها روان کن

برخیرو دعای خیر خود را

ره توشه راه رهروان کن

پبرخیز تو ای شهید محراب

یک بار دگر به جبهه بشتاب

برخیز و بخوان دعای وحدت

ای روی تو شمع جمع اصحاب

برخیز و ملال خستگان پرس

احوال دل شکستگان پرس

از رنج کشیدگان که هستند

در بستر غم نشستگان پرس

دردا که به تن روان نداری

جانان منی و جان نداری

از حیله خائنی منافق

بر یاری ما توان نداری

ای روی تو شمع محفل ما

یاد تو همیشه در دل ما

از حاصل رنج و همت تو

شد همت و عزم حاصل ما

تو همسفر بهشتیانی

آن طایر سدره آشیانی

هر چند ز جمع ما بدوری

در منظر عارفان عیانی

سوگند به خون اطهر تو

مائیم بپا به سنگر تو

ما راه تو را به سر بپوئیم

همگام توئیم و رهبر تو

آرام بخواب ای برادر

ای یاور ما و یار رهبر

وزخلد و نعیم بهره برگیر

همراه بهشتیان دیگر

ای یار کرام ما صدوقی

غمخوار نظام ما صدوقی

خون تو نشاط تازه بخشد

بر خط امام ما صدوقی

حمید سبزواری

نمی میرد چراغی چون صدوقی

بقای باغبان بادا که گلچین

گلی دیگر زگلزار وطن چید

صدوقی را به خاک و خون

در افکند درخت دیگری زین باغ ببرید

صدوقی رفت و صدق نیت او

به ما روح صفا و صدق بخشید

صدوقی رفت و یاد همت او

به ما درس شهادت داد و امید

به معراج شهادت شد ز محراب

فراتر شد ز مهر و ماه و ناهید

ز هریک قطره خون کز پیکرش رفت

هزاران گل دمید از شاخ توحید

خوش آن عاشق که در محراب خونین

ندای ارجعی از دوست بشنید

خوش آن شمعی که چون خاموش گردد

به عالم روشنی بخشد چو خورشید

نمی میرد چراغی چون صدوقی

پشهید عشق جاوید است جاوید

حمید سبزواری

جام شهادت

برخیز آئین نماز جمعه بگذار

سجاده از خون تو رنگین شد صدوقی

داغت بر امت سخت سنگین شد صدوقی

با هجرت سرخ توای قامت خمیده

دشمن شکن تر قامت دین شد صدوقی

بعد از به خون غلطیدنت در نزد امت

منفورتر خصم بدآئین شد صدوقی

ای تشنه لب جام شهادت شد نصیبت

دشمن نصیبش لعن و نفرین شد صدوقی

برخیز آئین نماز جمعه بگذار

دل با اذان عشق آذین شد صدوقی

با مرگ تو ملت بسی بیدار گشت

هم انسجام خلق سر بین شد صدوقی

تشییع سرخت کربلا را یادم آورد

آن جا که شط عشق خونین شد صدوقی

آنجا که جسم پاک سالار شهیدان

آماجگاه تیر و زوبین شد صدوقی

گلدسته ها ای پیر ای سردار جمعه

با خطبه داغ تو آذین شد صدوقی

عزم رسای راهیان راه سرخت

استوارتر از عزم پیشین شد صدوقی

با همت رزمندگان جبهه نزدیک

آزادی قدس و فلسطین شد صدوقی

ای آشنای جبهه و مسجد بپاخیز

غلامرضا رحمدل

شمع سحر

مصداق رجال صدقوا شد ز صداقت

در راه هدف قبله نما بود صدوقی

در اوج شرف هم چو هما بود صدوقی

ننهاد به هم دیده و در سنگر توحید

بیدارگر خلق خدا بود صدوقی

از مردم در صحنه و از امت بیدار

یک لحظه مپندار جدا بود صدوقی

پروانه پر سوخته بزم محبان

شمع سحر اهل ولا بود صدوقی

گفتار امام است که در زلزله و سیل

سد و سپر رنج بلا بود صدوقی

تا بی سر و پایان نگرفتندش از این خلق

در خدمت مردم سر و پا بود صدوقی

ز یزد اگر پرسی و از مردم پاکش

گویند امید دل ما بود صدوقی

آنجا که امام آن همه تقدیر از او کرد

امت چه بگوید که چها بود صدوقی

فرمود امام آن چه شبانش بسزا گفت

شایسته این عز و علا بود صدوقی

همچون شجر طیبه در خاک کویری

تا بود همه نشود نما بود صدوقی

با خون دل و دیده چه گل ها که نپرورد

در یزد در آن گلشن تا بود صدوقی

از بس به مسیحا نفسان داشت ارادت

انفاس خوشش عقده گشا بود صدوقی

افشاگر نیرنگ شیاطین منافق

ایثارگر راه خدا بود صدوقی

از خطبه هر جمعه او روح تراوید

گویی سخنش شهد و شفا بود صدوقی

با آن همه دریادلی از شدت اخلاص

سرچشمه ایمان و وفا بود صدوقی

در حال نماز شب و در روزه هر روز

در عالمی از خوف و رجا بود صدوقی

سر تا قدم اخلاص و یقین بود و ارادت

یعنی بری از روی ریا بود صدوقی

از بند هوای و هوس از قید تعلق

چون مرغ سبکبال رها بود صدوقی

گر فانی فی الله شد اینک عجبی نیست

در دوست همه عمر فنا بود صدوقی

سرشاخه نهضت خونین حسینی

دل باخته کرب و بلا بود صدوقی

مصداق رجال صدقوا شد ز صداقت

چون آینه صدق و صفا بود صدوقی

وقتی که تنش غرقه خون شد به مصلی

در هاله ای از نور و صدا بود صدوقی

در سنگر محراب ز هر قطره خونش

پیداست که مشتاق لقا بود صدوقی

عمری به تمنای شهادت بسر آورد

کی در طلب آب بقا بود صدوقی

محراب شهادت دهد اکنون ز سر صدق

شفق

روزه دار عشق در سنگر محراب

سنگر محراب از خون شد گلستان بار دیگر

چشم امت شد سیل اشک غلطان بار دیگر

لانه مرغی دگر را آتش افکندند دردا

مرغ عاشق شد سوی جانان پرافشان بار دیگر

ظهر عاشورا تکرار شد بخون غلطید یا رب

روزه دار عشق با لب های عطشان بار دیگر

بر لبش فزت و رب الکعبه در جان شور هجرت زد

درای کوچ خورشیدی از ایوان بار دیگر

غرق در خون خنده بر لب پیر گلگون جامه ما

رفت از محراب تا معراج جانان بار دیگر

نقره گون موئی دلاور در خضاب عشق سنگین برد

سوی یار شیرین تحفه جان بار دیگر

وای بر ما، نابکاری از تبار نابکاران زد

حریق کینه بر خرگاه ایمان بار دیگر

یوسفی دیگر بچاه افکند دست دشمن دون

لیک خورشیدی برآمد زین شبستان بار دیگر

آن که بهر ما سخن ها داشت شد خاموش و

عالم پر شد از آوازه آن مرغ خوش خوان بار دیگر

آن شهید عشق آن مظلوم آن صد پاره پیکر

رفت از محراب، شاهد بر شهیدان بار دیگر

ای امام ای جلوه حق تهنیت بادت اگر شد

از صدوقی شاخسار دین گل افشان بار دیگر

سپیده کاشانی

میهمانی با دهان روزه

به تیغ توطئه پیوند جان ما چیدند

ستاره ای دگر از آسمان ما چیدند

بساط فاجعه ای باز تلخ و دردآور

منافقان زمین در زمان ما چیدند

هزار دست ستم شد علیه ما بیرون

هزار دّر گران از میان ما چیدند

رسد غم از پی غم بر دل شکسته

مگر ز آب و خاک و بلا آشیان ما چیدند

بجز خدای بمقصد نمی برد ما را

که خارها به ره کاروان ما چیدند

بپاست نخل تنومند انقلاب هنوز

هزار میوه که از بوستان ما چیدند

امام امت ما جان و ما همه جسمیم

چه دام ها به ره جسم و جان ما چیدند

غم صدوقی و قلب امام امت آه

گلی دگر ز بر باغبان ما چیدند

گلی که رونق باغ و صفای گلشن بود

دریغ و درد که از گلستان ما چیدند

اگرچه پیر ولی پشتیبان نهضت بود

شکوفه ای ز درخت جوان ما چیدند

به میهمانی حق با دهان روزه شتافت

به عرش سفره بر آن میزبان ما چیدند

دلا بسوز که دیدم بچشم خود

یاران لحد به پیکر آرام جان ما چیدند

بهوش باش موید درین گذرگه عمر

که دام ها ز پی امتحان ما چیدند

سید رضا موید

عمر پر فیض در آتش و خون

ای شهیدی که به محراب دعاگاه نماز

مرغ روحت ز بدن کرد سوی حق پرواز

رفتی و با غمت ای مونس جان رهبر را

بر روی داغ جگر داغ دگر آمده باز

خطّه یزد نه در آتش فقدان تو سوخت

که جهان بشریت شده در سوز و گداز

به کجا شکوه برم با که بگویم این درد

که کشند بنده حق را به دعا بنده آز

به چه زیباست که مانند علی در مه صوم

مرد حق جان کند ایثار خدا وقت نماز

به چه زیباست که هنگام بخون غلطیدن

با لب تشنه برد بنده به حق روی نیاز

رعشه بر ثبیه شیران الهی نرسد

گرچه گردن کشد از دور پی طعمه گراز

عمر پر فیض تو در آتش و خون پایان یافت

کاین مقامی است که دادند ترا از آغاز

شد بمحراب دعا چشمت اگر بسته چه غم

که همان لحظه به رخسار علی آمد باز

میثم از سوگ صدوقی چه توان گفت

که سخت شرح این قصه پر غصه دراز است دراز

میثم

شِمّه ای از داستانِ عشق شورانگیز ماست!

این حکایت ها که از فرهاد و شیرین کرده اند

نِکهتِ جان بخش دارد، خاک کوی دلبران

عارفان، آن جا مشامِ عقل، مُشکین کرده اند!

«دست غیبی که به شیراز، عَلَم شد به شهادت

خود شهیدان سزدش شاهد طناز بخوانند»

پیر شیراز چو پروانه ز شوق رخ دوست

خوش در آتش شد و آتش به همه عالم زد

تا شد آن آیت تقوی و یقین غرقه به خون

به دل عارف و عامی شرر از این غم زد

شد شهید از ستم فرقه نادان، مردی

که چنُو گام کسی در ره تقوی کم زد

یاد تو که رمز پایداریست

چون خون به رگ زمانه جاری است

«راهی است راه عشق که هیچش کناره نیست

آنجا جز آن که جان بسپارند چاره نیست»

خوشا چون سروها استادانی سبز

خوشا چون برگ ها افتادنی سبز

خوشا چون گل به فصلی، سرخ مردن

خوشا در فصل دیگر زادنی سبز

«جانا بی تو قرار نتوانم کرد

احسان تو را شمار نتوانم کرد

گر بر تن من زبان شود هر مویی

شکر یکی از هزار نتوانم کرد»

«عاقل ز هست گوید و عارف ز نیستی

من در میان آب و گل و هست و نیستم»

صدوقی، ای شهره در صدق و معروف در نهی از منکر!

ای حیثیت فداکاری و ایثار، ای آبروی شکوه و افتخار!

در بیتِ خدا، مرد خدا را کشتند

مردی زتبارِ انبیا را کشتند

همرزمِ حسین را به خون غلتاندند

دریای صداقت و صفا را کشتند

شرمی زخدا نکرده در جمعه سرخ

آن مرد عبادت و دعا را کشتند

جغدان پلید شوم، در گلشن عشق

آن نغمه سرای خوش نوا را کشتند

همچون صدفی، نشسته در خون، محراب

کان گوهر ناب پر بها را کشتند

سیاوش

زنده جاوید کیست؟ کشته شمشیر دوست

کآب حیات قلوب، از دم شمشیر اوست

گر بشکافی هنوز، خاک شهیدان عشق

آید از آن کشتگان، زمزمه دوست، دوست

بوسه تیغ

باز در سوگ عزیزی اشک ها هم رنگ خون شد

وسعت محراب، چون باغ شقایق لاله گون شد

مسجد آدینه گم شد در سوادِ غربی غم

روزه دار عاشقی را نوبتِ افطارِخون شد

بوسه زد تیغ شهادت بر گلوی تشنه او

سرخ رو بر سفره سبز تجلّی رهنمون شد

سرخوش از صهبای یارب، خطبه میلاد بر لب

نغمه «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبِه» اش در ارغنون شد

پیر سرمست سحر در دامن سجّاده خون

دست افشان، پای کوبان از حجاب تن برون شد

شور شیرین، کس نمی داند چه ها کرده است کاین سان

مسجد و محراب یکسر، بیستون در بیستون شد

عرشیان، فرش از حریر نور گستردند یارب

بر کدامین لب مگر «انّا الیه راجعون» شد

زکریا اخلاقی

کوکب صبح

آیت الله مدنی هم از ما

گوهری بود نظیرش نایاب

پیر هفتاد و علیرغم مشیب

شیر کوشائی و سرمشق شباب

چون درخشنده شهابی لیکن

چه شهابی که گلاویز سهاب

او درخشند هتر از کوکب صبح

در شبی تیره تر از شر غراب

طاوسی بود بهشتی، لیکن

حمله اش حمله شاهین و عقاب

شفقی برق زد و غائب شد

به شتابی که درخشنده شهاب

سر به محراب عبادت پر زد

طائر عرش به خون کرده خضاب

لجمولا علی اش نقش نگین

«اسدالله شهید محراب»

خلوتی با ملک العرشم بود

جستم احوال شهیدان در خواب

خود صدای مدنی بود که گفت

شهریارا «و لهم حسن مآب»

محمدحسین بهجت(شهریار)

hawzah.net

علی اکبر

مجله سیراف از سال 96 فعالیت خود را آغاز کرده است،تمام تلاشم انتشار محتوای سالم و منحصر بفرد مورد نیاز کاربران با رعایت قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. 09900995320

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا