مقابله با ترس از مرگ
يك. ترس مذموم كه همان دنيا دوستى است. كسى كه وابسته به دنيا شد و دل بدان سپرد، هرگز حاضر نيست از آن جدا شود زيرا جدايى از دنيا و تعلقات آن، موجب جدايش از دوستى عزيز است و چون مرگ موجب جدايى از دنيا و تعلقات آن است، به شدت از آن مى ترسد كه اين ترس به اعتبار سببش (دلبستگى به دنيا) مذموم مىباشد.

فهرست این نوشتار:
مهمترین علت ترس از مرگ دو امر است:
یک. ترس مذموم که همان دنیا دوستى است. کسى که وابسته به دنیا شد و دل بدان سپرد، هرگز حاضر نیست از آن جدا شود زیرا جدایى از دنیا و تعلقات آن، موجب جدایش از دوستى عزیز است و چون مرگ موجب جدایى از دنیا و تعلقات آن است، به شدت از آن مى ترسد که این ترس به اعتبار سببش (دلبستگى به دنیا) مذموم مىباشد.
امام حسن مجتبى (ع) در روایتى علت ناخوشایند دانستن مرگ را چنین بیان مىکنند:
«لانّکم أخرَبتُم آخِرَتَکم و عمّرتُم دنیاکم، و أنتم تکرهون النّفله من العُمرانِ الى الخَراب»
زیرا شما آخرت خود را ویران و دنیایتان را آباد کردهاید و دوست ندارید از آبادانى به ویرانه منتقل شوید»(۱)
دو. ترس ممدوح که ترس از عقاب و عذاب بعد از مرگ است. آنکه داراى گناهانى است که مستحق عذاب مى باشد، خود را از عذاب الهى و خشم او ایمن نمى دارد. این ترس ممدوح است زیرا همیشه انسان را به یاد مرگ مىاندازد و یاد مرگ هم آثار بسیار مفیدى براى روح دارد.
حضرت على (ع) مىفرماید: «من صور الموت بین عینیه هان امر الدنیا علیه »
هر کس مرگ را بین دو چشمش تصور کند، امر دنیا بر او سبک مى گردد و دنیا را به هیچ مى انگارد»(۲)
شاید این مطالب را هم بپسندید:
بیان این نکته ضرورى است که ترس از مرگ، نباید به حدى باشد که انسان را از رحمت خداوند متعال، مأیوس سازد زیرا گناه- هر چند بزرگ باشد- رحمت خدا بزرگتر و وسیعتر از آن است. انسان مؤمن با دو بال خوف و رجا حرکت مىکند از سویى به رفتار و کردار و گفتار خود مىنگرد و از آنها در پیشگاه خداوند متعال بیمناک مىشود و از سوى دیگر به رحمت بیکران و گسترده الهى مىنگرد که به وصف نمىآید و امیدوار به رحمت الهى مىشود. این دو بال عامل حرکت او به سوى ایمان و عمل نیکو و حسن عاقبت و بهرهمندى در آخرت مىشود.
ترس از مرگ در فرهنگ قرآنى و روایى از جهت تفاوت انسانها، علتهاى گوناگون دارد. در یک منظر کلى مى توان انسانها را از این جهت به تعبیر حضرت امام به سه گروه: ناقصان، متوسطان و کاملان تقسیم کرد. اما دلیل وحشت از مرگ در انسانهاى ناقص این نکته ظریف است که انسان به حکم فطرت خود حب به بقا و میل به جاودانگى داشته و از فنا، زوال و نیستى متنفر مىباشد، ازاینرو به عالمى که عالم حیات تلقى مىشود، عشق ورزیده و از عالمى که به پندار خودعالم نیستى است، تنفر دارد.
بنابراین چنین افرادى به دلیل آن که ایمان به عالم آخرت نداشته و قلوبشان به حیات ازلى و بقاى سرمدى اطمینان نیافته است، به این دنیا علاقمند و به حسب آن فطرت، از مرگ هراسان و گریزانند. خداوند متعال عقیده این گروه از انسانها را چنین بیان مىکند: «ان هى الاحیا تنا الدنیا نموت و نحیا و ما نحن بمبعوثین جز این زندگانى دنیاى ما چیزى نیست، مىمیریم و زندگى مىکنیم و دیگر برانگیخته نخواهیم شد»، (مؤمنون، آیه ۳۷).
عامل ترس از مرگ در انسانهاى متوسط چیز دیگرى است، متوسطان که ایمانشان به عالم آخرت و حیات قیامت کامل نیست به دلیل غفلت از آخرت وعالم برتر و بالاتر و توجه به امور دنیوى و تلاش در آبادانى آنها از مرگ مىترسند.
امام صادق (ع) مىفرمایند:
«[روزى] مردى به سوى ابوذر آمده و پرسید: چرا ما از مرگ کراهت داریم؟ [ابوذر در پاسخ] فرمود: به دلیل آن که شما دنیا را تعمیر کردید و آخرت را خراب، پس کراهت [و ترس] دارید که از آبادانى به سوى خرابى انتقال یابید». (بحارالانوار، ج ۶، ص ۱۳۷، روایت ۴۲).
ریشه این غفلت هم یا متابعت از خواسته هاى نفسانى و مخالفت با حضرت حق است، یا آرزوهاى دراز. در این کلام گرانسنگ على (ع) دقت و تأمل کنید: «… آیا کسى نیست که از گناه توبه کند پیش از آن که مرگش سر رسد؟… بدانید که شما در روزهایى به سر مىبرید که فرصت ساختن مرگ است و از پس این، روزهاى مرگ است… شما را فرمودهاند که بار بربندید و توشه برگیرید. من بر شما از دو چیز بیشتر مىترسم: دنبال هواى نفس رفتن و آرزوى دراز در سر پختن»، (نهجالبلاغه، خطبه ۲۸، ص ۲۹، ترجمه سید جعفر شهیدى).
به فرموده خداوند متعال: این گروه، از زندگى دنیا، ظاهرى مىشناسند و حال آن که از آخرت غافلند «یعلمون ظاهرا من الحیوه الدنیا و هم عن الاخره هم غافلون»، (روم، آیه ۷).
استن این عالم اى جان غفلت است
هوشیارى این جهان را آفت است
هوشیارى زآن جهان است و چو آن
غالب آید پست گردد این جهان
(مثنوى، دفتر اول، ابیات ۲۰۶۷- ۲۰۶۶)
این متوسطان و غافلان به حدى از مرگ غافلند که به تعبیر حضرت على (ع) «گویا مرگ را در دنیا به جز ما نوشتهاند و گویا حق را در آن بر عهده جز ما هشتهاند و گویى آنچه از مردگان مىبینیم، مسافرانند که به زودى نزد ما باز مىآیند و آنان را در گورهاشان جاى مىدهیم و میراثشان را مىخوریم، پندارى ما پس از آنان جاودان به سر مىبریم»، (نهج البلاغه، کلمات قصار ۱۲۲، ص ۳۸۲).
اما گروه سوم که انسانهاى کامل و مؤمنان مطمئن هستند از مرگ کراهت ندارندولى از آن وحشت و خوف دارند، اما ترس آنها یک ترس مثبت وارزشى است، چرا که خوف آنها از عظمت خداوند متعال بوده، نه مثل وحشت ما وابستگان به دنیاى مادى و دلدادگان به تعلقات آن. حضرت حق در قلب اولیاى الهى تجلى کرده و موجب هیبت مشوب به شوق مىشود و در حقیقت هیبت و بزرگى خوف، از تجلى عظمت و ادراک آن است. دل عاشقان خداوند متعال در هنگام ملاقات با حضرت حق- که با مرگ
سرفصلى از آن آغاز مى شود- مىتپد و ترسناک مىشود ولى این خوف غیر از ترسهاى معمولى است.
(براى اطلاع تفصیلى از این موضوع نگا: امام خمینى، روح الله، چهل حدیث، مرکز نشر فرهنگى رجاء، چاپ اول، تابستان ۱۳۶۸، صص ۳۰۷- ۳۰۳).
ترس انسانهاى آن سویى از طول سفر، توشه کم و بزرگى و عظمت مقصد است، (نهجالبلاغه، کلمات قصار ۷۷، ص ۳۷۲). اینان مرگ را چون زندگى امتحان بزرگ الهى مىدانند، [اشاره به آیه «همان که مرگ و زندگى را پدید آورد تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید»، (ملک، آیه ۲)] و مىترسند که از این آزمون سربلند بیرون نیایند.
هیچ مرده نیست پرحسرت زمرگ
حسرتش آن است کِش کم بود برگ
ورنه از چاهى به صحرا اوفتاد
در میان دولت و عیش و گشاد
زین مقام ماتم و تنگین مُناخ
نقل افتادش به صحراى فراخ
مقعد صدقى نه ایوان دروغ
باده خاصى نه مستیى زدوغ
مقعد صدق و جلیسش حق شده
رسته زین آب و گل آتشکده
ورنکردى زندگانیى منیر
یک دو دم ماندست مردانه بمیر
(مثنوى، دفتر پنجم، ابیات، ۱۷۶۶- ۱۷۷۱)
با توضیحات اجمالى و مختصر فوق مشخص شد که اولاً هر ترس و وحشت از مرگى بد و منفى و هر خوفى از آن هم خوب و مثبت نیست. اگر ترس از مرگ بر اثر غفلت و محدودیت نظر و اندیشه به دنیاى مادى باشد وحشتى منفى و نابخردانه است اما اگر وحشت از مرگ براساس خوف از عظمت حقتعالى و ترس از چگونگى رویارویى با خدا باشد، ترسى مثبت و از سر شوق و عشق است. ثانیا با تفاوت انسانها و نوع نگرشها، عوامل ترس از مرگ متفاوت و گوناگون خواهد بود.
اما این که گاهى گفته مىشود عدهاى از مرگ نمىهراسند و نترسیدن آنها هم از سر عشق به لقاى خداوند متعال نیست، سخنى است که به نظر نگارنده خالى و دور از حقیقت است. چرا که هرگاه انسانى در خلوتگاه خود، به نسبت خود و مرگ بیندیشید خالى از سه نوع ترس پیشگفته، نخواهد بود. اگر چنین فردى را- که مدعى عدم وحشت از مرگ است- در معرض خطر جدى قرار دهید به صورتى که در شرف مرگ قرار گیرد، قطعا از خودعکسالعمل نشان خواهد داد و این نیست مگر به دلیل هراس از مرگ که از سنخ سببهاى روانشناختى است.
این نکته نیز نباید مورد غفلت قرار گیرد که توضیحات فوق در باب ترس از مرگ و همچنین تفاوت روى آوردن چهره مرگ به مؤمنان و کافران، نشانگر آن است که از دیدگاه معارف قرآنى و روایى، انسان و اعمال، افکار، کردار و اوصافش نقش بسزایى در این مسأله مهم دارد به نحوى که سعادت و شقاوت بشر از درون او مىجوشد و در واقع آدمى باید از خود و کردههایش هراسان باشد.
آموزه هاى دینى نیز با ارائه حقیقت مرگ و توصیف ابعاد آن مىخواهند نگرش انسان را به خود تغییر داده و تصحیح کنند یعنى، به او یاد دهند که در عین زندگى در جهان مادى و کوشش براى برطرف ساختن نیازهاى خود دلبستگى و وابستگى به آنها نداشته باشد.
ازاین رو ترس از مرگ در این حد و چارچوب امرى ارزشى و مثبت خواهد بود. پس هر کس طبیب خویش است و با نوع نگرش و عملکرد خود مىتواند ترسى از مرگ را که بر اثر غفلت و تنگنظرى و محدود نگرى به عالم مادى در او پدیدار شده به ترس از مرگى کسى که راه را طولانى دیده و رویارویى با خداوند متعال را سخت مىبیند، مبدل سازد. ترس اول اگر بر جان آدمى سیطره پیدا کند، همین زندگى دنیوى را براى آدمى تیره و تار مىسازد اما ترس دوم موجب تقویت و تهذیب نفس شده و انسان را به انجام اعمال نیک و صالح که از دیدگاه شریعت اسلامى گسترهاى بس عظیم دارد، سوق مىدهد. پس چه خوب است دوباره در این حدیث شریف تأمل کنیم.
امام صادق (علیه السلام) به مردى فرمود: «همانا تو، طبیب نفس خویش قرار داده شدهاى، براى تو درد بیان شده و نشانه صحت و سلامتى معرفى و به دوا [و درمان] راهنمایى شدهاى. پس بنگر که چگونه در [اصلاح] نفس خود قیام مىکنى»،
(کافى، ج ۲، کتابالایمان والکفر، باب محاسبه العمل، حدیث ۶ به نقل از چهل حدیث، ص ۳۰۶).
«برگزیده از کتاب عروج روح، ص ۳۲- ۲۵، محمد شجاعى، انتشارات دانش و اندیشه معاصر تهران»
براى آگاهى بیشتر ر. ک:
۱- عروج روح، محمد شجاعى
۲- معاد، محمد شجاعى
۳- معاد، شهید دستغیب
فشار قبر
از مجموع روایات استفاده مى شود که فشار قبر تابع گناهان است. و میزان و مدت آن نیز تابع میزان گناهان است. به همین جهت اختصاص به کفار و مشرکین و جنایتکاران ندارد بلکه مؤمنان و نیکان نیز به اندازه گناهان که از آنها سر زده ممکن است گرفتار فشار قبر شوند. فشار قبر براى چنین مؤمنینى سبب مى شود که کفاره گناهان خود را در برزخ تحمل کنند تا در قیامت پاک باشند ولى براى جنایتکاران و کفار در قیامت عذابى سخت تر در انتظار شان است با توجه به مطالب کلى فوق، در روایات برخى امور به خصوص به عنوان چیزهائى که باعث عذاب قبر مى شوند، شمرده شده است:
۱- حق الناس:
حقوق مالى و غیر مالى مردم را ضایع کردن از عواملى است که موجب فشار و عذاب قبر مى شود. سخن چینى، غیبت، عیب جوئى و بد گوئى از مردم، عقوق والدین، رعایت نکردن حق همسر، خوردن مال حرام، ربا خوارى.(۳)
۲- بد اخلاقى:
بد اخلاقى با مردم یا خانواده و دوست و رفیق، از جمله چیزهائى است که موجب عذاب و فشار قبر مى شود حتى اگر انسان از اولیاى خدا باشد. همچنان که در داستان سعد معاذ مشهور است.(۴)
۳- اجتناب نکردن از بول و نجاست:
مانند این که انسان ایستاده روى زمین سخت بول کند و به بدن و لباس ترشح کند وبعدا با همان بدن و لباس نماز بخواند. پرهیز نکردن از بول به عنوان یکى از عوامل فشار قبر در روایات ذکر شده است.(۵)
۴- نداشتن ولایت ائمه معصومین (ع):
اعتقاد نداشتن به ولایت امامان معصوم از جمله چیزهائى است که موجب عذاب قبر مى شود.(۶) همچنان که به طور کلى گناهان و به خصوص برخى اعمال موجب فشار قبر مى شود به طور کلى کارهاى نیک و به خصوص برخى اعمال نقش به سزایى در آرامش روح در عالم برزخ و رهایى از فشار قبر دارد. مانند خدمت به مردم، نماز خواندن و به ویژه نماز شب، حج خانه خدا، صبر بر مشکلات و…
براى مطالعه بیشتر مراجعه کنید به:
۱- انسان از مرگ تا برزخ، نعمت الله صالحى حاجى آبادى
۲- منازل الاخره، حاج شیخ عباس قمى
۳- عروج روح، محمد شجاعى، کانون اندیشه جوان
براى دورى از دلبستگى به دنیا چند چیز باید در برنامه شبانهروزى قرار گیرد و دقیقا به آن عمل شود:
۱- اجتناب از گناه و انجام واجبات: باید توجه داشت گناه انسان را به دامن دنیا مىاندازد زیرا نوع گناهان با مشتهیات نفسانى و بعد حیوانى انسان سازگار است و هر قدر انسان به گناهان نزدیک شود در باتلاق دنیا فرو مىرود و دنیا در نفسش شیرینتر مىآید چون کرمى که در لجن مىلولد و از این لولیدن لذت هم مىبرد و هر قدر دامن خود را از غبار تیره گناه بتکاند از بعد حیوانى و لذت دنیوى فاصله مىگیرد و دل را از شیرینى دنیا که ناشى از گناه است مىروید از طرفى انجام واجبات بعد انسانى و ملکوتى را جلا مىدهد زیرا تمامى واجبات با شرایطش انبساط و گشایش روحانى و توجه معنوى مىباشد و اگر دل با واجبات انس گرفت و لذت عبادات را چشید از آن طرف لذت دنیا و دلبستگى به آن رخت بر مىبندد هر چه اجتناب از گناه و انجام واجبات بیشتر و دقیقتر باشد اثرش بیشتر است.
۲- پرهیز از دوستان ناباب: بر کسى پوشیده نیست که اثر دوست و همنشین بسیار شگرف و عمیق است مخصوصا دوستان (و دقیقتر دشمنانى) که انسان را به گناه بکشانند حضرت على (ع) مىفرمایند: صاحب السوء قطعه من النار همراه (و رفیق) بد پارهاى از آتش است،(۷). نه تنها باید از دوستان معصیتکار و معصیتخوان پرهیز کرد، بلکه حضرت بالاتر از این را مىفرمایند: ینبغى لمن اراد صلاح نفس هو احراز دینه، ان یجتنب مخالطه انباء الدنیا سزاوار است براى کسى که مىخواهد نفس خود را اصلاح کند و دین خود را نگه دارد که از مخلوط شدن با فرزندان (و اهل) دنیا بپرهیزد،(۸).
از مهمترین اسباب اصلاح نفس جدایى دل از دنیا و غیر خداست و از مهمترین اسباب جدایى دل از دنیا و غیر خدا، جدایى و پرهیز از اهل دنیا و دنیامداران و مخلوط نشدن با آنان مىباشد تا چه رسد به این که این اهل دنیا دوست همیشگى و همراه انسان باشد و تا چه رسد به این دوست همیشگى هم خود اهل معصیت باشد و هم دیگرى را به معصیت دعوت کند.
۳- باور کردن فناء دنیا: باور دل از اعتقاد ذهن خیلى بالاتر است. بسیارى اعتقاد حتى جزمى دارند که مرده ترس ندارد ولى باز هم از مرده مىترسند این نیست جز این که این اعتقاد باور دل نشده است اما شخص غسال و مردهشوى علاوه بر اعتقاد، دلش هم باور کرده که مرده ترسى ندارد. از این رو ممکن است حتى شب تا صبح کنار چندین مرده راحت بخوابد. بسیارى از ما اعتقاد به فناء دنیا داریم و معتقدیم که یک روزى از دنیا خواهیم رفت. در قرآن خواندهایم: کل من علیها فان همه کسانى که روى زمین هستند فانى مىشوند،(۹) و نیز اعتقاد داریم: ما عندکم ینفد و ما عند الله باق آنچه پیش شماست از بین مىرود و آنچه پیش خداست باقى مىباشد،(۱۰). آنچه پیش شماست از بین مىرود و آنچه پیش خداست باقى مىباشد. اما هیچکدام از اعتقادات را باور دل نکردهایم از این رو دل به دنیا بستهایم، بنابراین باید فناء دنیا را باور دل کنیم تا دل به دنیا بسته نشود و براى کسب این باور باید چند چیز را دقیقا و در دراز مدت عمل کرد:
الف) روزى نیم ساعت در مکانى خلوت به مرگ فکر کنید. کیفیت آن فرق مىکند ولى به هر گونه که انسان بتواند حقیقت مرگ، قبر و بىاعتبارى دنیا را براى خود بیشتر جا بیندازد و با جان درآمیزد، بهتر مىباشد. مثلاً مىتواند خاطرات تلخ و شیرین را چون فیلم از ذهن بگذراند با این توجه که همه اینها چه زود گذشت مخصوصا خاطرات کسانى که با انسان مأنوس بودهاند و الان از این سراى فانى کوچ کردهاند و این هر چه بیشتر و دقیقتر و عمیقتر باشد دل را بیشتر از این دنیاى فانى جدا مىسازد. ابوعبیده مىگوید به امام محمد باقر (ع) عرض کردم: حدثنى ما انتفع به فقال: یا ابا عبیده اکثر ذکر الموت فانه لم یکثر ذکره انسان الا زهد فى الدنیا سخنى به من بفرما تا به سب آن بهرهمند گردم. حضرت فرمود: اى ابوعبیده زیادت بخش یاد مرگ را (و همیشه مرگ در یادت باشد) زیرا حقیقتا هیچ انسانى یاد مرگ را فزونى نبخشید مگر اینکه در دنیا زاهد گشت (و دلش به دنیا بىرغبت شد)،(۱۱).
ب) یک سلسله کتب اخلاقى حداقل هر روزى نیم ساعت مطالعه شود تا در اثر مطالعه مداوم و هر روزه این گونه کتب باور انسان شود که آنچه اهم است و باید همّ و غمّ را صرف آن کرد معنویت، سجایاى اخلاقى، ملکات بلند نفسانى و پرواز از دنیا و تعلقات آن مىباشد.
شرح احوال بزرگان و فرزانگان هم مفید و از همین باب است مثل این کتب سفارش مىشود:
۱- آیت بصیرت (بیان حالاتى است از آیت الله بهاء الدینى)
۲- نردبان آسمان، ویرایش و تدوین: اکبر اسدى
۳- سلوک معنوى، ویرایش و تدوین: اکبر اسدى
۴- معاد، شهید دستغیب
۴- باور کردن نیاز به توشه آخرت: اگر کسى باور کند که سخت محتاج به زاد و توشه آخرت است و دنیاخواه و دنیامدارى انسان را دست تهى رها مىسازد رغبتش به دنیا کم مىشود و کم کم دل هم از دنیا جدا مىگردد ایهاالناس انما الدنیا دار مجاز و الاخره دار قرار، فخذوا من ممرکم لمقرکم، ولا تهتکوا استارکم عند من یعلم اسرارکم، و اخرجوا من الدنیا قلوبکم من قبل ان تخرج ابدانکم، ففیها اختبرتم، و لغیرها خلقتم. ان المرء اذا هلک قال الناس: ما ترک؟ و قالت الملائکه: ماقدّم؟ للّه آباؤکم فقدموا بعضا یکن لکم قرضا، ولا تخلفوا کلاً فیکون فرضا علیکم اى مردم دنیا دار عبور و آخرت خانه قرار (و مقر شماست) از عبورگاه براى قرارگاه (توشه) برگیرید پردههاى (آبرویتان را با اعمال زشتتان) نزد (خداوندى که) از اسرار شما آگاه است نریزید، قبل از این که بدنهایتان از دنیا خارج شود قلبهایتان را (از توجه و حب آن) خارج سازید در دنیا (فقط) ازمایش مىشوید (ولى) براى غیر دنیا آفریده شدهاید. هر گاه انسان وفات یابد مردم مىگویند: (چه میراثى را) و چه چیزى را به جا گذاشته؟ در حالى که ملائکه مىگویند چه چیز (و چه عملى و هدیهاى) را پیش فرستاده. پس پارهاى از آنچه مال شماست پیش فرستید تا قرض (سودبخشى) برایتان باشد و همه آنچه دارید باقینگذارید تا فرضى که بر ضرر شماست باشد(۱۲).
(۱) (معانى الاخبار، ص. ۳۹۰)
(۲) (غرر الحکم و درر الکلم، ج ۵، ص. ۳۳۰)
(۳) (بحارالانوار، ج ۵، ص ۲۶۵ و ج ۶، ص ۲۲۲ و ۲۴۰ و ۲۴۵ لئالى، ج ۵، ص ۸۸ بحار، ج ۱۸، ص ۳۲۴ محجه البیضاء، ج ۵، ص ۲۳۵)
(۴) (قابوس الرجال، ج ۴، ص ۳۴۳)
(۵) (بحار، ج ۶، ص ۲۴۵ و محجه البیضاء، ج ۵، ص ۲۳۵)
(۶) (بحارالانوار، ج ۶، ص ۲۶۲)
(۷) (سر الاسراء، استاد على سعادتپورر، ج ۲، ص ۳۵۰، روایت ۶)
(۸) (همان، روایت ۹)
(۹) (الرحمن، آیه ۲۶)
(۱۰) (النحل، آیه ۹۶)
(۱۱) (المحجه البیضاء، ملا محسن فیض کاشانى، ج ۸، ص ۲۴۱)
(۱۲) (نهج البلاغه، خطبه ۲۰۳)
پرسمان







