مهدویت و آخر زمان

سخنی با آقای شیخ احمد عابدینی

تاکنون چند بار تصميم گرفته­ام نسبت به برخي مطالب نادر و آشکار خلاف شرع شما، که در  كانال تلگرام و پيام­هايتان در واتساپ منتشر شده،

توجه : برخی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط شماره موجود در بخش تماس با ما به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقای عابدینی

با سلام

تاکنون چند بار تصمیم گرفته­ام نسبت به برخی مطالب نادر و آشکار خلاف شرع شما، که در  کانال تلگرام و پیام­هایتان در واتساپ منتشر شده، پاسخی بنویسم؛ ولی به دلایلی از این کار، منصرف می­شدم؛ چرا که احساس می­کردم، تلاشی بی­حاصل است. اما برخی از عوامل باعث شد که درصدد پاسخ به این سخنان نادرست شما برآیم. برخی از عوامل بدین شرح است:

در ایام فاطمیه، از به کار بردن واژه­ی «شهادت» نسبت به حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها فرار کرده و بارها از تعبیر «وفات» برای شهادت آن حضرت سلام الله علیها، استفاده کرده­اید، آن هم با توجیه نادرست «وارد نشدن در اختلاف‌های بی‌حاصل» که یک توجیه وهابی­پسند است؛

هم­چنین اخیرا شما در تاریخ ۲۷ اسفند ۱۳۹۸، پاسخی صوتی که دور از اخلاق اسلامی است، منتشر کردید، که پاسخ آن را برای شما فرستادم، که شما متاسفانه، صوت را بدون پاسخ من، در کانال خودتان قرار دادید؛

پست شما با عنوان خاطرات حج قسمت ۱۰ و۳۰ و ۴۳ و ۶۳ در رابطه با استغاثه به رسول اکرم – و حضرت امیر  (علیه السلام)  و همچنین مطالب بیهوده بر خواسته از قلب ناپاک شما در آداب دعا قسمت ۱۸ و قسمت ۲۱ در رابطه با توسل به اهل بیت علیهم السلام، که قلب هر شیعه­­ای را  به درد می­آورد که باید گفت: سخنان شما مصداق بارز {وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ غَرَّ هَؤُلَاءِ دِینُهُمْ …} است.

آقای عابدینی! نمی­دانم خداوند در اثر چه گناهانی شما را این چنین گم­راه ساخته که روزی امامت سیاسی – الهی ائمه معصومین : را زیر سؤال می­برید و روزی دیگر مدعی می­شوید: احادیثی که پیامبر اکرم | در آن، نام­ ائمه علیهم السلام  را برشمرده است، دروغ است! و در جای دیگری ادعا می­کنید که امام صادق و امام هادی علیهما السلام از امامان پس از خودشان، آگاهی نداشته­اند!

{فَمَنِ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ مِن بَعْدِ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ}

افزون بر این، روزی دیگر، انتصاب ائمه­ی معصومین ( را به استهزاء می­گیرید و ادعا می­کنید که افرادی دنبال نصب‌اند که خواهان کاری غیرعاقلانه و غیرعادلانه‌اند! با این که رسول اکرم – در روایت صحیح می­فرماید:

إِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِی أَنْ أَنْصِبَ لَکُمْ إِمَامَکُمْ وَالْقَائِمَ فِیکُمْ بَعْدِی وَوَصِیِّی وَخَلِیفَتِی … .

کمال الدین و تمام النعمه، ج‏۱، ص ۲۷۴ و کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج‏۲، ص ۶۳۶.

روزی دیگر نیز می­نویسید که نصب ائمه علیهم السلام  از تفکر شاهنشاهی ما ایرانیان سرچشمه گرفته و یک روز دیگر، سخنی بی­پایه و خنده­دار به زبان می­رانید که بنیان­گذار انتصاب امام علی  (علیه السلام) ، بنی­امیه و بنی­عباس بوده­اند! یعنی همان کسانی که دشمنان نامی آن امام همام  (علیه السلام)  می­باشند!

به نظر می­رسد که این چنین سخنانی را، نه تنها منافقین تاریخ، دشمنان اهل­بیت : نگفته­اند، بلکه حتی وهابیت پلید نیز نزده­ است؛ بلکه شاید گفته شود: به فکر شیطان نیز چنین تصوراتی خطور نکرده است!

روزی دیگر نیز عصمت اهل­بیت ( را زیر سؤال برده و نوشته­اید که [اگر امام  (علیه السلام) ] خودش را امام یا منصوب­کننده­ی امام بداند، خواهد گفت که این آیه را خداوند در رابطه با نصب ما نازل کرده است و این شائبه­ی نفع شخصی و مانند آن را دارد! در حالی که، اگر چنین باشد، همه­ی آیاتی مانند تطهیر، مباهله، خمس، انفال، و هم­چنین حکم جواز ازدواج بیش از چهار همسر دائمی برای پیامبر خدا | و صدها حکم قطعی اسلامی که صریحا دربردارنده­ی امتیازاتی برای  و اهل­بیت ( و مورد اتفاق فرقین است، باید به چالش کشیده شود! آیا دقت دارید که حضرت امیر  (علیه السلام)  می­فرماید:

إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وتَعَالَى طَهَّرَنَا وعَصَمَنَا وجَعَلَنَا شُهَدَاءَ عَلَى خَلْقِهِ وحُجَجاً فِی أَرْضِهِ وجَعَلَنَا مَعَ الْقُرْآنِ وجَعَلَ الْقُرْآنَ مَعَنَا لَا نُفَارِقُهُ ولَا یُفَارِقُنَا.

 شیخ صدوق، کمال الدین وتمام النعمه، ص۲۴۰.

 روزی نیز بانگ برآورده و مدعی می­شوید که گسترۀ کلمات نصب و مانند آن، در کتاب­های کلامی و روایی شما را به قبول نصب نکشاند؛ تا در زمان­های بعدی مجبور شویم فقیه را منصوب بدانید و کم کم به نصب ولی فقیه منجر شود!!

آقای عابدینی! شاید این سخن شما بهترین هدیه و خدمتی است که یک مسلمان به استکبار جهانی، آمریکای جنایت­کار، اسرائیل غاصب و عربستان آدم­کش می­تواند بکند؛ همان دشمنان قسم­خورده­ای که به دنبال تضعیف ولایت فقیه هستند.

البته برای این­که دست به انکار این سخنان نزنید و ما را متهم به دروغ­پردازی ننمایید، در پایان همین پاسخ، تصویر جزوه شما ارائه خواهد شد.

آقای عابدینی! نمی­دانم­ تضعیف مقامات اهل بیت ( چه فایده­ای برای شما دارد؟

آیا فکر می­کنید باور به جایگاه والای اهل­بیت (، آبشخور شما را تنگ خواهد کرد؟

چرا و با کدام انگیزه،‌ به دنبال تضعیف باورهای جوان­های شیعه و ترویج باورهای وهابیت در جوامع شیعه به نام بازاندیشی دینی هستید؟

آیا شما به دنبال کشاندن داعش به داخل کشور هستید؟ آیا شما از سلاخی­شدن مسلمانان شیعه و سنی توسط داعش در عراق و سوریه، عبرت نگرفته­اید؟

آیا تجاوز داعشی­ها به نوامیس مردم، با عنوان جهاد نکاح، غیرت شما را به جوش نیاورده است؟

آقای عابدینی! همانگونه که قبلا نیز گفته ام، بی­پرده می گویم که اگر پیش از این، با زدن برچسب وهابی به شما، ناراحت می­شدم و از آن نهی می­کردم؛ ولی اکنون به وهابی بودن تفکرات شما اطمینان پیدا کرده­ام. ای کاش به جای عمامه، عقال قرمز به سر می­گذاشتید و سپس این سخنان وهابیت و وهابی­پسند را می­زدید!

با توجه به نکات یاد شده، احساس تکلیف کردم که برای اتمام حجت و روشنگری، پاسخی را در رد سخنان بی­اساس شما بنویسم؛ تا مبادا بر اثر کوتاهی، جزو کسانی باشم که پیامبر گرامی اسلام – درباره­ی آنان فرموده است:

إِذَا ظَهَرَتِ‏ الْبِدَعُ‏ فِی أُمَّتِی فَلْیُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ یَفْعَلْ فَعَلَیْهِ لَعْنَهُ اللَّهِ.

الکافی ، ج‏۱، ص ۵۴، ح۲.

(البته نقد دیگری هم بر سخنان بی اساس و سراسر بی ادبانه شما نسبت به حضرت رسول اکرم – و حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) دادم بزودی منتشر خواهم کرد ان شاء اللهو

آقای عابدینی!

با کمال تأسف، جنابعالی در اطلاعیه­ی «افتضاح همگانی» عبارتی تند و خارج از اخلاق اسلامی به کار بردید که شایسته یک انسان با وجدان نیست تا چه رسد به یک مسلمان یا یک شیعه؛ تا چه رسد به یک عالم! البته پس از مدتی، اقدام به برداشتن آن کردید. اما این­کار، ‌هیچ فایده­ای­ نداشت؛ چرا که این مدرک نیز، مانند سایر مدارکی که تحریف‌ها و خیانت‌های علمی شما را نشان می­دهد، ثبت شد و منتشر گردید و بسیاری از افراد، از ماهیت مطالب شما آگاه شدند. آنچه در ادامه می­آید، تصویر این سخنان شماست:

البته روشن است که چنین اهانت‌هایی از جانب شما، ناشی از عصبانیت از نتیجه مناظره است و حذف آن نیز، ترس از برملا شدن این حقیقت است!

شما با مقاله «افتضاح همگانی»، مظلوم­نمایی کرده و خواستید چنین وانمود نمایید که در مناظره، بنده نسبت به تحریف شما در حدیث کتاب کمال الدین شیخ صدوق، خلاف واقع گفته­ا­­م؛ بنابراین لازم دیدم برای تنویر افکار عمومی، چند نکته را بیان کنم:

۱. بارها طی تماس تلفنی و حضوری گفتم، هدف از مناظره با شما‌، شکست و پیروزی نیست؛ بلکه غرض، طرح برخی از مسائل نادرست و خلاف قرآن، سنت و خلاف دیدگاه فقهای بزرگ شیعه  در حوزه­ی نصوص امامت بود که شما در جزوه­های خود بیان کرده­اید­ و بارها نیز اظهار داشته­اید که اگر ثابت شود که مطالب من نادرست است،  اقدام به اصلاح خواهم کرد.

ولی متاسفانه در طول شش ساعت مناظره، مطالب متعددی از سخنان باطل شما را مطرح کردم و شما به جای پاسخ به آن، از شاخه­ای به شاخه­ی دیگر پریده و مطالب دیگری را بیان می­کردید و در پایان نیز، داستان حمام و فرو بردن … را مطرح کردید که همه حاضرین از سخن خلاف ادب شما تعجب کردند! و ناگفته نماند که چند بار، برخی بینندگان مناظره، طی تماس­هایی اظهار داشتند که ظاهرا آقای عابدینی از نظر عقلی مشکل دارد؛ زیرا یک انسان عاقل، این چنین ضرب­المثل وقیحی را در مناظره­ای که عده­ای از اساتید محترم حضور دارند و هزاران نفر در داخل و خارج کشور مشاهده می­کنند، به زبان نمی­آورد!

اما این که شما در پیام صوتی خود در کانال گفته‌اید: «شما (قزوینی) در مناظره شکست خوردید» جدای از آن­که قضاوت یک جانبه و دور از اخلاق اسلامی است، با نوع واکنش‌های شما نیز هم­خوانی ندارد! چرا که اگر پیروز شده بودید، نیازی به توجیه سخنان خود در مناظره نداشتید!

۲. این جانب تلاش کردم که مناظره، به صورتی دوستانه و شیوه­ی علمی محض باشد و هم­چنین در هنگام مناظره، همه­ی تلاش خودم را به کار بردم که احترام شما را رعایت کنم؛ تا مقدمه‌ای برای روشن­شدن بسیاری از مسائل انحرافی – که در آثار علمی شما وجود دارد – و اصلاح آن­ها بدون کوچک­ترین تعصب و خیال­پردازی باشد؛ که البته شما نیز چند بار به آن اشتباهات اعتراف کرده و تصریح کردید که این اشکالات را اصلاح خواهم کرد.

شما پس از مناظره، در فایلی صوتی، خطاب به مخالفین خود و کسانی که به دنبال روشن شدن بسیاری از قضایا و ماهیت رفتار شما، در فضای مجازی سخنانی نوشته بودند، گفته­اید:

«شما در مناظره شکست خوردید! در مناظره پیش فرض داشتید! فکر می­کردید که تا عابدینی با آقای قزوینی مواجه شوند کفر عابدینی ثابت می شود … .»

جناب عابدینی! همان­گونه که گفتم، هدف من از مناظره، روشن شدن مسائل مربوط به آثار به ظاهر علمی و برگرفته از جهل شما، در رابطه با نصوص امامت بود و بنا نداشتم در رابطه با سخنانی که درباره­ی کفر یا فسق شما بحثی داشته باشم و شما نیز بارها در همان جلسه گفتید که «من موارد اشتباه خودم را اصلاح خواهم کرد». اگر می­دانستم که شما پس از مناظره، این­چنین هتاکی خواهید کرد و به ترویج همان افکار فاسد خودتان ادامه می­دهید؛ قطعا موضعگیری من با شما، غیر از آن می شد که در مناظره دیدید!  بلکه همان برخوردی با شما و مطالب باطل و ضد قرآن و سنت شما می کردم که (به حول و قوه الهی و عنایت حضرت ولی عصر ارواحنا فداه) در ده ها مناظره با وهابیت کرده ام، به طوری که دوستانتان به حال شما و بد بختی شما گریه می کردند!

و ثابت می کردم که مدافعین اهل بیت ( در صحنه هستند و به امثال شما هتاکان بی باک، فرصت این چنین جسارتهای وقیح نخواهند داد. اگر تمایل داشتید امتحان کنید.

اگر جنابعالی دنبال تکفیر و یا اثبات انحراف خودتان هستید، در پاسخ مراجع بزرگوار اندکی اندیشه کنید! پاسخی که در استفتاء از مطالب شما مطرح شده است! و مورد سوم تا هفتم این استفتا، عین مطالبی است که بنده در مناظره خواندم و صفحه­های جزوه شما را نشان دادم:

حضرت آیت الله العظمی سبحانی در پاسخ از مطالب وقیح شما مرقوم فرموده­اند:

 «تمام این مطالب بر خلاف کتاب و سنت و اجماع علمای امامیه است! کسی که از نور ولایت محروم باشد دنبال این مطالب است وهمه­ی این­ها تکرار مکررات چند قرن دگراندیشان است».


 

آقای عابدینی! خودتان قضاوت کنید: «کسی که خلاف کتاب، سنت و اجماع علما، سخنانی را به رأی بگوید؛ حکم آن در اسلام چیست؟».

دلیل و انگیزه­ی امیرمومنان علی  (علیه السلام)  در جنگ با مخالفانش، عمل به رأی و مخالفت آنان با قرآن بود؛ این سخن پیامبر گرامی اسلام | است که حضرت علی  (علیه السلام)  پس از جنگ صفین، در ضمن خطبه­ای، بیان فرمودند:

یا علی إنک باق بعدی، ومبتلى بأمتی ومخاصم بین یدی الله وتجاهد أمتی على کل من خالف القرآن ممن یعمل فی الدین بالرأی ولا رأى فی الدین انما هو أمر من الرب ونهیه.

«اى على؛ تو پس از من در دنیا باقى خواهی بود و از جانب امّتم مبتلى و گرفتار خواهى شد. پس از من؛ با کسانى جنگ و مبارزه خواهى کرد که با قرآن مخالفت نموده و در دین خدا با رأى بر اساس نظر و رای خود عمل مى‌کنند؛ در صورتى که عمل به رأى و نظر شخصی در دین نیست، بلکه دین عبارت است از اوامر و نواهى پروردگار بلندمرتبه.»

شیخ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص ۲۹۰.

 شیخ محمودی، نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه ج ۱، ص ۳۸۴ و متقی هندی، کنز العمال، ج ۱۶، ص ۱۹۴.

 میرجهانی، مصباح البلاغه (مستدرک نهج البلاغه)،ج ۱، ص ۲۴.

هم­چنین، این مطلب اختصاص به شیعه نداشته و سخنی است که حتی بزرگان وهابیت و اهل­سنت نیز بدان اعتراف کرده­اند. برای نمونه، ابن­تیمیه در این زمینه می­نویسد:

مَنْ خَالَفَ الْقُرْآنَ وَالْإِسْلَامَ أَوْ مَنْ خَرَجَ عَنْ الْقُرْآنِ وَالْإِسْلَامِ فَهُوَ مِنْ أَهْلِ النَّار.

ابن­تیمیه، مجموعه الفتاوى لابن تیمیه،  ج ۱۹، ص ۱۹۳.

گروهی از علمای اهل­سنت نیز آورده­اند:

من خالف السنه فقد کفر.

سرخسی، المبسوط، ج ۱، ص ۲۳۹ و ابوبکر کاشانی، بدائع الصنائع، ج ۱، ص ۹۲ و عینی، عمده القاری فی شرح صحیح البخاری، ج ۷، ص ۱۳۵.

ابن­عبدالبر نیز نوشته است:

وکل من خالف السنه والحق فلا حجه فی قوله ولا عمله بل هو محجوج مخصوم بها.

ابن­عبدالبر، الاستذکار، ج ۸، ص ۴۶۱.

هیأت استفتاء حضرت آیت الله العظمی سیستانی نیز پاسخ داده­اند:

«القاء شبهه و تشکیک در اعتقادات حقه­ی مؤمنین، به هر نحوی و از هر کسی باشد حرام است و بر مؤمنین است که از افرادی که القاء شبهه می­کنند، دوری بجویند».

آقای عابدینی! با توجه به فرمایش این بزرگوار! بفرمائید: تکلیف کسانی که پای صحبت شما می­نشینند و یا پشت سر شما نماز می­خوانند، چیست؟

  

حضرت آیت الله علی صافی نیز چنین پاسخ داده است:

«مطالب فوق باطل و خلاف اصول مسلم دین و مذهب است و معتقد به چنین مطالب، خارج از اسلام است و بر مؤمنین و اهل ولاء و بخصوص مسئولین امر، لازم است که از تشکیل چنین جلسات و کلاس­هایی جلوگیری نمایند و بدانید که صدمه دیدن در این راه، اجر مجاهدین در رکاب رسول الله – را دارد و در همین حکم است کسانی که چنین اشخاصی را تأیید و ترویج می­کنند.»

جناب عابدینی! من گمان می­کنم ایشان سخن آخر را زده و برای جنابعالی اگر طالب هدایت هستید و نیز برای هم­فکران شما و  همچنین برای مخالفین شما، حجت را  تمام و روشن نموده است. جملات پایانی این بزرگوار، تردیدی برای دوستان و طرفداران شما باقی نگذاشته است!

 

آیت الله العظمی علوی گرگانی نیز پاسخ داده­اند:

«افرادی که این­گونه مطالب را ترویج می­دهند؛ دچار گمراهی در مبانی استدلالی هستند و بارها این مطالب توسط علمای گذشته جواب داده شده؛ بنابراین لازم است افراد فاضل و آگاه با برخورد علمی و آگاهی بخش اجتماعی، از گرویدن جوانان به این گونه افکار جلوگیری کنند».

تحریف حدیث کتاب کمال­الدین تالیف شیخ صدوق

آیا در مناظره خلاف واقع گفته­ام؟

۱ – اولین سخنم در مناظره این بود که شما حدیث کمال­الدین را تحریف کرده و آیه ولایت را از آن حذف و بر مبنای عدم بیان آیه­ی ولایت در این حدیث، نتیجه­گیری نیز کرده‌ و نوشته­اید:

«این روایت ولایت حضرت علی  (علیه السلام)  را ثابت می‌کند، ولی ربطی به آیه­ی ﴿إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّه وَ رَسُولُهُ …﴾ ندارد و از آیه نیز ذکری به میان نیاورده است»

تصویر جزوه­ی شما با حذف آیه­ی ولایت:

تصویر حدیث در کتاب کمال­الدین با آیه­ی ولایت نیز در آن آمده است:

شما پس از مناظره، در پاسخ به این اشکال، چنین گفته­اید: که حدیث را از کتاب نورالثقلین نقل کرده­ام (و البته گفتید که این خود یک اشتباه علمی است که انسان به جای منبع اصلی به سراغ کتب فرعی برود) و گناه را به گردن نورالثقلین و تایپیست انداختید!

شما اگر از قواعد تحقیق آگاهی داشتید و یا پای­‌بند اخلاق اسلامی و علمی بودید، می­بایست پس از مناظره، به کتاب کمال­الدین مراجعه می کردید و اگر سخن من درست بود – که هست – اعلام می­کردید که  این حدیث، در کتاب نورالثقلین تحریف شده است و من کوتاهی کرده­ام که به مصدر اصلی مراجعه نکرده­ام. بایستی از این کار نادرست عذرخواهی و حدیث را اصلاح  می­نمودید و تحلیل خودتان را حذف می­کردید و قول می­دادید که این چنین کار نادرستی را در آینده مرتکب نشوید. ولی متاسفانه به جای اصلاح خطا، همان تصویر تحریف شده­ی نورالثقلین را در کانال خودتان قرار دادید:

این هم تصویر کتاب در کانال شما:

 

و سپس شعارهای پوچ و بی­اساس دادید و مطالب وقیح و زشتی را بیان کردید که خود قابل تأمل جدی است!

افزون بر این که این حدیث را به صورت کامل، افراد فراوانی از کمال­الدین نقل کرده­اند که با اندک  مراجعه­ای، حقیقت برای شما روشن می­شد. برای نمونه می­توان موارد زیر اشاره نمود:

–         شیخ طبرسی، درگذشته به سال ۵۴۸ ق در الاحتجاج، ج ۱، ص ۲۱۳؛

–         سید ابن­طاووس، درگذشته به سال ۶۶۴ ق در التحصین، ص ۶۳۲؛

–         ابن أبی زینب نعمانی، درگذشته به سال، ۳۸۰ ق در الغیبه، ص ۷۴ (در مطلبی با عنوان جواب أمیرالمؤمنین  (علیه السلام)  لمعاویه)؛

–         سید هاشم بحرانی، درگذشته به سال ۱۱۰۷ ق در غایه المرام، ج ۳، ص ۱۰۶؛

–         سید هاشم بحرانی درگذشته به سال ۱۱۰۷ ق در البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۲۴۱؛

–         شیخ حویزی، درگذشته به سال ۱۱۱۲ ق در تفسیر نور الثقلین، ج ۱، ص ۵۰۴؛

–         علامه­ی مجلسی، درگذشته به سال ۱۱۱۰ ق در بحارالانوار، ج ۳۱، ص ۴۱۰؛

–         شیخ ماحوزی، درگذشته به سال ۱۱۲۱ ق در کتاب الأربعین، ص ۴۴۱؛

–         قمی مشهدی، درگذشته به سال ۱۱۹۰ ق در تفسیر کنز الدقائق، ج ۴، ص ۱۵۲؛

–         شیخ عبدالله بحرانى، درگذشته به سال ۱۱۳۰ در عوالم العلوم و المعارف، ج ۲، ص ۲۳۳.

هم­چنین این حدیث شریف، در منابع زیر از طریق اهل­سنت نیز نقل شده است:

–         ابراهیم بن محمد حموی جوینی، درگذشته به سال ۷۲۲ ق، فرائد السمطین، ج ۱، ص ۳۱۲ –  ۳۱۴، ح ۲۵۰؛

–         قندوزی حنفی، درگذشته به سال ۱۲۹۴ ق، ینابیع الموده لذوی القربى، ج ۱، ص ۳۴۶.

 اما متاسفانه شما به هیچ­یک از این مصادر مراجعه نکرده­ و ادعا می­کنید که به چاپی ناقص از تفسیر نورالثقلین اکتفا کرده­اید!! اگر شما همان تفسیر نور الثقلین را نیز خوب مطالعه کرده بودید، می­دیدید که مؤلف در همان جلد صفحه­ی ۴۰۵، همین روایت را به صورت کامل نقل کرده است:

این هم تصویر نور الثقلین که روایت را بدون تحریف نقل کرده:


و همچنین در صفحه­ی ۱۹۱ از جلد دوم به صورت کامل نقل کرده است:

تحریف نخست: حذف ابتدای روایت تفسیر قمی در اثبات نزول آیه در موردامیرمومنان  (علیه السلام)

در صفحه­ی ۱۷۱ تفسیر قمی دو سطر اول حدیث را که مربوط به نزول آیه­ی ۶۷ سوره­ی مائده در حق امیرمومنان علی  (علیه السلام)   است را حذف کرده و از وسط پاراگراف شروع به نقل کرده­اید؛ تا مشخص نشود شأن نزول آیه در مورد آن حضرت  (علیه السلام)  است. به بیان دیگر شما این قسمت را حذف کرده­اید:

] وقوله (یا أیها الرسول بلغ ما انزل إلیک من ربک) قال نزلت هذه الآیه فی علی  (علیه السلام)  (وان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس[

و پس از حذف آن، نقل روایت را از این­جا شروع کرده­اید:

قال: ]نزلت هذه الآیه فی منصرف رسول الله من حجه الوداع وحج رسول الله صلى الله علیه و آله …[

در ادامه می­توانید تصویر هر دو را ببینید:

 

جالب این جاست که شما در کانال خود، تصویر صفحه ۱۷۱ تفسیر قمی و صفحه ۳۴ جزوه خودتان قرار داده و چنین نوشته­اید:

«باز استاد قزوینی در­باره­ی حدیثی از تفسیر قمی همین اتهام و مطلب را تکرار کرد و مرا متهم کرد که چند سطر اول حدیث که بسیار مهم بوده است را، حذف کرده‌ام. باز عکس صفحه تفسیر قمی و نوشته خودم را می‌توانید ببینید؛ تا معلوم شود جزوه من که در تلگرام هست و موضوع بحث بود با صفحه تفسیر قمی که عکس آن صفحه را می‌توانید ببینید، کاملاً مطابق است».

جناب عابدینی! کاش در همین تصویری که در کانال خودتان قرار داده­اید، دقت می‌کردید؛ زیرا صفحه‌ای که از تفسیر قمی و جزوه­ی خودتان، در کانال قرار داده­اید، با هم تفاوت دارد و همان­گونه که پیش از این گفتم: دو سطر اول تفسیر قمی را که دال بر نزول آیه­ی ابلاغ درباره­ی ولایت حضرت علی  (علیه السلام)  است، حذف کرده­اید! شما در صحبت­های تلفنی، در توجیه این حذف ادعا کردید که «می­خواستم فقط خطبه­ی رسول اکرم –  را نقل کنم»! بنابر این ادعا، می­بایست از آغاز پاراگراف بعدی شروع می کردید: «یا ایها الناس اسمعوا قولی» نه از میانه­ی پاراگراف قبلی!

تحریف دوم: حذف روایت رسول خدا – در مورد مقصود از خطبه­ی غدیر

بخش پایانی حدیث تفسیر قمی، که از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است، را نیز در جزوه­ی خودتان نیاورده­اید.  بر اساس این بخش، عمر بن خطاب از پیامبر گرامی اسلام – می‌پرسد: آیا این سخن خدا و رسول او است؟ و آن حضرت | در پاسخ می­فرماید: «این سخن خدا و رسول است و علی امیر مؤمنان و امام متقین است». پاسخی که روشن می­نماید حقیقت خطبه درباره­ی امامت حضرت امیرمومنان علی  (علیه السلام)  بوده است. به متن عربی این بخش مهم دقت کنید:

«فاستفهمه عمر فقام من بین أصحابه فقال: یا رسول الله هذا من الله ومن رسوله ؟ فقال رسول الله صلى الله علیه وآله: نعم من الله ورسوله، انه أمیر المؤمنین وامام المتقین وقائد الغر المحجلین».

تحریف سوم: خطبه­ی غدیر و خطبه­ی مسجد خیف، حاشیه‌ای بر خطبه­ی منا است!

متاسفانه شما پس از نقل خطبه­ی پیامبر خدا | در منا نوشته­اید:

«بعد علی بن ابراهیم، اموری را ذکر کرده که جزء خطبه نیست! بلکه حواشی آن است».

تفسیر جدید از سه آیه­ی مربوط به ولایت حضرت علی  (علیه السلام) ، ص ۴۵.

 

 

 

و حال آن که خطبه­ی پیامبر خدا | در مسجد خیف، ربطی به خطبه­ی قبلی در منا ندارد و حاشیه­ی خطبه­ی اول نیز نیست! بلکه خطبه­ای مستقل است. بدین صورت که علی بن ابراهیم قمی در تفسیرش، پس از  نقل خطبه­ی رسول اکرم |در منا، خطبه­ی دیگری از آن حضرت | در مسجد خیف را نقل می­کند که جایگاه اهل­بیت ( را برای مردم بیان می­کند:

 «… أیها الناس انى تارک فیکم الثقلین ، قالوا یا رسول الله وما الثقلان ؟  قال کتاب الله وعترتی أهل بیتی، فإنه قد نبأنی اللطیف الخبیر انهما لن یفترفا  حتى یردا علی الحوض …».

تفسیر قمی، ص ۱۷۲ –  ۱۷۳.

 

 

 

هم­چنین علی بن ابراهیم  قمی در تفسیرش، پس از  نقل خطبه­ی رسول اکرم |در منا و مسجد خیف، خطبه­ی مفصل پیامبر خدا | را در غدیر نقل کرده است:

  «فخرج  رسول الله صلى الله علیه وآله من مکه یرید المدینه حتى نزل منزلا یقال له غدیر خم… هل  تعلمون من ولیّکم؟

فقالوا نعم الله ورسوله .

ثم قال: ألستم تعلمون انی أولى  بکم من أنفسکم ؟ …

ثم أخذ بید  أمیر المؤمنین  (علیه السلام)  فرفعها حتى بدا للناس بیاض إبطیهما، ثم قال ” ألا من کنت  مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه وعاد من»

تفسیر قمی ص ۱۷۳.

ولی باز متاسفانه شما خطبه­ی غدیر را از حواشی خطبه­ی منا بر شمرده­اید! با این­که خطبه­ی غدیر، به تصریح علی بن ابراهیم، یک خطبه­ی مستقل است که آن حضرت – در منطقه­ی جحفه ایراد فرموده و جدا از خطبه­ی مسجد خیف و منا است و حاشیه خطبه منا نیز نیست.

 


افزون بر تحریف‌هایی که بیان شد و توسط شما صورت گرفته است، لازم است بخشی دیگر از مطالب نادرست و خلاف قرآن و سنت اهل­بیت ( را با آدرس دقیق از جزوه­ی شما بیان شود؛ تا همانند برگه­ی استفتا از مراجع عظام تقلید، ادعا نکنید که قزوینی نیز به من افترا‌ بسته است.

حدیث غدیر صراحت در  نصب  یا  معرفی؟

شما در جزوه­ی خود نوشته­اید:

«نصب حضرت علی در غدیر نیز از دید این جانب «معرفی» است … . عبارت «ألست أولی بکم من أنفسکم قالوا: بلى. فقال من کنت مولاه فعلی مولاه» نیز «نصب» را نمی­رساند … . پس این عبارت صراحت در «نصب» ندارد؛ حتی ظهور نیز ندارد. بله، احتمالی از احتمالات عبارت است».

تفسیر جدید از سه آیه مربوط به ولایت حضرت علی، ص ۱۷ – ۱۸ (۱۲۶).

آقای عابدینی! این سخن شما مخالف صریح سخنان اهل­بیت ( و احتجاج حضرت امیرمومنان علی  (علیه السلام) ، حضرت صدیقه­ی طاهره (سلام الله علیها) و دیگر پیشوایان معصوم ( به حدیث غدیر، بر امامت حضرت علی  (علیه السلام)  است.

فهرستی از احتجاجات ائمه ( به حدیث غدیر بر امامت حضرت علی  (علیه السلام)

۱ – حدیث صحیح از رسول اکرم – بعد از مناشده­ی حضرت امیرمومنان علی  (علیه السلام)  به نقل شیخ صدوق و سلیم بن قیس

«… فَقَامَ زَیْدُ بْنُ أَرْقَمَ وَالْبَرَاءُ بْنُ عَازِبٍ وَسَلْمَانُ وَأَبُو ذَرٍّ وَالْمِقْدَادُ وَعَمَّارُ بْنُ یَاسِرٍ رَضِی اللَّهُ عَنْهُمْ فَقَالُوا: نَشْهَدُ لَقَدْ حَفِظْنَا قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ | وَهُوَ قَائِمٌ عَلَى الْمِنْبَرِ وَأَنْتَ إِلَى جَنْبِهِ وَهُوَ یَقُولُ أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِی أَنْ أَنْصِبَ لَکُمْ إِمَامَکُمْ وَالْقَائِمَ فِیکُمْ بَعْدِی وَوَصِیِّی وَخَلِیفَتِی وَالَّذِی فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ فِی کِتَابِهِ طَاعَتَهُ فَقَرَنَهُ بِطَاعَتِهِ وَطَاعَتِی فَأَمَرَکُمْ بِوَلَایَتِی وَوَلَایَتِهِ … .»

شیخ صدوق،کمال الدین و تمام النعمه، ج‏۱، ص ۲۷۴ و سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس هلالی، ج‏۲، ص ۶۳۶.

۲ – حدیث علی بن ابراهیم قمی با سند صحیح از امام محمد باقر  (علیه السلام)  از پیامبر گرامی – و از حضرت امیرمومنان علی  (علیه السلام)

«فِی قَوْلِهِ‏ هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ‏ قَالَ إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ وَحُشِرَ النَّاسُ لِلْحِسَابِ … فَیَقُولُ اللَّهُ لِمُحَمَّدٍ فَهَلِ اسْتَخْلَفْتَ فِی أُمَّتِکَ مِنْ بَعْدِکَ … فَیَقُولُ مُحَمَّدٌ: نَعَمْ یَا رَبِّ قَدْ خَلَّفْتُ فِیهِمْ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ أَخِی وَوَزِیرِی وَخَیْرَ أُمَّتِی- وَنَصَبْتُهُ لَهُمْ عَلَماً فِی حَیَاتِی وَدَعَوْتُهُمْ إِلَى طَاعَتِهِ- وَجَعَلْتُهُ خَلِیفَتِی فِی أُمَّتِی- وَإِمَاماً یَقْتَدِی بِهِ الْأَئِمَّهُ مِنْ بَعْدِی إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ…

فَیُدْعَى بِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ  (علیه السلام)  فَیُقَالُ لَهُ هَلْ أَوْصَى إِلَیْکَ مُحَمَّدٌ وَاسْتَخْلَفَکَ فِی أُمَّتِهِ وَنَصَبَکَ‏ عَلَماً لِأُمَّتِهِ فِی حَیَاتِهِ- وَهَلْ قُمْتَ فِیهِمْ مِنْ بَعْدِهِ مَقَامَهُ؟ فَیَقُولُ لَهُ عَلِیٌّ: نَعَمْ یَا رَبِّ- قَدْ أَوْصَى إِلَیَّ مُحَمَّدٌ وَخَلَّفَنِی فِی أُمَّتِهِ- وَنَصَبَنِی‏ لَهُمْ عَلَماً فِی حَیَاتِهِ… ».

علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج‏۱، ص ۱۹۱.

۳ – حدیث شیخ صدوق از پیامبر گرامی اسلام –

«أَمَرَنِی اللَّهُ تَعَالَى ذِکْرُهُ فِیهِ بِنَصْبِ‏ أَخِی عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ  (علیه السلام)  عَلَماً لِأُمَّتِی یَهْتَدُونَ بِهِ مِنْ بَعْدِی وَهُوَ الْیَوْمُ الَّذِی أَکْمَلَ اللَّهُ فِیهِ الدِّینَ وَأَتَمَّ عَلَى أُمَّتِی فِیهِ النِّعْمَهَ وَرَضِی لَهُمُ الْإِسْلَامَ دِیناً».

 شیخ صدوق، الامالی، ص ۱۲۵، ح ۸.

۴ – روایت کلینی با سند صحیح از حضرت امیرمومنان علی  (علیه السلام)  به هنگام غسل بدن مطهر پیامبر خدا –:

«قال علی  (علیه السلام) : … شَهِدُوا نَصْبَ‏ رَسُولِ‏ اللَّهِ | إِیَّای لِلنَّاسِ بِغَدِیرِ خُمٍّ بِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وجَلَّ  فَأَخْبَرَهُمْ أَنِّی أَوْلَى بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وأَمَرَهُمْ أَنْ یُبَلِّغَ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ».

شیخ کلینی، الکافی، ج‏۸، ص۳۴۳، ح۵۴۱.

۵ – حدیث شیخ صدوق با سند صحیح و هم­چنین سلیم بن قیس از امام علی  (علیه السلام) ، در مسجد النبی – در عصر عثمان، در جمع دویست نفر از صحابه

«عن سلیم بن قیس … رَأیْتُ علیّاَ  (علیه السلام)  فِی مَسْجِدِ رَسُولِ اللهِ –  فِی خِلَافَهِ عُثْمَانَ وَجَمَاعَهٌ یَتَحَدَّثُونَ وَیَتَذَاکَرُونَ  … وَفِی الْحَلْقَهِ أَکْثَرُ مِنْ مِائَتَی رَجُلٍ … قال علی  (علیه السلام) : … فَأَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ نَبِیَّهُ | أَنْ یُعَلِّمَهُمْ وُلَاهَ أَمْرِهِمْ وَأَنْ یُفَسِّرَ لَهُمْ مِنَ الْوَلَایَهِ مَا فَسَّرَ لَهُمْ مِنْ صَلَاتِهِمْ وَزَکَاتِهِمْ وَصَوْمِهِمْ وَحَجِّهِمْ فَنَصَبَنِی لِلنَّاسِ بِغَدِیرِ خُمٍّ … مَنْ کُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ فَعَلِی أَوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَتَعَالَى: {الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً}…

 فَقَامَ زَیْدُ بْنُ أَرْقَمَ وَالْبَرَاءُ بْنُ عَازِبٍ وَسَلْمَانُ وَأَبُو ذَرٍّ وَالْمِقْدَادُ وَعَمَّارُ بْنُ یَاسِرٍ رَضِی اللَّهُ عَنْهُمْ فَقَالُوا: نَشْهَدُ لَقَدْ حَفِظْنَا قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ | وَهُوَ قَائِمٌ عَلَى الْمِنْبَرِ وَأَنْتَ إِلَى جَنْبِهِ وَهُوَ یَقُولُ أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِی أَنْ أَنْصِبَ لَکُمْ إِمَامَکُمْ وَالْقَائِمَ فِیکُمْ بَعْدِی وَوَصِیِّی وَخَلِیفَتِی وَالَّذِی فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ فِی کِتَابِهِ طَاعَتَهُ فَقَرَنَهُ بِطَاعَتِهِ وَطَاعَتِی فَأَمَرَکُمْ بِوَلَایَتِی وَوَلَایَتِهِ».

کمال الدین و تمام النعمه، ج‏۱، ص ۲۷۴.

کتاب سلیم بن قیس هلالی، ج‏۲، ص ۶۳۶.

۶ – حدیث علی بن ابراهیم با سند صحیح از امام علی  (علیه السلام)

«… قَدْ أَوْصَى إِلَیَّ مُحَمَّدٌ وَخَلَّفَنِی فِی أُمَّتِهِ- وَنَصَبَنِی‏ لَهُمْ عَلَماً فِی حَیَاتِهِ– فَلَمَّا قَبَضْتَ مُحَمَّداً إِلَیْکَ جَحَدَتْنِی أُمَّتُهُ- وَمَکَرُوا بِی…».

علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج‏۱، ص ۱۹۱.

۷ – حدیث کلینی با سند صحیح از امام باقر –

«…إِنَّ اللَّه عَزَّ وجَلَّ نَصَبَ عَلِیّاً  (علیه السلام)  عَلَماً بَیْنَه وبَیْنَ خَلْقِه فَمَنْ عَرَفَه کَانَ مُؤْمِناً ومَنْ أَنْکَرَه کَانَ کَافِراً…».

شیخ کلینی، الکافی، ج ،۲ ص ۳۸۸، ح ۲۰.

۸ – روایت کلینی با سند صحیح از امام صادق  (علیه السلام)

«… لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وتَعَالَى نَصَبَ الْإِمَامَ عَلَماً لِخَلْقِه ِ… کُلَّمَا مَضَى مِنْهُمْ إِمَامٌ نَصَبَ لِخَلْقِهِ مِنْ عَقِبِهِ إِمَاماً عَلَماً بَیِّناً…».

شیخ کلینی، الکافی، ج‏۱، ص۲۰۳، ح ۲.

۹ – روایت صفار با سند صحیح از امام  صادق (علیه السلام)

«… وخَلَّفَ فِی أُمَّتِهِ کِتَابَ‏ اللَّهِ ووَصِیَّهُ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ B وأَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وإِمَامَ الْمُتَّقِینَ … لِأَنَّ اللَّهَ ورَسُولَهُ نَصَبَ الْإِمَامَ عَلَماً لِخَلْقِهِ وحُجَّهً عَلَى أَهْلِ عَالَمِهِ…».

صفار، بصائر الدجات، ج ۱، ص ۴۱۲.

۱۰ – روایت علی بن ابراهیم قمی از امام صادق  (علیه السلام)  

«… وَما صاحِبُکُمْ بِمَجْنُونٍ‏ قَالَ یَعْنِی النَّبِیَّ – مَا هُوَ بِمَجْنُونٍ فِی نَصْبِهِ‏ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَماً لِلنَّاس‏…».

علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج‏۲، ص ۴۰۸.

آقای عابدینی! «تلک عشره کامله». آنچه گذشت، ده روایت صحیح، معتبر و مؤید در استعمال واژه­ی «نصب» در کلام معصومین ( است. افزون بر این­که ده­ها روایت صحیح و معتبر از احتجاج ائمه ( به حدیث غدیر، در کتب شیعه و اهل­سنت موجود است که انکار این همه روایات، واقعا جرأتی از نوع جرات بنی­امیه، می­خواهد. حال پس از نقل این روایات، دوباره عبارت خودتان را مرور کنید و بیندیشید که برای فردای قیامت چه پاسخی خواهید داشت:

«نصب حضرت علی در غدیر نیز از دید این جانب «معرفی» است … . عبارت «ألست أولی بکم من أنفسکم قالوا: بلى. فقال: من کنت مولاه فعلی مولاه» نیز «نصب» را نمی­رساند … . پس این عبارت صراحت در «نصب» ندارد؛ حتی ظهور هم ندارد. بله، احتمالی از احتمالات عبارت است».

تفسیر جدید از سه آیه مربوط به ولایت حضرت علی، ص ۱۷ – ۱۸ (۱۲۶).

جایگاه امامت در حل مشکلات مردم

آقای عابدینی! شما نوشته­ا­ید:

«بر اساس دیدگاه شیعه، نصب حضرت علی  (علیه السلام)  صورت گرفت، پس چرا مشکل مردم حل نشد».

تفسیر جدید از سه آیه مربوط به ولایت حضرت علی، ص۱۹ (۱۲۹).

آقای عابدینی! این چه نوع عبارتی است که شما به کار برده­اید؟ این نوع سخن گفتن، عین همان سخن وهابیت پلید است که امروزه در رسانه­ها و فضای مجازی منتشر می­شود!

مگر بنا بود به مجرد نصب امیرمومنان علی  (علیه السلام)  – بدون آن­که مردم به ولایت و امامت ایشان گردن نهند و به دستورات آن حضرت عمل کنند – مشکل مردم حل شود؟ مگر به مجرد برانگیخته­شدن پیامبر خدا | مشکل مردم حل شد و همه هدایت شدند؟ به قول شما «پیامبران آمده­اند که عقل مردم را بالا ببرند؛ نه این­که چون مردم ناآگاهاند، برای آنان خلیفه جعل کنند» (جزوه شما، ص ۱۲۹)

اگر بر اساس استدلال شما پیش برویم، آیا باید گفت که – نستجیر بالله – پیامبر خدا – در رسالت خویش موفق نبودند و یا  در وظائف خود کوتاهی کردند که مشکل مردم حل نشد؟

شما خود اعتراف کرده­اید که سیره­ی پیامبر خدا | آن نبوده که با زور شمشیر و با اجبار مردم، مشکل مردم را حل کند؛ بر خلاف حاکمان جور که چنین کردند و مردم را با اجبار شمشیر به آنچه که می­خواستند، کشاندند. شما حتی در این زمینه به یکی از مصادیق این رفتار خلفا نیز استشهاد کرده ­اید:

بنابراین، در صورتی که بنای پیامبر خدا | بر اجبار و شمشیر نهادن بر گردن مردم نبوده است، چرا به بیراهه رفته و توقع دارید که به محض انتصاب امام علی  (علیه السلام)  به خلافت و امامت، مشکلات مردم حل گردد؟

آیا نباید از شما پرسید که چرا پس از نهصد و پنجاه سال تلاش بی­وقفه­ی حضرت نوح  (علیه السلام) ، نه تنها مشکل مردم حل نشد؛ بلکه عموم مردم جز گروهی انگشت­شمار، در دریای خشم خداوندی غرق و همه­ی هستی آنان نابود شد؟

آقای عابدینی! بی­پرده بگویم و از من رنجیده خاطر نشوید: برای شرمندگی شما در محضر حضرت صدیقه­ی طاهره (سلام الله علیها) که اولین شهید راه ولایت است، همین عبارت وهابی پسند شما، کفایت می­نماید!

امیدوارم که پیش از فرا رسیدن روز حسرت و لحظه‌ی {رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکْتُ}؛  از خواب بیدار شوید، توبه نموده و جبران کنید!

مایه بسیار تأسف بار و شرم آور این که نوشته اید:

«خطیبی که در جلسه نصب یزید خطبه خواند در حالی که معاویه بالای منبر و یزید بر پله بعدی نشسته بود، با انگشت دست به سوی معاویه اشاره کرد و گفت: «این امیرالمومنین است» «أَمیرُ الْمُؤْمِنِینَ هَذا» بعد گفت و اگر نبود، این امیرالمومنین است و به یزید اشاره کرد «وان لم یکن فهذا» سپس شمشیر خود را بالا برد و گفت و اگر قبول نکردید، نوبت به این میرسد «وَإِلَّا فَهَذَا». پس با سه کلمه مختصر مشکل مردم را – به قول شما – حل کرد».

آقای عابدینی! ای کاش می نوشتید با نصب اجباری یزید، کدام مشکل مردم حل شد؟ مشکل دینی، مشکل معیشتی و یا مشکل آخرتی.

اگر حل مشکل مردم این است هزاران لعنت بر حل این مشکل و میلیونها نفرین بر گوینده آن!

آقای عابدینی! اگر بر فسق و نصب شما نباشد جز همین پاگراف کافی است!

 مگر این که ادعا کنید  عقل شما به هنگام نوشتن این مطلب  سر جایش نبوده و دچار جنون ادواری شده بودید!

اگر مردم از امام علی (علیه السلام)  پیروی می­کردند!

آری! اگر مردم سخنان پیامبر اکرم – درباره­ی امامت و خلافت امیرمومنان علی  (علیه السلام)  و نصب ایشان برای رهبری جامعه را، پذیرفته و عمل می­کردند و از آن حضرت  (علیه السلام)  پیروی می­نمودند، قطعا همه­ی مشکلات دینی، دنیوی و اخروی آنان حل می­شد. همان­گونه که در روایات متعددی به این مساله تصریح شده است.

قبول ولایت امام علی  (علیه السلام)  و اطاعت از ایشان زمینه­ساز عمل به کتاب و سنت

بر اساس نقل خطیب بغدادی، عمر بن خطاب به ابن­عباس گفت:

«إنّ أحراهم إن ولیها أن یحملهم على کتاب اللّه  وسنّه نبیّهم صاحبک، یعنی علیّاً».

سزاوارترین شخص برای وادارکردن مردم بر کتاب خدا و سنت پیامبرشان، دوست و همنشین تو [امام علی  (علیه السلام) ] است.

خطیب بغدادی، تاریخ المدینه المنوره، ج ۳، ص ۸۸۳.

هم­چنان که عایشه نیز، در روایتی گفته است که آن حضرت، آگاه­ترین مردم به سنت پیامبر خدا – است:

«أنه لأعلم الناس بالسنه».

ابن­عبدالبر، الاستیعاب، ج ۳، ص ۱۱۰۴.

و در روایت صحیح دیگری نیز چنین آمده است:

«علی أعلم أصحاب محمد بما أنزل على محمد صلى الله علیه وسلم».

شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج ۱، ص ۴۷، ش ۴۰. 

قبول ولایت امام علی  (علیه السلام)  و اطاعت از ایشان، ضامن رفاه دنیوی مردم

بر اساس نقل بلاذری، سلمان فارسی دراینباره چنین گفته است:

«لو بایعوا علیاً لأکلوا من فوقهم ومن تحت أرجلهم».

اگر با امام علی  (علیه السلام)  بیعت کنید، از نعمت­های آسمان و زمین، بهره‌مند خواهید شد.

أنساب الأشراف ج ۲ ص ۲۷۴، نشر:‌ دار الفکر للطباعه.

و بنا بر نقل ابن­طیفور درگذشته به سال ۳۸۰ ق، حضرت فاطمه زهرا علیها السلام در خطبه­ای خطاب به زنان مهاجرین و انصار، چنین فرمودند:

«والله لو تکافؤا علی زمام نبذه رسول الله | … ولفتحت علیهم برکات من السماء والأرض وسیأخذهم الله بما کانوا یکسبون.»

سوگند به خدا اگر زمام خلافت را که پیامبر خدا | در اختیار على  (علیه السلام)  قرار داده بود، از کف او بیرون نمی­کردند … برکات آسمان و زمین به روی آنان گشوده می­شد. اما خداوند آنان را به گناهی که مرتکب شدند [به خلافت امام علی  (علیه السلام)  تن ندادند] مؤاخذه و عذاب خواهد نمود.

ابن­طیفور، بلاغات النساء، ص ۲۰.  

شیخ صدوق، معانی الأخبار، ص ۳۵۵.

پذیرش ولایت امام علی  (علیه السلام)  و پیروی از ایشان، ضامن رستگاری اخروی

عبدالرزاق صنعانی، درگذشته به شال ۲۱۱ ق، از عبد اللَّهِ بن مَسْعُودٍ نقل می­کند که گفت:

«کنت مع النبی | لَیْلَهَ وَفْدِ الْجِنِّ فَتَنَفَّسَ! فقلت: مَا شَأْنُکَ یا رَسُولَ اللَّهِ؟ قال: نُعِیَتْ إلىّ نَفْسِی یا بن مَسْعُودٍ! … قلت: فَاسْتَخْلِفْ ! قال: من؟ قلت: عَلَی بن أبی طَالِبٍ! قال: أَمَا وَالَّذِی نَفْسِی بیده لَئِنْ أَطَاعُوهُ لَیَدْخُلَنَّ الْجَنَّهَ أَجْمَعِینَ أَکْتَعِینَ».

 عبدالرزاق صنعانی، المصنف، ج ۱۱، ص ۳۱۷.

شبی که گروه جن خدمت پیامبر – آمدند، همراه آن حضرت بودم که آهی کشید. گفتم: ای پیامبر خدا چرا آه کشیدید؟ فرمود: پایان عمرم فرا رسیده است. گفتم: خلیفه و جانشین معین کنید. فرمود: چه کسی را خلیفه­ی خود قرار دهم؟ گفتم: علی بن ابی طالب را. فرمود: سوگند به خداوندی که جان من در دست اوست، اگر از او پیروی کنند، به یقین همگی و دسته­جمعى وارد بهشت خواهند شد.

شکی نیست که مجرد باور به اسلام، بدون اطاعت و پیروی از دستورات رسول اکرم –، فایده­ای ندارد. از این رو، خداوند بلندمرتبه، پیروی از آن حضرت | را هم­ردیف اطاعت خودش قرار داده و فرموده است:

}مَنْ یُطِعْ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللهَ{ النساء: ۸۰.

هم­چنین عصیان و نافرمانی آن حضرت | را، حرام و کسی که چنین کند را، تهدید به آتش جاودان و مجازات خوارکننده کرده است:

{وَمَنْ یَعْصِ اللهَ وَرَسُولَهُ وَیَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ نَاراً خَالِداً فِیهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُهِینٌ}. النساء: ۱۴.

همسانی اطاعت و عصیان امام علی  (علیه السلام)  با اطاعت و عصیان پیامبر اکرم –

هم­چنین معرفی امام علی  (علیه السلام)  برای امامت و خلافت، بدون پیروی از دستورات و اجتناب از مخالفت با ایشان بی­فایده است. به همین دلیل افزون بر آیه­ی {یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأمْرِ مِنْکُمْ}. (النساء: ۵۹) که در احادیث متعدد فریقین «اولی الأمر» تفسیر به ائمه ( شده است؛ رسول اکرم – در موارد متعدد دیگری، اطاعت و مخالفت امام علی  (علیه السلام)  را، هم­ردیف اطاعت و عصیان خودش قرار داده است. برای نمونه، حاکم نیشابوری درگذشته به سال ۴۰۵ ق، چنین نقل کرده است: 

«عن أبی ذر قال: قال رسول الله– لعلی بن أبی طالب:  من أطاعنی فقد أطاع الله ومن عصانی فقد عصى الله ومن أطاع علیا فقد أطاعنی ومن عصى علیا فقد عصانی.

هذا حدیث صحیح الاسناد ولم یخرجاه».

ابوذر غفاری می­گوید: پیامبر خدا | به علی بن ابی‌طالب  (علیه السلام)  فرمود: هرکس از من اطاعت کند، به راستی که از خداوند اطاعت کرده است و هر کس از دستور من سرپیچی کند، به راستی که از دستور خداوند سرپیچی کرده است. هر کس از تو اطاعت کند به راستی که از من اطاعت کرده است و هر کس از فرمان تو سرپیچی کند، از فرمان من سرپیچی کرده است.

حاکم نیشابوری پس از نقل این روایت نوشته است: «این روایت، سندش صحیح است؛ ولی بخاری و مسلم آن را نقل نکرده‌اند».

حاکم نیشابوری، المستدرک على الصحیحین، ج ۳، ص ۱۳۱.

برای آگاهی بیشتر مراجعه شود به سایت موسسه­ی تحقیقاتی حضرت ولی­عصر ۴، مقاله­ی «آیا روایت «من أطاع علیا فقد أطاعنی» با سند معتبر در منابع اهل­سنت نقل شده است؟»

https://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=۵۰۵۲

در روایتی دیگری که احمد بن حنبل متوفای ۲۴۱ ق، نقل می­کند نیز چنین آمده است:

عن أبی ذر قال: قال رسول الله (ص): قال: یا علی انه من فارقنی فقد فارق الله ومن فارقک فقد فارقنی.

ابوذر از پیامبر خدا | نقل کرده که آن حضرت | فرمود: ای علی! به درستی که هر کس از من جدا شود، از خداوند جدا شده است و هر کس از تو جدا شود، از من جدا شده است.

احمد بن حنبل، فضائل الصحابه، ج ۲، ص ۵۷۰، ح ۹۶۲.

هیثمی درگذشته به سال ۸۰۷ ق، پس از نقل این روایت نوشته است:

«رواه البزار ورجاله ثقات».

بزار این روایت را روایت کرده و راویانش موردوثوق هستند.

علی بن ابوبکر هیثمی، مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۳۵.

برای اطلاع بیشتر مراجعه شود به سایت موسسه­ی تحقیقاتی حضرت ولی­عصر ۴، مقاله­ی «آیا روایت «من فارق علیا فقد فارقنی» با سند معتبر در منابع اهل­سنت نقل شده است؟»

https://www.valiasr-aj.com/persian/mobile_shownews.php?idnews=۵۰۵۳

شیخ صدوق نیز با سند خودش از ابن­عباس از پیامبر گرامی اسلام – نقل می­کند که فرمود:

«…  أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ عَلِیّاً إِمَامُکُمْ مِنْ بَعْدِی وَ خَلِیفَتِی عَلَیْکُمْ وَ هُوَ وَصِیِّی وَ وَزِیرِی‏…  مَنْ عَصَى عَلِیّاً فَقَدْ عَصَانِی وَ مَنْ عَصَانِی فَقَدْ عَصَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ مَنْ أَطَاعَ‏ عَلِیّاً فَقَدْ أَطَاعَنِی وَ مَنْ أَطَاعَنِی فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ أَیُّهَا النَّاسُ مَنْ رَدَّ عَلَى عَلِیٍّ فِی قَوْلٍ أَوْ فِعْلٍ فَقَدْ رَدَّ عَلَیَّ وَمَنْ رَدَّ عَلَیَّ فَقَدْ رَدَّ عَلَى اللَّهِ فَوْقَ عَرْشِهِ».

شیخ صدوق، معانی الأخبار، ص ۳۷۲ و تفسیر نورالثقلین، ج‏۱، ص ۷۲.

سلیم بن قیس نیز از عبد الله بن جعفر نقل کرده که معاویه بر او خرده گرفت و گفت:

«مَا أَشَدَّ تَعْظِیمَکَ لِلْحَسَن‏ وَالْحُسَیْنِ وَ[اللَّهِ‏] مَا هُمَا بِخَیْرٍ مِنْکَ وَلَا أَبُوهُمَا خَیْرٌ مِنْ أَبِیکَ».

عبد الله خشمگین شده و گفت:

«إِنَّکَ لَقَلِیلُ الْمَعْرِفَهِ بِهِمَا وَبِأَبِیهِمَا وَبِأُمِّهِمَا بَلْ وَاللَّهِ لَهُمَا خَیْرٌ مِنِّی وَلَأَبُوهُمَا خَیْرٌ مِنْ أَبِی وَلَأُمُّهُمَا خَیْرٌ مِنْ أُمِّی یَا مُعَاوِیَهُ إِنَّکَ لَغَافِلٌ عَمَّا سَمِعْتُهُ أَنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ | یَقُول‏: …  قَدْ نَصَبَ لِأُمَّتِهِ أَفْضَلَ النَّاسِ وَأَوْلَاهُمْ وَخَیْرَهُمْ بِغَدِیرِ خُمٍّ وَفِی غَیْرِ مَوْطِنٍ وَاحْتَجَّ عَلَیْهِمْ بِهِ وَأَمَرَهُمْ بِطَاعَتِهِ وَأَخْبَرَهُمْ أَنَّهُ مِنْهُ بِمَنْزِلَه هَارُونَ مِنْ مُوسَى وَأَنَّهُ وَلِیُّ کُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدَهُ وَأَنَّ کُلَّ مَنْ کَانَ هُوَ وَلِیَّهُ فَعَلِیٌّ وَلِیُّهُ وَمَنْ کَانَ هُوَ أَوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ فَعَلِیٌّ أَوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ وَأَنَّهُ خَلِیفَتُهُ فِیهِمْ وَوَصِیُّهُ وَأَنَّ مَنْ‏ أَطَاعَهُ‏ أَطاعَ اللَّهَ‏ وَمَنْ عَصَاهُ عَصَى اللَّهَ وَمَنْ وَالاهُ وَالَى اللَّهَ وَمَنْ عَادَاهُ عَادَى اللَّهَ فَأَنْکَرُوهُ وَجَهِلُوهُ وَتَوَلَّوْا غَیْرَه‏».

سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس هلالی، ج ‏۲، ص ۸۴۳.

معرفی امامان توسط پیامبر خدا – و امامان پیشین

آقای عابدینی! شما در مطلبی درباره­ی معرفی امامان دوازده­گانه توسط پیامبر خدا |  نوشته­اید:

«اما این که پیامبر – نام دوازده امام را برده باشد چیزی است که امور متعددی آن را تکذیب می­کند.

باز از این حدیث روشن می‌شود که پیامبر اسامی تمامی امام­ها را بیان کرده است، ولی در عالَم خارج می­دانیم که مردم و حتی خود امامان، امام بعدی را نمی­شناختند؛ زیرا معمولا از هر امامی پرسیده شده که آیا امام قائم تویی؟ اگر نام­های امامان معلوم بود، چنین سوالی جا نداشت!».

شما در جای دیگری نیز چنین نوشته­اید:

«امام صادق ۷، امام پس از خود را نمی­دانسته و امام هادی  (علیه السلام)  گمان می­کرده که امام پس از او، سید محمد است. این­ها همه نشان می­دهد که بیان اسامی امامان از سوی پیامبر خدا – واقعیت ندارد».

تفسیر جدید از سه آیه مربوط به ولایت حضرت علی، ص ۱۸ (۱۲۷).

 

پرسش اساسی

جناب آقای عابدینی! آیا این مطالب شما که ائمه G امامان پس از خود را نمی­شناختند، تهمت و افتراء و دروغ به امام معصوم  (علیه السلام)  نیست؟ شما در جلسه­ی مناظره، برای اثبات این ادعای باطل خود، حتی یک روایت ضعیف نیز نتوانستید ارائه کنید!

من در همان مناظره به شما گفتم: «حدود سیصد روایت در منابع شیعه و سنی آمده است که رسول اکرم – و ائمه (، نام امامان دوازده­گانه را به صورت اجمالی و تفصیلی بیان کرده­اند و چند مورد روایت صحیح نیز نقل کردم و به شما و حاضران نشان دادم.

آقای عابدینی! آیا این نوع سخن گفتن، از مصادیق بارز گم­راه ساختن و ایجاد تزلزل در باورهای جوان‌های شیعه نیست؟

آیا نباید از شما پرسید که چگونه ادعای تحقیق و اجتهاد دارید، در حالی که به صراحت گفتید: «من از کتاب نور الثقلین جلوتر نرفته­ام؟».

اولین تعریف و شرط اجتهاد، به تعبیر فقهای بزرگ شیعه و اهل­سنت «استفراغ الوسع» است. یعنی به کار بستن همه­ی توانایی خویش برای به دست آوردن ادله­ی شرعی از مصادر تشریع. به تعبیر ابن­صلاح: عثمان بن عبدالرحمن درگذشته به سال ۶۴۳ ق، اجتهاد چنین است:

«وأما الاجتهاد فی الاصطلاح، فقال الرازی هو:  استفراغ الوسع فی النظر فیما لا یلحقه فیه لوم، مع استفراغ الوسع فیه».

اجتهاد در اصطلاح؛ فخر رازی گفته است: به کار بردن همه­ی تلاش خود برای به دست آوردن حکم شرعی از مصادر تشریع است. به طوری که بعدا به خاطر کوتاهی، خود را ملامت نکند.

–         المحصول، ج ۲، ص ۳  –  ۷ و نفائس الأصول شرح المحصول، ص ۳.

و به تعبیر غزالی، درگذشته به سال ۵۰۵ ق، در تعریف اجتهاد چنین آمده است:

«أن یبذل الوسع فی الطلب بحیث یحس من نفسه بالعجز عن مزید طلب».

محقق و فقیه باید به قدری در مصادر تشریع، جست­وجو کند که احساس عجز نماید به طوری که بیش از آن که یافته است، امکان­پذیر نبوده است!

–         المستصفى،ج ۲، ص ۳۵۰  و شافعی، الرساله، ص ۵۱۱  و آمدی، الإحکام، ج ۴، ص ۲۱۸.

به تعبیر حضرت امام  – رضوان الله علیه – به قدری باید در مصادر تشریع (کتاب و سنت) برای به دست آوردن دلیل تلاش کند که بین خود و خدایش خود را معذور بداند:

«فیجوز لمن استفرغ الوسع فی تحصیل الأحکام الشرعیه من طرقها المألوفه لدى أصحاب الفن، أو بذل جهده فی تحصیل ما هو العذر بینه و بین ربه».

  تهذیب الأصول، ج ۳، ص ۱۳۷.

و به تعبیر آیت الله العظمی خوئی، اجتهاد یعنی به دست آوردن حجت و برهان برای حکم شرعی:

«فلا بد من تعریف الاجتهاد بأنه تحصیل الحجه على الحکم الشرعی.»

   فقه الشیعه – الاجتهاد و التقلید، ج ۱، ص ۲۷.

آیا در جنابعالی شرایط اجتهاد وجود دارد؟

جناب آقای عابدینی! من به عنوان یک برادر دل­سوز و ناصح به شما می­گویم: «این جانب با توجه به مطالعات دقیقی که در آثار علمی شما داشتم و شیوه­ی استدلال شما را در مناظره دیدم،‌ بی­پرده و با قاطعیت تمام باید بگویم که در جنابعالی نه تنها شرایط اجتهاد وجود ندارد، بلکه یک محقق ساده نیز نیستید! و بر این سخن خود فردای قیامت نیز در پیش­گاه خداوند بلندمرتبه گواهی خواهم داد. هم­چنین کسانی که اجازه­ی اجتهاد به شما داده­اند،‌ اگر آثار علمی شما را به دقت مطالعه می­کردند و از شیوه­ی استدلال شما آگاهی داشتند، بدون تردید به شما اجازه­ی اجتهاد نمی­دادند. وما علیّ الا البلاغ؛‌ والأمر الیکم. من آن چه شرط بلاغ است با تو می گویم * تو خواه از سخنم پند گیر، خواه ملال».

شما به یقین برای این سخنان بی اساس خودتان، فردای قیامت در محکمه­ی عدل الهی و در محضر حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها، پاسخی ندارید. امیدوارم مقداری فکر کنید، تأمل کنید، تا فرصت باقی است و امکان توبه و استدراک فراهم هست، جبران کنید! خدای نکرده جزو کسانی نباشید که به تعبیر قرآن چنین هستند:

 {وَلَیْسَتِ التَّوْبَهُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّی تُبْتُ الْآَنَ}. النساء: ۱۸.

جایگاه عقل در تعیین امام

شما هم­چنین در جزوه­ی خود نوشته­اید:

«ولی اگر امام یا پیامبر تفسیر آیه (اکمال) را مسکوت بگذارند تا عقلا با عقل خود آن را تشخیص دهند، شائبه‌ای در آن وجود نخواهد داشت و علت وجود نداشتن یک روایت صحیح، احتمالاً همین بوده است».

–         تفسیر جدید از سه آیه مربوط به ولایت حضرت علی، ص ۷.

آقای عابدینی! آیا شما  همه­­ی کتب روائی و تفسیری شیعه و شأن نزول آیه را بررسی کرده­اید که ادعا می­کنید که یک روایت صحیح نیز وجود ندارد؟ اگر دیگر موضوعات تحقیق شما در فقه و دیگر موضوعات دینی، این چنین است، باید گفت: «وعلی الإسلام، السلام»!

در آینده بسیار نزدیک – ان شاء‌ الله – همه­ی روایات مربوط به شأن نزول آیه­ی اکمال با بررسی سندی همراه با نظر بزرگان شیعه، چاپ و منتشر خواهد شد؛ تا هم­فکران شما، به پایه­ی علمی و ارزش تحقیق شما پی ببرند.

 آیا نباید از شما پرسید که از کدام عقل عقلا سخن می­گویید؟ مگر نه این است که امروزه در غرب کسانی که خود را عاقل می­دانند، آزادی جنسی و حتی هم­جنس­بازی را به صورت قانونی مدون در آورده­اند؟ مگر نه این است که استکبار جهانی و صهیونیزم بین المللی و گروه­های تکفیری هم­چون داعش، کشتن بی­گناهان را امری عقلی و عقلائی می­دانند؟

از این­ها بگذریم،‌ این کاش روایت ابان بن تغلب را که با عقل خود، حکم دیه­ی انگشتان دست زن را یک امری شگفت خواند و با جمله­ی تند امام صادق  (علیه السلام) : «مَهْلًا یَا أَبَانُ!» مواجه شد، مطالعه کرده بودید:

«عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ  (علیه السلام)  مَا تَقُولُ فِی رَجُلٍ قَطَعَ إِصْبَعاً مِنْ أَصَابِعِ الْمَرْأَهِ کَمْ فِیهَا قَالَ عَشْرٌ مِنَ الْإِبِلِ قُلْتُ قَطَعَ اثْنَیْنِ قَالَ عِشْرُونَ قُلْتُ قَطَعَ ثَلَاثاً قَالَ ثَلَاثُونَ قُلْتُ قَطَعَ أَرْبَعاً قَالَ عِشْرُونَ قُلْتُ سُبْحَانَ اللَّهِ یَقْطَعُ ثَلَاثاً فَیَکُونُ عَلَیْهِ ثَلَاثُونَ وَیَقْطَعُ أَرْبَعاً فَیَکُونُ عَلَیْهِ عِشْرُونَ إِنَ‏ هَذَا کَانَ یَبْلُغُنَا وَنَحْنُ بِالْعِرَاقِ فَنَبْرَأُ مِمَّنْ قَالَهُ وَنَقُولُ الَّذِی جَاءَ بِهِ شَیْطَانٌ.

فَقَالَ: مَهْلًا یَا أَبَانُ! هَکَذَا حَکَمَ رَسُولُ اللَّهِ – إِنَّ الْمَرْأَهَ تُقَابِلُ الرَّجُلَ إِلَى ثُلُثِ الدِّیَهِ فَإِذَا بَلَغَتِ الثُّلُثَ رَجَعَتْ إِلَى النِّصْفِ یَا أَبَانُ إِنَّکَ أَخَذْتَنِی بِالْقِیَاسِ وَالسُّنَّهُ إِذَا قِیسَتْ‏ مُحِقَ‏ الدِّینُ».

–         شیخ کلینی، الکافی، ج‏۷، ص ۲۹۹ و شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج‏۴، ص ۱۱۸، ح ۵۲۳۹.

در روایت دیگری نیز آمده است:

«عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ‏ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ  (علیه السلام)  قَالَ: إِنَّ السُّنَّهَ لَا تُقَاسُ! أَ لَا تَرَى أَنَّ امْرَأَهً تَقْضِی صَوْمَهَا وَلَا تَقْضِی صَلَاتَهَا؟ یَا أَبَانُ إِنَّ السُّنَّهَ إِذَا قِیسَتْ‏ مُحِقَ‏ الدِّینُ».

–         شیخ کلینی، الکافی، ج‏۱، ص ۵۷.

یا کاش حدیث شریف امام سجاد  (علیه السلام)  را می­دیدید که در رابطه با کسانی که با عقل خود در دین الهی سخن می­گویند، چه عبارت تندی به کار برده است:

«قَالَ عَلِی بْنُ الْحُسَیْنِ  (علیه السلام)  إِنَّ دِینَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَ‏  لَا یُصَابُ‏ بِالْعُقُولِ‏ النَّاقِصَهِ وَالْآرَاءِ الْبَاطِلَهِ وَالْمَقَایِیسِ الْفَاسِدَهِ وَلَا یُصَابُ إِلَّا بِالتَّسْلِیمِ فَمَنْ سَلَّمَ لَنَا سَلِمَ وَمَنِ اقْتَدَى بِنَا هُدِی وَمَنْ کَانَ یَعْمَلُ بِالْقِیَاسِ وَالرَّأْی هَلَکَ وَمَنْ وَجَدَ فِی نَفْسِهِ شَیْئاً مِمَّا نَقُولُهُ أَوْ نَقْضِی بِهِ حَرَجاً کَفَرَ بِالَّذِی أَنْزَلَ السَّبْعَ الْمَثَانِی وَالْقُرْآنَ الْعَظِیمَ وَهُوَ لَا یَعْلَمُ».

–         شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج‏۱، ص ۳۲۴.

آقای عابدینی! در کلام بی نظیر امام صادق  (علیه السلام)  به  دو شخصیت کم­نظیر اهل­سنت به نام­های سَلَمَه بن کُهَیل و حَکَم بن عُیَیْنه که تصور می­کردند با کمک عقل می­توانند مسیر بلند شریعت را طی کنند، خوب بیندیشید:

«قال أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام) : لِسَلَمَهَ بْنِ کُهَیْلٍ وَ الْحَکَمِ بْنِ عُتَیْبَهَ شَرِّقَا وَ غَرِّبَا فَلَا تَجِدَانِ‏ عِلْماً صَحِیحاً إِلَّا شَیْئاً خَرَجَ مِنْ عِنْدِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ».

شیخ کلینی، الکافی، ج‏۱، ص ۳۹۹، ح ۳.

«اگر تمام شرق و غرب عالم را زیر پا بگذارید، علم صحیح شریعت را جز نزد ما اهل­بیت نخواهید یافت».

سلمه بن کهیل، درگذشته به سال ۱۲۱ ق، کسی است که ابن­حجر درباره­اش می­نویسد:

«وکان رکنا من الأرکان».

وی رکنی از ارکان اهل­سنت است.

 ابن­حجر، تهذیب التهذیب، ج ۴، ص ۱۳۷.

در رابطه با حکم بن عتیبه، درگذشته به سال ۱۱۵ ق نیز آورده است:

«من فقهاء الکبار وعلماء الناس عیال علیه».

وی از فقهای بزرگ اهل­سنت است و همه­ی عالمان اهل­سنت،‌ عیال کنار سفره علمی او هستند.

–         همان، ج ۲، ص ۳۷۲.

آقای عابدینی! تازه این مواردی که برای نمونه بیان شد، همه در رابطه با احکام شرعی فرعی است که عقل بشری بدون استفاده از رهنمود اهل­بیت ( توانایی تشخیص آن را ندارد؛ اما در رابطه با امر امامت ای کاش برای یک بار هم که شده، سخن جامع امام رضا  (علیه السلام)  را مطالعه و برای شاگردان­تان ترجمه می­کردید.

«إِنَّ الإِمَامَهَ أَجَلُّ قَدْراً وأَعْظَمُ شَأْناً وأَعْلَى مَکَاناً وأَمْنَعُ جَانِباً وأَبْعَدُ غَوْراً مِنْ أَنْ یَبْلُغَهَا النَّاسُ بِعُقُولِهِمْ أَوْ یَنَالُوهَا بِآرَائِهِمْ أَوْ یُقِیمُوا إِمَاماً بِاخْتِیَارِهِمْ … .»

تا آنجا که می فرماید:

«فَمَنْ ذَا الَّذِی یَبْلُغُ مَعْرِفَهَ الإِمَامِ أَوْ یُمْکِنُه اخْتِیَارُه هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ ضَلَّتِ الْعُقُولُ وتَاهَتِ الْحُلُومُ وحَارَتِ الأَلْبَابُ وخَسَأَتِ الْعُیُونُ  وتَصَاغَرَتِ الْعُظَمَاءُ وتَحَیَّرَتِ الْحُکَمَاءُ وتَقَاصَرَتِ الْحُلَمَاءُ وحَصِرَتِ الْخُطَبَاءُ وجَهِلَتِ الأَلِبَّاءُ وکَلَّتِ الشُّعَرَاءُ وعَجَزَتِ الأُدَبَاءُ وعَیِیَتِ الْبُلَغَاءُ عَنْ وَصْفِ شَأْنٍ مِنْ شَأْنِه أَوْ فَضِیلَهٍ مِنْ فَضَائِلِه … .»

شیخ کلینی، الکافی، ج ۱، ص ۱۹۸ –  ۲۰۳، ح ۱، بَابٌ نَادِرٌ جَامِعٌ فِی فَضْلِ الإِمَامِ وصِفَاتِه.

فیض کاشانی پس از نقل این حدیث می­نویسد:

«إلى غیر ذلک من الاخبار فی هذا المعنى وهی کثیره جدا تکاد تبلغ حد التواتر».

–         فیض کاشانی، الأصول الأصیله، ص ۱۱. 

و کاش خطبه­ی جامع امام صادق  (علیه السلام)  را در رابطه با جایگاه امام و امامت دیده بودید که می­فرماید:

«لأَنَّ اللَّه تَبَارَکَ وتَعَالَى نَصَبَ الإِمَامَ عَلَماً لِخَلْقِه وجَعَلَه حُجَّهً عَلَى أَهْلِ مَوَادِّه وعَالَمِه …

لَمْ یَزَلِ اللَّه تَبَارَکَ وتَعَالَى یَخْتَارُهُمْ لِخَلْقِه مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ  (علیه السلام)  مِنْ عَقِبِ کُلِّ إِمَامٍ یَصْطَفِیهِمْ لِذَلِکَ ویَجْتَبِیهِمْ ویَرْضَى بِهِمْ لِخَلْقِه ویَرْتَضِیهِمْ کُلَّمَا مَضَى مِنْهُمْ إِمَامٌ نَصَبَ لِخَلْقِه مِنْ عَقِبِه إِمَاماً عَلَماً بَیِّناً وهَادِیاً نَیِّراً وإِمَاماً قَیِّماً وحُجَّهً عَالِماً أَئِمَّهً مِنَ اللَّه یَهْدُونَ بِالْحَقِّ

فَالإِمَامُ هُوَ الْمُنْتَجَبُ الْمُرْتَضَى والْهَادِی الْمُنْتَجَى والْقَائِمُ الْمُرْتَجَى اصْطَفَاه اللَّه بِذَلِکَ واصْطَنَعَه عَلَى عَیْنِه فِی الذَّرِّ حِینَ ذَرَأَه وفِی الْبَرِیَّهِ حِینَ بَرَأَه…  ونَصَبَه عَلَماً لِخَلْقِه وجَعَلَه حُجَّهً عَلَى أَهْلِ عَالَمِه وضِیَاءً لأَهْلِ دِینِه والْقَیِّمَ عَلَى عِبَادِه رَضِی اللَّه بِه إِمَاماً لَهُمُ … ».

شیخ کلینی، الکافی، ج ۱، ص ۲۰۳ –  ۲۰۴.

علامه­ی مجلسی پس از نقل این روایت، می­نویسد:

«الحدیث الثانی: صحیح».

–         مرآه العقول، ج ۲، ص ۴۰۰.

یکی دیگر از سخنان شگفت، باطل و وهابی­پسند شما این است که نصب امام علی  (علیه السلام)  از سوی خداوند متعال را، به معنای تعطیلی عقل گرفته و نوشته ­اید: 

«چون اصول دین از اعتقادیات است و باید بر آن ها دلیل یقینی داشت و چون نصب حضرت علی  (علیه السلام)  از سوی خدا یا پیامبر – به منزله دعوت به تعطیل عقل و پیروی از نص است با مرام شیعه سازگاری ندارد.

–         تفسیر جدید از سه آیه مربوط به ولایت حضرت علی، ص۲۳ (۱۳۶).

جناب آقای عابدینی! از کدام مرام شیعه سخن می­گویید؟ از مرام شیعه­ای حرف می­زنید که مصداق آن خودتان و کسانی که بدون هیچ اندیشه و تعقلی، سخن بی­اساس و پایه شما را باور می­کنند؟ یا از مرام شیعه­ای سخن می­گوئید که مصداقش، افرادی منحرف و بی­دین همانند شریعت سنگلجی، کسروی، قلمداران، سید ابو الفضل برقعی، مصطفی طباطبائی و امثال آنان هستند که فقهای شیعه به صراحت انحراف و ارتداد آنان را اعلام فرموده­اند؟

اگر شما به دنبال مرام شیعه هستید، می­بایست به سخنان اهل­بیت ( مراجعه کنید که در روایات متعدد و متواتر که موضوع نصب ائمه ( با صراحت بیان شده، ملاحظه کنید.

اگر به دنبال مرام شیعه هستید، سخنان فقهای نامدار شیعه را  ملاحظه کنید که در طول تاریخ، همه­ی تلاش خالصانه­ی خود را در تدوین، بیان و نشر آثار اهل­بیت ( به کار گرفته و شبهات معاندین و نواصب را، در رابطه با همان سخن بی­اساس و شیطانی که امروزه به زبان شما جاری است، پاسخ داده­اند.

آیا می­دانید معنای این این سخن نادرست و گمراه­کننده­ی شما، این است که پیروی از نصوص اهل بیت ( با عقل و منطق سازگاری ندارد؟

آقای عابدینی! اگر وهابیت پلید، معاندین و مخالفین شیعه از این سخنان نادرست ضد شیعی شما باخبر شوند، بدون تردید، آن را خوراک چند ماهه­ی رسانه­های خود قرار خواهند داد!

اساسا چه کسی به شما اجازه داده این چنین گستاخانه و بی پروا، سخن به دروغ، تهمت و افترا بگویید و بر عقاید نورانی شیعه بتازید؟

شما که از الفبای علم رجال و فقاهت بی بهره هستید، چگونه با این ادبیات نادرست و برگرفته از وساوس ابلیسی، فرهنگ شیعه را مورد تاخت و تاز قرار می­دهید؟

آیا می دانید که لازمه این سخن باطل شما:

 «اصول دین از اعتقادیات است و باید بر آن ها دلیل یقینی داشت … و نصب به منزله دعوت به تعطیل عقل است»

مخالف صریح  آیات قرآن و انکار بعثت انبیاء است که خداوند پیامبران را برای رسالت نصب کرده است و با کلمه جعل تعبیر نموده است.

أَعْلَمُ حَیثُ یجْعَلُ رِسَالَتَهُ  (الأنعام: ۱۲۴)

إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً (البقره : ۳۰)

إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا (البقره ۱۲۴)

یا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاک خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ (ص : ۲۶) 

باز در جای دیگری نوشته­اید:

«تازه پیامبران آمده‌اند که عقل مردم را بالا ببرند نه اینکه چون مردم ناآگاهاند برای آنان خلیفه جعل کنند … . رسولان الهی آمده‌اند تا عقل­های مدفون شده را برانگیزانند؛ نه این­که چون مردم ناآگاهاند، برایشان کسی را نصب کنند».

تفسیر جدید از سه آیه، ص۱۹.

آقای عابدینی! آیا فکر نکردید که نتیجه­ی سخن شما، توهین به رسول اکرم – و بی­ثمر جلوه دادن تلاش­های آن حضرت | است؟

اگر این­چنین است و به گفته­ی شما، پیامبر اکرم – برای بالا بردن سطح فکر و عقل مردم مبعوث شده، پس چرا مسلمانان پس از رسول اکرم – کسانی را که صلاحیت برای خلافت داشت، معین نکردند و به سراغ افراد ناصالح رفتند؟ پس- نستجیر بالله – رسول اکرم – در بالا بردن عقول مردم کوتاهی کرده و یا موفق نبوده است؟

باز نوشته­اید:

«معمولا افرادی دنبال نصب­اند که خواهان کار غیرعاقلانه و غیرعادلانه‌اند و می­خواهند از آن به عنوان پوششی برای کارهای خلاف خود استفاده کنند … .»

تفسیر جدید از سه آیه مربوط به ولایت حضرت علی، ص۳۸  (۱۶۰).

آقای عابدینی! می دانید معنای سخن بی­پایه و اساس شما این است که رسول اکرم – و ائمه( که موضوع نصب حضرت علی  (علیه السلام)  و دیگر امامان علیهم السلام را مطرح ساخته­اند، – نستجیر بالله – کاری غیر عادلانه انجام داده­اند!

آیا می­دانید که لازمه‌ی این سخن شما، همان­گونه که در استفتای برخی از مراجع عظام تقلید در رابطه با سخنان باطل شما آمده: خروج از دائره­ی اسلام است؟

آقای عابدینی! اگر اهل مطالعه بودید و به مصادر شیعه مراجعه می­کردید و سخنان نورانی ائمه­ی معصومین ( و علمای بزرگ شیعه را، در به کار بردن کلمه­ی «نصب» می­دیدید، جرأت نمی­کردید این­چنین بی­پروا به باورهای شیعه بتازید و هم­چنین ائمه­ی معصومین ( را مورد اهانت قرار دهید.

من در پاسخ به شبهه­ی شیطانی شما که «حدیث غدیر صراحت در «نصب» ندارد، حتی ظهور نیز ندارد»، بخشی از روایات صحیح و معتبر از رسول اکرم –  وائمه ( در استعمال کلمه­ی «نصب» را بیان کردم.

متاسفانه در جای دیگری نیز نوشته­اید:

«چون ما ایرانی­ها مردمی هستیم با سابقه­ی چند هزار ساله­ی شاهنشاهی، که در هر سلسه هر شاهی پسر خود را ولیعهد قرار می­داده، کم کم همین پیش فرض باعث شده است که سلسله­ی امامان را نیز منصوب بدانیم! ولی در شاهان، شاه قبلی نصب کننده بوده است و در امامان، خدا یا پیامبر – یا امام قبلی  (علیه السلام) ».

–         تفسیر جدید از سه آیه مربوط به ولایت حضرت علی، ص۱۸ (۱۲۸).

آقای عابدینی! این سخن شما را نه تنها حتی تاکنون وهابیت پلید، در طول تاریخ هشتصد ساله­ی سیاهش، به زبان نرانده، بلکه تا امروز هیچ معاند و دشمنی از دشمنان اهل­بیت : نیز این­چنین سخن یاوه و بیهوده نگفته است!

اگر ما ایرانیان این­چنین تفکری داریم، پس مردم برخی کشورهای دیگری که سابقه­ی چند هزار ساله شاهنشاهی ندارند، عقیده به  نصب امام  (علیه السلام)  را از کجا آورده­اند؟

به یقین هر عاقلی این عبارت شما را بخواند، در عقل، شعور و فهم شما شک خواهد کرد؛ زیرا تاکنون هیچ دیوانه­ای این­چنین یاوه نبافته است!

البته بیم آن دارم که جزء کسانی باشید که قرآن می فرماید: {خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَهٌ}. که در این صورت نه تنها درمان فایده­ای نخواهد داشت؛ بلکه مصداق فرمایش خدای متعال خواهید شد که فرمود: {وَلَا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَارًا}. 

زیر سؤال بردن ناجوان­مردانه­ی خلافت و امامت!

آقای عابدینی باز نوشته­اید:

«آیا خداوند همان­گونه که حضرت داوود را خلیفه قرار داد و در قرآن از آن خبر داد، جایی پیامبر اکرم را خلیفه قرار داده است؟ اگر هست آدرس دهید. آیا همانگونه که ابراهیم را امام قرار داد، حضرت علی را امام قرار داده است؟ اگر هست آدرس دهید».

 تفسیر جدید از سه آیه، ص۲۲.

آقای عابدینی! آیا این­گونه سخن گفتن، همان شیوه­ی شبهه­پراکنی وهابیت نیست؟!

این­که شما چشمان خود را روی حقایق بسته­ای، تقصیر قرآن چیست؟ همان خداوندی که در آیه­ی ۱۲۴ سوره­ی بقره، امامت حضرت ابراهیم  (علیه السلام)  را مطرح کرده و فرموده: {قَالَ إِنِّى جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا}، در آیه­­ی شریفه­ی ۶۸ سوره­ی آل­عمران نیز، امامت رسول اکرم – را مطرح کرده: {إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ﴾.

و بر اساس روایت مرحوم کلینی از امام باقر  (علیه السلام) ، مراد از {وَالَّذِینَ آمَنُوا} همان ائمه­ی معصومین ( هستند:

«عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ  (علیه السلام)  فِی قَوْلِه تَعَالَى : {إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوه وهذَا النَّبِیُّ والَّذِینَ آمَنُوا} قَالَ هُمُ الأَئِمَّهُ ( ومَنِ اتَّبَعَهُمْ».

شیخ کلینی، الکافی، ج ۱، ص ۴۱۶.

طبری درگذشته به سال ۳۱۰ ق، از مفسران اهل­سنت در ذیل آیه­ی ۳۳ از سوره­ی آل­عمران: ﴿إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِینَ﴾ می­نویسد:

«فکان محمد من آل إبراهیم».

–         طبری، جامع البیان، ج ۳، ص ۳۱۷ و سیوطی، الدر المنثور، ج ۲، ص ۱۷.

قرطبی از مفسران بلندآوازه­ی اهل­سنت نیز نوشته است:

«وأن محمدا صلى الله علیه وسلم من آل إبراهیم».

–         قرطبی، تفسیر قرطبی، ج ۴، ص ۶۲.

البته سخن در این زمینه فراوان است و در فرصت مناسب خودش، مطرح خواهد شد.

آیا نصب امام برای جبران نقص است!

شما در جای دیگری نیز نوشته­اید:

«وقتی بحث از نظر علمی حلّ شد و معلوم گشت که نصب، تنها برای جبران منقصت است و حضرت علی  (علیه السلام)  کارش نقصی نداشته که بخواهد با نصب آن را جبران کند این گونه احادیث بر فهم راوی از کلام امام معصوم حمل می شود نه اینکه لفظ نصب از امام صادر شده باشد».

–         تفسیر جدید از سه آیه مربوط به ولایت حضرت علی، ص۷۰.

آقای عابدینی! این نوع سخن نیز، دلیل بر جهل و ناآگاهی شما به ده­ها حدیث صحیح و معتبر اهل­بیت ( است که کلمه­ی نصب را به کار برده­اند و حتی در مکاتبات اهل­بیت ( که دیگر احتمال شیطانی شما نیز در آن راه ندارد، کلمه­ی نصب به قلم معصومین : نگاشته شده است.

آقای عابدینی! ننویسید: «وقتی بحث از نظر علمی حلّ شد و معلوم گشت که نصب، تنها برای جبران منقصت است»! بلکه بنویسید از طریق {وَإِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَى أَوْلِیَائِهِمْ لِیُجَادِلُوکُمْ} حل شد، که نصب برای جبران منقصت است!

شما از کدام عقل سخن می­گویید؟ از عقلی که در همان جزوه­ی سراسر گم­راهی و بی­سوادی آمده و از یک سو می­نویسید: «رسالت نصبی است و قرآن فرموده {اللَّه أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَه} و ازسوی دیگر می­نویسید: «نصب، تنها برای جبران منقصت است»!

اگر به دنبال مجادله هستید، جدال ابلیس را با خداوند متعال به دقت مطالعه کنید؛ تا این­چنین سخنان متناقض و حرف­های بی­پایه و اساس نزنید.

در جای دیگری نوشته­اید:

«بله برای خلفای بنی‌امیه و بنی‌عباس که از نظر علمی ناقص بودند و از نظر عملی به ظلم و جور مشغول بودند، نیاز داشتند خود را منصوب خدا یا منصوب رسول خدا بدانند؛ تا نقص خود را با کمال آنان بپوشانند و به مردم عوام بگویند: چون خدا یا رسول خدا ما را منصوب کرده است، شما باید از ما کاملاً اطاعت کنید و گناهان ما را نیز گناه نبینید و به ما به دید احترام و تکریم بنگرید و بدی‌های ما را خوبی بدانید. همان چیزی که اشاعره در طول تاریخ به دنبال آن بوده‌اند».

–         تفسیر جدید از سه آیه مربوط به ولایت حضرت علی، ص۶۶ (۲۰۲).

در جای دیگری نیز، همین سخن را بدین صورت تکرار کرده­اید:

«مثلا معاویه و یزید نیاز به نصب دارند؛ تا غلط کاری­های خودشان را بپوشانند، یا به گردن دیگران بیندازند».

–         تفسیر جدید از سه آیه مربوط به ولایت حضرت علی، ص۳۸ (۱۶۰).

باز در جزوه­­ای که نوشته­اید، در کمال شگفتی، بنی­امیه و بنی­عباس را عامل گسترش تفکر نصب امامان دانسته­اید:

«شاید پیامبر برای این­که جلوی چنین سوء استفاده­ای گرفته شود، از نصب حضرت علی خودداری کرده و تنها به معرفی کامل او اکتفا کرده است؛ ولی خلفای پس از او، به ویژه بنی­عباس، برای سوء استفاده­ی خود، اول نصب را برای حضرت علی اثبات کرده‌اند و جملات خبری را انشایی دانسته‌اند؛ تا بتوانند برای خودشان نیز مقام نصب را عمومیت دهند؛ تا جلوی عقل مردم را بگیرند و مردم با این عبارت که او خلیفه و منصوب است و حتماً خدا و رسول، مصلحتی می‌دانند که ما نمی‌دانیم، کارهای بد آنان را توجیه کنند».

–         تفسیر جدید از سه آیه مربوط به ولایت حضرت علی، ص۲۱ (۱۳۳).

 

«احتمالاً خلفای اموی یا عباسی مساله­ی نصب را تقویت کرده‌اند که بتوانند خود را نصب شده از سوی رسول خدا بدانند و با این حیله، کارهای خود را مشروع بدانند و خود را زیر نام پیامبر، پنهان کنند و عنوان خلیفه­ی الهی را یدک بکشند و با آن جنایت کنند».

–         تفسیر جدید از سه آیه مربوط به ولایت حضرت علی، ص۲۳ (۱۳۶).

آقای عابدینی! این مطالب سراپای دروغ و بی اساس شما، در تاریخ سابقه نداشته و آن قدر دور از واقعیت است که وهابیت پلید نیز تاکنون چنین سخنانی را به زبان نیاورده‌ است. مطرح کردن چنین شبهاتی، هم نیت پست درونی شما و هم ضعف علمی و قدرت تحلیل شما را به روشنی نشان می­دهد!

اگر کسی الفبای تاریخ اسلام را بداند و میزان و کیفیت مخالفت بنی­امیه و در رأس آن­ها معاویه و یزید را با اهل­بیت ( مطالعه کند، می­فهمد که شما کوچک­ترین بهره­ای از تاریخ اسلام ندارید!

اولا: بنی­امیه خود را خلیفه­ی پیامبر معرفی نمی­کردند؛ بلکه بر عکس، طبق روایات متعددی که اهل­سنت نقل کرده­اند، عقیده دارند خلافتِ نبوت، سی سال بوده و پس از آن را، دوران سلطنت می­نامند. برای نمونه، ابن­تیمیه، مقتدای شما، در انکار فضائل و جایگاه اهل­بیت ( می­نویسد:

«وَفِی السُّنَنِ مِنْ حَدِیثِ سَفِینَهَ عَنْ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ أَنَّهُ قَالَ : «خِلَافَهُ النُّبُوَّهِ ثَلَاثُونَ سَنَهً ثُمَّ یَصِیرُ مُلْکاً عَضُوضاً».

مجموعه الفتاوى، ج ۲۰، ص ۳۰۹.

ثانیا: در هیچ مصدری از مصادر شیعه و سنی نیامده است که بنی­امیه یا بنی­عباس، نصب را برای حضرت علی  (علیه السلام)  اثبات کرده باشند. این سخن شما، تهمت و دروغ بزرگی است بر بنی­امیه و بنی­عباس؛

ثالثا: بنی­امیه و در رأس آن­ها معاویه، خودش را بالاتر از خود پیامبر اکرم ۶ می­دانسته و از خود به خلیفه الله تعبیر می­کرده است:

«قال البلاذری: وحدثنی محمد بن سعد عن الواقدی عن یزید بن عیاض قال ، قال معاویه : الأرض للَّه وأنا خلیفه الله فما أخذت فلی ، وما ترکته للناس فبالفضل منّی… ».

بلاذری، أنساب الأشراف، ج ۵، ص ۲۰، ح ۶۳.

احمد زکی صفوت، جمهره خطب العرب فی عصور العربیه الزاهره، ج ۱، ص ۴۴۵.

شیخ صدوق نیز از معاویه نقل کرده است که در خطبه­ای در مسجد دمشق، چنین گفت:

«إن الله (تعالى) أکرم خلفاءه فأوجب لهم الجنه فأنقذهم من النار ، ثم جعلنی منهم …».

شیخ صدوق، الأمالی، ص ۵، ح ۴.

 این دشمنی و عداوت تا جایی بود که در دوران بنی­امیه، حضرت امیرمومنان علی B را بر بالای منابر سب و لعن کرده و به دیگران نیز دستور سب و لعن می­دادند. مسلم در صحیحش، چنین نقل کرده است:

«أَمَرَ مُعَاوِیَهُ بْنُ أَبِی سُفْیَانَ سَعْدًا فَقَالَ: مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ؟».

صحیح مسلم، ح ۲۴۰۵.

تصریح ابن­تیمیه بر دستور معاویه به دشنام

دشنام و ناسزاگویی بنی­امیه به حضرت علی  (علیه السلام)  تا جایی روشن و آشکار است که ابن­تیمیه نیز به دستور معاویه در این زمینه، اعتراف کرده است:

«وأما حدیث سعد لما أمره معاویه بالسب فأبى فقال ما منعک أن تسب علی بن أبی طالب ؟ … فهذا حدیث صحیح رواه مسلم فی صحیحه … ».

منهاج السنه، ج ۵، ص ۴۲.

طبری نیز آورده است:

«فکان إذا قنت سب علیا وابن عباس والأشتر وحسنا وحسینا».

تاریخ طبری، ج ۵، ص ۷.

شیخ محمد ابوزهره، استاد دانشگاه حقوق دانشگاه الأزهر نیز می­نویسد:

«فقد سنّ معاویه سنه سیئه فی الإسلام وهی لعن إمام الهدی علی بن أبی طالب.»

الإمام زید، ص۱۰۲.

ابن عبدالبر آندلسی، از علمای اهل­سنت نیز آورده است:

«فإنّ بنى مروان شتموه ستّین سنه، فلم یزده اللّه بذلک إلاّ رفعه».

الاستیعاب، ج ۳، ص ۱۱۱۸.

با توجه به این مطالب، آیا در ذهن هیچ عاقلی خطور می­کند که: «خلفای اموی یا عباسی مساله­ی  نصب امام علی  (علیه السلام)  از جانب خداوند متعال را تقویت کرده‌ باشند؛ تا بتوانند خود را نصب شده از سوی رسول خدا بدانند؟» یا «اول نصب را برای حضرت علی اثبات کرده‌اند …؛ تا بتوانند برای خودشان نیز مقام نصب را عمومیت دهند». 

با هزاران تأسف و شگفتی نوشته­اید:

«زیرا اگر آنان مشخص می‌کردند، برای مخالفان شبهه‌ی دور پیش می‌آمد و کلام خدا زیر سؤال می‌رفت. یعنی اگر پیامبر یا امام معصوم بفرماید: «روز اکمال دین، روز نصب امام یا روز عید غدیر بوده است»، گفته می‌شود: خودش که خودش را امام یا منصوب­کننده­ی امام می­داند، می‌گوید این آیه را خدا در این رابطه نازل کرده است و این شائبه­ی نفع شخصی و امثال آن را دارد».

–         تفسیر جدید از سه آیه مربوط به ولایت حضرت علی، ص ۷.

آقای عابدینی! به صراحت بگویم از این سخن شما، بوی ارتداد به مشام می­رسد؛ زیرا مخالف آیات متعدد قرآنی و احادیث متواتر معصومین ( و انکار عصمت حتی در ابلاغ وحی و تبیین معارف است.

اگر بنا بود پیامبر اکرم ۶ به خاطر تصورات مردم، مبنی بر شائبه­ی شخصی، در بیان حقایق کوتاهی کند، می­بایست که در ابتدای امر رسالت که با انواع تهمت­ها و افتراها مواجه بود، دست از رسالت بر می­داشت. در ادامه نمونه­هایی از این تهمت­ها، ارائه می­گردد:

اتهام سحر و دروغ­گویی

{وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قالَ الْکافِرُونَ هذا ساحِرٌ کَذّابٌ} (ص: ۴)

اتهام دروغ و جعل

{ما سَمِعْنا بِهذا فِی الْمِلّهِ اْلآخِرَهِ إِنْ هذا إِلاّ اخْتِلاقٌ} (ص:۷)

اتهام خواب­آشفته، شعر و خیال پردازی

{بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ بَلِ افْتَراهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ} (انبیاء: ۵)

اتهام جنون و دیوانگی:

{وَقَالُوا یَا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ} (الحجر: ۶)

بیان حقوق اهل­بیت G بدون توجه به نظر مردم

قرآن در آیات فراوانی، حقوق مادی رسول اکرم ۶ و اهل بیت G را مطرح کرده و بیم اتهام منافع شخصی و خوف تهمت شائبه­ی نفع شخصی! مانع ابلاغ آن آیات توسط پیامبر خدا – و تفسیر آن توسط اهل­بیت : نشده است. برخی از این آیات شریفه، بدین شرح است:

آیه­ی تطهیر

 {إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا}  (احزاب: ۳۳)

انفال و خمس

{یسْأَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفَالِ قُلِ الْأَنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ} (انفال: ۱)

{وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَىٰ وَالْیَتَامَىٰ وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ} (انفال: ۴۱)

{مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَىٰ فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَىٰ وَالْیَتَامَىٰ وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ} (الحشر: ۷)

مهم­تر از همه، اگر بنا بود رسول اکرم ۶، به دلیل وجود شائبه­ی نفع شخصی، سکوت نماید، می‌بایست برخی از امتیازات خودشان سکوت کرده و از ابلاغ یا اجرای آن دست می­کشید. امتیازاتی که در امور خانوادگی، همانند ازدواج با بیش از چهار زن دائم، به ایشان داده شده است؛ چرا که در این موارد، بیش از هر چیزی، شائبه نفع شخصی وجود دارد! مرحوم صاحب جواهر، در این زمینه می­نویسد:

«فی خصائص النبی صلى الله علیه وآله: ( فمنها ) ( تجاوز الأربع بالعقد ) الدائم ، بلا خلاف فیه بین العامه والخاصه ، بل هو من الضروریات ثم ذکر روایات فمنها: ما روى الحلبی فی الصحیح عن أبی عبد الله علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ {یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَحْلَلْنا لَکَ أَزْواجَکَ} (الأحزاب: ۵۰) قُلْتُ کَمْ‏ أُحِلَ‏ لَهُ‏ مِنَ‏ النِّسَاءِ قَالَ مَا شَاءَ مِنْ شَیْ‏ء… ». الکافی، بَابُ مَا أُحِلَّ لِلنَّبِیِّ | مِنَ النِّسَاءِ. … عَنْ أَبِی­جَعْفَرٍ  (علیه السلام) ‏ فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِنَبِیِّهِ صلی الله علیه وآله: {یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَحْلَلْنا لَکَ أَزْواجَکَ} کَمْ أَحَلَّ لَهُ مِنَ النِّسَاءِ قَالَ مَا شَاءَ مِنْ شَیْ‏ءٍ قُلْتُ: قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ {وَامْرَأَهً مُؤْمِنَهً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِیِ}‏ فَقَالَ لَا تَحِلُّ الْهِبَهُ إِلَّا لِرَسُولِ اللَّهِ –».

جواهر الکلام، ج ۲۹، ص ۱۱۹.

آقای عابدینی این سخن شما ما را به یاد تفکر باطل عایشه انداخت که در صحیح بخاری و مسلم، چنین نقل شده است:

«عن عَائِشَهَ، قالت: کنت أَغَارُ على اللَّاتِی وَهَبْنَ أَنْفُسَهُنَّ لِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم وَأَقُولُ: أَتَهَبُ الْمَرْأَهُ نَفْسَهَا؟ فلما أَنْزَلَ الله تَعَالَى «ترجی من تَشَاءُ مِنْهُنَّ وَتُؤْوِی إِلَیْکَ من تَشَاءُ وَمَنْ ابْتَغَیْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فلا جُنَاحَ عَلَیْکَ» قلت: ما أُرَى رَبَّکَ إلا یُسَارِعُ فی هَوَاکَ.»

صحیح بخاری، ج ۴، ص ۱۷۹۷، ح۴۵۱۰، کتاب التفسیر، بَاب قَوْلِهِ: (ترجی من تَشَاءُ مِنْهُنَّ…).

صحیح مسلم، ج ۲، ص ۱۰۸۵، ح۱۴۶۴، کِتَاب الرِّضَاعِ، بَاب جَوَازِ هِبَتِهَا نَوْبَتَهَا لِضُرَّتِهَا.

آقای عابدینی! این سخن شما تکرار همان سخن منافقان عصر نبوت است که شیخ صدوق آن را نقل کرده است:

«عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِی اللَّهُ عَنْه…ِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ – لِعَلِی  (علیه السلام) یَا عَلِی وَالَّذِی بَعَثَنِی بِالنُّبُوَّهِ لَقَدْ وَجَبَتْ لَکَ الْوَصِیَّهِ وَالْإِمَامَهِ وَالْخِلَافَهَ مِنْ بَعْدِی فَقَالَ الْمُنَافِقُونَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أُبی وَأَصْحَابُهُ  لَقَدْ ضَلَّ مُحَمَّدِ فِی مَحَبَّتِهِ لِابْنِ عَمِّهِ وَغَوَى وَمَا یَنْطِقُ فِی شَأْنِهِ إِلَّا بِالْهَوَى فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَتَعَالَى: {والنَّجْمِ إِذا هَوى} یَقُولُ عَزَّ وَجَلَّ وَخَالِقِ النَّجْمِ إِذَا هَوًى: {ما ضَلَّ صاحِبُکُمْ} فِی مَحَبَّهِ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ‏ {وما غَوى  * وما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى} یَعْنِی فِی شَأْنِهِ {إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یُوحى}.»

شیخ صدوق، امالی صدوق، مجلس ۸۳، ص ۵۰۶.

«عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ  (علیه السلام) : … وَفِی قَوْلِهِ عَزَّ وَجَلَّ{والنَّجْمِ إِذا هَوى} قَالَ أُقْسِمُ بِقَبْضِ مُحَمَّدٍ إِذَا قُبِضَ {ما ضَلَّ صاحِبُکُمْ}  بِتَفْضِیلِهِ أَهْلَ بَیْتِهِ‏ {وما غَوى  * وما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى} یَقُولُ مَا یَتَکَلَّمُ‏ بِفَضْلِ‏ أَهْلِ‏ بَیْتِهِ‏ بِهَوَاهُ‏ وَهُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَ: {إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یُوحى}».

شیخ کلینی، الکافی، ج ۸، ص ۳۸۰.

حال عجیب نیست که این سخن منافقان و دشمنان پیامبر خدا –، پس از قرن­ها تکرار شده و آن حضرت | متهم می­گردد که به دلیل بیم از تهمت دیگران، نسبت به شأن نزول آیه­ای از آیات قرآنی، سکوت کرده است!؟ واقعیت این است که همه­ی این پندارها، تنها  از عدم آگاهی نسبت به  مبانی دینی و اعتقادی و تقلید و تبعیت از معاندین اهل­بیت عصمت و طهارتE سرچشمه می­گیرد.

آقای عابدینی! اگر این سخن خود شما باشد (که ظاهرا همین­طور است) و به نام مخالفان نقل می­کنید، قطعا  مخالف آیه­ی شریفه­ی {وما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یُوحى} است.

ای کاش حداقل به اندازه­ی بزرگان اهل­سنت همانند شوکانی، ابن­حجر، عینی و دیگران، به پیامبر گرامی اسلام –  غیرت دینی داشتید! برای نمونه، شوکانی از علمای بزرگ اهل­سنت می­نویسد: هرگز پیامبر اکرم –، در قرآن  و سنت، از روی هوای نفس سخن به زبان نمی­راند:

«وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى أی: ما یصدر نطقه عن الهوى لا بالقرآن ولا بغیره».

شوکانی، فتح القدیر، ج ۵، ص ۱۰۵.

 ابن حجر عسقلانی نیز نوشته است:

«وأخرج البیهقی بسند صحیح عن حسان بن عطیه أحد التابعین من ثقات الشامیین: کان جبریل ینزل على النبی صلى اللّه علیه وسلم بالسنه کما یَنْزِل علیه بالقرآن ویجمع ذلک کله وما ینطق عن الهوى الآیه».

فتح الباری، ج ۱۳، ص ۲۹۱ (۲۴۷).

قرطبی نیز آورده است:

«قَوْلُهُ تَعَالَى: (وَما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى. إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یُوحى)…  وَفِیهَا أَیْضًا دَلَالَهٌ عَلَى أَنَّ السُّنَّهَ کَالْوَحْی الْمُنَزَّلِ فِی الْعَمَلِ».

الجامع لأحکام القرآن، ج ۱۷، ص ۸۴.

ابن­حجر عسقلانی و بدرالدین عینی در شرح خود بر صحیح بخاری و هم­چنین ملاعلی قاری در رد سخن خلیفه­ی دوم در نسبت هذیان به رسول اکرم – نوشته­اند:

«لأنه معصوم فی صحته ومرضه لقوله تعالى وما ینطق عن الهوى ولقوله صلى الله علیه وسلم إنی لا أقول فی الغضب والرضا إلا حقاً».

پیامبر گرامی – بر اساس آیه شریفه {وما ینطق عن الهوى}، در حال صحت و بیماری و در حال غضب و خوشنودی، معصوم است و سخن به هوای نفس نمی­گوید.

ابن­حجر عسقلانی، فتح الباری، ج ۸، ص ۱۳۳ و بدرالدین عینی، عمده القاری، ج ۱۸، ص ۶۲ و ملا علی قاری، مرقاه المفاتیح، ج ۱۱، ص ۱۱۶.

هم­چنین در احادیث معتبر آمده است که حتی شوخی و مزاح حضرت رسول | با محوریت حق و اسوه بودن صادر می­شود:

«قال بَعْضُ أَصْحَابِهِ فَإِنَّکَ تُدَاعِبُنَا یا رَسُولَ اللَّهِ! فقال: إنی لاَ أَقُولُ إِلاَّ حَقًّا.»

إسناده قوی.

مسند احمد بن حنبل، ج ۱۱، ص ۱۸۵. 

انکار شهادت حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها)

آقای عابدینی! شما در پاسخ به این پرسش که چرا شما از کلمه­ی شهادت، برای حضرت زهرا (سلام الله علیها) استفاده نکرده­اید و آیا منکر شهادت آن حضرت هستید؟ چنین گفته­اید:

«من برای وارد نشدن در اختلاف‌های بی‌حاصل، از الفاظ عام استفاده کردم؛ تا تمامی توجه به تاریخ جلب شود و منشأ اختلاف در چند روز مراسم گرفتن روشن شود».

باید از شما پرسید که مرادتان از اختلاف بی­حاصل چیست؟

آیا مراد شما از اختلاف بی­حاصل، همان اختلاف میان شیعیان است؟ که در این صورت، قطعا می­دانید که در زمان امام راحل رضوان الله تعالی علیه، در بیت ایشان و در محضر خود ایشان، در ایام فاطمیه، روضه­ی شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) با واژه شهیده خوانده می­شده است. هم­چنین تاکنون در بیت مقام معظم رهبری و بیوت مراجع عظام، با حضور آن بزرگواران، واژه­ی شهادت به کار می­رود. در همه­ی جوامع شیعی، در سراسر ایران و در صدا و سیمای جمهوری اسلامی که در سراسر جهان پخش می­شود، با واژه­ی شهادت، روضه شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) خوانده می­شود.

ودر تمام تقویم­های شیعی، روز شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) نوشته شده است.

شاید هم مراد شما از اختلاف بی­حاصل، همان اختلاف میان شیعیان خالص عاشق اهل­بیت ( و میان عده­ای معدود است که به تعبیر رسول اکرم – «حثاله من الناس» و مغضوب و مردود اهل­بیت (  هستند که چشم دیدن مراسم شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) را ندارند؟

یا مراد شما از اختلاف بی­حاصل، اختلاف میان وهابیت و شیعه است که از واژه­ی شهادت هراس دارند؛ چرا که می­دانند قضیه­ی شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)، پایه­های اعتقادی آن­ها را متزلزل می­سازد؟

که در این دو فرض اخیر باید گفت: هزاران نفرین و لعنت به فکر فاسدی که به خاطر رضایت افرادی پلید و پست، بخواهد از به کار بردن واژه­ی ­شهادت که نشانگر اوج مظلومیت اهل­بیت ( است، دست بردارد!

برای شرمندگی شما نزد صدیقه­ی طاهره (سلام الله علیها)، همین بس که در رابطه با  کلمه­ی شهید، در زیارتنامه­ها نوشته­اید: این از ابداعات مرحوم صدوق است!

آیا مرحوم صدوق بدون هیچ دلیل و مدرکی، کلمه­ی شهید به کار برده است؟

آیا شیخ صدوق به اندازه­ی کسی هم­چون تو، به فکر اختلاف بی­حاصل نبوده است؟

آیا  این  روایت صحیح مرحوم کلینی از امام کاظم  (علیه السلام)  را ندیده­اید که می­فرماید:

«إن فاطمه صدیقه شهیده».

الکافی، ج ۱، ص ۴۵۸.

و آیات عظام خوئی وشیخ جواد تبریزی، بر صحت روایت گواهی داده­اند:

«بسند معتبر عن الکاظم  (علیه السلام)  قال : إن فاطمه  (علیه السلام)  صدیقه شهیده وهو ظاهر فی مظلومیتها وشهادتها ، ویؤیده أیضا ما فی البحار ( ج ۴۳ باب ۷ رقم ۱۱ ) عن دلائل الإمامه للطبری بسند معتبر عن الصادق  (علیه السلام)  :  . . . وکان سبب وفاتها أن قنفذا مولى الرجل لکزها بنعل السیف بأمره فأسقطت محسنا».

صراط النجاه،  ج ۳، ص ۴۴۱.

علامه­ی مجلسی نیز نوشته است:

«إن هذا الخبر «إن فاطمه علیها السلام صدیقه شهیده» یدل علی أن فاطمه صلوات الله علیها کانت‏ شهیده وهو من‏ المتواترات».‏

مرآه العقول، ج ۵، ص ۳۱۸.

کراجکی، درگذشته به سال ۴۴۹ ق، نیز در روایت صحیحی از یونس بن یعقوب، چنین نقل کرده است:

«قَالَ سَمِعْتُ الصَّادِقَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ  ‘یَقُولُ‏ … یَا یُونُسُ قَالَ جَدِّی رَسُولُ اللَّهِ | مَلْعُونٌ‏ مَلْعُونٌ‏ مَنْ یَظْلِمُ بَعْدِی فَاطِمَهَ ابْنَتِی وَیَغْصِبُهَا حَقَّهَا وَیَقْتُلُهَا… ».

کنز الفوائد، ص۶۴.

و در روایت سلمان آمده است:

«وَقَدْ کَانَ‏ قُنْفُذٌ ضَرَبَ فَاطِمَهَ علیها السلام بِالسَّوْطِ فَأَلْجَأَهَا إِلَی عِضَادَهِ بَابِ بَیْتِهَا وَدَفَعَهَا فَکَسَرَ ضِلْعَهَا مِنْ جَنْبِهَا فَأَلْقَتْ جَنِیناً مِنْ بَطْنِهَا فَلَمْ تَزَلْ صَاحِبَهَ فِرَاشٍ حَتَّی مَاتَتْ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهَا مِنْ ذَلِکَ شَهِیدَهً».

کتاب سلیم بن قیس هلالی، ص ۱۵۳.

ابن­قولویه نیز از امام صادق  (علیه السلام)  چنین نقل کرده است:

«وَقَاتِلِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ  (علیه السلام)  وَقَاتِلِ فَاطِمَهَ وَ(قَاتِلِ) مُحَسِّنٍ وَقَاتِلِ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ(».

کامل الزیارات، ص ۵۴۱.

شیخ صدوق نیز از سلمان فارسی چنین نقل کرده است:

«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ | قال لفاطمه &: … فَتَکُونُ أَوَّلَ مَنْ یَلْحَقُنِی مِنْ أَهْلِ بَیْتِی فَتَقْدَمُ عَلَیَّ مَحْزُونَهً مَکْرُوبَهً مَغْمُومَهً مَغْصُوبَهً مَقْتُولَهً. فَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِکَ اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا وَعَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَخَلِّدْ فِی نَارِکَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَهَا حَتَّی أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ الْمَلَائِکَهُ عِنْدَ ذَلِکَ آمِین‏».

امالی صدوق، ص ۱۷۴.

عمادالدین طبری، بشاره المصطفی –، ص ۳۰۶.

هم­چنین جوینی، درگذشته به سال ۷۳۰ ق، استاد ذهبی که از او با تعبیر: «الامام المحدث الاوحد الاکمل فخر الاسلام» (تذکره الحفاظ، ج ۴، ص  ۱۵۰۵ – ۱۵۰۶، رقم ۲۴) نام برده است، در روایتی از پیامبر اکرم ۶ نقل کرده است که فرمود:

«تَکُونُ أَوَّلَ مَنْ یَلْحَقُنِی مِنْ أَهْلِ بَیْتِی فَتَقْدَمُ عَلَیَّ مَحْزُونَهً مَکْرُوبَهً مَغْمُومَهً مَغْصُوبَهً مَقْتُولَه».

فرائد السمطین، ج۲، ص ۳۴ و ۳۵.

شیخ مفید نیز از امام صادق  (علیه السلام)  چنین نقل کرده است:

«فرفسها برجله وکانت حامله بابن اسمه المحسن فأسقطت المحسن من بطنها ثم لطمها فکأنی أنظر إلی قرط فی أذنها حین نقفت ثم أخذ الکتاب فخرقه فمضت ومکثت خمسه وسبعین یوما مریضه مما ضربها عمر ثم قبضت».

الاختصاص، ص ۱۸۵.

و طبرسی نیز با سندش/ از امام حسن مجتبی  (علیه السلام)  چنین نقل کرده است:

«یَا مُغِیرَهَ بْنَ شُعْبَهَ فَإِنَّکَ لِلَّهِ عَدُوٌّ …‏ وَأَنْتَ الَّذِی ضَرَبْتَ فَاطِمَهَ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ | حَتَّی‏ أَدْمَیْتَهَا … ».

الاحتجاج، ج ۱، ص ۴۱۴.

هم­چنین علی بن ابراهیم از امام صادق  (علیه السلام)  چنین نقل کرده است:

«قَالَ: لَمَّا أُسْرِیَ بِالنَّبِیِّ | إِلَی السَّمَاءِ قِیلَ لَه‏ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَی یَخْتَبِرُکَ فِی ثَلَاث‏ … أَمَّا ابْنَتُکَ فَتُظْلَمُ وَتُحْرَمُ وَیُؤْخَذُ حَقُّهَا غَصْباً الَّذِی تَجْعَلُهُ لَهَا وَتُضْرَبُ وَهِیَ حَامِلٌ … ».

کامل الزیارات، ۵۴۷.

مرحوم سید بن طاووس نیز به سندش از حضرت زهرا (سلام الله علیها) نقل کرده که فرمود:

«فَجَمَعُوا الْحَطَبَ‏ الْجَزْلَ‏ عَلَی بَابِنَا وَأَتَوْا بِالنَّارِ لِیُحْرِقُوهُ فَأَخَذَ عُمَرُ السَّوْطَ مِنْ یَدِ قُنْفُذٍ فَضَرَبَ بِهِ عَضُدِی‏ فَالْتَوَی السَّوْطُ عَلَی عَضُدِی حَتَّی صَارَ کَالدُّمْلُجِ، وَرَکَلَ‏ الْبَابَ بِرِجْلِهِ فَرَدَّهُ عَلَیَّ وَأَنَا حَامِلٌ فَسَقَطْتُ لِوَجْهِی‏ وَالنَّارُ تُسْعَرُ وَتَسْفَعُ‏ وَجْهِی، فَضَرَبَنِی بِیَدِهِ حَتَّی انْتَثَرَ قُرْطِی مِنْ أُذُنِی، وَجَاءَنِی الْمَخَاضُ فَأَسْقَطْتُ مُحَسِّناً قَتِیلًا بِغَیْرِ جُرْمٍ».

طُرف من الأنباء و المناقب، ص: ۳۹۴ به نقل از ارشاد القلوب دیلمی.

آقای عابدینی! در پایان این بخش دیدگاه­ برخی فقها و علمای بزرگ شیعه را درباره­ی مظلومیت حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) بیان می­کنیم؛ تا شرمنده شوند کسانی که به خاطر تفکر شیطانی (اختلاف بی­حاصل) و برای به دست آوردن رضایت مخالفان اهل­بیت (، حاضر نیستند  جریان مظلومیت و شهادت آن بانوی دو سرا، سخن بگویند.

«فلو لم یکن فی الإسلام مصیبه … إلا ما لحق فاطمه  (علیه السلام)  حتی مضت‏ غضبی علی أمه أبیها».

‌الغیبه،‌ ص ۵۵.

«هو(المحسن) السقط الذی ألقته فاطمه علیها السلام لما ضغطت بین البابین».

شیخ صدوق، معانی الأخبار، ص ۲۰۶‏.

«السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ … السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَهُ الشَّهِیدَهُ … ».

من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۵۷۳.

«السَّلَامُ عَلَیْکِ … یَا سَیِّدَهَ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ أَیَّتُهَا الْبَتُولُ الشَّهِیدَه … .»

کتاب المزار مناسک المزار، ص ۱۷۹.

«… وأی اختیار لمن یحرق علیه بابه حتی یبایع؟»

الشافی فی الإمامه،‍ ج ۳، ص ۲۴۱.

«و المشهور الذی لا خلاف فیه بین الشیعه: أن عمر ضرب علی بطنها حتی اسقطت فسمی السقط محسنا والروایه بذلک مشهوره عندهم».

تلخیص الشافی، ج ۳، ص ۱۵۶.

«ومما یقدح فی عداله الثلاثه … إحضار الحطب لتحریق منزله والهجوم علیه بالرجال من غیر إذنه واضطرارهم بذلک زوجته وبناته وغیرهم إلی الخروج عن بیوتهم».

تقریب المعارف،‌ ص ۲۳۳.

«السلام علی البتول الشهیده … السلام علیک أیتها المظلومه».

المهذب، ج ۱، ص ۲۷۷.

«الْمَظْلُومَهُ الشَّهِیدَهُ».

مناقب آل أبی طالب، ج ۳، ص ۱۳۲.

«وعلماء أهل البیت علیهم السلام لا یحصی عددهم وعدد شیعتهم إلا الله تعالی ، وما رأیت ولا سمعت عنهم أنهم یختلفون فی أن أبا بکر وعمر ظلما أمهم فاطمه علیها السلام ظلما عظیما».

الطرائف فی معرفه مذاهب الطوائف، ص ۲۵۲.

«وبعث (ابوبکر) إلی بیت أمیر المؤمنین علیه السلام لما امتنع من البیعه فأضرم فیه النار وفیه فاطمه والحسن والحسین وجماعه من بنی هاشم».

کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص ۵۱۱.

«وضربت فاطمه علیها السلام فألقت جنینا اسمه محسن».

کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص ۵۱۱.

«بعث (ابوبکر) إلیها عمر حتّی ضربها علی بطنها وأسقطت سقطا اسمه محسن وأضرم النار لیحرق علیهم البیت وفیه فاطمه علیها السّلام».

اللوامع الالهیه، ص ۳۵۹.

«واشتهر فی الشیعه أنه حصر فاطمه فی الباب حتی أسقطت محسنا».

الصراط المستقیم إلی مستحقی التقدیم، ج ۳ ص ۱۲.

«والطلب إلی البیعه بالإهانه والتهدید بتحریق البیت وجمع الحطب عند الباب وإسقاط فاطمه محسنا».

نفحات اللاهوت، ص۱۳۰.

شهادتها صلوات‏ الله‏ علیها کانت من ضرب عمر الباب علی بطنها عند إراده أمیر المؤمنین لبیعه أبی بکر وضرب قنفذ غلام عمر السوط علیها بإذنه وسقط بالضرب غلام کان اسمه محسن.‏

روضه المتقین، ج ۵، ص ۳۴۲.

قتلوها بضرب الباب علی بطنها وهی حامل فسقط حملها فماتت لذلک.

شرح أصول الکافی، ج ۷، ص ۲۳۱.

إضرامه (عمر) النار فی بیت علیّ لیحرقه وفیه فاطمه وجماعه من بنی هاشم‏.

علم الیقین فی أصول الدین، ج‏۲، ص ۸۲۹.

أولادها خمس حسین والحسن * وزینب من أم کلثوم أسن

ومحسن أسقط فی یوم عمر * من فتحه الباب کما قد اشتهر

مأساه الزهراء علیها السلام، ج۲ ص ۲۳.

«إن هذا الخبر  «إن فاطمه علیها السلام صدیقه شهیده» یدل علی أن فاطمه صلوات الله علیها کانت‏ شهیده وهو من‏ المتواترات‏ وکان سبب ذلک أنهم لما غصبوا الخلافه وبایعهم أکثر الناس بعثوا إلی أمیر المؤمنین علیه السلام لیحضر للبیعه، فأبی فبعث عمر بنار لیحرق علی أهل البیت بیتهم وأرادوا الدخول علیه قهرا، فمنعتهم فاطمه عند الباب فضرب قنفذ غلام عمر الباب علی بطن فاطمه علیها السلام فکسر جنبیها وأسقطت لذلک جنینا کان سماه رسول الله صلی الله علیه وآله محسنا، فمرضت لذلک وتوفیت صلوات الله علیها فی ذلک المرض».‏

مرآه العقول ج ۵، ص ۳۱۸.

وضرب الزهراء علیها السلام حتی أسقطها جنینها ولطمها حتی خرت لوجهها وجبینها.

الحدائق الناضره ج ۵، ص ۱۸۰.

… قد هجم علی آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم فی دارهم وأشعل النار فیها أو کاد … أن عمر هدد بحرق بیته وإن کانت فاطمه فیه …

فدک فی التاریخ، ص ۲۸ – ۹۲.

آقای عابدینی! شما در پاسخ به این پرسش که «به نظر شما کدام دهه یا کدام روز را برای حضرت زهرا (سلام الله علیها) مجلس عزا بگیریم؟»، در پاسخ، با کمال بی­شرمی و وقاحت، شبهه­ای را که وهابیت مدت­هاست در رسانه­ها مطرح می­کند، بیان کرده و گفته­اید:

«ببینید حضرت علی  (علیه السلام)  که ۳۰ سال پس از حضرت زهرا (سلام الله علیها) زنده بوده است و ۵ سال آن را حکومت و خلافت داشته چه روزی را عزا می‌گرفته است، شما نیز همان روز را عزا بگیرید. ببینید امام حسن مجتبی  (علیه السلام)  فرزند ارشد حضرت زهرا (سلام الله علیها) که چهل سال بعد از مادرش زنده بوده است چه روزی را و چه دهه‌ای را عزا می‌گرفته است شما نیز همان را بگیرید. ببینید امام حسین  (علیه السلام)  سرور شهیدان که پنجاه سال دقیقاً نیم‌قرن بعد از مادرش زنده بوده است چه دهه‌ای را عزا می‌گرفته است، شما نیز همان دهه را بگیرید. به طور کلی دوازده امام: پس از حضرت زهرا (سلام الله علیها) یکی پس از دیگری امام شده‌اند و تا سال ۲۵۵ یعنی ۲۴۵ سال بعد از حضرت زهرا(سلام الله علیها) بوده‌اند هر زمانی که آنان برای حضرت زهرا (سلام الله علیها) عزا گرفته‌اند شما هم بگیرید».

اگر شما از حوادث پس از درگذشت پیامبر اکرم – آگاهی داشته و آن همه مصائب و مشکلاتی که برای اهل­بیت ( ایجاد کردند، می­دانستید، مخصوصا جمله­ی حضرت امیر  (علیه السلام)  را که می­فرماید: «فَصَبَرْتُ وفِی الْعَیْنِ قَذًى وفِی الْحَلْقِ شَجًا أَرَى تُرَاثِی نَهْباً» و با این وجود، این چنین سخن به زبان  رانده­اید؛ بدون تردید نشانه­ی هم­خوانی شما با وهابیت پلید و عناد شما با اهل­بیت عصمت و طهارت ( است!

چگونه برای حضرت امیر  (علیه السلام)  گرفتن مراسم برای حضرت زهرا (سلام الله علیها)  امکان داشت، در حالی که مخالفان، با تمام توان به دنبال بهانه­ای برای کشتن حضرت امیر  (علیه السلام)  بودند. هم­چنان که خلیفه­ی دوم در برابر امتناع حضرت علی  (علیه السلام)  از بیعت با ابوبکر گفت:

«إذا والله الذی لا إله إلا هو نضرب عنقک.»

اگر بیعت نکنی، قسم به خدای بی­همتا، گردنت را خواهیم زد.

«وأبو بکر ساکت لا یتکلم ، فقال له عمر : ألا تأمر فیه بأمرک ؟ فقال : لا أکرهه على شئ ما کانت فاطمه إلى جنبه ، فلحق علی بقبر رسول الله صلى الله علیه وسلم یصیح ویبکی ، وینادی : یا بن أم إن القوم استضعفونی وکادوا یقتلوننی».

ابو بکر ساکت بود و سخن نمی­گفت. عمر بن خطاب به وی گفت: چرا دستور لازم را صادر نمی­کنی؟ [کنایه از این که چرا دستور کشتن علی  (علیه السلام)  را نمی­دهی؟]

ابوبکر گفت: مادامی که فاطمه­ی زهرا (سلام الله علیها) در کنار اوست (و از او حمایت می کند)، علی را مجبور نمی­کنم. در این هنگام علی  (علیه السلام)  به قبر پیامبر اکرم – رو کرده و گفت: ای پسر عمو!  این گروه، مرا در فشار گذارده و ناتوان کردند و نزدیک است مرا بکشند.

الامامه والسیاسه، ص ۲۰.

هم­چنین ابو بکر در اولین سخنرانی­اش پس از خلافت، خطاب به حضرت امیرمومنان علی – گفت:

«أردت أن تشقّ عصا المسلمین؟!!».

تو می­خواهی تفرقه اندازی و فتنه افکنی کنی.

بیهقی، السنن الکبرى، ج ۸، ص ۱۴۳.

در حقیقت اتهام ارتداد به امام علی  (علیه السلام)  و زمینه­سازی برای کشتن آن حضرت  (علیه السلام)  است؛ چرا که مخالفان برای این اتهام به این حدیث پیامبر خدا | استناد می­کردند که فرمود:

«من شقّ عصا المسلمین، والمسلمون فی إسلام دامجٍ فقد خلع ربقه الإسلام من عنقه».

هر کس بخواهد در میان مسلمانانی که در آرامش هستند، تفرقه­افکنی کند و فتنه­ ایجاد سازد، از دائره­ی اسلام خارج شده است.

طبرانی، المعجم الکبیر، ج۱۱، ص۲۱.

هم­چنین به این حدیث رسول گرامی اسلام | استناد می­کردند که فرموده است:

«إذا خرج علیکم خارج یشقّ عصا المسلمین، ویفرّق جمعهم، فاقتلوه ما أستثنی أحداً».

هر کس خروج کند و در میان مسلمانان فتنه­افکنی کرده و تفرقه بیندازد، او را به قتل برسانید هر کس که می­خواهد باشد.

الاستیعاب، ج۳، ص۹۶۰.

هم­چنین شاهد دیگر، قضیه­ی دستور به خالد برای قتل حضرت امیر  (علیه السلام)  در پایان نماز است که در مصادر شیعه و سنی ذکر شده است. برای نمونه، سمعانی آورده است:

کان أمر خالد بن الولید أن یقتل علیّاً ، ثم ندم بعد ذلک ، فنهى عن ذلک.

ابوبکر به خالد بن ولید دستور داد که علی را به قتل برساند و بعد پشیمان شد و جلوگیری کرد.

الأنساب، ج ۳، ص ۹۵.

هم­چنین ماجرای این دستور، به صورت مفصل در کتاب:

 الاحتجاج مرحوم طبرسی، ج ۱، ص ۱۱۸ و ۱۲۷ و در بحار الأنوار علامه­ی مجلسی، ج ۲۹، ص ۱۲۷، ح ۲۷ و در تفسیر علی بن ابراهیم قمی، ج ۲، ص ۱۵۹ آمده است.

علامه­ی مجلسی در این زمینه می­نویسد:

هموا بقتل أمیر المؤمنین وتواصوا وتواعدوا بذلک.

تصمیم گرفتند علی را به قتل برسانند و به هم­دیگر نیز سفارش کرده و با هم قرار گذاشتند.

بحار الأنوار، ج ۲۸، ص ۳۰۹.

آیا در این جو خفقان، حضرت امیر  (علیه السلام)  می­توانست برای حضرت زهرا (سلام الله علیها) مجلس عزا اقامه کند؟

آیا مطرح ساختن این چنین شبهه­ای، از زبان یک روحانی به اصطلاح شیعه و استاد حوزه، خوراک تبلیغاتی برای رسانه­های وهابی و معاند نیست؟

 اما نسبت به مراسم عزاداری توسط ائمه ( نیز، شبهات شما نه تنها دور از عقل و تدبیر است؛ بلکه نشانگر جهل شما نسبت به تاریخ و یا عناد شما نسبت به اهل­بیت ( است!؛ اگر شما کوچک­ترین اطلاعی از تاریخ داشته باشید، می­دانید در جوی که دشمن و ناسزا به حضرت امیر  (علیه السلام) ، در بالای منبرها و از خطبه­های جمعه به گوش می­رسد، امکان طرح مظلومیت حضرت صدیقه­ی طاهره (سلام الله علیها) امکان پذیر نیست! برای نمونه ابن­مردویه نقل کرده است که معاویه در بخشنامه­ای به تمام کارگزاران خود چنین دستور داد:

«…  لعن علیّاً  (علیه السلام)  على المنبر وکتب إلى عمّاله أن یلعنوه على منابرهم ، ففعلوه».

مناقب علی بن أبی طالب ج۷  ص ۸۲، ح ۶۸.

به تعبیر زمخشری، بنوامیه هفتاد سال بر بالای منبرها امام علی  (علیه السلام)  را لعن می­کردند:

«وأن بنی أمیه لعنو علیا على منابرهم سبعین سنه فما زاده الله إلا رفعه ونبلاً».

ربیع الأبرار، ج ۱، ص ۱۷۲.

به تعبیر حموی در همه­ی منابر شرق و غرب، حتی در حرمین (مکه و مدینه) امام علی  (علیه السلام)  را لعن می­کردند:

لعن علی علی منابر الشرق والغرب… یلعن فی منابر الحرمین.

معجم البلدان، ج ۳، ص۱۹۱.

شعبی نیز شرایط خفقان­آور آن دوران را چنین توصیف کرده است:

قال الشعبی «ماذا لقینا من آل أبی طالب؟! إن أحببناهم قتلنا، وإن أبغضناهم دخلنا النار.»

عیون الأخبار لابن قتیبه، ج ۲، ص ۲۱۲.

و به تعبیر ابن­تیمیه، بسیاری از صحابه و تابعین، بغض امام علی  (علیه السلام)  را در سینه داشتند و آن حضرت  (علیه السلام)  را ناسزا می گفتند:

«فإن کثیرا من الصحابه والتابعین کانوا یبغضونه ویسبونه ویقاتلونه».

منهاج السنه، ج۷، ص ۱۳۷.

آقای عابدینی! آیا در این جو آکنده از سب و شتم و لعن، می شود برای حضرت زهرا (سلام الله علیها) مجلس عزا گرفت؟ آیا این چنین سخن گفتن، اهانت به شعور مخاطبین شما نیست؟

آقای عابدینی! در جامعه ای که صعصه بن صوحان – درگذشته­ به سال ۶۵ ق – از نقل فضائل امام علی  (علیه السلام)  در میان مردم منع می­شود (تاریخ الطبری، ج۴، ص۱۴۴  و  الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۳۰) و سعید بن جبیر – درگذشته­ به سال ۹۵ ق –  جرأت نقل فضائل امام علی  (علیه السلام)  را ندارد (المستدرک، ج ۳، ص ۱۳۷» وحسن بصری – درگذشته­ به سال ۱۱۰ ق – عالم درباری بنوامیه، از بردن نام امام علی  (علیه السلام)  وحشت داشته و می­گوید:

«أنی فی زمان لا أستطیع أن أذکر علیاً».

تهذیب الکمال، ج۶، ص۱۲۴.

و در جامعه ای که از علی با عنوان ابوزینب تعبیر می­شود و در پاسخ معترضین می­گویند: اگر این­چنین نکنم، خواری و ذلت (چوب‌های تر) به طرف من سرازیر خواهد شد (خوارزمی، مناقب أبی­حنیفه، ج۱، ص۱۷۱ و ابوالفرج بن جوزی، الحسن البصری ص۷) و زُهْری – درگذشته­ به سال ۱۲۴ ق – و اوزاعی – درگذشته­ به سال ۱۵۷ ق – از استوانه­های بزرگ علمی اهل­سنت از ترس بنی­امیه جرأت نقل حدیث در فضائل را ندارند:

 «کانا یخافان بنی أمیه».

أسد الغابه، ج۲، ص۲۰.

و وحشت در میان مردم به حدی رسیده که فردی که در خواب حضرت امیر  (علیه السلام)  را می­بیند، از ترس متهم شدن به رافضی­گری، نزدیک آن حضرت  (علیه السلام)  نمی­شود و می­گوید:

«أخشى أن یقول الناس إنی رافضی!».

تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۳۸۲.

آیا در این جامعه می­توان برای حضرت زهرا سلام الله علیها مجلس عزا بر پا کرد؟

آقای عابدینی! در ایجاد جو وحشت و خفقان نسبت به شیعیان همین بس که به نقل ذهبی، عبدالله بن شَدّاد گفته است: «دوست دارم که یک روز از صبح تا ظهر، بر بالای منبر فضائل علی  (علیه السلام)  بگویم و آن­گاه به همین جرم، گردنم را بزنند:

وَدَدْت أنی قمت علی المنبر من غدوه إلى الظهر فأذکر فضائل علی فیضرب عنقی.

سیر أعلام النبلاء، ج ۳، ص ۴۸۹.

جالب این­جاست که عبد الله شداد به نقل ابن­کثیر، از عباد، زهاد و از علمای‌ اهل­سنت به شمار می­رود و از صحابه و تابعین نقل حدیث کرده است. ابن­کثیر در در شرح حالش می­نویسد:

کان من العباد الزهاد، والعلماء، وله وصایا وکلمات حسان، وقد روى عده أحادیث عن الصحابه وعن خلق من التابعین.

ابن­کثیر، البدایه والنهایه، ج ۹، ص ۴۶.

حجر بن عدی که از ابدال به شمار می­رفت نیز به جرم عدم برائت از امام علی  (علیه السلام) ، همراه شش نفر از یارانش سر بریده شد. (ابن­کثیر، البدایه والنهایه، ج ۷، ص ۴۹). هم­چنین دست و پای میثم تمار را به جرم عدم برائت از امام علی  (علیه السلام) ،‌ قطع می­کنند، اما با این وجود از امام علی  (علیه السلام)  سخن می­گوید تا این که زبانش را نیز قطع می­کنند و در خون خود غوطه ور شده و به شهادت می­رسد. سپس جنازه­اش را به دار می­کشند:

فَقَطَعَ‏ لِسَانَهُ‏ وَتَشَحَّطَ سَاعَهً فِی دَمِهِ ثُمَّ مَاتَ، وَأَمَرَ بِهِ فَصُلِبَ.

رجال کشی، ج‏۱، ص ۲۹۶‏.

در عصری که به تعبیر ابن ابی الحدید و محمد بن عقیل، اگر به کسی زندیق و کافر می­گفتند، بهتر از آن بود که به او شیعه­ی امام علی  (علیه السلام)  بگویند!:

حتى إنّ الرجل لیقال له: زندیق، أو کافر، أحبّ إلیه من أن یقال شیعه على.

ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۱، ص ۴۳ و محمد بن عقیل، النصائح الکافیه، ص ۱۵۳.

آقای عابدینی! آیا در چنین عصری و در همچو جوی، می­شود از مظلومیت حضرت صدیقه­ی طاهره (سلام الله علیها) سخن گفت؟ و برای آن حضرت (سلام الله علیها)، مجلس عزا و ماتم برگزار کرد؟

دوباره سخن خودتان مرور کنید که گفته­اید:

«دوازده امام: پس از حضرت زهرا (سلام الله علیها) یکی پس از دیگری امام شده‌اند و تا سال ۲۵۵ یعنی ۲۴۵ سال بعد از حضرت زهرا (سلام الله علیها) بوده‌اند، هر زمانی که آنان برای حضرت زهرا (سلام الله علیها) عزا گرفته‌اند، شما هم بگیرید»!

و بعد ببنید به چه نتیجه­ای می­رسید و وجدان شما (البته اگر خواب نباشد) چه قضاوتی خواهد کرد؟

آقای عابدینی! پس از خواندن جزوه­ی شما و مناظره با شما، در موقعیت علمی شما به تردید افتادم ولی با دیدن این جملات نادرست، در عقل شما نیز به تردید افتاده­ام؛ زیرا این سخن شما به قدری سخیف و دور از عقل است، که حتی دیوانه­ها نیز به شما خواهند خندیدو شما را به استهزا خواهند گرفت.

یقین داشته باش، با این ایجاد تشکیک در عزاداری حضرت زهرا (سلام الله علیها)، روز قیامت در محضر رسول اکرم – و ائمه اطهار ( و صدیقه­ی طاهره (سلام الله علیها)، شرمنده و سرافکنده خواهید شد.

آیا این جمله شما: «به طور کلی دوازده امام، پس از حضرت زهرا (سلام الله علیها) یکی پس از دیگری امام شده‌اند و تا سال ۲۵۵ یعنی ۲۴۵ سال بعد از حضرت زهرا(سلام الله علیها) بوده‌اند، هر زمانی که آنان برای حضرت زهرا (سلام الله علیها) عزا گرفته‌اند شما هم بگیرید»؛ در ایامی که تمام شیعیان جز تعدادی شیعه­نمای ناصبی، مشغول عزاداری برای فاطمه زهرا (سلام الله علیها) هستند، نشانه­ی حماقت و بی عقلی نیست؟

آیا احتمال نمی دهید که از این سخن شما، بوی نصب و عداوت اهل­بیت ( به مشام برسد؟

ولی من ناصحانه به شما می­گویم: «تا دیر نشده، از این تفکرات باطل وهابی­پسند و ناصبی­مآبانه  دست بردارید و به دامان اهل­بیت ( برگردید و به یقین اگر خالصانه برگردید و از گذشته اظهار ندامت کنید و نسبت به کسانی که باعث گم­راهی آنان شده­اید، استدراک کنید، قطعا اهل­بیت ( کریم هستند و توبه­ی شما را می­پذیرند: «العذر عند الکرام مقبول». گرچه با توجه به سوابق شما و روحیه­ی برتری­جویی و تفکرات باطل راسخ در رگ و پوست و استخوان شما، احتمال بازگشت به دامان اهل­بیت ( دور به نظر می­رسد!!

سخن پایانی

فإن کنــت لاتدری فذاک مصیبهٌ * وإن کنت تدری فالمصیبه أعظم

اگر این سخنانان تو با جهل به واقعیت تاریخی است باید گفت: مصیبت است و اگر با علم به حقائق تاریخی است، مصیبت تو دو چندان است.

 

 

علی اکبر

مجله سیراف از سال 96 فعالیت خود را آغاز کرده است،تمام تلاشم انتشار محتوای سالم و منحصر بفرد مورد نیاز کاربران با رعایت قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. 09900995320

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا