دانستنی ها مذهبیمذهبی

عاقبت شمر و دیگر قاتلان امام حسین (ع) چه شد ؟

قاتلان امام حسین و یارانش که از پست ترین و بد بخت ترین افراد روی زمین هستند بعد از واقعه کربلا دچار سخت ترین بلاها شده و جزای خود را دیدند.

فرجام قاتلان امام حسین(ع) و یارانش

در روز دهم ماه محرم سال 61ه.ق ، افراد بسیاری در سپاه دشمن دست خود را به خون امام حسین(ع) و یاران او آغشته کردند. این افراد هرگز عاقبت به خیر نشدند و یک روز خوش در زندگی پس از قیام عاشورا ندیدند.در این بخش از دین و مذهب نمناک به معرفی چند تن از دشمنان و قاتلان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و سرنوشت شوم آنان در این جهان می پردازیم.

قاتلان امام حسین

واقعه عاشورا

قاتلان امام حسین چگونه مردند؟

مرة بن منقذ:قاتل حضرت علی اکبر(ع)

از لشگریان عمربن سعد در جنگ با امام حسین (ع) در عاشورا سال 61 ه.ق بود. او از طایفه «عبدالقیس» و مردی دلیر و بی باک بود. در واقعه کربلا هنگامی که حضرت علی اکبر(ع) به میدان رفته و تعدادی از دشمنان را به هلاکت رساند، کسی نمی توانست در مقابل او به مبارزه آید. مرة بن منقذ، که از دلاوری های آنحضرت، به خشم آمده بود، به میدان آمد و گفت:بزرگترین گناهان عرب بر گردن من که اگر علی اکبر بر من بگذرد و من داغ او را بر دل پدرش نگذارم.

زمانی که حضرت علی اکبر(ع)با شمشیر خود به دشمن بار دیگر حمله کرد، مرة، راه را بر او بست و با ضربه ای که به او زد، آنحضرت به زمین بیفتاد. آنگاه دشمنان آن حضرت را محاصره کرده و به شهادت رساندند. البته روایات مختلفی در مورد نحوه به شهادت رسیدن آن حضرت وجود دارد.

سرانجام کار او:

چند سال بعد از واقعه کربلا، سال 64 هـ.ق، مختار به خونخواهی شهیدان کربلا قیام کرد و بیشتر دشمنان و قاتلان عاشورا را به سازی اعمالشان رسانید.

مختار دستور داد اول دو دست او را بریدند، بعد زبانش را از دهانش بیرون کشیدند سپس هر دو چشمش و بعد لبانش را بریدند و آخر کار سر از بدنش جدا کرده و بعد تنش را در آتش سوزاندند.

حضرت علی اکبر

اسد بن مالک

از عناصر خبیث قاتل و سرسپردگان بنی امیه در کربلا بود. بعضی از مورخین چون «ابن شهرآشوب در مناقب» و سیدمحسن امین در «اعیان الشیعه» و قاضی نعمان او را شریک در قتل حضرت عبدالله فرزند مسلم بن عقیل (ع) با همدستی عمروبن صبیح صیداوی می دانند و در زیارت شهداء از ناحیه مقدسه امام زمان (ع) چنین آمده است:

السلام علی القتیل بن القتیل «عبدالله بن مسلم بن عقیل» و لعن الله قاتله عامر بن صعصعه و قیل اسد بن مالک، و امام زمان (ع)، او را لعنت کرده است.

اسید [اسد]، جزو همان ده نفری بود که بر پیکر امام حسین(ع) با اسب تاختند و استخوان ها و سینه آن حضرت را درهم شکستند. اسد پس از آن برای دریافت جایزه نزد ابن زیاد ملعون رفت و شعری به این مضمون خواند:

ما سینه حسین را درهم کوبیدیم بعد از آن که پشت او را لگدمال کردیم با اسبان قوی هیکل و تیزتاز!! (لعنة الله علیه)

ابن زیاد گفت:شما چه کسانی هستید؟

گفتند:ای امیر ما کسانی هستیم که نیکو خدمت کردیم. ابن زیاد وقعی بر ایشان نگذاشت و فرمان داد تا جایزه کمی به آنها دهند.

چون نسب این ده نفر را بررسی کردند، دیدند که همه حرامزاده و از اولاد زنا بودند.

سرانجام کار او:

مختار بعد از قیام خود برای خونخواهی از شهیدان عاشورا در سال 66 ه.ق، دستور داد دست و پای این ده نفر را با میخ های آهنین بر زمین بکوبند و با اسب بر روی بدنشان بتازند تا در زیر سم اسب ها به هلاکت برسند. (ملهوف ص 182، بحارالانوار ج45 ص59)

حضرت علی اکبر

عمرو بن صبیح صیدایی

از عناصر خبیث حکومت بنی امیه و از قاتلان شهداء کربلا

یکی دیگر از گروه ده نفری که بر پیکر مبارک اما حسین(ع) پس از شهادت با اسب تاختند، عمرو بن صبیح بود. در منابع تاریخی نام او را صدایی، عمروبن صبح و… ذکر کرده اند.

مورخان بسیاری گفته اند که روز عاشورا سال 61 هـ.ق، در سرزمین کربلا، یکی از فرزندان حضرت مسلم بن عقیل (ع) بنام عبدالله [عبیدالله] و مادرش رقیه دختر حضرت علی(ع) به جنگ و مبارزه با دشمن آمد که «عمروبن صبیح» تیری به طرف او پرتاب کرد. عبدالله دست خو را بر پیشانی سپر کرد، اما تیر به دست او اصابت کرد. آن گاه یکی دیگر از دشمنان نیزه ای را به سمت قلب عبدالله پرتاب کره و او را به شهادت رساند. همدستان دیگر عمروبن صبیح «زید بن ورقاء جهنی» و به نقلی «اسد بن مالک» نام داشت.

بعد از شهادت حضرت امام حسین (ع)، به دستور عمربن سعد به همراه 9 تن دیگر ، با اسب بر بدن مطهر آن حضرت تاخته و استخوان سینه و پشت و پهلو را درهم شکستند.

سرانجام کار او:

ماموران مختار به دستور او خانه عمروبن صبیح،محاصره کردند. او که با شمشیر در زیر بالین خود و در پشت بام خوابیده بود، وقتی خود را در محاصره دید ، می خواست شمشیر را بردارد که ماموران زودتر از او برداشته و او را به نزد مختار آوردند. به دستور مختار، نیزه داران آنقدر نیزه بر او زدند، تا به هلاکت رسید.

شهادت

بدیل بن صریم (حریم)

از قاتلان حضرت حبیب بن مظاهر اسدی و عناصر خبیث و جنایتکار تاریخ که از قبیله بنی تمیم و از بنی عقفان بود. 

واقعه شهادت حبیب بن مظاهر

 ظهر روز عاشورا سال 61 هـ.ق که حسین بن علی علیه السلام در سرزمین کربلا می خواست با یارانش نماز را به جا آورند و از سپاه کوفه مهلتی می خواست. 

حصین بن تمیم [نمیر] که یکی از مردان سپاه دشمن بود،رو به سپاه اندک اما گفت:نماز شما پذیرفته نیست. حبیب که از اصحاب خاص امام بود در جوابش گفت:ای احمق نادان! گمان می کنی که نماز از آل رسول قبول نیست ولی از تو پذیرفته است. 

ناگهان حصین به حبیب حمله کرد و حبیب نیز به او حمله ور شد و ضربه ای بر صورت اسب آن ملعون زد که بر اثر آن، حصین بن تمیم از اسب به زمین افتاد؛ عده ای از نیروهای سپاه کوفه با عجله آمدند و او را نجات دادند، حبیب در جنگی سخت عده زیادی از دشمن را کشت و این بار، «بدیل بن صریم» بر حبیب بن مظاهر حمله نمود و شمشیر بر سر مبارکش زد که حبیب بر زمین افتاد. این واقعه از همین جا با کمی اختلاف نقل شده است برخی مورخین گویند که پس از ضربه شمشیر بدیل بن صریم، دیگر حبیب نتوانست از جا برخیزد و لذا یک مرد تمیمی دیگر سر مبارک او را از بدن جدا کرد.

قاتل امام حسین

سرانجام او: 

قاسم، فرزند حبیب بن مظاهر که در قیام عاشورا سن کمی داشت ، اما صحنه کشته شدن پدر در ذهن او باقی مانده و همیشه در انتظار روزی بود تا قاتل پدرش را از صفحه روزگار برچیند و این امر بعد از چند سال در زمان مصعب بن زبیر که به جنگ با جمیرا (خمیرا) لشگر کشیده بود و آن مرد تمیمی در آن لشگر بود، اتفاق افتاد. قاسم بن حبیب توانست داخل اردوگاه مصعب شود و آنجا قاتل پدرش را دید و در نیمروزی، موقعی که قاتل در خیمه ای در خواب بود، او را با شمشیر به قتل رساند و هلاکش کرد. 

حصین بن نمیر 

حصین بن نمیر سکونی یا “حصین بن تمیم” از سران امویان و از دشمنان آل علی بن ابیطالب علیه السلام، وی از قبیله کنده و از «بنی تمیم» بود که از جنایت و شقاوت هیچ کوتاهی نکرد. پدرش،”تمیم بن اسامة بن زبیربن ورید تمیمی” همان کسی است که وقتی علی (ع)فرمود:«سلونی قبل ان تفقدونی» از من هرچه می خواهید بپرسید قبل از اینکه از میان شما نباشم، پرسید تعداد موهای سر من چه قدر است؟ البته حضرت فرمودند:به خدا قسم می دانم ولیکن کجاست برهان آن! یعنی از کجا بر “تو” معلوم کنم که عددش همانست که من می گویم. حصین از دلاوران و شجاعان عرب نیز بود و همیشه با آل البیت علیه السلام دشمنی داشت و از مخالفان سرسخت شیعه بود. 

در حادثه عاشورا سال 61 هـ ق، از فرماندهان گروه تیرانداز بود که به سپاه حسین بن علی علیه السلام حمله کردند. در شهادت حبیب بن مظاهر، از یاران “اباعبدالله حسین بن علی” در عاشورا 61 هـ ق، دستی داشت و بعد از شهادت آن بزرگوار، سر مقدس او را در کوفه برگردن اسب خویش آویخت تا به قصر “ابن زیاد” ببرد، به نقلی بعدها پسر حبیب بن مظاهر یعنی قاسم کمین کرد و او را کشت. 

عاشورا

سرانجام او: 

در سال 66 هـ ق، در نهضت خروج مختار ثقفی، بعد از کشته شدن “ابن زیاد” در جنگ با “ابراهیم اشتر”، “حصین بن تمیم” یا “نمیر” بدست “شریک بن جدیر تغلبی” در نزدیکی موصل کشته شد.

عمرو بن حجاج زبیدی 

از سران شهر کوفه و فرماندهان اصلی سپاه «ابن زیاد و عمربن سعد» در جنگ با امام حسین (ع) بود.دخترش «رویحه» همسر هانی بن عروه مرادی بود. 

در اولین روزهای نهضت حسینی، او همراه افردی دیگر همچون شبث بن ربعی، حجار بن ابجر و…، نامه ای برای امام حسین(ع) نوشت و آن حضرت را به کوفه دعوت کرد! او به دستور ابن زیاد در روز هفتم ماه محرم سال61 ه.ق با 500 نفر سوار، به کنار رود فرات آمدو آب را به روی امام حسین(ع) و یارانش بست. با زیاد شدن عطش یاران امام، حضرت اباالفضل از طرف برادرش مأموریت پیدا کرد تا همراه 30 نفر سواره و 20 نفر پیاده، دنبال آب بروند و نافع بن هلال جملی پیشاپیش آنها حرکت کرد. به دستور حضرت ابالفضل(ع)، نافع بن هلال و سوارانش به سپاه دشمن حمله کردند و پیادگاه توانستند مشک ها را پر از آب کرده و به خیمه ها ببرند.د مشک ها را از آب پر کرده و به خیمه ها برسانند.  

پس از شهادت امام حسین(ع) و یاران ، سرهایشان به دستور عمربن سعد، از بدن ها جدا شد و توسط او و شمربن ذی الجوشن و قیس بن اشعث، به کوفه بردند. وی به هنگام قیام مختار و جنگ او با «عبدالله بن مطیع»، از مشاوران عبدالله بود و مردم را علیه مختار بسیج می کرد. 

بنی امیه

سرانجام او: 

در زمان قیام مختار، عمروبن حجاج می دانست که کمترین مجازات برای و مرگ است، او آ«قدر ترسیده بود که خانه خود را رها و از راه «واقصه» و «شرافه» توانست از دست مأموران مختار فرار کند. به نقل از ابومخنف که گفت:هیچکس از او خبر نداشت. معلوم نیست ک آسمان او را ربود یا زمین او را فرو برد. 

در بعضی نقل ها چون ارشاد، اعلام انوری و احقاق الحق آمده است که:مأموران مختار او را در بیابانی پیدا کردند که از شدت تشنگی، از رمق افتاده هلاک شده بود، او را گرفته و سپس سرش را از بدن جدا کردند و نزد مختار بردند. 

ابن حوزه 

عبدالله بن حوزه تمیمی از قبیله بنی تمیم و از هتاکان لشگر عمربن سعد در کربلا بود که مورد نفرین امام حسین(ع) قرار گرفت. 

روز عاشورا، زمانی که لشگر بنی امیه به سپاه امام حسین (ع) حمله کرد، ابن حوزه، مقابل لشگر رفت و امام علیه السلام را چند بار با لحن بسیار تند و خشن صدا زد. امام در مرتبه آخر جلو آمده و فرمود چه می خواهی؟ او گفت:ابشربالنار «بشارت باد تو را به آتش دوزخ» 

امام علیه السلام فرمود:او کیست؟ گفتند:ابن حوزه تمیمی. 

آن حضرت گفت:دروغ گفتی من نزد پروردگارم می روم که مهربان است و شفاعتش پذیرفته؛ آنگاه حضرت، او را نفرین کرد و فرمود:خدایا او را به آتش دوزخ ببر. 

ابن حوزه عصبانی شده و خواست که اسب خود را به طرف حضرت بجهاند، اما اسبش چموشی کرد و او را از پشت خود طوری انداخت که پای چپش در رکاب و پای دیگرش واژگون شد. مسلم بن عوسجه یکی از اصحاب امام، بر وی تاخت و شمشیر به پای او زده و از تن جدا کرد. اسب همچنان می دوید و سر او را به هر سنگ و کلوخ و درختی کوبید تا مرد. و روحش به آتش دوزخ رفت. 

سپس اسب آنقدر با سم خود بر او کوفت و پاره کرد که تا اینکه به جز دو پا چیزی از او نماند. 

لشگر یزید

خولی بن یزید اصبحی 

خولی پسر یزید اصبحی یکی از دژخیمان شهر کوفه بود که سر امام حسین(ع) را از کربلا به کوفه برده و در خانه خود پنهان نمود. وی همچنین از قاتلان عثمان بن علی فرزند امیرالمؤمنین علیه السلام نیز بود. 

در روز دهم محرم (عاشورا) در سال 61 هـ ق، در جنگ با سپاه حسینی، زمانی که امام از اسب به زمین افتاد و به شهادت رسید، دشمنان سر مطهر او را از بدنش جدا کردند، خولی به دستور عمربن سعد، سر بریده شده را به همراهی حمیدبن مسلم ازدی، برای ابن زیاد، والی کوفه برد.خولی دو زن داشت،که یکی از قبیله حضرمیان و یکی از قبیله بنی اسد بود.

سرانجام او: 

در سال 65 هجری قمری، مختار بعد از قیام خود، «معاذبن هانی» و «اباعمره کیسان» را به سراغ خولی فرستاد. یکی از همسران خولی که کینه او را از زمان آوردن سر امام حسین به منزل داشت، محل اختفای او را که در بیت الخلاء (مستراح) بود به ماموران مختار نشان داد. آنها خولی را دستگیر کرده و به نزد مختار بردند.به دستور مختار، خولی کشته شده و جسدش را سوزاندند.سپس خاکستر آن را بر باد دادند. 

سنگ سر امام حسین

عبدالرحمن بن محمد اشعث (اَشعَث) 

عبدالرحمن، از سرکردگان سیاسی و نظامی بنی امیه و پسر محمد بن اشعث بن قیس کندی ازدی کوفی بود . نام او در تاریخ با عنوان «ابن اشعث» مطرح شده است. 

وی از قبیله بزرگ «کنده حضرموت در جنوب عربستان» و بسیار زیرک بود. او و خاندانش میانه خوبی با آل پیامبر (ص) نداشتد. به تعبیر امام صادق (ع) اشعث که پدر بزرگش بود شریک در قتل علی بن ابیطالب (ع)، عمه اش جعده، قاتل امام حسن مجتبی (ع) و پدرش محمد بن اشعث که در قتل حسین بن علی (ع) شرکت داشت. عبدالرحمن نیز از همین قبیله سرشناسی بوده که در 40 سال اول خلافت بنی امیه، همکاری با امویان را در برابر دولتمردان و مراکز قدرت دیگر ترجیح میداند. او در اولین کار سیاسی خود در سال 60 ه.ق به هنگام قیام حضرت مسلم بن عقیل و مخفی شدن او بود،عبدالرحمن در جلسه ای که «عبیدالله بن زیاد» و پدرش محمد گفتگو می کردند وارد شده و آنها را از محل اختفای حضرت مسلم باخبر می کند. همین خبر دادن او موجب دستگیری و به شهادت رسیدن مسلم می شود. 

سرانجام او: 

روایات بسیاری درباره سرانجام ابن اشعث وجود دارد ، اما همه آنها در یک موضوع مشترک هستند که عبدالرحمن زنده به دست حجاج ثقفی نرسید، نامه ها و پیام ها و یا تهدیدهای حاکم عراق یعنی حجاج به «رتبیل»، سرانجام او را مجبور کرد تا عبدالرحمان را تسلیم کند. او در راه خود را از بام قصری به پائین انداخته و خودکشی کرد.