دانلود رمان دورگه خونخوار از مائده شوندی

توجه : برخی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط شماره موجود در بخش تماس با ما به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود.

دانلود رمان دورگه خونخوار از مائده شوندی

دانلود رمان دورگه خونخوار از مائده شوندی دختری به اسم ادرینا..دختری خشن و ترسناک..از جنس یخ.. این دختر دلیل هم برای این که خشن و ترسناک هست هم داره..دلیلش پدر مادری هستن که اون رو از قلمرو و بُعد دنیاس خودشون با کتک و درد پرت کردن بیرون! اونم تو سن ۱۸ سالگی که معلوم میشه کی قدرت پادشاهی رو داره.

  • عنــوان :  رمان دورگه خونخوار
  • نویسنده : مائده شوندی
  • زبان : فارسی
  • ژانر : خون آشامی | عاشقانه | هیجانی
  • شاخه : رمان
  • فرمت کتاب : pdf
  • کیفیت کتاب : ۸۰ درصد 
  • نوع کتاب : چاپی
  • تعداد جلد : ۱ جلد
  • تعداد صفحات پی دی اف : ۴۷۳
  • حجم فایل : ۱ MB
  • ارسال به تلگرام هم داریم

دانلود رمان دورگه خونخوار از مائده شوندی

خلاصه رمان دورگه خونخوار

نیشخند غلیظی زدم و همونطور که پام رو، روی اخرین پله میزاشتم دبی اومد سمتم و اون شیشه پر از خون رو بهم داد یه نفس عمیق کشیدم و بوی خوش خون رو تو ریه هام فرستادم… یکم از از شیشه خون رو خوردم و گفتم: اتریسا ترسو و بی پناه و لوس، خوش اومدی به امارت مرگ!!! یه لبخند عجیب که مخصوص خودم بود زدم و ابرو بالا دادم… همینجور خیره نگام میکرد میدونستم که ترسیده…

اینو حس میکردم و من از احساس ترسش تغدیه میکردم… رومو برگردوندم سمت آرمان و گفتم: آرمان ضعیف و شکست خورده از یه جنس مخالف و تنها، تو هم به امارت مرگ خوش اومدی!!! عصبانیت که تو چشاش دیدم و حرص خوردناش رو حس کردم از همه احساساتش تغذیه کردم. نگاهی به شیشه ای که تو دستم بود و خون خوش طعم رو تو خودش جا داده بود کردم.. من: این خون رو میبینید؟! نگاهی به دستم کردنو چیزی نگفتن منم ادامه دادم…

همانطور که از این تغذیه میکنم و اگه نباشه ویران میکنم تا یه ذره ازش بچشم؛ همونطور از احساسات شما تغذیه میکنم!! همون طور بهت زده نگام میکردن..فکر نمیکردن بتونم بفهمم چه حسی دارن!؟ نیشخندی زدم و گفتم: اره برای شما تعجب بر انگیزه که چی من بتونم احساس شما رو حس کنم و ازش تغذیه کنم، ولی خب دلیلش رو هم نمیگم تا تو خماری بمونید!! اینو گفتم به سمت صندلی گهواره ای که مخصوص خودم بود نشستم و یه ذره دیگه از اون خون خوش مزه رو خوردم…

دکمه بازگشت به بالا