بررسی روایات معصومین ذیل آیه ۷ سوره حشر
موضوع: بررسی ادلّه مشروعیت سنّت (11) – بررسی روایات معصومین ذیل آیه 7 سوره حشر

بسم الله الرحمن الرحیم
جلسه شصت و پنجم ۹۸/۱۱/۱۹
موضوع: بررسی ادلّه مشروعیت سنّت (۱۱) – بررسی روایات معصومین ذیل آیه ۷ سوره حشر
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیه الله واللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله.
پرسش:
از اهلسنت یا وهابیها سایتی مثل سایت ولیعصر است که سوال از ایشان بپرسیم و کارش هم خیلی عالی باشد.
پاسخ:
دارند ولی بعضی از این سایتها فیلتر است. مثل «سنت آنلاین»، «سنت نیوز»، «اسلام تکس» و… اینها هفت هشت تا هستند و تقریبا جزء مفصلترین سایتهای اینها است. از وهابیها هم سایت «فیصل نور» است که مادر بزرگ همه سایتهای وهابی است. اینها چند تا سایتی است که میشود به آن مراجعه کرد.
البته از اینها زیاد است؛ یعنی از هر سه تا سایتی که در این موضوعات وجود دارد دو تایش مربوط به وهابیها است. شما الان با همین وهابیهای حوزه!! صحبت کنید کافی است و لازم نیست به آنها بپردازید!!
«سایت روشنگر» را شما ببینید. برای «احمد درایتی» است از اساتید حوزه «مشهد»! همه حرفهایی که وهابیها و سنیها میزنند این آقایان هم میِزنند!! بدتر و خیلی تندتر میزنند.
آخر این ماه، سه چهار روز «مشهد» هستیم، درخواست کردیم ایشان را در «مدرسه نواب» بیاورند، چون در آنجا درس خوانده است. در آنجا بیاید ببینیم حرفهایی که میزند دلیلشان چیست؟
ما این را، هم از حوزه علمیه و هم از دادسرای ویژه خواستیم؛ گفتیم ایشان را در آنجا بیاورند تا بینیم حرفهایش چیست؟ دنبال چه قضیهای هستند که به این شکلی شده است. ایشان علناً میگوید تمام حوزههای علمیه و مراکز دولتی را باید طبق آیه ۲۵ سوره انفال تخریب کرد!!
اینها دیگر دلیل قرآنی هم برای تخریب حوزهها و مراکز دارند!! اینکه دنبال چه هستند ما نمیدانیم، من اینها را اینطور هتاک تصور نمیکردم. شما ببینید تعبیرش چیست؛ ایشان میگوید: “بانکها و مراکز دولتی، نظامی و انتظامی، حوزههای علمیه، دفاتر امام جمعه از مواردی است که ظالم از آنها ذی نفع است، آیه ۲۵ انفال تخریب آنها را بلا اشکال میداند.”
آیه ۲۵ سوره انفال:
(وَاتَّقُوا فِتْنَهً لَا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّهً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ)
و از فتنهای بپرهیزید که تنها به ستمکاران شما نمیرسد؛ (بلکه همه را فرا خواهد گرفت؛ چرا که دیگران سکوت اختیار کردند.) و بدانید خداوند کیفر شدید دارد!
سوره انفال(۸): آیه ۲۵
ایشان به هر صورت ممکن دارد کار میکند. ما چه کار کنیم. ایشان آن روز تحت عنوان «شیعه گری و خمس» به صراحت میگوید ما اصلا خمس نداریم، آخوندها خمس را در آوردند. در اسلام خمس وجود ندارد!!
ایشان میگوید: “در دین الهی خمس و سهم امام نبوده و رسول خدا و علی از کسب مردم خمس نمیگرفتند؛ ولی در مذهب این چیزها از واجبات مذهبی است.”
جالب است که شما ببینید این رساله سطح سه ایشان است. موضوع رساله: «استثناء المؤونه فی خمس الفائده» است!! استاد راهنمای ایشان شیخ «محسن شیخانی» است از بچههای مرکز تخصصی مذاهب است و استاد مناقش «سید محمود مددی» است. اگر شماره تلفن از ایشان دارید برای من بدهید.
ایشان اینجا تمام بحثها را درباره خمس میآورد، از این طرف میگوید: ما اصلا و کلا روایتی نداریم!! ایشان در این پایان نامه همین روایاتی که الان منکر است را می آورد، مثل «صحیحه علی بن مهزیار، عده من اصحابنا، و…» بعد میگوید ما سنتی نداریم!!
می گوید: سنّت، ظنی الصدور است و قرآن هم میگوید:
(إِنَّ الظَّنَّ لَا یغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیئًا)
(در حالی که) گمان، هرگز انسان را از حق بینیاز نمیسازد (و به حق نمیرساند)!
سوره یونس (۱۰): آیه ۳۶
ایشان وقتی که میخواهد رساله بگیرد، چیز دیگر مینویسد و این دلیل بر نفاق ایشان است. اینکه در حوزههای علمیه ما چه وضعی است، ما که خیلی سر در نیاوردیم.
ما انتظار داشتیم حوزه بیاید در برابر وهابیت قد علم کند و پاسخ بدهد؛ ولی از این طرف در برابر خودی ها هم ساکت است! ما دو سه روز اینجا با اساتید سطوح عالی برنامه داشتیم و در خدمتشان بودیم برای طرح یک مقدار از این شبهاتی که وهابیها مطرح میکنند تا بتوانند جواب بدهند. در «جمکران» هم با حدود ۵۰ نفر از اساتید برنامه داشتیم.
این هم تصویر جدید آقای «احمد درایتی» هست که شما می توانید ببینید. باید بگوئیم:
«اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِک»
آغاز بحث…
ما در رابطه با مشروعیت سنّت عرض کردیم یکی از آیاتی که به صراحت بر مشروعیت سنت نبی مکرم دلالت میکند آیه ۷ سوره حشر است:
(وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا)
آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید؛
سوره حشر (۵۹): آیه ۷
اتفاقاً من یک شب همین آیه را برای آقای «درایتی» فرستادم، که این مشروعیت سنت را تثبیت میکند. در جواب نوشت که این آیه در رابطه با غنائم جنگی است و ربطی به مشروعیت سنت ندارد!!
ما این قسمت را چهار بخش کردیم: بخش اول: روایات ائمه (علیهم السلام)؛ بخش دوم: اقوال علماء شیعه؛ بخش سوم: استدلال فقهای شیعه در ابواب مختلف فقهی به آیه هفت حشر؛ بخش چهارم: اقوال علمای اهلسنت.
عزیزان دقت کنند و یک مقدار هم اگر بشود مطالعه داشته باشند که این جلسه ما، جلسه سخنرانی یک طرفه نشود و دوستان هم نظرشان را مطرح کنند.
ما در ذیل این آیه، چندین روایت داریم. اولین روایت «صحیحه زراره» است. تقریبا از ده تا روایتی که «کافی» آورده، هشت روایت آن صحیحه است و دو تا هم میتواند مؤید باشد.
البته این روایات در جاهای دیگر هم است. «بصائر الدرجات»، «کمال الدین» و همینطور دیگران دارند. ما دیدیم همین ده تا روایتی که مرحوم «کلینی» آورده «وَ فِیهَا بَلَاغٌ وَ کِفَایَه»! و دیگر بیش از این ما نیاز نداریم.
اولین روایت:
«وَ جَعَلَ طَاعَتَهُ فِی الْأَرْضِ کَطَاعَتِهِ فِی السَّمَاءِ فَقَالَ وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ مَنْ أَطَاعَ هَذَا فَقَدْ أَطَاعَنِی وَ مَنْ عَصَاهُ فَقَدْ عَصَانِی و فَوَّضَ إِلَیْه »
الکافی (ط – الإسلامیه)، نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیه، ج۲، ص۱۸۲، بَابُ الْمُصَافَحَه، ح۱۶
در اینجا، طاعت نبی مکرم، مثل طاعت الله است. اینجا اطاعت از نبی مکرم مطلق است و هیچ قیدی هم نیاورده است. یعنی هم شامل اطاعت در مسائل تشریع است و هم غیر تشریع. هم مسائل عادی و هم مسائل غیر عادی را شامل میشود.
یعنی هر آنچه که از نبی مکرم به عنوان امر صادر میشود، حتی صادر هم نشود و اگر ما بدانیم نظر رسول اکرم این است که من این را انجام بدهم، این را هم اطلاق: «مَنْ أَطَاعَ هَذَا فَقَدْ أَطَاعَنِی وَ مَنْ عَصَاهُ فَقَدْ عَصَانِی» شامل میشود.
در این روایت کلمه: «فَوَّضَ إِلَیْه» باز در اینجا به صورت مطلق آمده، گرچه در بعضی از جاها دارد:
«إِنَّ اللَّهَ فَوَّضَ إِلَى نَبِیِّهِ أَمْرَ خَلْقِهِ»
بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد صلّى الله علیهم؛ نویسنده: صفار، محمد بن حسن، مصحح: کوچه باغى، محسن بن عباسعلى، ناشر: مکتبه آیه الله المرعشی النجفی، ج۱، ص ۳۷۹
و یا دارد:
«ثُمَّ فَوَّضَ إِلَیْهِ أَمْرَ الدِّین»
الکافی (ط – الإسلامیه)، نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیه، ج۱، ص ۲۶۶، بَابُ التَّفْوِیضِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ إِلَى الْأَئِمَّهِ ع فِی أَمْرِ الدِّین، ح ۴
که به آنها جدا میرسیم. ولی کلمه «تفویض» در اینجا به صورت مطلق آمده. تفویض در امر تکوین، تفویض در امر تشریع، هردو را شامل میشود چون قیدی ندارد. این روایت اول که سندش هم صحیح است.
روایت دوم؛ از «ابی اسحاق نحوی» است:
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّبَ نَبِیَّهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ فَقَالَ وَ إِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ ثُمَّ فَوَّضَ إِلَیْهِ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»
الکافی (ط – الإسلامیه)، نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیه، ج۱، ص ۲۶۵، بَابُ التَّفْوِیضِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ إِلَى الْأَئِمَّهِ (علیهم السلام) فِی أَمْرِ الدِّین، ح۱
باز در اینجا «فَوَّضَ إِلَیْهِ» به صورت مطلق آمده و اطلاق فوض، «کل ما صدر عن النبی» را شامل میشود. چه مسئله تکوین باشد و چه مسئله تشریع باشد. چه از آیات قرآن برای مردم بخواند و چه روایتی برای مردم بیان کند.
چه «ما فرض الله» را برای مردم بگوید و چه «ما فرض النبی»! آنچه را که در بعضی از روایات، تقید و تصریح شده است که در بعضی از احکام که «ما فرض النبی» است مثل رکعات نماز و مثل قضیه روزه غیر ماه رمضان و … شامل اینها هم میشود.
باز در اینجا:
(مَنْ یطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ)
کسی که از پیامبر اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده.
سوره نساء (۴): آیه ۸۰
اطاعت رسول، عین اطاعت الله است. دستور الهی چیست؟ در تمام موارد دستور الهی کاملا نافذ است. دستور نبی مکرم هم نافذ است. البته ما اینها را جدا میآوریم. فعلا من نمیخواهم روی این مسئله، عرض داشته باشم. در ادامه روایت هم دارد:
وَ إِنَّ نَبِیَّ اللَّهِ فَوَّضَ إِلَى عَلِی»
الکافی (ط – الإسلامیه)، نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیه، ج۱، ص۲۶۵، بَابُ التَّفْوِیضِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ إِلَى الْأَئِمَّهِ (علیهم السلام) فِی أَمْرِ الدِّین، ح۱
ما یک دسته روایات داریم که: «کلما فوض الی النبی فقد فوض الی علی؛ فوض الی النبی فوض الینا؛ فوض الی الائمه» آن یک بحث جدا است. ما فعلا این بخشی که مربوط به خود رسول اکرم است را بررسی کنیم ببینیم که از این روایات چه در میآید؟
باز در روایت «صحیحه زراره عن الصادقین» داریم:
«إِنَّ اللَّهَ فَوَّضَ إِلَى نَبِیِّهِ أَمْرَ خَلْقِهِ»
بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد صلّى الله علیهم؛ نویسنده: صفار، محمد بن حسن، مصحح: کوچه باغى، محسن بن عباسعلى، ناشر: مکتبه آیه الله المرعشی النجفی، ج۱، ص ۳۷۹
امر خلائق؛ یعنی امر الناس، که قدر متیقنش مسائل تشریع را میگیرد و همچنان مسائل سیاسی را در بر میگیرد. واژه «امر» هر کجا میآید در خیلی از موارد به مسائل سیاسی و حکومتی تقید شده است.
آقای «عابدینی» میگوید پیغمبر در مسائل حکومتی از طرف خدا مأموریت ندارد، بلکه مردم او را انتخاب کردهاند؛ ایشان توجه ندارد که این: «فَوَّضَ إِلَى نَبِیِّهِ أَمْرَ خَلْقِهِ»؛ این قطعی است که «أَمْرَ خَلْقِهِ» یعنی امر ناس!
امور مردم چیست؟ عمدتا امور مردم حالا بحث تشریعش جدا است، و بحث مسائل حکومتی، دفاع از مظلوم و جلوگیری از ظالم، اجرای حدود، تعیین فرماندارها و امثال اینها تمام اینها امر الخلق و امر الناس است.
در اینجا که میگوید: «فَوَّضَ إِلَى نَبِیِّهِ أَمْرَ خَلْقِهِ»؛ این را در دو تا روایت داریم. دو تا «صحیحه زراره» است. یکی «احمد بن محمد بن عیسی» است که از «حجال» نقل میکند و دیگری «ابن فضال» از «ثعلبه بن میمون» نقل میکند. هردو هم صحیحه است. در هردو هم همین تعبیر آمده است.
پرسش:
اثبات حجیت سنت با خود سنت، دور نیست؟ ما الان آیاتی را برای اثبات حجیت سنت با دلالت روایات میآوریم.
پاسخ:
ما در اینجا میخواهیم ببینیم قرآن که میگوید:
(وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا)
آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید؛
سوره حشر (۵۹): آیه ۷
از آن طرف قرآن هم میگوید:
(وَأَنْزَلْنَا إِلَیکَ الذِّکْرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیهِمْ)
و ما این ذکر [= قرآن] را بر تو نازل کردیم، تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آنها روشن سازی.
سوره نحل (۱۶) : آیه ۴۴
ما از این روایات میخواهیم (لِتُبَینَ لِلنَّاسِ) را استفاده کنیم. ببینیم آیا خود ائمه (علیهم السلام) که عصمتشان جای دیگر ثابت شده، در این آیه چه برداشتی دارند؟ آیا خودشان فرمودهاند این آیه مربوط به سنت ما است یا نه؟ ما دنبال این هستم.
روایاتی که ما داریم آن جدا است. ما از روایات مشروعیت سنت را میتوانیم استفاده کنیم آنجا همین بحث را ابتدا عرض خواهم کرد. الان بحث ما سنت نیست. بحث ما تبیین ائمه است که: «کلما قال الائمه قال النبی؛ کلما حدثتکم فقد حدثنی أبی عن أبیه، عن جده عن رسول الله»!
کلام امام صادق کلام نبی است، کلام نبی، کلام الله است. ولذا ما میخواهیم ببینیم در اینجا ائمه (علیهم السلام) آیا از این آیه مشروعیت سنت را استفاده کردند یا نکردند؟
پرسش:
فرمایش اهلبیت و نبی مکرم سنت است، قرآنیون اگر سنت را به این معنا قبول داشتند که مشکل نداشتیم.
پاسخ:
در همانجا هم وقتی ما آمدیم عصمت امام برای ما ثابت شد، که اینها معصوم هستند، نه خطا میکنند و نه نسیان دارند و نه خلاف میگویند، اگر عصمت امام در جایی مطرح شد، بعد در اینجا آمد گفت کلام من سنت است، ما قبول میکنیم.
بله، اگر چنانچه ما بخواهیم از مجرد کلام معصوم، حجیت کلام معصوم را استفاده کنیم، آنجا شاید بگوییم دور است؛ یعنی از کجا راست میگوید، از کجا بدانیم واقعا کلام ایشان دلالت بر سنت دارد یا نه؛ ولی ما در بحث عصمت، عصمت را جدا بحث میکنیم، وقتی ثابت شد اینها معصوم شدند، دیگر کلام آنها برای ما حجت است.
آیا ما از خود قرآن، عصمت را میٰفهمیم یا نمیفهمیم.
(وَمَا ینْطِقُ عَنِ الْهَوَى، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یوحَى)
و هرگز از روی هوای نفس سخن نمیگوید! آنچه میگوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست!
سوره نجم (۵۳): آیه ۳ و ۴
آیا این آیه، عصمت را میرساند یا نمیرساند؟
پرسش:
این عصمت فقط درباره قرآن است و در دریافت و ابلاغ وحی است.
پاسخ:
نه، گفتیم کلمه «نطق» نکره است، نکره در سیاق نفی افاده عموم میکند (وَمَا ینْطِقُ عَنِ الْهَوَى)؛ یعنی هرگز نطقش به هوی باز نمیشود.
وقتی در آنجا ما آمدیم از خود ادبیات داخل آیه استفاده کردیم «کل ما ینطق النبی، لا ینطق عن الهوی»؛ عبارت (إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یوحَى) هم به ظاهرش یعنی: «إِنْ هُوَ نطقه إِلَّا وَحْی یوحَى»!
همه از شیعه و سنی آمدند گفتند و اجماع است که:
«کان جبریل ینزل على النبی بالسنه کما ینزل علیه بالقرآن»
فتح الباری شرح صحیح البخاری؛ اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاه: ۸۵۲ ، دار النشر: دار المعرفه – بیروت، تحقیق: محب الدین الخطیب، ج۱۳، ص۲۹۱
از آن طرف هم قرآن میگوید:
(وَمَنْ یشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَینَ لَهُ الْهُدَى وَیتَّبِعْ غَیرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِیرًا)
کسی که بعد از آشکار شدن حق، با پیامبر مخالفت کند، و از راهی جز راه مؤمنان پیروی نماید، ما او را به همان راه که میرود میبریم؛ و به دوزخ داخل میکنیم؛ و جایگاه بدی دارد.
سوره نساء (۴)؛ آیه ۱۱۵
این بهترین دلیل بر این است که اگر یک اجماعی صورت گرفت؛ یعنی کل مؤمنین، مسلمانها آمدند یک مسئلهای را پذیرفتند، کسی بخواهد خلاف اکثریت مؤمنین و اجماع مؤمنین حرکت بکند (نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِیرًا).
این آیه: (وَیتَّبِعْ غَیرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ) در خیلی جاها به درد ما میخورد. اگر چنانچه شیعه و سنی، عموما مسئلهای را بپذیرند، این آیه میگوید: اگر کسی خلاف مؤمنین پیروی کند (وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِیرًا)!
پرسش:
بحث: «لا تجتمع امتی علی الخطاء» چطوری است؟
پاسخ:
بحث: «لا تجتمع امتی علی الخطاء» یک بحث جدا است. در اینجا ما میگوییم: «لا تجتمع امتی» که معصوم در آن باشد. «لا تجتمع امتی علی الخطاء»! در آن هیچ شکی نیست. لا شک و لا ریب.
ما در اجماع هم میگوییم اجماع، «به ما هو هو» حجت نیست؛ چون کاشف از قول معصوم است حجت است. نامه ۶ «نهج البلاغه» را هم که اینها علیه شیعه پیراهن عثمان کردند که امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) میفرماید:
«وَ إِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَ سَمَّوْهُ إِمَاماً کَانَ ذَلِکَ لِلَّهِ رِضًا»
نهج البلاغه (للصبحی صالح)؛ نویسنده: شریف الرضى، محمد بن حسین، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص۳۶۷، نامه ۶
در آنهم ما همین جواب را میدهیم. اگر مهاجرین و انصاری که امام معصوم هم در داخل آن است، «اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَ سَمَّوْهُ إِمَاماً»؛ قطعا اینطور است! یعنی «لا شک بانه امام فلله رضا» در آن هیچ شکی نیست. با صرف نظر از اینکه این نامه سندا مخدوش است و اشکال سندی دارد.
باز هم در صحیحه سوم و چهارم همین تعبیر است:
«إِنَّ اللَّهَ فَوَّضَ إِلَى نَبِیِّهِ أَمْرَ خَلْقِهِ لِیَنْظُرَ کَیْفَ طَاعَتُهُمْ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآیَهَ وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»
بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد صلّى الله علیهم؛ نویسنده: صفار، محمد بن حسن، مصحح: کوچه باغى، محسن بن عباسعلى، ناشر: مکتبه آیه الله المرعشی النجفی، ج۱، ص ۳۸۰
این عبارت همان: «من اطاع النبی فقد اطاع الله» است؛ یعنی این اطاعت و تفویض، حالت اطلاق دارد و قیدی هم ندارد. مادامی که قیدی در کلام معصوم نباشد، اطلاق، کاملا حاکم است و مقدمات حکمت هم جاری است.
پرسش:
آیه:
(النَّبِی أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ)
پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.
سوره احزاب (۳۳): آیه ۶
را چطوری توجیه میکنند؟
پاسخ:
آن را شما به کتاب «تفسیر» «بیضاوی و زمخشری» مراجعه کنید، ذیل آیه شریفه، قشنگ جواب دادهاند.
صحیحه پنجم «صحیحه اسحاق ابن عمار» است:
« إِنَّ اللَّهَ أَدَّبَ نَبِیَّهُ حَتَّى إِذَا أَقَامَهُ عَلَى مَا أَرَادَ قَالَ لَهُ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ فَلَمَّا فَعَلَ ذَلِکَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص زَکَّاهُ اللَّهُ فَقَالَ إِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ فَلَمَّا زَکَّاهُ فَوَّضَ إِلَیْهِ دِینَهُ فَقَالَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»
بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد صلّى الله علیهم؛ نویسنده: صفار، محمد بن حسن، مصحح: کوچه باغى، محسن بن عباسعلى، ناشر: مکتبه آیه الله المرعشی النجفی، ج۱، ص۳۷۹
عبارت «فَوَّضَ إِلَیْهِ دِینَه»؛ خودش اطلاق دارد، بحث دین، چه بحث احکام باشد و چه بحث سیاست باشد، یعنی هر دو را شامل میشود؛ ولی ذیلش میآید مسائل احکام را مطرح میکند و ولایت تشریعی پیامبر را مطرح میکند.
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَضَ الْفَرَائِضَ وَ لَمْ یَقْسِمْ لِلْجَدِّ شَیْئا»
الکافی (ط – الإسلامیه)، نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیه، ج۱، ص۲۶۷، بَابُ التَّفْوِیضِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) وَ إِلَى الْأَئِمَّهِ (علیهم السلام) فِی أَمْرِ الدِّین، ح۶
این در حقیقت اگر ما بخواهیم ببینیم: «فَرَضَ الْفَرَائِضَ» قیدی باشد به: «فَوَّضَ إِلَیْهِ دِینَه» این فقط احکام را میرساند و دیگر مسائل سیاسی را ما نمیتوانیم از آن استفاده کنیم و ظاهر قضیه این است که «فَرَضَ الْفَرَائِضَ» میخواهد توضیح بدهد یک مصداقی از «فَوَّضَ إِلَیْهِ دِینَه» را بیان کند، نه کل «فَوَّضَ إِلَیْهِ دِینَه» را.
«فَوَّضَ إِلَیْهِ دِینَه»؛ چون عمدتاً امام «مبسوط الید» نبوده خیلی زیاد نمیخواهد در این زمینه به صورت آشکار صحبت کند میگوید: «فَوَّضَ إِلَیْهِ دِینَه»؛این هم بحث ولایت تشریعی اینها است.
روایت ششم «صحیحه محمد بن حسن میثمی» است باز در اینجا به صورت مطلق آمده:
«فَوَّضَ إِلَیْهِ»
در اینجا متعلق تفویض نیامده، اطلاق «فَوَّضَ إِلَیْهِ»؛ تمام امور تکوین، تشریع، مسائل احکام، سیاسی همه را شامل میشود باز در ذیلش است:
«فَمَا فَوَّضَ اللَّهُ إِلَى رَسُولِهِ فَقَدْ فَوَّضَهُ إِلَیْنَا»
الکافی (ط – الإسلامیه)، نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیه، ج۱، ص۲۶۸، بَابُ التَّفْوِیضِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) وَ إِلَى الْأَئِمَّهِ (علیهم السلام) فِی أَمْرِ الدِّین، ح۹
آنجا «فوَّض الی علیٍ» بود، اینجا «فوضَّهُ الینا» است. «مجلسی» و دیگران هم گفتند این روایت صحیح است.
«صحیحه فضیل بن یسار» که ما جلسه قبل خواندیم و نیمه کاره ماند، در اینجا دو تا مسئله را مطرح کرده:
«فَوَّضَ إِلَیْهِ أَمْرَ الدِّینِ وَ الْأُمَّهِ»
با قید:
«لِیَسُوسَ عِبَادَه»
الکافی (ط – الإسلامیه)، نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیه، ج۱، ص ۲۶۶، بَابُ التَّفْوِیضِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ إِلَى الْأَئِمَّهِ ع فِی أَمْرِ الدِّین، ح۴
یعنی هم مسائل دین که مسائل احکام است به پیغمبر تفویض شده، و هم مسائل امت اسلامی به پیغمبر تفویض شده؛ یعنی دو شیئ است. احکام برای مردم، ایجاد حکومت و رتق و فتق امور برای مردم. آن وقت دارد «لِیَسُوسَ عِبَادَه»؛ یعنی سیاست عباد را نبی مکرم مدیریت کند. این خیلی واضح و روشن است.
البته ما «لِیَسُوسَ عِبَادَه»؛ غیر از روایت تفویض، روایات دیگر هم داریم. ما در بحثی که آیا امام و پیغمبر مسائل حکومتیشان هم از طرف خدا است یا اعطائی مردم است، ما آنجا آیات و روایات را به طور مفصل میآوریم.
من دیدم در میان کسانی که در این زمینه کار کردند، خدا بیامرزد آیتالله «مؤمن» را که از همه زیباتر کار کرده؛ یعنی خیلی ظریف و دقیق کار کرده است. نزدیک به ۱۳- ۱۴ سال بحث خارجشان طول کشید. بحثشان ولایت فقیه بود. ولی ایشان قبل از ولایت فقیه، ولایت سیاسی نبی مکرم را اثبات کرد، ولایت ائمه، بعد ولایت فقیه را نتیجه گرفت.
دوستان اگر این کتاب را پیدا کنند و مطالعه کنند به گمانم خیلی چیز خوبی است. کتاب «الولایهُ الإلهیه الإسلامیه» یا «الحکومهُ الإسلامیه» کتاب خوبی است. ایشان، هم فرصت داشت و هم آدم ملائی بود و قشنگ هم کار کرد.
حتی کتابی که آقای «منتظری» نوشته، اصلاً قابل مقایسه با او نیست. ایشان خیلی عمیقتر کار کرده. در زمان آقای «منتظری» خیلی زیاد مباحث شبهات و … به این شکل مطرح نبود، و ایشان هم خیلی زیاد روی بعضی از مباحث حکومتی عقلی وارد شده است.
اما آقای «مؤمن» روی کارهای عقلی زیاد ورود پیدا نکرده، آیات حکومتی و روایات حکومتی را آورده و سیره را آورده و یک بخشی به نام «مسائل حکومتی در نهجالبلاغه» دارد. کل خطبهها و نامههای حضرت امیر که دلالت میکند امام، مسائل حکومتیاش از طرف خدای عالم است، نه از اعطائی مردم، و انتخابی نیست؛ اینها را هم به خوبی جمع کرده است.
در این روایت، عصمت پیغمبر را تأیید میکند:
«وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ کَانَ مُسَدَّداً مُوَفَّقاً مُؤَیَّداً بِرُوحِ الْقُدُسِ لَا یَزِلُّ وَ لَا یُخْطِئُ فِی شَیْءٍ مِمَّا یَسُوسُ بِهِ الْخَلْق»
خیلی واضح و روشن است. آنچه که مربوط به سیاست خلق و مسائل حکومتی است این هم اعطائی خدای عالم به نبی مکرم است. بعدش هم ولایت تشریعی پیغمبر را میآورد:
«ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَضَ الصَّلَاهَ رَکْعَتَیْنِ رَکْعَتَیْنِ عَشْرَ رَکَعَاتفَأَضَافَ رَسُولُ اللَّهِ إِلَى الرَّکْعَتَیْنِ رَکْعَتَیْنِ وَ إِلَى الْمَغْرِبِ رَکْعَهً فَصَارَتْ عَدِیلَ الْفَرِیضَه»
تا آنجا که:
«فَرَضَ اللَّهُ فِی السَّنَهِ صَوْمَ شَهْرِ رَمَضَانَ»
و پیغمبر:
«سَنَّ رَسُولُ اللَّهِ صَوْمَ شَعْبَان»
پیغمبر «صومٍ شعبان» را آورده و خدا، خمر را حرام کرد، پیغمبر کل مسکر را حرام کرده؛ در رابطه با مسئله نماز مسافر و … همه اینها را کاملاً آورده و در آخر دارد:
«وَ وَجَبَ عَلَى الْعِبَادِ التَّسْلِیمُ لَهُ»
الکافی (ط – الإسلامیه)، نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیه، ج۱، ص ۲۶۶، بَابُ التَّفْوِیضِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ إِلَى الْأَئِمَّهِ ع فِی أَمْرِ الدِّین، ح۴
«بیت القصیر» کلام اینجا است که می گوید خدای عالم بر بندگان واجب کرده در برابر پیغمبر تسلیم شوند، مثل تسلیم برای خدای تبارک وتعالی در آیه:
(فَلَا وَرَبِّکَ لَا یؤْمِنُونَ حَتَّى یحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَینَهُمْ ثُمَّ لَا یجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَیتَ وَ یسَلِّمُوا تَسْلِیمًا)
به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اینکه در اختلافات خود، تو را به داوری طلبند؛ و سپس از داوری تو، در دل خود احساس ناراحتی نکنند؛ و کاملا تسلیم باشند.
سوره نساء (۴): آیه ۶۴
این روایت، همان را میخواهد برساند. تسلیم در برابر پیغمبر، مثل تسلیم در برابر خدا است. تسلیم در برابر خدا، مطلق است و قید بردار نیست، تسلیم در برابر پیغمبر هم مطلق است و هیچ قیدی ندارد. چه در مسائل حکومتی باشد، چه در مسائل تشریع باشد، چه در مسائل شخصی خودش باشد، هیچ تفاوتی ندارد.
حالا «آقای درایتی مشهدی» به صورت طعن نوشته اگر پیغمبر بگوید پاشو توالت برو، آیا رفتنش واجب است!؟ نمی دانیم چه کار باید بکنیم!؟ خدا آقای «خزعلی» را بیامرزد، روزی سر ناهار از یک ظرف ماست، ماست را به یک ظرف ماست دیگری ریخت گفت فلانی ببین «از ماست بر ماست»؛ در این قضایا هم فعلاً از ماست بر ماست!
اینجا مرحوم «محمد تقی مجلسی» میگوید روایت حسن است. در «روضه المتقین»، «مجلسی اول» میگوید صحیح است. «صاحب جواهر» هم تعبیر به صحیحه دارد. بزرگان دیگر ما هم به همین شکل تعبیر به صحیحه دارند.
اینهایی که واژه «حَسَن» میآورند عمدتاً نسبت به «ابراهیم بن هاشم» است. چون درباره ایشان ما توثیق خاصی نداریم و فقط مدحی دربارهاش آمده، لذا هر کجا «ابراهیم ابن هاشم» میآید میگویند این روایت، حسنه است و حال آنکه ما تقریباً از «ابراهیم بن هاشم» حدود ۷ هزار روایت داریم!!
یعنی کثیر الروایه شیعه در عصر معصومین، این پدر و پسر هستند. هفت هزار و اندی از پدر؛ و شش هزار و اندی از پسر؛ «واول من نشرَ حدیث الکوفیین بِقُم ابراهیم بن هاشم» است.
البته ما ادله مختلفی بر وثاقت ایشان داریم. مرحوم «سید بن طاوس» روایتی را نقل میکند در ذیل روایت میگوید: «رواتُهم ثقاهٌ باجمعم»؛ وقتی ایشان میآید توثیق میکند توثیق ایشان برای ما کاملاً حجت است.
ما دو تا «خبر» هم داریم. این را ما خدمت عزیزان عرض کردیم که در کتابهای فقهی ما کلمه «خبر» که میآید، یعنی روایت ضعیف! یک دفعه «صحیحه» میگوید، یک دفعه «موثقه» میگوید، یک دفعه «حسنه» میگوید؛ دیگر ضعیفه نمیگوید چون معمولاً بعضی وقتها انصراف به حاج خانم خانه دارد. لذا معمولاً واژه ضعیفه را نیاوردند، بجای ضعیفه کلمه «خبر» میآید.
هر کجا «صاحب جواهر»، «صاحب ریاض»، «حدایق» باشد، یا امام، آقای «خویی» و دیگران باشند کلمه «خبر» که میآید، یعنی «روایت ضعیفهٌ». البته در اینجا روایت «کافی» ضعیف است لاشک ولاریب؛ ولی «صفار» این روایت را نقل کرده و همین روایت در «بصائر» آمده و آقای «خویی» میفرماید که:
«ذکر ما یقرب مضمونه من الروایه المتقدمه، والسندصحیح. بصائر الدرجات: الباب المتقدم، الحدیث ۲ »
معجم رجال الحدیث وتفصیل طبقات الرواه؛ للامام الأکبر زعیم الحوزات العلمیه السید أبو القاسم الموسوی الخوئی قدس سره الشریف، الطبعه الخامسه، طبعه منقحه ومزیده، السنه ۱۴۱۳ ه – ۱۹۹۲ م؛ ج ۲۰، ص ۲۲
پس روایت هشتم که در «کافی» آمده سند ضعیف است، همین روایت با همین شکل در «بصائر الدرجات» آمده سند او صحیح است؛ پس ما مشکل سندی هم نخواهیم داشت.
پرسش:
صاحب «بصائر الدرجات» با مرحوم «کلینی» هم عصر بوده؟
پاسخ:
نه، «صفار» صاحب «بصائر الدرجات»، متوفای۲۷۰ است، «کلینی» متوفای ۳۲۹ است. ایشان تقدم دارد. «صفار، وما ادریک ما صفار»، ایشان معاصر معصومین بود و آقا امام هادی و امام عسکری را درک کرده و کتاب خیلی عجیبی دارد.
یعنی دو تا کتاب است به نظرم برای طلبهها خواندنش از واجبات است. یکی «بصائر الدرجات» و دیگری «کفایه الأثر فی إمامه ائمه الإثنی عشر» اثر «خزاز» است.
این دو تا کتاب، مثل «توحید صدوق» که در مباحث خداشناسی تقریباً بینظیر است؛ یعنی «کلما یرتبط بالتوحید» که مرحوم «صدوق» در کتاب «التوحید» آورده. در این دو تا کتاب هم «کلما یرتبط بالإمامه» یعنی مقام امام، علم امام، تمام آنچه که مربوط به امام و امامت است، این دو بزرگوار آوردند. مخصوصاً «کفایه الأثر» که متأخر هم است.
گمانم «خزاز» متوفای ۴۰۰ باشد. یعنی بعد از «کلینی» و قبل از «شیخ طوسی» باشد. ولی کتاب ایشان دستهبندی خیلی خوبی دارد.
«شیخ صدوق» متوفای ۳۸۱ است؛ «طوسی» ۴۶۰؛ «سید مرتضی» ۴۳۶؛ «مفید» ۴۱۳ است. تقریباً با «صدوق» و با «شیخ مفید» (رضوان الله تعالی علیهم) در یک عصر بودند.
این روایت البته روایت خیلی مفصلی است میگوید خدمت امام صادق بودم یک کسی از کتاب الله سوال کرد حضرت یک جوابی داد، نفر دیگری آمد از همان آیه سوال کرد:
«فَأَخْبَرَهُ بِخِلَافِ مَا أَخْبَرَ بِهِ الْأَوَّل»
میگوید: به قدری من ناراحت بودم که گویا قلب من را دارند با چاقو تکه تکه میکنند. با خودم گفتم که «ابا قتاده» را در «شام» رها کردم که در یک «واو» و «شبه واو» متفاوت نمیگوید، اینجا آمدم و می بینم که امام به این شکلی میگوید. تا اینکه نفر سومی آمد دیدم حضرت برخلاف نفر اول و دوم نظر داد؛ در اینجا بود که:
«فَسَکَنَتْ نَفْسِی فَعَلِمْتُ أَنَّ ذَلِکَ مِنْهُ تَقِیَّه»
بعد حضرت:
«الْتَفَتَ إِلَیَّ»
بدون اینکه چیزی بگویم فرمود:
«یَا ابْنَ أَشْیَمَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ إِلَى سُلَیْمَانَ بْنِ دَاوُدَ فَقَالَ هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسابٍ»
گفت ای سلیمان! به هر کس میخواهی بدهی ندهی دست خودت است.
«وَ فَوَّضَ إِلَى نَبِیِّهِ فَقَالَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا فَمَا فَوَّضَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ فَقَدْ فَوَّضَهُ إِلَیْنَا»
الکافی (ط – الإسلامیه)، نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیه، ج۱، ص۲۶۶، بَابُ التَّفْوِیضِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) وَ إِلَى الْأَئِمَّهِ (علیهم السلام) فِی أَمْرِ الدِّین، ح۲
این را «کافی»، «اختصاص شیخ مفید»، و «صفار» هم دارد. در کتابهای مختلف است و «علامه مجلسی» که به این روایت میرسد میگوید:
«الحدیث الثانی ضعیفٌ»
ولی عرض کردم مرحوم آقای «خویی» روایت «صفار» را میگوید: «والسندُ صحیحٌ»، «بصائر الدرجات» البابُ المتقدم، حدیث ۲ در رابطه با شرح حال «موسی ابن اشیم» است.
«والسلام علیکم ورحمه الله»







