توجه : برخی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط شماره موجود در بخش تماس با ما به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود.
داستان های معصومینمذهبی

خاطره ای از آیت الله شهید شیخ فضل الله نوری

خاطره ای از آیت الله شهید شیخ فضل الله نوری


شیخ فضل الله(ره) نوری: من در انظار اجانب و کفار، از طراز اول علماء اسلام محسوب می شوم؛ باشم یا نباشم. و اگر من برای حفظ جانم پرچم کفار را بر سر خانه ام بزنم، مثل این است که اسلام پناهنده به کفر شود. و این ها مرا بکشند، برای من آسان تر و گواراتر از این است که از بیم جان به کفار پناهنده شوم.

مرحوم آیت اللّه آقای آخوند ملاّ محمد جواد صافی گلپایگانی (از هم اندیشان و همراهان شیخ شهید، در مشروطه مشروعه) می فرمودند:

در زمانی که مجاهدین(مشروطه خواهان) تهران را مسخّر کرده بودند، و مستبدّین -چه آنان که اصولاً با مشروطه مخالف بودند، یا آن را در چهارچوب اسلام و به قول خودشان چون شیخ شهید، مشروعه می خواستند- مورد اذیت و دستگیری و ترور بودند و مقاومتشان از بین رفته بود؛ شیخ نیز در منزل خود، تحت محاصره قرار داشت و من شخصا با توجه به این که مستبدین در موقع تسلّط خودمرحوم سید عبداللّه بهبهانی را تبعید کردند، این احتمال را می دادم که مجاهدین نسبت به ایشان نیز بیشتر از تبعید عمل نکنند(هرچند بسیاری، احتمال اعدام راخطر جدی می دانستند).

در هر صورت، یکی از آقایان محترم گلپایگان به نام حاج فخر -که از فضلاء و سادات جلیل القدر و متعبّد بود-، از من خواست حکمی را که از مرحوم آقا شیخ هادی نجم آبادی که از بزرگان علماء تهران بود و یکی دیگر از علماء در موردی صادر شده بود، شیخ نیز تنفیذ نماید. چون در آن موقع این یک اقدامی بود که برای تأکید حکم صادره از مجتهدی، مجتهد دیگر هم آن را امضاء و تنفیذ می نمود، منعذر خواستم و گفتم ملاقات ایشان، علاوه بر خطر مزاحمت و گرفتار شدن به دست مجاهدین، سهل نیست. آن سید جلیل اصرار کرد. من به شخصی که متصدی امور شیخ بود و در مدرسه دارالشّفاء -که مقابل در ورودی مسجد شاه سابق و امامخمینی فعلی قرار داشت و اکنون خیابان شده است- آمد و شد داشت، تمایل خودرا به دیدار شیخ گفتم. بنا شد بعد از نماز عشاء، او بیاید در مدرسه و به اتفاق هم برویم خدمت ایشان. این کار انجام شد و بالاخره ایشان را در اطاق کوچکی که درعقب اطاقی بود که معمولاً از اشخاص پذیرایی می کردند، ملاقات کردم. شخصی هم به نام سیف الشریعه ترک نیز حضور داشت. پس از تعارفات و احوال پرسی و پذیرائی، هنوز هم از درد پا در اثر اصابت گلوله رنج می برد، آن حکم را به ایشانارائه دادم، ایشان حکم مرحوم آقا شیخ هادی را امضاء کردند و از امضاء حکم دیگری، چون نمی شناختند، عذر خواستند. سپس از من پرسیدند که چه تازه یا چه خبری دارید؟ گفتم: خبرها را بیش و کم شنیده اید، مجاهدین تهران را گرفته اند و اشخاص را می گیرند و دستگیر می کنند و هر کار بخواهند انجام می دهند. به صورت استفهام گفتند: چه باید کرد؟

آن روزها مرسوم بود که شخصیت ها برای حفظ نفس خود و در امان ماندن از یورش مجاهدین به خانه شان، از یکی از سفارت خانه های خارجی می خواستند تا پرچم دولت متبوع خود را بر سر خانه آن ها نصب می کردند. من گفتم: امروز مجاهدین به مشیرالسلطنه در بین راه، در حالی که سوار کالسکه بوده است، شلیک کرده اند و او خودش را در کالسکه انداخته و سورچی او، کالسکه را به منزل رسانده و فورا از سفارت روس درخواست نموده، پرچم روسیه را بر سر منزلش نصب کردند، از تعرض مجاهدین مصون ماند.

آن شهید بزرگ فرمود: یعنی می گویید من هم به روسیه پناهنده شوم؟

گفتم: مطلب از این حرف ها گذشته است و شما را متهم به ارتباط با سفارت روسیه کرده اند و به نام شما نامه ای منتشر کرده اند که به سفارت روس نوشته اید.

جواب دادند: شما آن نامه را دیده اید؟

گفتم: می دانم تهمت و افترا است، مقصودم این است که در خارج این گونه شایع کرده اند (و همان چیزی را که شما و هر عالم و روحانی از آن، مثل کفر اِبا دارد، به شما نسبت می دهند).

جواب داد: در روز عاشورا وفتی حضرت سیدالشهداء در مقام اتمام حجت و هدایت بر می آمدند، برای آن که نگذارند سخنان آن حضرت را بشنوند، بر دهن ها می زدند و فریاد هیاهو سر می دادند و حال؛ وضع به این منوال است که نمی گذارند من حرفم را بزنم و تهمت هایی را که به من می زنند، جواب بدهم. اما در اصل این مسأله با شما صحبت می کنم که جایز است برای من به جهت حفظ نفس خود، به کفار پناهنده شوم و پرچم سفارت روس را بالای منزلم بزنم؟

بالاخره فرمود: من در انظار اجانب و کفار، از طراز اول علماء اسلام محسوب می شوم؛ باشم یا نباشم. و اگر من برای حفظ جانم پرچم کفار را بر سر خانه ام بزنم، مثل این است که اسلام پناهنده به کفر شود. و این ها مرا بکشند، برای من آسان تر و گواراتر از این است که از بیم جان به کفار پناهنده شوم.

hawzah.net

همچنین بخوانید:  بهترین دعاها برای ثروتمند شدن

علی اکبر

مجله سیراف از سال 96 فعالیت خود را آغاز کرده است،تمام تلاشم انتشار محتوای سالم و منحصر بفرد مورد نیاز کاربران با رعایت قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. 09900995320

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا