دانلود pdf رمان شیاطین سیاه از حمیده خوشبخت

توجه : برخی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط شماره موجود در بخش تماس با ما به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود.

دانلود رمان شیاطین سیاه pdf از حمیده خوشبخت برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی

راجب پنج تا دختر که به قولی واسه خودشون یه پا سم هستن. مجبور میشن به شهر دیگه نقل مکان بکنن و وارد دانشگاه بشن. شاید به ظاهر مکان آرومی باشه اما داخل طبقه ی ممنوعه خبری از آرامش نیست. چه چیزی داخل طبقه‌ ممنوعه وجود داره؟ یا بهتره بگیم… چه کسانی؟

خلاصه رمان شیاطین سیاه

نگاهی به جمعیت داخل مسجد انداختم و ابروم بالا پرید. با صدایی که تو فضا پخش شد، خاک بر سرمون شد. جووون، جووون. آخ آخ جون. هی تو مال خودم شو، بلند شو، یک و می خوام بدم دو، فکر کن اینجا غیر از تو… با حرص لبم رو گاز گرفتم و جلوی چشم های ورقلمبیده یه ملت، گوشیم رو از داخل کیفم درآوردم و با فحش به گیسویی که زنگ زده بود، قطعش کردم. به خدا من یه آهنگ باکلاس گذاشتم روش.

همش تقصیر رایا کثافته حمیده و سپیده از خنده سرخ شده بودن و کلا بی خیال دستشویی شدن. همین که از مسجد زدن بیرون، صدای قهقهه شون گوش آسمون رو کر کرد. منم با خجالت، زیر نگاه سنگین مردم از مسجد زدم بیرون. حتی تو مسجدم سم های ناب ما تموم نمیشه. سپیده با خنده دستش رو روی شکمش گذاشت. وای خدا این دیگه چه سرطانی بود… خودمم خندم گرفت. با خنده حرصی درحالی که تو ذهنم رایا رو تکه پاره می کردم، گفتم میگم حکم قتل عمد چیه؟

حمیده با تعجب گفت: اعدام…لبخند ملیحی زدم و به پاساژی که رایا رفته بود خیره شدم. به کشتن این سگ می ارزه. خلاصه که اون روز تا تونستیم خوش گذروندیم. درواقع سعی می کردیم گندی که زدیم رو فراموش کنیم ولی حمیده الاغ هی بحث رو می کشید وسط و اون وسطا قربون کسایی که دانشگاه رو آتیش زدن که ما باشیم رفت. شب که شد رایا و روناک و سپیده رفتن رستوران. من و گیسو هم با برداشتن کلید سالار و ویولنم روانه خیابون شدیم. به به، عجب جمله ی پر مفمهوم و محتوایی…

دکمه بازگشت به بالا