سیرافشهیدا

زندگینامه شهید الله کرم آشفته

الله کرم آشفته فرزند محمد و فاطمه به سال ۱۳47 در روستای بندر سیراف پا به عرصه گیتی گذاشت.

صبا هاست
نام پدر: محمدنام مادر: فاطمه ناصریان
تاریخ تولد: 1347محل تولد: بندر سیراف
وضعیت تاهل: مجردتحصیلات: در حد خواندن و نوشتن
وضعیت اشتغال: آزادعضویت: بسیجی
تاریخ شهادت:1367/4/4محل شهادت: جزیره مجنون
عملیات: تک دشمنمحل دفن:بندر سیراف

سیراف| سرویس چهره ها : شهید الله کرم آشفته فرزند محمد و فاطمه در سال یکهزار و سیصد و چهل و هفت از روستای طاهری (سیراف) چشم به جهان هستی گشود .

 

در صورتی‌ که مطالعه قسمت خاصی از این زندگی نامه مد نظر شماست، با انتخاب عناوین ارائه شده در فهرست زیر به موضوع دلخواه خود برسید.

زندگی نامه شهید

title%

الله کرم آشفته فرزند محمد در سال ۱۳۴۷ در بندر طاهری متولد شد. به علت مشکلات، تنها توانست تحصیلات خود را تا سال های اولیه دوره ابتدایی به انجام رساند. پس از آن وارد عرصه کار شد و برای تأمین مخارج خانواده، مدتی به کارگری پرداخت.

الله کرم با تشکیل بسیج مستضعفین، با شور و شوق در این نهاد مردمی ثبت نام نمود. در پایگاه مقاومت محل، حضور فعال داشت. وی در سال ۱۳۶۴ به جبهه های نبرد حق علیه باطل شتافت و در تاریخ 1364/04/19 از ناحیه هر دو پا مورد اصابت ترکش قرار گرفت و در بیمارستان شهید چمران شیراز بستری گردید.

وی بلافاصله پس از بهبودی، بار دیگر به جبهه های نبرد عازم شد تا همدوش دیگر رزمندگان اسلام به مبارزه بپردازد.

شهید آشفته در آخرین اعزام خود در سال ۱۳۶۷ چندین ماه به عنوان تک تیر انداز و آر پی جی زن، دوشادوش دیگر رزمندگان اسلام به نبرد پرداخت و سرانجام در تاریخ 1367/4/4 در جزیره مجنون در اثر اصابت تیر به درجه عظمای شهادت نایل گشت.

 

سجایای اخلاقی شهید

به بوی گل، به روشنی ایمان

نسبت به بزرگتر و کوچکتر از خود احترام قائل بود و به بستگان احترام زیاد می گذاشت. چهر های نورانی داشت. از خلق نیکوی او هیچ کس سیر نمیشد. نحوه ی برخوردش با دیگران چنان بود که همه مجذوب او می شدند. در سلام کردن همیشه پیشقدم بود.

مرد میدان

شهید آشفته از روحیه بالایی برخوردار بود به طوری که اطرافیان را با جنگ و شهادت آشنا کرده و بیشتر دوستان او در جبهه بودند. ایشان در بیرون از محیط خانه روحیه انقلابی داشت به طوری که همیشه درباره انقلاب و جنگ صحبت می کرد.

سخن دوست

سواد نداشت و در جبهه سواد فرا گرفت. کلاس ایشان در جبهه بوده است) در کلاس قرآن شرکت مستمر و فعال داشت و با هوش و درایت فراوانی که در فراگیری علوم قرآنی از خود نشان داد، زبانزد بچه های کلاس شده بود. او مداحی و نوحه خوانی نیز می کرد.

بسیجی واقعی

هرگز پست خود را ترک نمی کرد. عاشق خدمت در جبهه بود. هرگز ندیدیم که مراسم و محافل مذهبی را ترک کند. خود مراسم دعای کمیل برگزار می کرد. پست همسنگران را می گرفت و به جای آنها نگهبانی می داد و هرگز خسته نمی شد. ه مأموریتی را با جان و دل می پذیرفت و تا مرز شهادت پیش می رفت.

مصاحبه با برادر شهید حبیب آشفته

۲۰ ساله بودم که برادرم شهید شد. وی هفت بار به جبهه رفته بود. ایشان دارای روحیه بسیجی بسیار بالایی بود. سواد و قرآن را در جبهه فراگرفت. در محافل عاشورایی جبهه نوحه خوانی می کرد. در لشکر ۱۹ فجر، و در گردان امام علی (ع) مشغول دفاع بودیم. در یکی از آخرین دفعات که حدود شش ماه با شهید همراه و همرزم بودم جزو گردان خط شکن بودیم چون هر لحظه ممکن بود عملیات شروع شود به هیچکدام از نیروهای گردان مرخصی نمی دادند. پس از شروع عملیات با برادرم و چند نفر دیگر، به عنوان نیروی ستون پنجم در چندین موضع از مناطق تحت تصرف دشمن کمین کرده بودیم که دشمن همه آن مواضع را بمباران کرد. شهید الله کرم بیشتر به عنوان آر پی جی زن ایفای مسئولیت می کرد. در یکی از عملیات ها چند اسیر عراقی گرفته بودیم که یکی از آنها روی مین رفت و پس از انفجار، الله کرم نیز مجروح شد.

در اواخر جنگ، هنگامی که برای آخرین بار از جبهه برگشته بود و اطلاع یافت که برادرش به جبهه رفته چند روزی بیشتر نگذشت که دوباره به جبهه رفت. خبر شهادت ایشان را از طریق سپاه و بنیاد شهید و آشنایان شنیدیم چون ایشان با من واقعا مثل یک برادر بود با شنیدن خبر شهادتش حس غریبی به من دست داد. اکنون پس از گذشت سال ها از حماسه دفاع مقدس، باید برای نسل بعد از جنگ که نتوانستند جنگ و رزمندگان را از نزدیک درک کنند نقش روشنگرانه ای داشته باشیم تا بتوانیم اهداف هشت سال دفاع مقاس و همچنین فداکاری ها و جان فشانی های شهیدان و رزمندگان را به آنان ابلاغ کنیم. من خود نیز در حد توان برای شناساندن اهداف و تداوم راه برادرم و دیگر شهیدان تلاش و کوشش می کنم. همسنگرش نقل می کند: من و شهید آشفته در سنگری بودیم که سقف آن به حدی کوتاه بود که نمی شد در آن ایستاد. بنابراین نشسته نماز می خواندیم. موقع نگهبانی که شد، ایشان سر پست رفتند. من پاس بخش بودم و بعد از ایشان به سر پست رفتم. ساعت سه نیمه شب بود که عراقی ها تک زدند و بر اثر همین تک بود که برادرم حبیب آشفته به درجه رفیع شهادت نائل گشت.

در یکی از پاتک هایی که در مقابل دشمن انجام شد من و برادرم الله کرم در یک سنگر کمین کرده بودیم که ناگهان او زخمی شد و گروه امداد ایشان را فورا به پشت جبهه بردند. هر چه التماس کردم که با برادرم به پشت جبهه بروم فرمانده قبول نکرد و گفت: «ما به نیرو نیاز داریم». چندین روز از او خبری نداشتم. بعد از پانزده روز به مرخصی آمدم. در تمام طول راه در این فکر بودم که چگونه خبر زخمی شدن برادرم را به خانواده بگویم. شب به سه راهی چغادک رسیدم و تا صبح آنجا خوابیدم. ظهر به خانه رسیدم. همین که در حیاط را باز کردم همگی به استقبالم آمدند. در این فکر بودم که چگونه خبر زخمی شدن برادرم را به آنها بگویم که ناگهان برادرم نیز از خانه بیرون آمد، همدیگر را سخت در آغوش گرفته و بوسیدیم. گویا روزی که من به مرخصی آمده بودم برادرم نیز از بیمارستان مرخص شده بود و شبی که من در سه راهی چغادک خوابیده بودم او نیز در سمت دیگر خیابان خوابیده بود و من از این موضوع اطلاع نداشتم.

راوی: حبیب آشفته برادر شهید

«وداع»

می روم مادر که اینک کربلا می خواندم

از دیار دور، یار آشنا می خواندم

مهلت چون و چرایی نیست مادر الوداع

زان که آن جانانه بی چون و چرا می خواندم

وای من گر در طریق عشق کوتاهی کنم

خاصه وقتی کار با بانگ رسا میخواندم

بانگ «هل من ناصر » از کوی جماران می رسد

در طریق عاشقی «روح خدا می خواندم

می روم آن جا که مشتاقانه با حلقوم خون

جاودان تاریخ ساز کربلا می خواندم

ذوالجناح رزم را گاه سحر زین می کنم

می روم آن جا که نای نینوا می خواندم

یا علی گویان سرود«لاتخف) سر می دهم

کز نجف آنک علی مرتضی می خواندم

من سرود سرخ ایثارم که با اهنگ غم

گور خاموش شهیدان، بی صدا می خواندم

مطلع شعر بهارانم که در گوش چمن

هر سحر باد صبا تا انتها می خواندم

قصه خونین عشقم من که نسل عاشقان بعد از این در برگ برگ لاله ها می خواندم

(حسن حسینی)

وصیت نامه شهید

بسم رب الشهداء و الصدیقین ولا تحسبن الذين قتلو في سبيل الله امواتا بل احیاء عند ربهم يرزقون» درود و سلام به امام زمان و نایب بر حقش امام خمینی و با درود و سلام به رزمندگان اسلام و با درود و سلام به شهیدان گلگون کفن ایران، وصیت نامه خود را آغاز می کنم.

حال که وقت دفاع از کشور و فرهنگ و ناموس است من هم پا به پای دیگر رزمندگان به جبهه می روم تا در این دفاع و جهاد سهمی داشته باشم و در برابر دشمنی که به ما تجاوز کرده مبارزه کنم و اگر در این راه شهید شوم مصداق آیه قرآن که «شهیدان زنده اند و هرگز نمرده اند و در نزد خداوند از نعمت های بهشتی استفاده می کنند» قرار می گیرم.

و اما توصیه و وصیت خودم به شما جوانان این است که: در برابر دشمنان این کشور بایستید و نگذارید که دست دشمنان به خاک این کشور برسد، و از ارزش های شهیدان نگهداری کنید و نگذارید این ارزش ها از یاد بروند و پایمال شوند و یاد و خاطره شهیدان و رزمندگان را از یاد نبرید. رفتن من به جبهه برای رضای خدا می باشد و برای دفاع از قرآن و اسلام عزیز و ناموس و دفاع از وطن خویش می باشد و در ضمن پدر عزیزم، برای من گریه نکنید و سیاه پوش نشوید و از خواهران تقاضا می کنم که حجابشان را رعایت فرمایند و زینب وار باشند و از برادران می خواهم که ادامه دهنده ی راه تمام شهدا باشند و سنگرها را پر کنند. مرا در پیش شهید علی آشفته بخوابانید و ختم برای من بخوانید و حسین وار صبر داشته باشید.

من الله توفیق

زندگی نامه پدر و مادر شهید

محمد آشفته متولد سال ۱۳۱۷ و فاطمه ناصریان پدر و مادر شهید آشفته هستند. پدر ایشان در سال ۱۳۷۵ و مادر شهید در سال ۱۳۵۵ فوت کردند. از این دو زنده یاد شش فرزند به یادگار مانده است که شهید الله کرم، سومین آنهاست. محمد به همراه خانواده ابتدا در روستای شیرینو سکنی گزیدند سپس از آنجا نقل مکان کرده و به مدت پنج سال در روستای اختر ساکن شدند و سرانجام در بندر طاهری اقامت دائم اختیار کردند. پدر از طریق کارگری امرار معاش می کرد و مادر نیز خانه را اداره می کرد.

 

برروی تصویر کلیک کنید تا اپلیکیشن برای شما دانلود شود
نمایش بیشتر

علی اکبر

سیراف بعنوان مجله خبری و تفریحی از سال 96 فعالیت خود را آغاز کرده است، تمام تلاشم انتشار محتوای سالم و منحصر بفرد مورد نیاز کاربران ایرانی با رعایت قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد،

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن