توجه : برخی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط شماره موجود در بخش تماس با ما به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود.
حکایت و داستانفرهنگ و هنر

“حضرت عیسی(ع)” با جمعی در جایی نشسته بود، مردی هیزم شکن از آن راه با خوشحالی و خ…

"حضرت عیسی(ع)" با جمعی در جایی نشسته بود، مردی هیزم شکن از آن راه با خوشحالی و خوردن نان می گذشت.

“حضرت عیسی(ع)” با جمعی در جایی نشسته بود، مردی هیزم شکن از آن راه با خوشحالی و خوردن نان می گذشت.

حضرت #عیسی(ع) به اطرافیان خود فرمود: “شما تعجب نمی کنید از این که این مرد بیش از یک ساعت زنده نیست…” ولی آخر همان روز آن مرد را دیدند که با بسته ای هیزم می آید تعجب کردند، و از حضرت علت “نمردن” او را پرسیدند.

او بعد از احوالپرسی از “مرد هیزم شکن،” فرمود:
هیزمت را باز کن، وقتی که باز کرد مار سیاهی را در لای هیزم او دید.

حضرت(ع) فرمود:
این مار باید این مرد را بکشد ولی تو چه کردی که از این “خطر” عظیم “نجات” یافتی؟؟ گفت:
نان می خوردم “فقیری” از مقابل من گذشت، قدری به او دادم و او درباره من “دعا” کرد.

حضرت(ع) فرمود:
در اثر همان دستگیری از مستمند “#خداوند” این بلای ناگهانی را از تو برداشت. “پنجاه سال دیگر زنده خواهی بود..”

لینک منبع

علی اکبر

مجله سیراف از سال 96 فعالیت خود را آغاز کرده است،تمام تلاشم انتشار محتوای سالم و منحصر بفرد مورد نیاز کاربران با رعایت قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. 09900995320

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا