توجه : برخی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط شماره موجود در بخش تماس با ما به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود.
داستان های معصومینمذهبی

مجموعه اشعار نماز جمعه

مجموعه اشعار نماز جمعه


نماز عبادی سیاسی جمعه سنگر دفاع از ارزش های دینی و اخلاقی و همچنین موثرترین منبر برای تقویت بینش سیاسی و توسعه خدمات اجتماعی در نظام جمهوری اسلامی است. نماز جمعه فرصتی برای اجتماع منظم هفتگی مردم و پایگاهی برای طرح دیدگاه های ولایت به عنوان رکن رکین حفظ و پاسداری از حدود جامعه اسلامی است. سنگر نماز جمعه قرارگاه ایمان، تقوا، بصیرت و اخلاق است. در اینجا گزیده ای از اشعار نماز جمعه از نظر می گذرد.

روح نماز

«واقف راز و نیاز من کجاست؟

رونق و روح نماز من کجاست؟

کیست آن ابروی محراب حرم

نور خورشید حجاز من کجاست؟

گیر افتادم در این بن بست ها

آن درِ هموارهِ بازِ من کجاست

 هان چه شد تسبیحِ همراه نفس؟

سجده های دلنواز من کجاست؟

 جز نماز جمعه جز درگاه دوست

آن همه سوز و گداز من کجاست؟

گر رکوع و سجده ام دیدار اوست

در فرود من فراز من کجاست؟

کو قلندر وار، بیداریّ  من

آن شب تار و دراز من کجاست؟»

مهدی باقرخان

خطبه امام جمعه

«لحظه ها را روز و شب یک یک شمردم جمعه شد

روزهای هفته را بر شانه بردم جمعه شد

جمعه رنگ دیگری دارد برایم، گفته ام

شور و حال بهتری دارد برایم، گفته ام

شور و حال قطره ای در حالِ پیوستن به رود

حس آن وقتی که جمعی می فرستندت درود

جمعه ها تکرار شورِ عاشقان با صفاست

جمعه ها «ترجیع بند هاتفِ دل ها»ی ماست

پچ پچی با کفش هایت در خیابان می شود

باز با آهنگ پایت کوچه رقصان می شود

می رسی لبخند بر لب، جمع مان کامل شود

آیه های مهربانی بر زمین نازل شود

گر چه تکراری است، حرفِ «قطره دریا می شود»

با همین تکرارها این قصه زیبا می شود

هر کسی با هر زبانی تا تکلم می کند

در صداها موجِ یک رنگی تلاطم می کند

این یکی شهری است می پرسد اگر حال تو را

آن یکی از روستای دور با تو هم صدا

این یکی با لهجه  شیرین خود یک موج نو

آن یکی با قصه هایت می کشد خود را جلو

می فشارد این طرف دستی، صمیمی تر تو را

پجلب کرده آن طرف یار قدیمی تر تو را

این یکی از عطر خود ما را تعارف می کند

یک جوانی هم تلاوت حسن یوسف می کند

پیرمرد روستایی می رسد تا با عصا

رنگ رنگ از جانمازش می پرد پروانه ها

آن طرف تر کودکی در دست تسبیح پدر

تا که حرفی می زند، یکریز می ریزد شکر

خطبه می خواند امام و از زبانش واژه ها

می شود صدها کبوتر، در هوای ما رها

«با نماز جمعه  دشمن شکن ای هموطن!»

محکم و زیباست این تعبیر این دشمن شکن

طبق قولم درس هایم را اساسی خوانده ام

چند واحد بیشتر «دشمن شناسی» خوانده ام

در دلش آتش، نماز جمعه برپا می شود

خار در چشمش، نماز جمعه بر پا می شود

این« عبادی و سیاسی» خار های چشم اوست

دودهای دوروَبر هم دود های خشم اوست

با دوتا تکبیر ما او خوابش از سر می پرد

مثل وقتی در دو چشم شخص، اخگر می پرد

سجده هامان بیش از این ها بیمناکش می کند

دیده او این گونه سربازی به سنگر می پرد

صحنه  زیبا و رؤیایی است وقتی بازهم

با دو دست در قنوت ما کبوتر می پرد

موج آرامش بگیرد در برم بعد از سلام

کودکی انگار در آغوش مادر می پرد

اتفاق تازه ای در راه خواهد بود، هان!

پلک هایم ناگهان در وقت آخر می پرد

قاصدک جان خوش خبر باشی، بگو از عشق ما

این دل دیوانه ام از شوق، محشر می پرد

در صفوف عشق دلبازی نمی کردی اگر

دل نمی بردی دگر، نازی نمی کردی اگر

جمعه رنگ دیگری دارد برایم، گفته ام

شور و حال بهتری دارد برایم، گفته ام»

سید حکیم بینش

آینه آدینه

«آنان که دل به ساحت ایمان برآورند

آدینه را به آینه بندان برآورند

انشایِ ذوق بر ورق دل رقم زنند

از آن حضور، شعر فراوان برآورند

هان هان که قطره قطره فراز آمدن نکوست

تا در نَهیب  واقعه طوفان برآورند

یک یک یگانه می شود این جمع با شکوه

تا جلوه ای ز شوکت انسان برآورند

طاعت همیشه راه به خلوت نمی برد

از حاجیان حضورِ نمایان برآورند!

در خطبه چارده گل خوش بو نَفَس زَنَد

از عطربیزِ آن، به گلستان برآورند

با تیغ، در سفارش پرهیزگاری اند

عزّت درنگ، صلح به میدان برآورند

روزآمد است خطبه آدینه، هان و هان!

کی سر به کهنه پوییِ دوران برآورند؟

خاطر دهد امام به سود و زیانِ خلق،

مأموم را مباد به خُسران بر آورند

خاطر دهد امام به آگاهیِ زمان

مأموم را زغفلت و نسیان برآورند

خاطر دهد امام به تقوای جسم و جان

تا جسم را به آینه جان بر آورند

تنها نمازبُردنِ بر سنگ و خاک نیست،

در سجده، سیرِ پهنه کیهان برآورند!

یعنی نمازِ جمعه، به دل نیز می بَرَد

هرچند طیفِ جلوه، دگرسان برآورند

محرابِ جمعه گاه به قندیل خون نشست

تا رنگی از حقیقت ایمان برآورند!»

غلامرضا کافی

عهد اخوت در جمعه

نماز جمعه، قلب انقلاب است

که پر احساس و پر شور و شتاب است

نماز جمعه، دریای خروشان

ز رحمت، چشمه ای فیاض و جوشان

جلای دل، اذان دلربایش

بلای جان دشمن، خطبه هایش

دعای وحدتش پیمان امت

میان مسلمین عهد اخوت

به هم پیوسته صفهایش سراسر

جوان و پیر و مرد و زن، برابر

به هم پیوسته صفهایش سراسر

جوان و پیر و مرد و زن، برابر

خروشان لشگر قرآن و عترت

که افکنده ست دنیا را به حیرت

نماز جمعه، مشتی سخت و محکم

که فرق دشمنان کوبیده در هم

صلای ضد تبعیض نژادی است

نمازی هم سیاسی هم عبادی است

غریو دوری از ننگ و اسارت

جمیع هل ایمان را بشارت

نماز جمعه، یک قدرت نمایی است

ستاد لشگر کافرزدایی است

نماز عشق و ایمان و تعهد

نمایشگاهی از( ایاک نعبد)

شعارش، جنگ با مستکبران است

ندایش، ننگ بر غارتگران است

نفسها گرم، از (الله اکبر)

ز نام حضرت (مهدی) معطر

(حسان) هر کسی توفیق یابد

به این میعاد امت می شتابد

 حبیب چایچیان(حسان)

نماز جمعه می دهد به ما نشان ره خدا

اگر که در رهش رویم، شویم ز دام غم رها

ادا نماز جمعه کن چو عابدان پارسا

پس از نماز کن دعا که حاجتت شود روا

در نمازم خم ابروی تو

هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق

بر او نمرده به فتوای من نماز کنید

ای کبک خوش خرام کجا می روی بایست

غره مشو که گربه عابد نماز کرد

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد

حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

آن دم که به یک خنده دهم جان چو صراحی

مستان تو خواهم که گزارند نمازم

نماز در خم آن ابروان محرابی

کسی کند که بخون جگر طهارت کرد

آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثواب

کشته غمزه خود را به نماز آمده ای

نماز شام غریبان چو گریه آغازم

به مویه های غریبانه قصه پردازم

در کعبه کوی تو هر آن کس که درآید

از قبله ابروی تو در عین نماز است

می ترسم از خرابی ایمان که میبرد

محراب ابروی تو حضور نماز من

طهارت ارنه بخون جگر کند عاشق

بقول مفتی عشقش درست نیست نماز

خطیب جمعه

بکن تجدید بیعت روز جمعه

دگر ایام وقت کسب و کار است

خطیب جمعه در هنگام خطبه

مسلّح بودنش یک کارزار است

به خطبه گوش دادن با جماعت

بیاناتش چو درّ شاهوار است

بیا در جمع یاران ای مسلمان

حضور سبزتان دار و ندار است

به هنگامی که دشمن در ستیز است

تو هم آماده شو یاران سوار است

بِنِه پا در رکاب توسن خویش

یقین دارم که مهدی در کنار است

ابوالقاسم بُوَد دائم ثناخوان

خصوصا روز جمعه، جان نثار است

ابوالقاسم علوی

مرد جمعه در نماز جمعه

روز جمعه! غرفه ها باید ببست

روبروی تیر دشمن ها نشست

پا به پای مرد جمعه، همچو شیر!

حیله و مکر عدو باید شکست

روز جمعه غرشی باید کشید!

حرفهای مرد جمعه را باید شنید

در صفای سینه سید علی

روزهای سخت مولا را بدید

گوش جان بر خطبه های یار داد

جان برای سیّد غمخوار داد

از صفای صحبتش بیدار شد

با نگاه بی ریایش یار شد

مرد جمعه! ما همه یار تو ایم

تک به تک مشتاق دیدار تو ایم

در نماز جمعه! جنگ آموختیم

در کلاس عشق درد اندوختیم

یک طرف، حج فقیران خوانده اند

خار اندر چشم دیوان خوانده اند

نیزه در دست امام و صف، طویل

مایه رشک یهودان خوانده اند

از غرور و غیرت و مردانگی

در تعجب، آن حسودان مانده اند

محسن رحیمی

نماز جمعه عید مومنین

بُوَد دستور ایزد بهر انسان

نماز جمعه عید مومنین است

به فرمان خدا گردید واجب

نگر یک سوره در قرآن چنین است

نماز جمعه ذکر و حال باشد

 ببین با صالحین، او همنشین است

به روز جمعه ما را پاک سازد

 که با لطف خدا آنجا قرین است

نماز جمعه باشد هادی خلق

 به سوی حق مسلمان را رهین است

ببندد دست ابلیس خطاکار

 همان شیطان که بر ما در کمین است

مُصلّاها پُر از ذکر و توسل

چنین آوای وحدت دلنشین است

به هر گامی جهنم دور گردد

 نماز جمعه خود خُلد بَرین است

 کُنَد “صالح” نماز جمعه را وصف

 عبادت را نگر او برترین است

محمد حاجی پور

نماز جمعه فرمان الهی

نماز جمعه وحدت آفرین است

 ز بهر مسلمین یار و معین است

نماز جمعه را رهبر بپا کرد

عدو را در مصیبت مبتلا کرد

نماز جمعه به از هر تجارت

برای مسلمین زیبا عبادت

نماز جمعه بر ما یار باشد

بروز واپسین غمخوار باشد

نماز جمعه دز معنی جهاد است

 شرارش بر دل دونان فتاد است

نماز جمعه فردای قیامت

 کند از صاحب پاکش حمایت

نماز جمعه را یاری نمایید

چو جان از وی نگهداری نمائید

نماز جمعه تا در دهر برپاست

به فرق مشرکین چون تیغ براست

نماز جمعه تا در کشورما ست

بهشت از بهر خواهانش مهیاست

نماز جمعه فرمان الهی است

برای مسلمین زیبا پناهی است

نماز جمعه در قانون اسلام

بود وحدت میان خاص و هم عام

نماز جمعه حج است بر فقیران

بود راه بهشت و باغ رضوان

نماز جمعه در هنگام غیبت

بود بر عاشقانش باب رحمت

نمازجمعه واجب درظهوراست

برای مسلمین تا نفخ صور است

میقات نماز جمعه

اذان، گلبانگ زیبای عبادت

مرا تا اوجِ بودن، می کشاند

قلم را جوهر بانگ موذّن

چنین سمت سرودن می کشاند

اذان وقتی که می گویند یعنی

جماعت! این صدای بی نیاز است

زمین بگذار هر کاری که داری

بگو با خود دگر وقت نماز است

عجب زنگار دل را می زداید

اذان دلنواز روز جمعه

وجودم نور می گیرد، می آیم

به میقات نماز روز جمعه

حماسه در حماسه، شور در شور

نماز جمعه میقات نبرد است

ببین سیمای شیطان در مصلّا

چنان برگی تکیده، زردِ زرد است

نماز جمعه یعنی عبد بودن

خلاصه نیست در گوشه نشینی

به دور از جامعه خلوت گزیدن

چه اسلامی! چه ایمانی! چه دینی!

نماز جمعه یعنی آی مردم!

جهان جولانگه یک گلّه گرگ است

همیشه یادمان باشد برادر

که استکبار شیطان بزرگ است

نماز جمعه یعنی ای برادر

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم

صدای کینه را ساکت کنیم و

سرود دوستی ها را بخوانیم

نماز جمعه یعنی با ولایت

گره خورده سه حرف اصلی دین

سقیفه بمب می ریزد به روی

صدای خنده طفل فلسطین

لباس کفرباف دست داعش

تن اسلام ما را پیر کرده

نماز جمعه یعنی آی مومن!

چرا مهدیّ زهرا دیر کرده

امیر عظیمی

hawzah.net

علی اکبر

مجله سیراف از سال 96 فعالیت خود را آغاز کرده است،تمام تلاشم انتشار محتوای سالم و منحصر بفرد مورد نیاز کاربران با رعایت قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. 09900995320

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا