معجزه جوابهای نقضی در مناظره!
موضوع: بررسی ادلّه مشروعیت سنّت (2) – معجزه جوابهای نقضی در مناظره!

بسم الله الرحمن الرحیم
جلسه پنجاه و ششم ۹۸/۱۰/۲۹
موضوع: بررسی ادلّه مشروعیت سنّت (۲) – معجزه جوابهای نقضی در مناظره!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیه الله واللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله.
یک روزی منزل حاج آقای «شبیری» بودیم، خدا بیامرزد آقای «آذری قمی» هم آنجا بود و جملهای گفت که اصلا یادم نمیرود، به من گفت: “آقای «قزوینی»! الان وقت کار کردن شما است؛ الان من میخواهم کار کنم، کمرم درد میکند، پایم درد میکند، ناراحتی معده دارم، ناراحتی پروستات دارم.”
“اصلا نمیتوانم کار کنم. روی صندلی مینشینم نمیتوانم، میخواهم بخوابم، خوابم نمیبرد؛ دیگر از حیّز استفاده کردن از عمرمان افتادیم، تا به وضع ما گرفتار نشدید کار کنید.”
لذا آن عزیزانی که صحت بدن دارند، قدر صحت بدن را بدانند، چون این سلامتی و صحت همیشه برای ما نیست به قولی:
(وَمَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَفَلَا یعْقِلُونَ)
هر کس را طول عمر دهیم، در آفرینش واژگونهاش میکنیم (و به ناتوانی کودکی باز میگردانیم)؛ آیا اندیشه نمیکنند؟!
سوره یس (۳۶): آیه ۶۸
لذا امام سجاد (سلام الله علیه) میفرماید: خدایا اول چیزی که از ما میگیری، نفس ما و جان ما است؛ یعنی واقعا خیلی سخت است.
یکی از شاگردان:
حضرت امیرالمؤمنین هم دارد:
«اللَّهُمَّ اجْعَلْ نَفْسِی أَوَّلَ کَرِیمَهٍ تَنْتَزِعُهَا مِنْ کَرَائِمِی وَ أَوَّلَ وَدِیعَهٍ تَرْتَجِعُهَا مِنْ وَدَائِعِ نِعَمِکَ عِنْدِی»
نهج البلاغه (للصبحی صالح)؛ نویسنده: شریف الرضى، محمد بن حسین، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص۳۳۲
پاسخ:
بله، خیلی سخت است، بعضیها مریض میشوند روی تخت میافتند، نمیتوانند تکان بخورند. باید برای حتی کارهای شخصیشان از دیگران کمک بگیرند و افراد خیلی خجالت میکشند که دیگران برای تمیز کردن و این قبیل کارهایشان بیایند انجام دهند؛ خیلی سخت است به خدا عالم پناه میبریم.
پرسش:
روایتی از امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) است که فرمود:
«اول من جرء الناس علینا سعد فتح بابا ولجه غیره وأضرم نارا لهبها علیه وضوءها لأعدائه»
ما همه مشکلات را از ابوبکر و عمر می دانیم ولی ظاهراً «سعد ابن عباده» اولین کسی بود که باعث شد آنها این کارها را بکنند!!
پاسخ:
در رابطه با وضعیت «سعد ابن عباده» نمیدانیم! یعنی هنوز برای من خیلی واضح و روشن نیست؛ ایشان با آن سوابقشان در «سقیفه» رفت و این بساط را درست کرد. یک روایتی را قبلا خدمت دوستان گفتم اگر یادتان باشد. پسرش یک روزی نشسته بود، پدرش یک روایتی در خلافت حضرت امیر نقل کرد، گفت: بابا این روایت را شنیده بودی در «سقیفه» رفتی و خودت را برای خلافت کاندید کردی؟
گفت: بله، گفت: بعد از این یک کلمه با تو حرف نمیزنم، با پدرش قهر کرد و تا آخر عمر، با او حرف نزد. اینها را آدم نمیداند چه است.
نداند به جز ذات پروردگار ** که فردا چه بازی کند روزگار
این نفس خیلی سرکش است، شما ببینید چقدر ما در روایات داریم:
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّ نَفْسِی»
الکافی (ط – الإسلامیه)، نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیه، ج۲، ص۵۶۲، بَابُ الدُّعَاءِ لِلْکَرْبِ وَ الْهَمِّ وَ الْحُزْنِ وَ الْخَوْف، ح۱۹
«وَ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ شُرُورِ أَنْفُسِنَا وَ مِنْ سَیِّئَاتِ أَعْمَالِنَا»
الکافی (ط – الإسلامیه)، نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیه، ج۳، ص۴۲۲، بَابُ تَهْیِئَهِ الْإِمَامِ لِلْجُمُعَهِ وَ خُطْبَتِهِ وَ الْإِنْصَات، ح۶
این نفس، همان است که فرمود:
«أَعْدَى عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْکَ»
بحار الأنوارالجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (ط – بیروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحیاء التراث العربی، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج۶۷، ص۶۴، باب ۴۵، ح۱
شما ببینید در «مُعوذتین» در:
(قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ)
بگو: پناه میبرم به پروردگار سپیده صبح
سوره فلق (۱۱۳): آیه۱
از همه شرورات میگوید:
(قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ)
فقط یک رب!
(مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ)
از شر تمام آنچه آفریده است؛
(وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ)
و از شر هر موجود شرور هنگامی که شبانه وارد میشود؛
(وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ)
و از شر آنها که با افسون در گرهها میدمند (و هر تصمیمی را سست میکنند)؛
(وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ)
و از شر هر حسودی هنگامی که حسد میورزد!
سوره فلق (۱۱۳): آیات ۲ تا ۵
ولی وقتی میآید به نفس میرسد:
(قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ)
بگو: پناه میبرم به پروردگار مردم
(مَلِکِ النَّاسِ)
به مالک و حاکم مردم
(إِلَهِ النَّاسِ)
(مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ)
از شر وسوسهگر پنهانکار
(الَّذِی یوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ)
که در درون سینه انسانها وسوسه میکند،
(مِنَ الْجِنَّهِ وَالنَّاسِ)
خواه از جن باشد یا از انسان!
سوره ناس (۱۱۴): آیه ۱ تا ۶
ولذا یکی از بهترین دعاهایمان، اگر خدا توفیق داد و یک گریهای کردیم، حالا به خاطر اهلبیت و یا به خاطر گناهانمان، در روایت داریم که چشمانت اشک آلود شد، فرصت را غنیمت بشمار که وقت اجابت دعا است.
«إِذَا اِقْشَعَرَّ جِلْدُکَ وَ دَمَعَتْ عَیْنَاکَ وَ وَجِلَ قَلْبُکَ فَدُونَکَ دُونَکَ فَقَدْ قُصِدَ قَصْدُکَ»
چون تنت لرزید، و اشکت روان شد، و دلت ترسید ، به رحمت حق امیدورا باش که تیرت به هدف رسیده. (یعنی دعایش مستجاب میشود).
الکافی (ط – الإسلامیه)، نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیه، ج۲، ص ۴۷۸، ح ۸
در دعای «ام داود» یا در جای دیگر داریم: تلاش کنید یک قطره اشک و یا چشم تان اشک آلود بشود که این نشانه اجابت دعا است. انسان در دعاها «دعای کمیل و…» وقتی آدم احساس میکند چشمش دارد اشک آلود میشود، اینها رحمت الهی است که نشانگر اجابت دعا است. دیگر در آن بهترین حالات ما باید تلاش کنیم و از خدا بخواهیم ما را از شر نفسمان حفظ کند.
مخصوصا برای ما طلبهها، شیطانهای خیلی قدرتمندی را مأمور کردهاند که بتواند یک توجیهات دروغ و شرعی برای ما درست کند:
(وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعا)
با اینحال گمان مىکنند کار نیک انجام مىدهند!
سوره کهف (۱۸): آیه ۱۰۴
میگویند مرحوم «شیخ انصاری» و یا یکی دیگر از بزرگان گفته: هرکس از من غیبت کند من میبخشم؛ ولی اگر طلبه از من غیبت کند نمیبخشم. گفتند چرا؟ گفت: دیگران غیبت میکنند یک گناه میکنند استغفار میکنند؛ ولی طلبه اول کفر آدم را ثابت میکند، انسان را واجب الغیبه میکند، بعد قربه الی الله هم غیبت میکند!!
پرسش:
فرمودید اگر سه تا روایت ضعیف هم باشد یعنی در حد استفاضه باشد در فقه کاربرد دارد. حالا سؤال این است که اینگونه روایات مستفیض در کلام و عقاید هم کاربرد دارد!؟
پاسخ:
در مسائل تاریخی ما هیچ مسئلهای نداریم، در مباحث اعتقادی، یک مرتبه مسئله اعتقادی مربوط به توحید و… است اینها در کلیات اعتقادات توحیدی، نبوت یا در اصل امامت، قطعا ما ادله قطعی میخواهیم، به تعبیر «آخوند» در آنجا روایت قطعیهای که مثل متواتر و یا قریب به متواتر باشد لازم است.
اما در فروعات، مثلا اسامی ائمه آمده و یا نیامده، اینجا نیاز نیست سراغ متواتر برویم، یا مثلا اصل سؤال نکیر و منکر در قبر، این از معتقدات است؛ ولی کیفیت و اینکه چه سوال میخواهند بکنند، از چه سوال میخواهند بکنند، این را با دو سه تا روایت ضعیف هم میشود به دست آورد.
در اصول و پایهها، ما باید ادله قطعی داشته باشیم. ولی در فروعات هیچ اشکالی ندارد که ما بتوانیم به مستفیض هم استناد کنیم. اهلسنت که میگویند اصلا به روایت ضعیف در غیر محرمات و واجبات میشود استناد کرد. آنها اعتقادات، واجبات و محرمات را استثناء کردهاند. اینها امامت را هم از فروعات میدانند، لذا در امامت و در فضائل و… میگویند هیچ اشکالی ندارد که ما به روایات ضعیف هم بتوانیم عمل کنیم.
انسان وقتی از اهلبیت جدا میشود نتیجهاش گمراهی میشود، شما ببینید همان حدیث «ثقلین» را عرض کردم در چندین جا پیغمبر حدیث ثقلین را مطرح کرده است. نه یک جا و نه دو جا بلکه در چندین جا!
متأسفانه، متأسفانه، این نفس نگذاشت مردم مسیری را که پیغمبر معین کرده بود طی کنند؛ من بارها گفتم اختلاف اساسی ما با اهلسنت بحث امامت نیست، بحث عصمت نیست، بحث مهدویت نیست، بحث اساسی ما، بحث «صحابه» است.
اینها آوردهاند یک قداستی و یک هالهای از نور، اطراف صحابه کشیدهاند و برای اینها فوق عصمت قائل شدهاند. لذا آنچه که از طرف آنها میآید، اینها را به عنوان وحی مُنزَل تلقی میکنند. مشکل اصلی اینجا است!
اگر ما در بحثهایمان بتوانیم قداست صحابه را از اینها بگیریم و بگوییم صحابه هم کسائر الناس هستند، صحابه پیامبر هم مثل صحابه ائمه (علیهم السلام) هستند، «وفیهم عدول و غیر عدول نعمل بروایات عدول و لا نعمل بروایات غیر عدول»؛ اگر ما بتوانیم این را جلو ببریم خوب است.
الان هم من احساس میکنم در میان تحصیل کردههای اهلسنت، جوانها و روشنفکرها زمینه خوبی برای پذیرش است؛ دیگر آن تعصبات تندی که پدران، مادران و اجدادشان داشتند در عصر حاضر نیست؛ ولی یک مقداری کم کاری برای ما است. برای اینکه خوب این مسائل را به گوش اینها نمیرسانیم. اگر اینها را خوب به گوش اینها برسانیم قضیه فرق میکند. من معتقدم بیداری که الان در میان اهلسنت مخصوصا جوانها آمده، شاید در تاریخ بی نظیر است؛ من بارها بوده در «مکه» با جوانهای وهابی که اینها در چهارچوب خاصی بالا آمدهاند بحث میکردیم، اینها میآمدند من در کامپیوتر مطلبی را نشان میدادم، میگفتند: ما تأسف میخوریم که این همه تراث به ما رسیده و ما از اینها اطلاع نداریم!
یا خیلی وقتها با علمای سنی داخل کشورمان باهم بحث میکنیم میگویند: “این مطلب تا به حال به گوش ما نخورده است؛ یعنی نه خودمان دیدیم و نه اساتیدمان گفتند.” همانطور که ما یک دوره «کافی» را در عمرمان مطالعه نکردیم، «نهج البلاغه» که یک جلد بیشتر نیست را مطالعه نکردیم، نود درصد علمای اهلسنت هم، «صحیح بخاری» را یک دور از اول تا آخر مطالعه نکردهاند.
دورههایی هم که اینها دارند، همان دوره «ختم صحیح بخاری»، مثل دورههای قرآن ما است که هر روز بعد از نماز یک صفحه میخوانیم. اصلا خودمان هم نمیدانیم چه میخوانیم! فقط قرائت است.
«ختم صحیح بخاری» اهل سنت، قرائت «صحیح بخاری» است، همینطور از روی آن میخوانند و رد میشوند. مثل جوانهای عادی که قرآن میخوانند و متوجه معنا نمیشوند، اینها هم به این شکلی میخوانند.
هشت، نه جلد «صحیح بخاری» را در یک سال باید قرائت کنند تمام بشود و برود. روزی ده دقیقه، یک ربع یا نیم ساعت میخواهند بخوانند تا در شب مبعث بیایند «ختم صحیح بخاری» بگیرند!!
پرسش:
این خلفاء که در کنار پیامبر در جنگ رفتند، نه کسی را کشتند و نه کسی را زخمی کردند و نه اینها تا حالا در جنگهایی که همراه پیامبر بودند زخمی شدند؛ در صورتی که صحابه واقعی معمولا در جنگها این اتفاق برایشان افتاده است.
پاسخ:
ما به اینها گفتیم شما جنگ نه، بلکه به ما بگویید یک دفعه یک خرمگسی روی شانه پیغمبر بوده این خلفاء آمدند این خرمگس را با مگس کشها کنار زدند. اینها هیچی ندارند؛ یعنی ما از این سه نفر چیزی نداریم.
فقط در رابطه با «عثمان» این را داریم که در «هجرت حبشه» بوده است. آن هم شاید به خاطر دختر پیغمبر بوده که ازدواج کرده بود تا او را از مهلکه نجات بدهد لذا ایشان در آنجا رفته بود. ولی در مورد آن دو تا نداریم، «عمر» تا سال دهم خودش کافر بوده و ایمان نداشته، ابوبکر هم دنبال کارهای شخصی خودش بوده است!
یکی از علمای اهلسنت فکر کنم «محمود ابو ریّه» یا دیگری باشد میگوید: آن زمانی که رسول اکرم در آن سه سال در «شعب ابی طالب» بدترین شکنجهها را شبانه روز تحمل میکرد، خلفای ما، در کنار زن و بچهشان با راحتی زندگی میکردند!
شما جنگ را میگویید، شما ببینید قضیه «شعب ابی طالب» واقعا برای مسلمانها کمرشکن بود، اینها حتی به اندازهای که یک دانه نان جو بردارند آنهم خودشان نه، بدهند بستگانشان و … این را ببرند به «بنی هاشم» که در «شعب ابی طالب» که در محاصره هستند به آنها بدهند این کار را هم نکردند. یعنی حتی به اندازه یک تکه نان جو هم چیزی ندادند!
در حالیکه «ابوبکر» و «عثمان» مسلمان بودند. و «عمر» سال دهم تقریباً آخرین سال «شعب ابیطالب» بود که ایشان مسلمان شد؛ یعنی قبل از آمدن «بنی هاشم» از «شعب» بود یا بعدش در ذهنم نیست؛ ولی آخرهای «شعب» هر سه مسلمان بودند. ابابکر چه؟ عثمان چه؟ داماد پیغمبر هم است! اینها چرا کاری نکردند!؟
شما تاریخ را بگردید من که اصلاً یک مورد نتوانستم پیدا کنم که بگویند اینها در این ۳ سال، «بنی هاشم» را در «شعب ابیطالب» یاری رسانده باشند. چقدر مشرکین آزار رساندند. در آنجا مشکلات فراوانی بود که «ابوطالب» از دنیا رفت؛ حضرت خدیجه (سلام الله علیها) از دنیا رفت.
آنها که شاخص بودند آن شکجههایی که اینها در آن سه سال دیدند برایشان طاقت فرسا بود. مخصوصاً «ابوطالب» وقتی از دنیا رفت، کمر پیغمبر شکست، دیگر بعد از «ابوطالب» رسول گرامی هیچ امنیت جانی احساس نمیکند.
آغاز بحث…
در رابطه با مشروعیت عمل به سنت، گفتیم ما یک مقدمهای میآوریم بعد وارد آیات بشویم که اینها آوردند «جبرئیل»:
«کان جبریل ینزل على النبی بالسنه کما ینزل علیه بالقرآن»
فتح الباری شرح صحیح البخاری؛ اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاه: ۸۵۲ ، دار النشر: دار المعرفه – بیروت، تحقیق: محب الدین الخطیب، ج۱۳، ص۲۹۱
از «ابو حنیفه» دارند:
«لولا السنه ما فهم أحد منا القران»
قواعد التحدیث من فنون مصطلح الحدیث؛ اسم المؤلف: محمد جمال الدین القاسمی الوفاه: ۱۳۳۲ هـ، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۳۹۹هـ – ۱۹۷۹م، الطبعه: الأولى، ج ۱، ص ۵۲
«احمد ابن حنبل»:
«إنّ السُّنَّهُ تُفَسِّرُ الْکِتَابَ وَتُبَیِّنُهُ»
جامع بیان العلم وفضله؛ اسم المؤلف: یوسف بن عبد البر النمری الوفاه: ۴۶۳، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۳۹۸، ج۲، ص۱۹۲
«البانی» هم میگوید نمیتوانی قرآن را بدون سنت بفهمی:
«ولو کنت فی اللغه سیبویه زمانک»
صفه صلاه النبی من التکبیر إلى التسلیم کأنک تراها؛ المؤلف: الألبانی، محمد ناصر الدین (المتوفى: ۱۴۲۰هـ)، ص۱۷۱، الناشر: مکتبه المعارف للنشر والتوزیع – الریاض، ج۱، ص۱۱۷
امیر المؤمنین به «ابن عباس» میگوید برو با «خوارج» مناظره کن ولی نه با قرآن؛ چون وقتی با قرآن مناظره کنی قرآن:
«ذو وجوه تقول ویقولون»
شما میگویی آنها میگویند؛ ولی سنت خیلی واضح و روشن است. «ابن عباس» رفت با سنت با «خوارج» مناظره کرد:
«فلم تبق بأیدیهم حجه»
الإتقان فی علوم القرآن، اسم المؤلف: جلال الدین عبد الرحمن السیوطی، دار النشر: دار الفکر – لبنان – ۱۴۱۶هـ- ۱۹۹۶م، الطبعه: الأولى، تحقیق: سعید المندوب، ج ۲، ص ۴۱۰
پرسش:
بخواهیم با سنت مناظره کنیم، دیگر قرآن از حجیت میافتد!
پاسخ:
نه بحث حجیت قرآن نیست. شما ببینید حضرت امیر می فرماید:
«سَیَأْتِی قَوْمٌ یُجَادِلُونَکُمْ، فَخُذُوهُمْ بِالسُّنَنِ»
کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال؛ اسم المؤلف: علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین الهندی الوفاه: ۹۷۵هـ، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۹هـ-۱۹۹۸م، الطبعه : الأولى، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ج۱، ص ۱۹۶، ح ۱۶۴۵
آنکه آیات قرآن را توضیح میدهد که مراد خدا چیست، سنت است. شما یک آیه میگویی او میگوید برداشت من این است، من میگویم روایت داریم مراد خدا این بوده، دیگر نمیتواند چیزی بگوید. وقتی روایت آمد پیغمبر میگوید مراد خدای عالم این است چه کار میخواهید بکنید؛ قرآن می فرماید:
(إِنَّمَا وَلِیکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا)
سرپرست و ولی شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آوردهاند
سوره مائده (۵): آیه ۵۵
پیغمبر میگوید مراد علی ابن ابیطالب است. شما هزاربار بگو برداشت من این است؛ آن موقع برداشتتان بیارزش است.
یا آیه تطهیر است، ما شاید بیش از ۷۰- ۸۰ تا روایت داریم که پیغمبر میگوید مراد، من، حضرت امیر و حضرت زهرا و حسنین (سلام الله علیهم) هستیم، شما هزار تا هم بیاور بگو نه برداشت من این است؛ این نمیشود! وقتی سنت آمد، سنت فصل الخطاب است.
لذا بحث حجیت قرآن نیست؛ سنت، تبیین قرآن است، شما میگویی من این را میفهمم! میگوید آقا تو میفهمی، پیغمبر هم اینطوری میگوید، نهایتاً اجتهاد در برابر نص میشود.
یکی از بزرگان اهل سنت، «ایوب سختیانی» است که «ابن حجر» میگوید:
«کان ثقه ثبتا فی الحدیث و… وهو ثقه لا یسأل عن مثله»
تهذیب التهذیب، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی، دار النشر: دار الفکر – بیروت – ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴، الطبعه: الأولى؛ ج۱، ص ۳۴۸
می گوید: به قدری مقامش بالا است که اصلاً نمیشود دربارهاش حرف زد، ایشان میگوید:
« إذا حدثت الرجل بالسنه فقال دعنا من هذا وحدثنا من القرآن »
اگر کسی گفت: سنت را رها کن و از قرآن برای ما حرف بزن!
اگر همچنین فردی شد:
« فاعلم انه ضال مضل»
الکفایه فی علم الروایه؛ اسم المؤلف: أحمد بن علی بن ثابت أبو بکر الخطیب البغدادی الوفاه: ۴۶۳، دار النشر: المکتبه العلمیه – المدینه المنوره، تحقیق: أبو عبدالله السورقی، إبراهیم حمدی المدنی، ج۱، ص ۱۶
خیلی واضح و روشن است!
همچنین «ابو قلابه» که «ذهبی» درباره او میگوید: «الإمام الشیخ الإسلام»! و «ابن سعد» میگوید: «ثقهً»؛ ایشان هم میگوید:
«إذا حدثت الرجل بالسنه فقال دعنا من هذا وهات کتاب الله»
اگر کسی گفت: سنت را رها کن قرآن را بیاور!
«فاعلم أنه ضال»
بدان که این آدم گمراهی است!
الطبقات الکبرى؛ اسم المؤلف: محمد بن سعد بن منیع أبو عبدالله البصری الزهری، دار النشر: دار صادر – بیروت؛ ج۷، ص ۱۸۴
«آلوسی» هم دارد:
«کان جبریل علیه السلام ینزل بالسنه کما ینزل بالقرآن، والمتبادر من لحن الخطاب أن جمیع ما ینطق به علیه الصلاه والسلام من ذلک لیس عن إلقاء شیطانی کما أنه لیس عن هوى»
روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، اسم المؤلف: العلامه أبی الفضل شهاب الدین السید محمود الألوسی البغدادی الوفاه: ۱۲۷۰هـ ، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، ج۱۷، ص۱۸۳
می گوید: کل آنچه که پیغمبر به زبان میآورد تمام اینها وحی است، حتی اگر مسائل غیر احکامی باشد مثل شوخیهای پیغمبر! میگویند یا رسول الله:
«یا رَسُولَ اللَّهِ انک تُدَاعِبُنَا»
فرمود:
«انی لاَ أَقُولُ الا حَقًّا»
از زبان من، حز حق چیزی بیرون نمیآید!
مسند الإمام أحمد بن حنبل؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی الوفاه:۲۴۱، دار النشر: مؤسسه قرطبه – مصر، ج۲، ص۳۶۰، ح ۸۷۰۸
عرض کردم آقای «درایتی» طعنه زده، با بی ادبی می گوید: مثلا پیغمبر میگوید برو دستشوی، آیا رفتن به دستشویی واجب است؟
این دیگر نهایت بیادبی است، که بخواهد مثال بزند یک مثال وقیح میزند؛ یعنی این قصد جسارت به نبی مکرم است. اگر جلوی من همچنین حرفی بزند من جوابش را میدانید چه میگویم؟ عبارت آقای «خویی» را میآورم.
آقای «خویی» میگوید: اهلبیت ولایت تشریعیشان در حدی است که میتوانند زن کسی را طلاق بدهند، هم برای خودشان عقد بخوانند و هم برای دیگری. من به ایشان میگویم آقای «درایتی»! اگر پیغمبر همسرت را طلاق بدهد و او را به عقد ازدواج فلان آقا در بیاورد این هم واجب است!! آدم اینها را باید یک مقداری در این قضایا سوزاند و آتششان زد!!
ایشان دنبال مسخره کردن است. میگوییم نه، پیغمبر بگوید همسرت را طلاق بده به عقد من در بیاور و یا نفر دوم باشد، نوش جانش است؛ باید در جلسه خیلی باز کرد که حسابی بسوزد دیگر از این حرفها نزند.
اینطور افراد را باید سوزاند، در غیر این صورت، اینها دست بردار نیستند و با بحثهای علمی هم با اینها نمیشود حرف زد. با بحثهای علمی شما بگویی این میتواند بگوید یا نمیتواند بگوید؛ این دارد هُوْ میکند، هُوْ کردن را باید هُوْی بدترش کرد! فرمود:
(وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ)
و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن!
سوره نحل (۱۶): آیه۱۲۵
همان روایتی که ما از امام هشتم (سلام الله علیه) برای دوستان خواندیم که وقتی «یحیی بن ضحاک» به امام رضا در مناظره طعنه میزند، میگوید شما آمدید خلیفه و امامی که همه راضی شدند و همه او را صلاح دیدند، و خیر الناس دیدند را، رها کردید و دنبال امامت علی هستید که مردم راضی نشدند و او را خیر الناس ندانستند.
امام رضا نیامد ادله بیاورد «حدیث غدیر»، یا «حدیث ثقلین» یا «حدیث منزلت» را بگوید؛ بلکه حضرت فرمود: آن آقایی که خودش میگوید:
«ولیت علیکم ولست بخیرکم»
المصنف؛ اسم المؤلف: أبو بکر عبد الرزاق بن همام الصنعانی الوفاه: ۲۱۱، دار النشر: المکتب الإسلامی – بیروت – ۱۴۰۳، الطبعه: الثانیه، تحقیق: حبیب الرحمن الأعظمی، ج۱۱، ص ۳۳۶
این آقا یا راست میگوید یا دروغ میگوید! اگر راست میگوید که «لستُ بخیرکم»، دیگر صلاحیت خلافت ندارد، نه تنها صلاحیت ندارد، بلکه دیگران را هم تکذیب کرده!
میگوید آی مردم! صحابهای که میگویید من خیر الناس هستم، همهتان دروغ میگویید! حضرت رضا (سلام الله علیه) دو تا اشکال آنجا میکند میگوید: «لستُ بخیرکم»، هم عدم صلاحیت خودش را تثبیت میکند و هم تمام صحابه را هم دروغگو میداند!!
حالا این را راست گفته یا دروغ گفته؟ اگر راست گفته این دو تا اشکال دارد، اگر نه، دروغ گفته؛ پس آدم دروغگو صلاحیت برای خلافت ندارد.
«یحیی بن ضحاک» هاج و واج ماند و هر چه «مأمون» گفت چرا جواب نمیدهی؟ گفت امام رضا کاری نکرد که من بتوانم جواب بدهم!
من بارها گفتم و دو شب پیش در مسجد «حضرت زینب» هم گفتم، یکی از چیزهایی که ما باید بر خودمان واجب کنیم و قسم بخوریم و عهد کنیم و نذر بکنیم، مطالعه کتاب «احتجاج» مرحوم «طبرسی» یا کتاب «المناظرات فی الإمامه – عبدالله حسن» است که باید هر شب نیم ساعت مطالعه کنیم.
مناظراتی که برای ائمه (علیهم السلام) است، مناظراتی که برای صحابه بوده، مناظراتی که برای علما بوده، روی اینها یک مقداری فکر بکنیم؛ ببینید ورود اینها در مناظراتشان چطوری است؟ عملیات داخل مناظره چطوری است؟ خروجشان چطوری است؟ اینها را در یک دفتری به نام «فن مناظره» جمع کنیم، که در بحثهایمان از این روشها استفاده کنیم.
مثلاً حضرت رضا حدود ۳۰- ۴۰ مورد مناظرات داشته، در مناظرات یک دفعه با علمای اهلسنت دارد صحبت میشود که می گویند: شما معتقد هستید که مثلاً ائمه افضلیتشان در حد انبیاء یا بالاتر از انبیاء است، دلیلی هم دارید؟ حضرت شروع میکند میگوید در رابطه با:
(سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِی الْعَالَمِینَ)
سلام بر نوح در میان جهانیان باد!
سوره صافات (۳۷): آیه ۷۹
تمام پیامبران را سلام فرستاده از طرفی هم در قرآن:
(سَلَامٌ عَلَى إِلْ یاسِینَ)
سلام بر الیاسین!
سوره صافات (۳۷): آیه ۱۳۰
داریم؛ پس این مشخص میشود که «آل یاسین» هم، هم رتبه انبیاء است، به طوری که «مأمون» و هم علمای اهلسنت آنجا نشسته بودند متقاعد میشوند. حضرت رضا شش، هفت تا آیه را کنار هم میچیند و نتیجه میگیرد.
یک دفعه بحث، بحث اینطوری است، یک دفعه نه، بحث، بحث جدلی است. از اول طرف دارد حمله میکند؛ از اول با شبهه وارد میشود؛ حضرت هم با شبهه، شبهه را جواب میدهد.
من یک مرتبه برای دوستان گفتم که ما یک روزی با چند نفر از دانشجوها بحث میکردیم یکی از دانشجوها گفت «امام خمینی» – البته با این تعبیری که من میگویم نه، با یک عبارت دیگری گفت – ایشان آمده یک فتوای شنیعی در «تحریر الوسیله» داده که آدم خجالت میکشد بیان کند! گفتم چه گفته؟ گفت: میگوید:
«یجوز الوطی فی ادبار النساء»
من هم گفتم: اگر «امام خمینی» فتوا میدهد علمای شما عمل میکنند؛ این را که گفتم عصبانی و ناراحت شد. گفتم در «الدر المنثور سیوطی» ذیل آیه:
(نِسَاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنَّى شِئْتُمْ)
زنان شما، محل بذرافشانی شما هستند؛ پس هر زمان که بخواهید، میتوانید با آنها آمیزش کنید.
سوره بقره (۲): آیه ۲۲۳
از «امام مالک» سوال میکنند:
«سألت مالک بن أنس عن وطء الحلائل فی الدبر»
سرش خیس بود تازه از حمام آمده بود گفت:
«فقال لی: الساعه غسلت رأسی منه»
الدر المنثور؛ اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الکمال جلال الدین السیوطی الوفاه: ۹۱۱، دار النشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۳،ج۱، ص ۶۳۸
از این بهتر؟ یا از «قاضی القضات مکه – ابن ابی ملیکه» سوال میکنند:
«سئل أبو الدرداء عن إتیان النساء فی أدبارهن فقال هل یفعل ذلک إلا کافر قال روح فشهدت بن أبی ملیکه یسئل عن ذلک»
میگوید:
«فقال قد أردته من جاریه لی البارحه»
شب گذشته میخواستم با یکی از همسرانم همین کار را بکنم.
«فاعتاص علی»
تن نمیداد میگفت دردش میآید و اذیت میشود.
«فاستعنت بدهن أو بشحم»
روغن مالی کردم پماد مالیدم راضی شد!
«جامع البیان عن تأویل آی القرآن؛ اسم المؤلف: محمد بن جریر بن یزید بن خالد الطبری أبو جعفر الوفاه: ۳۱ ، دار النشر: دار الفکر – بیروت – ۱۴۰۵، ج۲، ص ۳۹۵
گفتم: اگر علمای ما فتوا میدهند، علمای شما روغن مالی کردن هم به شماها آموزش میدهند! سرش را پایین انداخت و هیچ حرفی هم نمیتوانست بزند. ما باید یک مقداری دقت کنیم (وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ)؛ یعنی هر کجا به تناسب باید ما جواب بدهیم.
«ابن ابی مُلیکه» قاضی القضات مکه بود در زمان «عبدالله زبیر» و «ذهبی» هم درباره او میگوید: «مجمع علی ثقه»!
پس ما باید هر کجا به تناسب باید جواب بدهیم. «مؤمن الطاق» یک دفعه با «ابو حنیفه» بحث می کرد؛ «ابو حنیفه» گفت که «مؤمن الطاق»! شنیدم که شماها دست چپ میتتان را قطع میکنید که فردای قیامت مجبور بشوند پروندهاش را به دست راستش بدهند چون:
(فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِه… فَهُوَ فِی عِیشَهٍ رَاضِیهٍ )
پس کسی که نامه اعمالش به دست راستش داده شود،… او در یک زندگی (کاملا) رضایتبخش قرار خواهد داشت
سوره الحاقه (۶۹): آیه ۱۹ تا ۲۱
گفت ما هم شنیدیم که وقتی کسی از شما میمیرد یک شلنگی به مقعدش وصل میکنید، و در شکمش آب میریزید که فردای قیامت تشنه نشود!! «ابو حنیفه» گفت هم حرف من دروغ بود هم حرف تو؛ ولی حرف تو خیلی کارگرتر بود! یا مثلاً وقتی امام صادق از دنیا رفته بود «ابو حنیفه» میگوید:
«مَاتَ إِمَامُک»
«مؤمن الطاق» هم در وسط کوچه میگوید:
«إِمَامُکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ»
الإحتجاج علی أهل اللجاج؛ نویسنده: طبرسی، احمد بن علی، ناشر: نشر مرتضی، محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر، ج۲، ص۳۸۱
همان اشاره به شیطان است که:
(قَالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلَى یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ )
فرمود: «تو از مهلت یافتگانی! (اما نه تا روز رستاخیز، بلکه) تا روز وقت معینی.»
سوره حجر(۱۵): آیه ۳۷ و ۳۸
ولذا در این قضایا ما باید یک مقداری حاضر جوابی با رعایت ادب و تناسب اشکال با شبههای که دارد میکند داشته باشیم. من بارها گفتم جوابهای نقضی کاری میکند که صد تا جواب حلّی نمیتواند بکند. چون تار و پود فکری طرف را به هم میزند. لذا ما باید تلاش کنیم در کنار جوابهای حلّیمان، یکی دو تا جواب نقضی هم پیدا کنیم.
اگر دوستان کتاب «نقد قفاری» ۳ جلدی که ما نوشتیم را ملاحظه کنند، خواهند دید که ما در غالب موارد، تلاش کردیم با جواب نقضی جواب بدهیم!
مثلاً میگوید شما در «کافی» همچین روایتی دارید، ما هم آوردیم شما هم در «بخاری» فلان روایت را دارید، چه جوابی دارید؟ هر جوابی از روایت «بخاری» دارید ما هم از روایت «کافی» میدهیم؛ یعنی وقتی به این شکل میشود، دیگر اینها هیچ جوابی نمیتوانند بگویند. یعنی وقتی میآیند توجیه میکنند، ما هم میگویم همان توجیهی که شما کردید ما هم روایت «کافی» را همان توجیه میکنیم؛ «الکلام، الکلام».
مثلاً دارند شما قائل به تحریف قرآن هستید، من با یکی از مفتیان «مکه» بحث میکردم داستانش را قبلاً برای دوستان گفتم، یکی از جلسات شیرین برای من در «مکه» بود. روزی بعد از نماز ظهر کنار من آمد، اول سوال کرد که شما بعضی وقتها یک پارچهای سرت میپیچی و اینجا میآیی، امروز آن پارچه را نپیچیدی!؟
ما یکی دو مرتبه با لباس روحانی رفتیم ولی بعض وقتها دیگر با لباس شخصی میرفتیم گفتم: آن عبا و عمامه است و الآن هوا گرم است که نپوشیدم!
گفت: شما حاضر هستید با هم مناظره کنیم؟ گفتم: مناظره نه، گفتگوی دوستانه حرفی ندارم! بعد دیدم به ده، پانزده نفر از دانشجوهای ما اشاره کرد، آمدند یک مقداری جا خوردم که قضیه چیست؟
یکی از دانشجوها به نام آقای «محمدی» دانشجوی «دانشکده الهیات دانشگاه تهران» بود، دید خیلی حال من خراب شد گفت: حاج آقا ناراحت نشوید، چند روزی ما را طبقه بالا میبرد با ما صحبت میکند میگوید: “تقصیر شما نیست، تقصیر علمای شما است که جاهل هستند شما را گمراه میکنند؛ فردا من یکی از علمایتان را پیدا کنم با هم مناظره کنیم تا ثابت کنم که اینها جاهل هستند و ضالّ هستند شما را گمراه میکنند!”
گفتم: اگر اینطوری است جای بدی نیامده! بعد شروع کرد و گفت: شما قائل به تحریف قرآن هستید، گفتم: شما تا به حال قرآنی در دست شیعه دیدی که مثلاً با این قرآنهای شما فرق داشته باشد؟ مثلاً دو تا سوره بیشتر داشته باشد؟ گفت: نه؛ گفتم: از اساتیدتان هم شنیدید بگویند ما در دست شیعیان دیدیم یک قرآنی که با قرآنهای سنیها تفاوت دارد؟ گفت: نه؛ این را هم نشنیدم. گفتم: در تاریخ خواندید؟ گفت: نه نخواندم.
من بحث را طوری جلو بردم که برای دانشجوها کاملاً جا بیافتد. گفتم: از کجا دارید میگویید که شما قائل به تحریف قرآن هستید؟ گفت: آقای «نوری» کتابی به نام «فصل الخطاب فی تحریف الکتاب» نوشته. گفتم: چون «نوری» کتاب نوشته، دلیل بر این است که ما قائل به تحریف قرآن هستیم؟ گفتم: «نوری» یک نفر بوده است.
گفت: نه، عقیده شما این است، گفتم: از ما یک نفر در تحریف کتاب نوشته؛ از شما «ابو داود سجستانی» متوفای ۳۱۶ قمری است کتابی نوشته به نام «المصاحف» و ثابت کرده که قرآن تحریف است. آقای «خطیب» از اساتید «دانشگاه الأزهر» است کتابی نوشته «الفرقان فی تحریف القرآن» که زمان «شلتوت» این را خواست چاپ کند نگذاشتند، بعد چاپ کرد.
گفتم: اگر از ما یک نفر کتاب نوشته، از شما که دو نفر نوشته، ماند چه بگوید! بعد گفت: شما در تحریف قرآن روایت دارید. گفتم از اول همین را بگو. اول این را بگو تا من برایت جواب بدهم چرا داری به خاکی میروی؟ گفتم: ما روایت داریم دلیل بر این است که ما قائل به تحریف قرآن هستیم؟ گفت بله.
گفتم: بفرمایید در اول سوره احزاب، «عایشه»، «عمر بن خطاب»، «ابو سعید خدری» روایت دارند که سوره احزاب را زمان پیغمبر ما میخواندیم، مثل سوره بقره بود یعنی ۲۸۰ تا آیه داشت. گفتم: الان سوره احزاب چند تا آیه دارد؟ گفت: نزدیک ۷۰ آیه! گفتم: ۲۰۰ تا آیهاش کجا رفته؟ ماند چه بگوید!
گفتم: «عایشه» میگوید پیغمبر که از دنیا رفت ما یک آیه قرآن در برک درختی نوشته بودیم، بز آمد آن برگ را خورد و آیه هم در شکم بز رفت، گفتم: این آیه چه بود در شکم بز رفت؟ اینها را شما چه کار میخواهید بکنید؟
هفت، هشت تا از اینها را گفتم اصلاً اعصابش به هم ریخت. دانشجوها هم میخندیدند گفت: من فردا برایت جواب میآورم. گفتم: چشم کجا؟ گفت همین جا.
ما فردا رفتیم نشستیم دانشجوها دنبال اینطور قضایا هستند، دیدیم آمده گوشهای خیلی ناراحت نشسته، یکی از دانشجوها گفت بروم او را بیاورم؟ گفتم: برو بیاور، او را آورد گفتم: چه شد؟ گفت فرصت نکردم بروم مطالعه کنم، جوابی نتوانستم پیدا کنم بعداً مطالعه میکنم جوابت را میآورم.
گفتم: شما به این آقایان دانشجوها میخواستید ثابت کنید که ما جاهل و گمراه هستیم اینها را از گمراهی نجات ندادید!
لذا وقتی جواب نقضی میآید دیگر هیچ راه گریزی ندارند. ما بیاییم ده تا دلیل بیاوریم بر اینکه قضیه این شکلی و آن شکلی است، اینها به هیچ وجهی فایده ندارد ولذا ما باید تلاش کنیم در کنار جوابهای حلی، یکی دو تا جوابهای نقضی هم ما داشته باشیم.
بحث دیگری که ما باید در مقدمه این بحث حجیت سنّت، رویش کار بکنیم بحث «کتابهُ الحدیث فی عهد رسول الله» است، از طرف خاصه در این زمینه الی ما شاء الله روایت داریم. از اهلسنت «عبدالله بن عمرو عاص» است که جلسه قبل شیخ بزرگوارمان فرمودند که مربوط به «مکه» است. «عبدالله ابن عمرو» می گوید:
«کنت أکتب شیء أسمعه من رسول الله و أرید حفظه فنهتنی قریش عن ذلک»
الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار؛ اسم المؤلف: أبو بکر عبد الله بن محمد بن أبی شیبه الکوفی الوفاه: ۲۳۵، دار النشر: مکتبه الرشد – الریاض – ۱۴۰۹، الطبعه: الأولى، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ج ۵، ص۳۱۳
به گمان من از کلمه «فنهتنی قریش» شیخ بزرگوار ما استفاده کرده که این جریان مربوط به «مکه» است و حال آنکه «عبدالله» در زمان هجرت، ۷ سالش بوده است. آقایان به طور مفصل آوردهاند. در «ویکی پدیا» آوردند «عبدالله» پسر «عمرو عاص» از تیرههای «قریش» بود در سال ۷ قبل از هجرت متولد شده!
کلمه «قریش» در اینجا نمیخواهد بگوید مال آنجا بوده. ما در روایتهای دیگر هم داریم در «صحیح مسلم» «ابو هریره» میگوید بعد از فتح «مکه» پیغمبر یک خطبه مفصلی خواند:
«فَقَامَ أبو شَاهٍ رَجُلٌ من أَهْلِ الْیَمَنِ فقال اکْتُبُوا لی یا رَسُولَ اللَّهِ »
این را برای من بنویسید حضرت فرمودند:
« اکْتُبُوا لِأَبِی شَاهٍ … ما قَوْلُهُ اکْتُبُوا لی یا رَسُولَ اللَّهِ قال هذه الْخُطْبَهَ التی سَمِعَهَا من رسول اللَّهِ»
صحیح مسلم؛ اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری الوفاه: ۲۶۱، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت ، تحقیق : محمد فؤاد عبد الباقی، ج۲، ص ۹۸۸، ح ۱۳۵۵
در «مصنف ابن ابی شیبه» دارد:
«اکتبوا لأبی شاه فقال رجل من قریش»
الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار؛ اسم المؤلف: أبو بکر عبد الله بن محمد بن أبی شیبه الکوفی الوفاه: ۲۳۵، دار النشر: مکتبه الرشد – الریاض – ۱۴۰۹، الطبعه: الأولى، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ج ۷، ص ۴۰۶، ح ۳۶۹۲۱
گفت آقا نه این قسمتش را ننویسید، و این قسمتش را بنویسید. این مال بعد از «فتح مکه» هم است؛ یعنی سال ۸ هجرت است و همچنین در «صحیح بخاری»:
«ثُمَّ قام رَجُلٌ من قُرَیْشٍ فقال یا رَسُولَ اللَّهِ إلا الْإِذْخِرَ»
این داستان خیلی مفصلی دارد پیغمبر فرمود که در ایام حج، گیاهان «مکه» را نشکنید درختها را نبرید؛ «إذخر» در حقیقت یک گیاهی است در تالابها میروید و شبیه نی است وقتی خشک میشود به رنگ سفید میشود و بوی خیلی خوشی هم دارد؛ معمولاً این را برای پوشاندن روی قبر و بالای خانههایشان از آن استفاده میکردند:
«ثُمَّ قام رَجُلٌ من قُرَیْشٍ فقال یا رَسُولَ اللَّهِ إلا الْإِذْخِرَ فَإِنَّمَا نَجْعَلُهُ فی بُیُوتِنَا وَقُبُورِنَا فقال رسول اللَّهِ إلا الْإِذْخِرَ»
الجامع الصحیح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاه: ۲۵۶ ، دار النشر: دار ابن کثیر , الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷ ، الطبعه: الثالثه ، تحقیق : د. مصطفى دیب البغا، ج۶، ص۲۵۲۲، ح ۶۴۸۶
کلمه «الإذخر» در حقیقت مفردش «إذخَرَه» میشود ولذا قضیه آقای «عبدالله ابن عمرو عاص» مربوط به «مکه» نیست، مال «مدینه» است که میگوید من هر چه از پیغمبر میشنیدم مینوشتم:
«فنهتنی قریش وقالوا تکتب کل شیء تسمعه من رسول الله e ورسول الله e بشر یتکلم فی الرضا والغضب قال فأمسکت فذکرت ذلک لرسول الله e فقال أکتب فوالذی نفسی بیده ما خرج منه إلا حق وأشار بیده إلى فیه»
پیامبرگفت از این دهان من، جز حق چیزی بیرون نمیآید!
المستدرک على الصحیحین، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۰م، الطبعه: الأولى، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، ج۱، ص ۱۸۷، ح ۳۵۹
هم در رابطه با «عبدالله بن عمرو عاص» و هم در رابطه با «ابو شاه» است. و موارد مختلف دیگری هم است. «اکْتُبُوا لِأَبِی شَاهٍ» هم در «صحیح بخاری»، هم «صحیح مسلم» و هم «مصنف ابن ابی شیبه» آمده و «ابن قیّم» هم در کتاب «التبیان» خودش میگوید:
«وقد صح عنه قال إنّی…»
تا الی آخر که همان بحث کتابت سنت است.
این نشان میدهد بر اینکه رسول اکرم در کنار قرآن، سنّتی که بیان میکرد دستور میداد اینها را بنویسید تا این نوشتهها بماند. اگر سنت، حجت نیست برای چه میخواهند بنویسند؟ شیخنا یک سوال دیگری فرمودید یادم رفت چه بود!
پرسش:
چند جلسه قبل راجع به «یزید ابن ابی سفیان» پرسیدم. مرحوم آقا «شیخ عباس» در «تتمه المنتهی» دارد که در سال ۱۳ هجری در زمان خلافت عمر، «یزید ابی سفیان» را حاکم «شامات» قرار داد. بعد از اینکه او مرد، معاویه را نصب کرد.
پاسخ:
یادم رفت ببینم، من تشکر میکنم شیخ بزرگوار یک چیزهایی میفرمایند ما میرویم میبینیم، گاهاً بر اطلاعاتمان افزوده میشود.
اگر ایشان نوشته باشد به گمانم اشتباه است، در زمان ابوبکر بود. ابوسفیان آمد گفت اگر به من سهم ندهید، من در «مدینه» خون جاری میکنم، و سیل خون در «مدینه» راه میاندازم و … آمدند پسرش «یزید» را برای خلافت «شام» گذاشتند. در سال ۱۸ هجرت هم بود در «شام» بیماری وبا آمد، خیلیها مردند من جمله «یزید ابن ابو سفیان» هم در قضیه وبا مرد بعد معاویه به آنجا رفت. آنچه که در ذهن من است زمان ابوبکر بود. این را هم نگاه میکنم.
پرسش:
حضرت استاد! در زمان ابوبکر هنوز «شامات» فتح نشده بود. «شامات» در زمان خلیفه دوم فتح شده است.
پاسخ:
من فرمایش حضرتعالی را نفی نمیکنم. ان شاءالله من فردا این را یادم باشد حتماً نگاه می کنم.
والسلام علیکم ورحمه الله و برکاته







