مهدویت و آخر زمان

فلسفه بعثت انبیاء در کلام امیرالمومنین علیه السلام

شب مبعث پيغمبر گرامي اسلام حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله را به همه بينندگان تبريك عرض مي كنم.

توجه : برخی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط شماره موجود در بخش تماس با ما به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود.

مجری:

شب مبعث پیغمبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله را به همه بینندگان تبریک عرض می کنم.

استاد قزوینی:

مبعث نبی مکرم صلی الله علیه و آله که در حقیقت عید حیات بشریت است را به همه بینندگان عزیز تبریک عرض می کنم.

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیده ما را انیس و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد

ز راه میکده یاران عنان بگردانید چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد

توصیه می کنیم که ان شاء الله آن هایی که برای شان امکان پذیر است، از روزه فردا که روز بزرگی است که در بعضی از جاها آمده است که معادل ۶۰ سال روزه است، غفلت نکنند.

کسانی که قضای روزه واجب دارند، نمی توانند روزه مستحبی بگیرند و این اجماع فقهای شیعه قدیم و معاصر است.

ما در بعضی از روایات داریم که اگر کسی در روز مبعث یا نیمه شعبان، همان قضای روزه خود را بگیرد، خدا هم به فضل و کرمش، هم قضای روزه او حساب می کند و هم فضیلت روزه گرفتن روز مبعث را به او کرم می کند.

دوستان عزیز از دعای شب مبعث غفلت نکنند که مرحوم محدث قمی در مفاتیح الجنان در اعمال شب بیست و هفتم رجب آورده است که اول این دعا این است:

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِالتَّجَلِّی [ بِالنَّجْلِ ] الأَعْظَمِ فِی هَذِه اللَّیْلَهِ مِنَ الشَّهْرِ الْمُعَظَّمِ

مفاتیح الجنان، الشیخ عباس القمی، ص ۱۵۰

این دعا یک تکه ای دارد که من همیشه این تکه را در لابلای دعاهایم و در قنوت نمازم مقیدم که بخوانم.

جمله خیلی زیبایی است.

در این دعا آمده است:

واجْعَلْ أَوْسَعَ أَرْزَاقِنَا عِنْدَ کِبَرِ سِنِّنَا

مفاتیح الجنان، الشیخ عباس القمی، ص ۱۵۰

خدایا گسترده ترین روزی ما را در دوران پیری ما قرار بده؛ چون در دوران پیری، مشکلات پیری و از آن طرف هم مشکلات مالی و فقر در پیری چند برابر می شود و گرفتاری انسان را افزون تر می شود.

اگر چنانچه در دوران پیری مشکلات مالی نباشد و وسعت روزی باشد، همه در خدمت انسان هستند.

نکته دوم خیلی زیبا است:

وأَحْسَنَ أَعْمَالِنَا عِنْدَ اقْتِرَابِ آجَالِنَا

مفاتیح الجنان، الشیخ عباس القمی، ص ۱۵۰

خدایا بهترین و زیبا ترین عمل ما را در نزدیکی مرگ مان قرار بده.

وقتی انسان پیر می شود، سر درد، کمر درد، زانو درد می گیرد و خسته و کوفته است و حوصله عبادت و دعا را ندارد و آن آخر عمر انسان با کسالت بخواهد به محضر خدا برود خیلی دردآور است.

برای همین در این دعا آمده است: خدایا آن وقتی که آخر عمر ما و نزدیک مرگ ما است، خدایا نشاط عبادت بده و بهترین عمل و خالص ترین عمل و زیبا ترین عمل با خضوع ترین عمل ما را در نزدیکی مرگ ما قرار بده.

حرم حضرت امیر سلم الله علیه در طول سال در همچین شبی یک شب ویژه است.

از اعلمای بزرگ اهل سنت ابن بتوته در سفر نامه اش می نویسد: شب بیست و هفتم رجب مردم از کشورهای مختلف از روم و ایران و عراق جمع می شوند و آن هایی که بیمار دارند، شل، چلاق و بیماری سرطان و صعب العلاج دارند و دکتر جوابش کرده است، در کنار حرم حضرت امیر می آیند و تا اذان صبح آنجا هستند و می گوید: من متأسفانه آن شب را درک نکردم؛ ولی از افراد مورد وثوق شنیده ام: آن هایی که کنار حرم حضرت امیر و به شب مبعث متوسل می شوند، صبح این ها با حال بهبودی از آنجا می روند.

می گوید: من در یکی از سفرهایم وارد حرم حضرت امیر شدم و دیدم ۳ نفر که بعضی ها شل و چلاق که در مهمان خانه حضرت بودند، سؤال کردم که چرا شما شب مبعث شفا نگرفتید، گفتند: ما راه مان دور بود و دیر رسیدیم و وقتی به نجف رسیدیم که شب مبعث تمام شده بود.

اینجا می مانیم تا سال آینده مبعث بیاید و متوسل به حضرت امیر سلام الله علیه شویم و نجات پیدا کنیم و بعد از اینجا می رویم.

مجری:

امشب شب مبعث است و بهترین و زیبا ترین بحثی که ما می توانیم داشته باشیم، بحث بعثت است.

امشب می خواهیم بدانیم، چه ضرورتی دارد که این همه پیغمبران مبعوث شوند؟

هدف و ضرورت آن چیست؟

استاد قزوینی:

قبل از اینکه به سؤال برادر عزیزم پاسخ دهم دو سه نکته را اشاره کنم.

مقدمه اول، ما همه می دانیم که فلسفه خلقت بشر برای رسیدن به آن کمالات لایق خویش است؛ یعنی بالاترین کمالی که بشر می تواند به آن برسد و متخلق به اخلاق الهی شود و یک بشر خدا گونه شود و یا تعبیری را که مولانا دارد:

از جمادی مردم و نامی شدم وز نما مردم به حیوان برزدم

مردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم

حمله دیگر بمیرم از بشر تا بر آرم از ملایک پر و سر

بار دیگر از ملک قربان شوم آنچه اندر وهم ناید آن شوم

یا سعدی می گوید:

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت

طیران مرغ دیدی تو ز پای بند شهوت به در آی تا ببینی طیران آدمیت

پس بشر برای این خلق شده است که به آن کمالات لایق خویش برسد و با تخلق به اخلاق الهی و عمل به اوامر و اجتناب از نواهی الهی به آن کمالات برسد.

مقدمه دوم، در صورتی انسان می تواند این مراحل کمال را بپیماید که تمام راه های رسیدن به کمال و خود کمال را درک کرده باشد.

کسی نمی داند که کمال یعنی چه و نمی داند راه رسیدن به کمال یعنی چه؟

أُولَئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ

به قول یکی از این آقایان که می گوید: کسی داشت دست شویی می رفت، به او گفتند: یک چیزی به سرت بگذار، کلاهی، دستمالی، گفت: چرا؟

گفتند: چون آن بوی بد عقل آدم را می برد، گفت: عقل چیست؟

گفتند: آقا جان برو من کاری با تو ندارم.

مقدمه سوم، خداوند تبارک و تعالی که بشر را آفریده است؛ برای این آفریده که به کمال برسد و رسیدن به کمال بدون شناخت کمال و راه آن، امکان پذیر نیست.

مقتضای حکمت الهی این است که با ارسال پیامبران و انبیاء و با اتصال به منبع وحی، هم کمال را برای مردم تبیین کند که کمال یعنی چه و هم راه رسیدن به کمال را برای بشر تبیین کند.

با این مقدمات تا حدودی فلسفه بعثت انبیاء روشن شد.

بشر برای رسیدن به کمال به این دنیا آمده است و رسیدن به کمال هم مستلزم این است که افرادی از طرف خدای عالم بیایند که هم کمال را برای مردم بیان کنند و هم راه های رسیدن به کمال و قطاع طریق ها و موانع را برای بشر بیان کنند.

با توجه به این برویم سراغ سخن امیر المؤمنین پای کلام این یگانه مرد جهان بشریت و بزرگ تربیت شده دست نبی مکرم و رسول اعظم صلی الله علیه و آله بنشینم.

در همان خطبه اول نهج البلاغه که خطبه جامعی است، در آنجا حضرت می فرماید:

فبعث فیهم رسله وواتر إلیهم أنبیاءه لیستأدوهم میثاق فطرته ویذکروهم منسی نعمته ویحتجوا علیهم بالتبلیغ ویثیروا لهم دفائن العقول

نهج البلاغه، خطب الإمام علی، ج ۱، ص ۲۳

می فرماید: خدای عالم پیامبران را مبعوث کرد و این ها پشت سر هم از حضرت آدم تا خاتم آمدند تا این که وفاداری انسان را به پیمان فطرت برای این ها بازگو کند.

همان جمله ای که در سوره روم آیه ۳۰ وجود دارد که می فرماید:

فِطْرَهَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا

انسان از نظر روان و فطرت خداجو است و خدای عالم بشر را فطرتا خداجو آفریده است، مگر این که موانعی برای رسیدن به خدا وجود داشته باشد و امیر المؤمنین سلام الله علیه هم می فرماید: یکی از کارهای انبیاء این است که بشر را به همان میثاق فطرت الست بربکم قالوا بلا توجه دهد.

کل إنسان یولد علی الفطره فأبواه یهودانه أو ینصرانه أو یمجسانه من حکمه الوجود

هر بشری با فطرت خداجو آفریده شده است؛ مگر این که پدر و مادر یا جامعه، او را از مسیر خداشناسی و خداجویی دور کند.

پیامبران نعمت هایی که بشر فراموش کرده است را به مردم تذکر می دهند و به بشر بگویند: بشر، هر آنچه که تو داری از خداوند تبارک و تعالی است.

حرکات و سکنات تو همه عین حضور رب و عین ربط محض خدای عالم است.

لا حول و لا قوته الا بالله علی العظیم

هر آنچه که از تو سر می زند و هر آنچه که انجام می دهید، همه ما مال اوست.

جهان و هر آنچه که به آن بنگرید، همه نعمت های اوست.

فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ

سوره بقره آیه ۱۱۵

بصحرا بنگرم صحرا تو بینم به دریا بنگرم دریا تو بینم

به هر جا بنگرم کوه ودر و دشت نشان روی زیبای تو بینم

در شعری دیگری می گوید:

مردان خدا پرده پندار دریدند یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند

یکی از وظائف و فلسفه بعثت انبیاء این است:

ویذکروهم منسی نعمته ویحتجوا إلیهم بالتبلیغ

نهج البلاغه، خطب الإمام علی (ع)، ج ۱، ص ۲۳

یکی از وظیفه پیامبران و فلسفه بعثت انبیاء این است که حجت الهی را به مردم برسانند و اتمام حجت کنند که فردای قیامت اگر این ها محاکمه شدند و محکوم به جهنم شدند و اعتراض کردند که خدایا چرا ما را به جهنم می برید، آن وقت به آن ها می گویند: ما حجت را برای تان تمام کردیم.

آن دسته از مردم که به بهشت رفتند به خاطر این بود که این ها بعد از اتمام حجت عمل کردند و شما عمل نکردید.

ویثیروا لهم دفائن العقول

نهج البلاغه، خطب الإمام علی (ع)، ج ۱، ص ۲۳

آن توانمندی های پنهان شده در عقل را برای مردم بازگو کند.

آن پرده های زخیمی که در اثر تبلیغات مسموم دشمنان یا در اثر گناه های بزرگ بر روی عقل کشیده شده است، انبیاء این پرده ها را کنار می زنند و موانع شناخت عقل را پاره می کنند و از بین می برند تا عقل به مقتضای آنچه که تشخیص می دهد، بتواند راه را از چاه تشخیص دهد.

خطبه مفصل است تا آن جایی که می گوید:

رسل لا تقصر بهم قله عددهم ولا کثره المکذبین لهم من سابق سمی له من بعده أو غابر عرفه من قبله

نهج البلاغه، خطب الإمام علی (ع)، ج ۱، ص ۲۴

پیامبرانی که با اندک بودن یاران و افزونی تکذیب کنندگان، هرگز در انجام وظیفه خود کوتاهی نکرده اند.

در خطبه دیگری هم از حضرت امیر می فرماید:

لا تستوحشوا فی طریق الهدی لقله أهله

نهج البلاغه، خطب الإمام علی (ع)، ج ۲، ص ۱۸۱

مردم، به خاطر کم بودن اهل حق شما را به وحشت نیندازد و کثرت جمعیت شما را فریب ندهد.

کثرت جمعیت باطل و قلت اهل حق و اهل هدایت، دلیل بر نقصان هدایت و اهمیت آن اهل باطل نیست.

پیامبران گذشته به این ها به آمدن ظهور پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بشارت داده اند.

علی ذلک نسلت القرون ومضت الدهور وسلفت الآباء وخلفت الأبناء

نهج البلاغه، خطب الإمام علی (ع)، ج ۱، ص ۲۴

این بحثی که در مورد انبیای گذشته گفتیم، در تمام قرن ها و روزگار گذشته به همین منوال سیره پیامبران و انبیاء سپری شده است.

بعد امیر المؤمنین سلام الله علیه این بخش بعثت انبیاء را مطرح می کند و بلافاصله وارد مبعث نبی مکرم می شود.

در اینجا امیر المؤمنین کولاک می کند.

إلی أن بعث الله سبحانه محمدا رسول الله صلی الله علیه وآله لإنجاز عدته وتمام نبوته مأخوذا علی النبیین میثاقه مشهوره سماته کریما میلاده وأهل الأرض یومئذ ملل متفرقه وأهواء منتشره وطوائف متشتته بین مشبه لله بخلقه أو ملحد فی اسمه أو مشیر إلی غیره فهداهم به من الضلاله وأنقذهم بمکانه من الجهاله

نهج البلاغه، خطب الإمام علی (ع)، ج ۱، ص ۲۴ و ۲۵

تا این که خدای سبحان به آن وعده ای که به بشر و بشارتی که انبیای گذشته داده بودند، با آمدن محمد صلی الله علیه و آله به این وعده خود عمل کرد و پیامبر را از میان پیامبرانی که پذیرش نبوت او را گرفته بود، با نشانه هایی که شهرت داشت و تولد میمون و مبارک او، به ظهور رساند.

روزی که پیغمبر مبعوث شد، مردم روی زمین دارای مذاهب گوناگون بودند و دارای خواسته های گوناگون بودند و روش های متفاوتی داشتند.

بعضی از افرادی که خدا را به بشر تشبیه می کردند و گروهی اسماء الهی را الحاد می کردند و با بت پرستی خود را بی چاره می کردند، خدای عالم به واسطه نبی مکرم صلی الله علیه و آله، آن ها را از ضلالت و گمراهی نجات داد و مردم را از جهالت و نادانی رهایی بخشید.

بعد در بخش سوم حضرت اشاره می کند که بعد از آن که نبی مکرم از دنیا رفت، این چنین نبود که وصی معین نکند:

وخلف فیکم ما خلفت الأنبیاء فی أممها إذ لم یترکوهم هملا

نهج البلاغه، خطب الإمام علی (ع)، ج ۱، ص ۲۵

این آقایانی که می گویند: علی ابن ابی طالب بحث خلافت و وصایت را مطرح نکرده است، این اولین خطبه نهج البلاغه است.

رسول گرامی که از دنیا رفت، در میان مردم جانشینی معین کرد، آن جانشینی که تمام پیامبران گذشته با رفتن شان جانشین معین کردند.

لیس من نبی الا وله وصی

سیره ابن إسحاق، ج ۲، ص ۱۰۵

این خلاصه ای از خطبه اول امیر المؤمنین سلام الله علیه در فلسفه بعثت انبیاء و بعثت نبی مکرم و ضرورت تعیین وصی برای پیغمبر و تمام انبیاء است.

مجری:

از نگاه قرآن، فوائد بعثت را برای ما و دوستان بیننده بیان کنید.

استاد قزوینی:

وقتی قرآن می خوانیم، باید دقت کنیم.

در بعضی از کلمات ائمه و بزرگان آمده است: وقتی قرآن می خوانید، آن چنان بخوانید که انگار الان جبرئیل امین نازل شده است و این را قرائت می کند و از شما مطالبه می کند.

در برابر عوامل الهی بگویید: چشم و در برابر نواهی الهی بگویید: سمعا و طاعتا و اگر چنانچه نعمت های بهشتی در قرآن قرائت می کنید، از خدا طلب کنید و اگر عذاب های جهنم را در قرآن می خوانید، از خدا بخواهید که شما را از این عذاب ها دور کند.

اگر حالات انبیاء و صالحین را در قرآن می خوانید، از خدا بخواهید که شما را از این ها قرار دهد و اگر حالات بد کاران را در قرآن می خوانید، از خدا بخواهید که شما را از این ها قرار ندهد و اگر قرآن را بدون توجه به معانی می خوانید، آن فضیلتی که برای قرائت قرآن است، قطعا مترتب نمی شود.

در این رابطه که آیا فلسفه و فوائد بعثت انبیاء چیست، در سوره انبیاء که سوره ۲۱ قرآن است، در آیه ۲۵ یکی از فوائد بعثت انبیاء را توجه دادن مردم به توحید و معاد ذکر می کند.

وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ

هیچ پیغمبری را مبعوث نکردیم، مگر این که به او وحی کردیم که غیر از من کسی را عبادت نکنید.

این که وهابی ها از این آیات چه سوء استفاده هایی می کنند، این خودش یک فلسفه و بحث مفصلی دارد.

پیامبران آمده اند تا به امت ها و ملت ها اتمام حجت کنند.

وَإِنْ مِنْ أُمَّهٍ إِلَّا خَلَا فِیهَا نَذِیرٌ

سوره فاطر آیه ۲۴

هیچ امتی نیست در گذشته مگر این که از طرف خدای عالم حجت و نذیری برای آن فرستاده شده است.

رُسُلًا مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّهِ حُجَّهٌ بَعْدَ الرُّسُلِ

سوره نساء آیه ۱۶۵

ما افرادی را برای بشارت و انذار فرستادیم؛ برای این که مردم در برابر خدا حجت نداشته باشند.

بعضی از این وهابی های بی عقل می گویند: این نشان می دهد که بعد از پیغمبر دیگر حجت و امامی نیست.

این آیه می فرماید: فردای قیامت اگر یک فردی را خواستند جهنم ببرند، نگوید: خدایا برای من که پیغمبر نفرستاده بودی، برای من حجت تمام نشده بود.

چرا می خواهید من را به جهنم ببرید، قرآن می فرماید:

لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّهِ حُجَّهٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَکَانَ اللَّهُ عَزِیزًا حَکِیمًا

سوره نساء آیه ۱۶۵

بعد از پیغمبرانی که اتمام حجت کردند، تمام راه ها برای مردم بسته شد و دیگر حجتی بر خدا ندارند؛ ولی خدا بر این ها حجت دارد؛ چون خدای عالم برای این ها اتمام حجت کرده است.

در آیه دیگر می فرماید:

وَمَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولًا

سوره اسراء آیه ۱۵

خدای عالم پیامبران را برای اتمام حجت فرستاده است.

همان طوری که من در مقدمه اشاره کردم، پیامبران آمده اند تا مردم را آموزش دهند و به آن ها راه را از چاه نشان دهند و راه رسیدن به کمال را به مردم آموزش دهند و موانع رسیدن به کمال را برای مردم روشن کنند.

کَمَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولًا مِنْکُمْ یَتْلُو عَلَیْکُمْ آَیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَیُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ

سوره بقره آیه ۱۵۱

ما پیامبران را فرستادیم که آیات را بر شما قرائت کنند و شما را تزکیه کنند و کتاب الهی را بر شما آموزش دهند و به شما آنچه را که نمی دانید، تعلیم دهند.

در آیه دیگر می فرماید:

فَاذْکُرُوا اللَّهَ کَمَا عَلَّمَکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ

سوره بقره آیه ۲۳۹

بحث دیگری که در فوائد بعثت انبیاء است، جلوگیری از تحریف ها و اصلاح تحریف ها است.

یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیرًا مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتَابِ

سوره مائده آیه ۱۵

ای اهل کتاب پیامبر ما آمد تا آنچه را که تحریف کرده اید و آنچه را که از مردم مخفی کردید برای شما روشن کند.

البته فوائد و فلسفه دیگری برای انبیاء وجود دارد که من به همین چند مورد اکتفا می کنم.

مجری:

آیا در کتاب های شیعه و سنی اشاره به فطری بودن موضوع ولایت هم شده است یا خیر؟

استاد قزوینی:

همان طوری که در ابتدا گفتیم، شب مبعث است؛ ولی معجزات و کرامات از حرم حضرت امیر خلاصه تلألؤ می کند.

شب مبعث است؛ ولی زیارت امیر المؤمنین و زیارت امین الله مطرح است.

نبوت از ولایت جدا نیست.

همان طوری که بار ها عبارت آقای آلوسی را از روح المعانی خوانده ایم که از عبد الله بن مسعود نقل می کند که در زمان پیغمبر این آیه ۶۷ سوره مائده این طور می خواندیم:

یاأیها الرسول بلغ ماأنزل الیک من ربک إن علیا ولی المؤمنین وإن لم تفعل فما بلغت رسالته

روح المعانی، ج ۶، ص ۱۹۳

پیغمبر به مردم برسان که علی ولی امر مسلمین است، در غیر این صورت رسالت ناقص است.

کسی بخواهد رسالت را منهای ولایت کند و معنا کند، ما معتقد هستیم که قرآن و اسلام را نتوانسته خوب درک کند.

ما در روایات کتب شیعه مثل کتاب شریف کافی جلد ۲ صفحه ۱۲ داریم که از حضرت نسبت به همان آیه ۳۰ سوره روم که می فرماید:

فِطْرَهَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا

سؤال می کنند که می گوید: یا ابن رسول الله این فطرت چیست؟

بعد حضرت اشاره می کند که این فطرت همان فطرت اسلام و توحید است که قرآن در آیه ۱۷۲ سوره اعراف می فرماید:

أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَی

مرحوم شیخ صدوق در کتاب توحیدشان صفحه ۳۲۹ حدیث شماره ۷ از امام صادق سلام الله علیه نسبت به همین آیه ۳۰ سوره روم نقل می کند: این فطرت الهی ۳ چیز است:

توحید و وحدانیت خدا و محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و علی امیر المؤمنین.

این فطرتی است که خدای عالم بشر را بر این فطرت آفریده است.

فطرت، توحید و نبوت و ولایت است.

اگر اشتباه نکنم، در آیه ۴۵ سوره زخرف است که می فرماید:

وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنَا

پیغمبر، از پیامبران گذشته سؤال کن.

در ذهن سؤال پیش می آید که چه سؤالی کند.

بزرگان اهل سنت روایات متعددی شاید بیش ۲۰ روایت با سند های مختلف آورده اند که مراد از این آیه که می فرماید: از پیامبران گذشته سؤال کن چه چیزی است.

آقای ابن عساکر از اعلمای بزرگ اهل سنت کتابی دارد به نام تاریخ دمشق که تمام روایاتش را مستند آورده است؛ یعنی تمام سند ها را ذکر کرده است.

از عبد الله بن مسعود نقل می کند کهه پیغمبر اکرم فرمود:

عن عبد الله قال قال النبی صلی الله علیه وسلم یا عبد الله أتانی ملک فقال یا محمد واسأل من أرسلنا من قبلک من رسلنا علی ما بعثوا قال قلت علی ما بعثوا قال علی ولایتک وولایه علی بن أبی طالب

تاریخ مدینه دمشق، ج ۴۲، ص ۲۴۱

در معراج یک ملکی آمد و گفت: از این پیامبران سؤال کن بر چه مبعوث شده اند و فلسفه بعثت شان چه بوده است، حضرت می فرماید: بر چه مبعوث شده اند؟

ملک گفت: بر ولایت تو و بر ولایت علی بن ابی طالب مبعوث شده اند.

این کتاب کافی و بحار و من لا یحضر نیست.

تمام انبیاء بر ولایت نبی مکرم و ولایت امیر المؤمنین مبعوث شده اند.

همچنین جناب آقای ثعلبی که از مفسران بزرگ اهل سنت است، در تفسیرشان جلد ۳ صفحه ۳۳۷ در ذیل همین آیه شریفه نقل می کند که پیغمبر اکرم از ملک سؤال کرد که بر چه مبعوث شدند، گفتند:

علی ولایتک وولایه علی بن أبی طالب

تفسیر الثعلبی، ج ۸، ص ۳۳۸

همین تعبیر را حاکم حسکانی در شواهد التنزیل جلد ۲ صفحه ۲۲۳ آورده است.

آقای ذهبی از نبی مکرم نقل می کند که در شب معراج سؤال کرد که انبیاء بر چه مبعوث شدند، این ها گفتند:

بعثنا علی شهاده أن لا إله إلا الله وعلی الإقرار بنبوتک والولایه

المنتقی من منهاج الاعتدال، ج ۱، ص ۴۴۵

پیامبران فرمودند: ما بر ۳ چیز مبعوث شدیم، یکی بر شهادت لا الله الا الله، بعد بر نبوت تو و ولایت علی ابن ابی طالب.

اگر این در کتاب شیعه آمده باشد، آقایان ۷ آسمان را بر سر شیعه خراب می کردند؛ ولی این عبارتی است که آقایان در کتاب های خودشان آورده اند.

آقای ابن حجر هیثمی در کتاب در کتاب الصواعق المحرقه علی اهل رفض و الضلاله والزندقه که کتابی است که بر علیه شیعه نوشته است، در ذیل آیه ۲۴ سوره صافات که می فرماید:

وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ

مردم را نگه دارید تا از آن ها سؤال شود.

ایشان می گوید:

وقفوهم إنهم مسؤولون أی عن ولایه علی وأهل البیت لأن الله أمر نبیه صلی الله علیه وسلم أن یعرف الخلق أنه لا یسألهم علی تبلیغ الرساله أجرا إلا الموده فی القربی والمعنی أنهم یسألون هل والوهم حق الموالاه کما أوصاهم النبی صلی الله علیه وسلم أم أضاعوها وأهملوها فتکون علیهم المطالبه والتبعه

الصواعق المحرقه علی أهل الرفض والضلال والزندقه، ج ۲، ص ۴۳۷

از مردم از ولایت علی و از ولایت اهل بیت سؤال می کنند و می گویند: آیا حق موالات بر آنچه که پیغمبر وصیت کرده بود، عمل کردند؟

آقای آلوسی سلفی در تفسیرشان در همان آیه وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ می گوید:

وأولی هذه الأقوال أن السؤال عن العقائد والأعمال ورأس ذلک لا إله إلا الله ومن أجله ولایه علی کرم الله تعالی وجهه

روح المعانی، ج ۲۳، ص ۸۰

اقوال متعددی در معنای وقفوهم انهم مسؤولون می آورد، بهترین قول این است که از مردم از اقوال و اعمال شان سؤال می کنند و در رأس این اعمالی که از مردم می پرسند، بحث توحید و ولایت علی بن ابی طالب است.

این را هم که یک سلفی نقل می کند، ما که نقل نمی کنیم.

من تقاضا دارم که دوستان تلنگری به ذهن مبارک شان بزنند و از این خواب غفلت بیدار شوند.

مجری:

در یک بخش از خطبه آقا امیر المؤمنین علی علیه السلام آمده است:

وخلف فیکم ما خلفت الأنبیاء فی أممها إذ لم یترکوهم هملا

نهج البلاغه، خطب الإمام علی (ع)، ج ۱، ص ۲۵

اینجا موضوع تعیین وصی در تمام پیامبران گذشته جاری بوده است.

آیا در کتاب اهل سنت به این موضوع اشاره شده است یا خیر؟

استاد قزوینی:

ما ۲ ماه قبل در برنامه حبل المتین بحث وصایت که مطرح کردیم و به این روایت رسیدیم که می فرماید:

لِکُلِّ نَبِیٍّ وَصِیٌّ

المعجم الکبیر، ج ۶، ص ۲۲۱

هر پیغمبری وصی داشته است.

طبرانی که متوفای ۳۶۰ است، از ابو سعید خدری از سلمان فارسی نقل می کند که من به پیغمبر گفتم:

لِکُلِّ نَبِیٍّ وَصِیٌّ فَمَنْ وَصِیُّکَ

المعجم الکبیر، ج ۶، ص ۲۲۱

هر پیغمبری وصی داشته است، وصی تو چه کسی است؟

بعد از مدتی پیغمبر فرمود: وصی من و محل اسرار من و بهترین کسی که بعد از من است، علی بن ابی طالب است.

ما همان زمان تمام بررسی سندی کردیم.

در مورد محمد بن عبد الله حضرمی، ابن ابی حاتم می گوید: صدوق است و ذهبی می گوید: ثقه است.

در مورد ابراهیم بن حسن ثعلبی، ابن ابی حاتم و ابن حبان ایشان را توثیق می کنند.

در مورد یحیی بن یعلی الاسلمی در صحیح ابن حبان آمده است و حاکم نیشابوری در روایتی که این آقا در سندش آمده است، روایت را تصحیح کرده است.

در مورد ناصر بن عبد الله، ذهبی در میزان الاعتدال و ابن حبان در مجروحین ایشان را توثیق کرده است.

در مورد سماک بن حرب، یحیی معین توثیقش کرده است.

از دیدگاه آقایان اهل سنت این ها کاملا مورد وثوق یا حداقل حسن هستند که روایت حسن هم در عمل مثل صحیح است.

بعضی از آقایان می گویند: روایت صحیح همان روایت حسن است.

ما روایت های متعددی دیگری هم داریم؛ مثل حدیث دار و یوم الانذار که پیغمبر اکرم فرمودند: علی ابن ابی طالب وصی من، برادر من، خلیفه من است و اقوال علما را آن زمان مطرح کردیم.

در حدیث دیگری آمده است:

إن لکل نبی وصیا ووارثا وإن علیا وصیی ووارثی

تاریخ مدینه دمشق، ج ۴۲، ص ۳۹۲

ما این ها را با بررسی سندی در برنامه حبل المتین مطرح کردیم.

بیننده آقای بی درنگ از تهران:

این روز عزیز را خدمت شما تبریک عرض می کنم.

من از این که به برنامه شما وصل شده ام خیلی خوشحال هستم و باور نمی کردم که به برنامه وصل شوم.

این عزیزان اهل سنت مثل ما مفاتیح الجنان دارند که اگر خواستند اعمال امشب را انجام دهند، کتب دعا دارند؟

بیننده آقای امینی از سقز از اهل سنت:

اگر اجازه دهید من یک حدیث می خوانم و این حدیث را توضیح هم می دهم و اگر اشتباه کردم، حضرت آیت الله قزوینی اصلاح کنند.

یک حدیثی است در صحیح بخاری که ابن عمر می گوید: من در روزگاران حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله جنگیدم و در آن زمان مسلمانان اندک بودند.

مردم در دین خود به فتنه می افتادند و مشرکان آن ها را می کشتند و یا در بند نگه می داشتند تا آن که شمار مسلمانان زیاد شد و فتنه ای نماند.

چون آن مرد دید که ابن عمر به آنچه که می خواهد موافقت نمی کند، به ابن عمر گفت: سخن تو در مورد علی و عثمان چیست؟

ابن عمر گفت: عثمان خود را عفو کرد ولی شما را خوش نمی آید که وی را عفو نکنید؛ اما علی پسر عموی رسول الله صلی الله علیه و آله و داماد وی است بعد اشاره کرد و گفت: این خانه دختر اوست که تو می بینی.

ابن عمر در هیچ یک از جنگ های که در میان مسلمانان واقع شد، منظورم جنگ جمل و جنگ صفین و حتی محاصرابن زبیر حاضر نشده است.

مراد از قول پرسنده در مورد علی و عثمان رضی الله عنهما این بود که بر عثمان رضی الله عنهما ایراد می گرفت که در بیعت رضوان حضور نداشت و در جنگ احد فرار کرده بود؛ در حالی که در وقت جنگ بدر، همسر وی چون دختر پیامبر صلی الله علیه و آله بود و بیمار بود، آن حضرت به وی اجازه داد که در مدینه نزد همسر خود بماند و این که در بیعت الرضوان حضور نداشتند، دلیلش هم این بود که آن حضرت او را برای مذاکره با مشرکین به مکه فرستاده بود و این که در جنگ احد فرار کرده بود، اوضاع جنگ به حالت غیر مترقبه در آمده بود و خداوند گناهان آن ها را بخشید چنانچه آیه نازل شد و فرمود:

وَلَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ

سوره آل عمران آیه ۱۵۵

ایراد وی در مورد حضرت علی هم این بود که چرا با مسلمانان جنگیده است که این ایراد بی معنی است.

اگر اشتباه می کنم، حضرت آیت الله قزوینی توضیحاتی بدهند ممنون می شوم.

استاد قزوینی:

با خواندن این چه منظوری دارید؟

بیننده:

من این طور برداشت کردم و مطمئن نیستم.

گویا شما عقیده دارید که ابن عمر در لشکر معاویه بوده و با حضرت علی جنگیده است.

استاد قزوینی:

نه، بنده نگفته ام.

بنده این را گفته ام که ایشان با امیر المؤمنین علی ابن ابی طالب بیعت نکرد بود و از بیعت با علی سرپیچی کرد.

این هم حرف من نیست، این حرف ابن حجر عسقلانی است در کتاب فتح الباری است که می گوید:

وکان عبد الله بن عمر فی تلک المده امتنع ان یبایع لابن الزبیر أو لعبد الملک کما کان امتنع ان یبایع لعلی

فتح الباری، ج ۱۳، ص ۱۹۵

با علی بن ابی طالب بیعت نکرد.

ایشان می گوید:

وبایع لابنه یزید بعد موت معاویه

فتح الباری، ج ۱۳، ص ۱۹۵

با یزید بن معاویه بعد از معاویه بیعت کرد؛ یعنی با علی بیعت نکرد؛ ولی با یزید بیعت کرد.

آقای ابو جعفر اسکافی که از اعلمای بزرگ اهل سنت است در کتاب المعیار و الموازنه صفحه ۲۴ می گوید: جناب عبد الله عمر با حجاج ابن یوسف سقفی بیعت کرد به عنوان این که ایشان نماینده و والی از طرف عبد الملک مروان است.

البته ابن ابی الحدید معتزلی هم در شرح نهج البلاغه نقل می کند که یک شب عبد الله عمر شبانه رفت نزد حجاج ابن یوسف سقفی که فاسق ترین شرور ترین انسان های روی زمین بود که عمر ابن عبد العزیز می گوید: اگر تمام اقوام دنیا شرور خود را بیاورند و در یک کفه بگذارند و ما هم حجاج را در یک کفه بگذاریم، کفه ما سنگین تر است.

آقای عبد الله عمر در خانه حجاج ابن یوسف سقفی را زد، حجاج گفت: بیا داخل، وقتی که داخل آمد حجاج گفت: در این وقت شب برای چه آمده ای؟

عبد الله عمر گفت: من یک دفعه یادم افتاد که پیغمبر اکرم فرمود:

من مات ولا إمام له مات میته جاهلیه

شرح نهج البلاغه، ج ۱۳، ص ۱۴۵

هرکس بمیرد و امامی نداشته باشد، مرگش مرگ جاهلی است.

عبد الله عمر گفت: دسترسی به عبد الملک ندارم، آمده ام با تو بیعت کنم.

حجاج هم یک مقداری برای این که تحقیرش کند و این را ذلیلش کند، گفت: فعلا دست من مشغول است، پایش را دراز کرد و گفت: فعلا با پای من بیعت کن.

این مطالبی است که از جناب عبد الله عمر نقل شده است.

این که آیا ایشان در سپاه معاویه بوده است یا نه، من چیزی در این زمینه نگفته ام و اگر دوستان دیگر هم گفته باشند، من خبر ندارم.

آقای امینی واقعا از دوستان اهل سنت خیلی مؤدب و با منطق ما است، وقتی هم که جواب می دهیم، مثل بعضی ها از وهابی ها که روی خط می آیند و انعاد دارند و دنبال این هستند که مجادله کنند، آقای امینی اهل جدل نیست و ما به وجود ایشان افتخار می کنیم و دوست داریم که روش آقای امینی هم برای دیگر عزیزان اهل سنت الگو و سرمشق باشد.

بیننده آقای شریفی از مشهد:

مبعث حضرت رسول را به همه عزیزان و بزرگواران و دوستان خودم در روم ندای شیعه در پالتاگ تبریک عرض می کنم.

چند هفته پیش بنده با شبکه کلمه و با آقای سجودی تماس گرفتم و با این بزرگوار بحث ادامه مناظره مطرح شد که ایشان یک شرط جدیدی گذاشتند.

شرط شان این بود که بنده را شبکه ولایت و حضرت آیت الله قزوینی تأیید کنند.

بنده هم این جسارت و شهامت را به خودم دادم که به ایشان بگویم: مشکلی نیست، من حاضر هستم.

خدمت شما تماس گرفتم که اگر شما صلاح بدانید، این مطلب را تأیید کنید که با دعای خیر شما این مناظره صورت بگیرد.

یک مسئله خدمت بیننده قبلی که تماس گرفتند، آقای امینی می خواستم بگویم: آقای فخر رازی در تفسیر خودش ذیل آیه ۱۵۰ سوره آل عمران می گوید: یکی از فرار کنندگان عمر بود و به بالایی رفته بود تا زمانی که پیامبر به کوه نرفته بود، در آنجا مانده بود و یکی دیگر از فرار کنندگان عثمان بود.

عثمان به همراه دو نفر دیگر آن قدر دور فرار کرده بود که ۳ روز بعد از جنگ به مدینه رسید.

آقای امینی شما گفتید: خلیفه سوم به خاطر مسائلی که در جنگ اتفاق افتاده بود، فرار کرده بود؛ ولی عزیز من شما روایاتی در کتب صحیح خودتان دارید که این مطلب خیلی مسئله سنگینی می آید.

در کتاب صحیح بخاری جلد ۳ صفحه ۳۹۵ حدیث ۲۷۶۶ روایت از ابو هریره آورده است که از رسول خدا نقل می کند که فرمود: از هفت چیز که سبب ورود و بقا در آتش می شود، بپرهیزید.

سؤال شد این هفت چیز کدام است؟

فرمود: شرک به خداوند، کشتن انسانی که خداوند ریختن خونش را حرام کرده است؛ مگر در صورت جرم و موجب قتل، خوردن ربا و مال یتیم و فرار از جبهه جنگ.

آقای امینی عزیز، شما خودتان اعتراف کردید که خلفایتان از جنگ فرار می کردند، با این روایت چه خواهید کرد؟

آقای شوکانی در کتاب نیل الاوطار در ذیل این حدیث مطلب قشنگی را می آورد.

می گوید: هفت مورد ذکر شده در این حدیث که از گناهان بزرگ هستند که مقصود ما از نقل این حدیث، مورد ششم آن فرار از جنگ است که در این حدیث از گناهان کبیره شمرده شده است و بعضی از دانشمندان آن را موجب شرک دانسته اند.

من هیچ قضاوتی نمی کنم، خود بینندگان قضاوت کنند.

الان جناب آقای امینی از سقز اعتراف کردند که این که خلیفه سوم شان از جنگ ها فرار کرده است.

با همین روایت صحیح بخاری و نظر جناب آقای شوکانی، خودشان قضاوت کنند که این خلیفه دوم شان، حداقل خلیفه سوم در چه جایگاهی قرار می گیرند.

استاد قزوینی:

نسبت به صحبت آقای شریفی، بار ها گفته ایم و مراجع ما حضرت آیت الله مکارم شیرازی، آیت الله سبحانی، آیت الله العظمی نوری، آیت الله العظمی صافی همیشه گفته اند: ما آماده ایم برای مناظره با این وهابی هایی که می گویند: مذهب شیعه، مذهب شرک است و شیعیان مشرک هستند.

بیایند با هم مناظره کنیم.

الان هم که زمان سابق که نیست که ما ۱۰ نفر را دور خودمان جمع کنیم و این ها را تخدیر کنیم و نگذاریم حقایق را بفهمند.

الان عصر اطلاعات و رسانه است.

جناب مفتی اعظم جناب آل شیخ از رسانه های بین المللی عربستان سعودی بیایند، مراجع ما هم از رسانه های بین المللی شیعه می آیند، به صورت استدیو به استدیو مناظره کنند.

اگر این ها راست می گویند و شیعه را مشرک می دانند، بیایند در یک رسانه بین المللی مطلب را بگویند و ثابت کنند که شیعه مشرک است؛ ولی تا الان هیچ کدام از بزرگان وهابی جواب نداده اند.

ما هم که الان ۳ سال است در شبکه ولایت می گوییم: ما برای مناظره با این آقایانی که در شبکه کلمه هستند، آماده ایم.

بعضی از شبکه ها که کارشان فحاشی و اهانت است، ما ارزش انسانی برای آن ها قائل نیستیم.

ما گفته ایم چون بحث شبکه کلمه شان به این شکل است، ما آماده هستیم تا این که با جناب آقای عباسی بحث کردند که مناظره نبود.

جناب آقای عباسی از اینجا تماس گرفتند و آقایان حتی جرأت نکردند تصویر آقای عباسی را نشان دهند، فقط زیرنویس کردند؛ حتی جرأت نکردند بگویند: شبکه ولایت؛ ولی ما نصف مانیتورمان را تصویر آقای سجودی قرار دادیم و نصف آن را هم تصویر آقای عباسی قرار دادیم.

این ها می گویند: آقایان فرار کردند، ما مناظره کردیم.

نه آقا، نه مناظره ای بود و نه فراری بود.

این آقایان گفتند: ما حاضر هستیم با آقای شریفی مناظره کنیم، آقای شریفی کاملا مورد تأیید ما است، با این که آقای شریفی نه دانشگاه رفته است و نه حوزه دیده است؛ ولی به بحث هایی که ما داشته ایم، کاملا مسلط است و مورد تأیید ما است.

اگر آقای سجودی آماده است، با ایشان مناظره کند.

بعضی از مستبصرین شیعی هم مثل جناب آقای شریف زاهدی و آقای سلمان حدادی هم آماده هستند؛ حتی از علمای اهل سنت ایران گفته اند: ما آماده ایم با این ها روی مبنای وهابیت مناظره کنیم؛ چون مبنای وهابیت، مبنای ضد دینی و ضد قرآنی است.

نسبت به بخش دوم صحبت های جناب آقای شریفی، این فرار از جنگ را آقایان از گناهان کبیره آورده اند و این مسئله ای است که کاملا واضح و روشن است.

یک روز دیدم که یک شیعه زنگ زد و گفت: در جنگ احد جناب ابوبکر و عمر فرار کردند و بالای کوه رفتند و امیر المؤمنین بود که از پیغمبر دفاع کرد.

این کارشناس شبکه کلمه گفت: عمر بالای کوه رفت تا آنجا دعا کند و اگر دعای عمر نبود، علی بن ابی طالب پیروز نمی شد.

اگر علی ابن ابی طالب در جنگ احد پیروز شد و نگذاشت که به پیغمبر ضرری بزند، به خاطر دعایی بود که جناب عمر بالای کوه رفت و آنجا دعا کرد.

من قصد جسارت ندارم.

گفتم: اگر این طور باشد، آن پیرزن هایی که در مدینه هم بودند، دعا می کردند، دعای خالصانه آن ها قطعا اولویت دارند.

طوری حرف نزنید که توهین به مقدسات خودتان باشد.

فرض کنید همان طوری که خودشان در صحیح بخاری و دیگر صحاح داشتند، این ها فرار کردند، حکم فرار از جنگ هم چیست؟

قلب پیغمبر اکرم را شکستند که این ها کاملا واضح و روشن است؛ ولی توجیحات نادرست چیزی است که فردا جوان های خودتان این را نمی پذیرند.

بیننده آقا ابوالفضل از بوکان:

با دیدن برنامه های شما و برنامه های شبکه های دیگر یک سؤالی که همیشه در ذهن من ایجاد می شود که ما دین مان را از صحابه گرفته ایم و برادران اهل تشیع دین شان را از مکتب اهل بیت گرفته اند.

من هرچه نگاه می کنم، کتابی از اهل بیت در دسترس نیست.

همین اصول کافی و کتاب های دیگر اهل تشیع را وقتی مطالعه می کنیم، می بینیم که همه آن روایت است.

همین غسلی که حضرت علی کرد در اصول کافی و در وسائل الشیعه هم است، من دقیقا صفحه و جلد آن را نمی دانم.

شما می گویید: یا راوی تغییر کرده است، یا این ضعیف است.

ضیعف و صحیحش که معلوم نیست.

چطور می شود من که نماز نمی خوانم، به بقیه بگویم: شما نماز بخوانید.

منظورم توهین نیست، منظورم این است که وقتی شیعه می گوید: دینم بر حق است، باید چیزی ارائه دهد که برتر باشد.

هرچه نگاه می کنم می بینم در حرف های اهل تجربه خیلی تناقض وجود دراد.

واقعا ائمه سر قبور رفته اند و به مردگانشان یا مثلا امام حسین توسل کرده اند؟

استاد قزوینی:

یواش یواش جلو برویم.

شما می گویید: این ائمه کتاب شان کجاست، شما به ما بگویید: کتاب جناب آقای ابوبکر و آقای عمر کجاست؟

صحابه کتاب شان کجاست؟

شما از آن ها نشان دهید تا ما هم از ائمه نشان دهیم.

می توانید چند کتابی را که آقای ابوبکر یا آقای عمر نوشته است، به ما معرفی کنید.

بیننده:

برگشتیم سر خانه اول مان که من می گویم: اهل سنت و شما می گویید: این خصوصیت را دارد.

قبول، شما که می گویید: ما بر حق هستیم، این کتب به حق شما کجاست؟

استاد قزوینی:

همین سؤال شما را جواب دادم.

شما می گویید: کتاب ائمه کجاست، این را کسی می تواند بگوید که خودش از صحابه کتاب داشته باشد.

شما کتاب آقای ابوبکر، عمر و عثمان را نشان دهید.

بیننده:

فرق ما با شما چیست؟

استاد قزوینی:

کتاب جناب ابابکر و عمر کجاست؟

هر کجا آدرس دادید ما کتاب ائمه را هم آدرس می دهیم.

بیننده:

برمی گردیم سر خانه اول.

من می گویم: سؤال من هم همین است، شما که به ما خرده می گیرید و می گویید: شما دینت را از صحابه می گیرید و ما از مکتب اهل بیت می گیریم، شما می گویید: کتاب نداریم، هر وقت شما سند آوردید من هم سند می آورم.

استاد قزوینی:

عزیز من آیا شما از صحابه کتاب دارید؟

بیننده:

آقای من نگفتم که صحابه کتاب دارند.

من گفتم: این ها راوی حدیث هستند.

مجری:

پس صحابه کتاب ندارند.

استاد قزوینی:

پیغمبر اکرم غیر از قرآن چه کتابی نوشته است؟

بیننده:

ایشان هم کتاب ننوشته است؛ ولی احادیثش وجود دارد.

استاد قزوینی:

خدا اموات شما را بیامرزد.

همان گونه که پیغمبر اکرم کتابی ندارد و صحابه راوی سخنان پیغمبر هستند، ائمه علیه السلام هم رووات سخنان پیغمبر هستند.

برادر بزرگوارم، در این قسمت تفاوتی بین شیعه و سنی نیست.

صحابه ائمه روایات ائمه را نقل کرده اند و صحابه پیغمبر روایات پیغمبر را نقل کرده اند.

شما در این قضیه امتیازی بر شیعه ندارید، قبول است؟

بیننده:

من نمی گویم که امتیاز می گیریم، شما هر دفعه این را از ما خرده می گیرید.

استاد قزوینی:

در خانه اول شما چیزی بر ما برتری ندارید.

بیننده:

من نگفتم که برتری داریم، شما می گویید: ما برتری داریم.

استاد قزوینی:

برادر عزیزم در این قسمت اول ما یکی هستیم، این را قبول دارد یا نه؟

بیننده:

من می گویم: هر دو را راوی نقل کرده است؛ کتب اهل سنت را راوی ها گفته اند که این حدیث مال پیغمبر است؛ پس اهل سنت دین شان را از صحابه نمی گیرند، طبق روایات، سنت پیامبر را اجرا می کنند.

استاد قزوینی:

این که از صحابه می گیرند یا نمی گیرند، بحث جدایی است.

شما اگر خواستید، من ۱۰ تا مطلب می آورم که آقایان آورده اند که سنت صحابه عین سنت پیغمبر است.

بزرگانی مثل ابن حزم و اندلسی و دیگران همه آورده اند که سنت صحابه به منزله سنت پیغمبر است.

برادر بزرگوار نمی خواهم وارد آن بحث بشوم بگذار برای یک فرصت دیگر.

شما در فرمایش تان دو ادعا کردید، یکی این که کتاب ائمه کجاست؟

بنده هم از شما پرسیدم که کتاب صحابه کجاست؟

بعد گفتید: شما روایات صحیح هم دارید، روایات ضعیف هم دارید.

نزد شما غیر از صحیحین که دو کتاب صحیح بخاری و مسلم است که می گویید: تمام روایات آن صحیح است، باقی کتب شما هم روایات صحیح دارد و هم روایات ضعیف.

شما تمام دین تان را که از صحیح بخاری و مسلم نگرفته اید؛ چون در مورد احکام چیزی ندارند.

در مورد بحث های توحیدی هم در کنار صحیح بخاری و مسلم، سنن ترمزی، سنن نسایی، سنن ابن داوود، سنن ابن ماجه و مسند احمد را دارید.

آیا شما معتقد هستید که مسند احمد، سنن نسائی و سایر کتب شما هم روایات صحیح و هم روایات ضعیف دارد؟

بیننده:

بله

استاد قزوینی:

خدا اموات شما را بیامرزد.

آیا وقتی شما می گویید: سنن نسائی که از صحاح سته شما است هم روایات ضعیف و هم روایات صحیح دارد، آیا این نقص بر مذهب اهل سنت است؟

پس در این قسمت هم اگر ما می گوییم: در کتاب کافی و تهذیب هم روایات صحیح و هم روایات ضعیف وجود دارد، این دلیل بر ضعف مذهب نیست.

بیننده:

در کتب شما ننوشته است که کدام آن ضعیف است و کدام صحیح است.

استاد قزوینی:

همان طوری که شما می گویید: در سنن نسائی، سنن ابن داوود، سنن ترمزی هم روایات صحیح و هم است روایات ضعیف وجود دارد؛ همانگونه که بزرگان و فقهای شما گفته اند که این روایت صحیح و این روایت ضعیف وجود دارد، بزرگان ما هم گفته اند: در کافی این روایت صحیح و این روایت ضعیف است.

شما مراجعه کنید کتاب مرآه العقول علامه مجلسی از صفحه اول کافی تا آخرین صفحه از جلد هشت هر روایتی که آورده است گفته است که این روایت صحیح و این ضعیف است.

در کتاب روضه المتقین روایات صحیح و ضعیف را مشخص کرده است، همچنین در کتاب ملاذ الاخبار آنجا هم مرحوم مجلسی تمام روایات را تحقیق و بررسی کرده است.

آیا بزرگان شما در رابطه با روایات سنن ترمزی، سنن نسائی، سنن ابی داوود یا مسند احمد، معین کرده اند که این دسته از روایات مسند احمد صحیح و این روایات ضعیف است؟

بیننده:

البته من خوب نخوانده ام که به بتوانم به شما جواب دهم.

من در شبکه شما شنیده ام که وقتی یک حدیث می آورید، می گویید: این روایت ضعیف است.

استاد قزوینی:

برادر عزیز آقا ابو الفضل بزرگوار، پس این که شما گفتید: کسی در کتب شیعه نیامده روایات صحیح از ضعیف را مشخص کند؛ پس این ادعای شما ادعای نادرستی بوده است، قبول دارید یا نه؟

بیننده:

آقای قزوینی من که کتب شما ندیدم.

باید بروم ببینم که سند صحیح کتب شما با ضعیف آن معلوم است یا نیست.

استاد قزوینی:

پس شما بزرگواری کنید تشریف ببرید این ها را ببینید.

عزیز جان من گفتم: کتاب مرآه العقول و کتاب ملاذ الاخبار، روایات صحیح از ضعیف را مشخص نموده است.

بیننده:

باشه مراجعه می کنم.

استاد قزوینی:

شما تشریف ببرید و ببینید بعد تشریف بیاورید با هم صحبت می کنیم.

بیننده مجید از اصفهان:

در کتاب محلی ابن حزم اندلسی روایتی دیدم که می گویند: ۱۴ نفر از اصحاب پیغمبر قصد جان پیغمبر را کردند، می خواستم از حاج آقا بپرسم ببینم همچین روایتی صحت دارد یا نه؟

استاد قزوینی:

بله در همین کتاب جلد ۹ صفحه ۲۲۴ مطرح می کند و صلاح هم نیست که بیشتر از این توضیح دهیم.

بیننده:

در آیه ۲۸ سوره احزاب خداوند به پیغمبر خود فرموده است: زنان خودتان را به خوبی و خرسندی طلاق دهید، اگر لطف کنید توضیح دهید ممنون می شوم.

بیننده حصاری از بوشهر:

این وهابی هایی که در عربستان حاکم هستند، در مورد موجودیت اسرائیل دروغ می گویند، اگر راست می گویند، فقط بلندگو های مسجد رسول الله را در اختیار یکی از احزاب صادق شیعه یا سنی قرار دهند، بعد همه دنیای اسلام اعم از شیعه و سنی موجودیت اسرائیل را می بینند.

این ها جلوی ملت ها را گرفته اند و نمی گذارند خدشه ای به اسرائیل وارد شود.

استاد قزوینی:

در رابطه با این که کتابی مثل مفاتیح دارند، بله اخیرا آقایان یک سری کتاب هایی نوشته اند و ادعیه هایی را که نبی مکرم فرموده بودند را از زبان صحابه نقل و جمع آوری نموده اند.

در رابطه با آیه ۲۸ سوره احزاب که می فرماید:

یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوَاجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیَاهَ الدُّنْیَا وَزِینَتَهَا فَتَعَالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَأُسَرِّحْکُنَّ سَرَاحًا جَمِیلًا

پیغمبر به زنانت بگو اگر دنیا می خواهید، خوب بپوشید و خوب بخورید.

در آیه بعد هم می فرماید:

وَإِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآَخِرَهَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنْکُنَّ أَجْرًا عَظِیمًا

سوره أحزاب آیه ۲۹

و اگر خدا و پیغمبر و آخرت را می خواهید، با پیغمبر باشید خدا در آخرت برای شما اجر جزیلی معین کرده است و در کنارش هم می فرماید:

یَا نِسَاءَ النَّبِیِّ مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفَاحِشَهٍ مُبَیِّنَهٍ یُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَیْنِ وَکَانَ ذَلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیرًا

سوره احزاب آیه ۳۰

ای زنان پیغمبر شما مثل زن های عادی نیستید و شما هر گناهی انجام دهید، دو برابر گناه دیگران برای شما نوشته می شود.

اگر شما از کسی غیبت کنید، دو برابر غیبت دیگران برای شما گناه نوشته می شود و این طور نیست که زن پیغمبر بودن برای آنان عصمت بیاورد و در حاشیه امن باشند.

اگر کار خوب هم کنند دو برابر خدا پاداش می دهد.

در سوره تحریم که پیغمبر اکرم یک مطلب سری به یکی از زنانش گفت

وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِیُّ إِلَی بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِیثًا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَیْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنْبَأَکَ هَذَا قَالَ نَبَّأَنِیَ الْعَلِیمُ الْخَبِیرُ

سوره احزاب آیه ۳

این آقایانی که می گویند: پیغمبر علم غیب ندارد، نمی دانم که با این آیه چه کار می کنند.

زن پیغمبر رفت و سر او را فاش کرد و پیغمبر متوجه شد و فرمود:

از کجا متوجه شدید که من این سر را فاش کردم؟

پیغمبر می فرماید: خدا به من خبر داد.

اگر این علم غیب نیست پس چیست؟

در سوره جن می فرماید:

عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَی غَیْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَی مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا

سوره جن آیه ۲۶ و ۲۷

طبق روایاتی که آورده اند مراد عایشه یا حفصه است.

و می گوید:

إِنْ تَتُوبَا إِلَی اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمَا

سوره تحریم آیه ۴

توبه کنید قلب تان از حق منحرف شده است.

عَسَی رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَکُنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَیْرًا مِنْکُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَیِّبَاتٍ وَأَبْکَارًا

سوره تحریم آیه ۵

اگر پیغمبر شما را طلاق دهد، بهتر از شما را برای پیغمبر در نظر می گیریم.

این آقایانی که می گویند: در میان همسران پیغمبر عایشه افضل زنان عصر خویش بوده است، ببینند این آیه چه می فرماید.

زنانی که بهتر از شما هستند، مسلمان و مؤمن و در برابر پیغمبر خدا خاشع و توبه کار هستند.

این هم نکته ظریفی است که این برادرمان آقا مجید عزیز اشاره کردند.

چه زنان پیغمبر، چه صحابه، ما این ها را مثل افراد عادی می دانیم.

کسانی که متقی هستند و اوامر الهی را انجام داده اند و از نواهی الهی دوری جستند، برای آن ها فضیلت قائل هستیم و حتی به تعبیر شیخ طوسی ما از بسیاری از صحابه پیغمبر امید شفاعت داریم و نه تنها آنان را کافر و اهل جهنم نمی دانیم؛ بلکه انتظار شفاعت داریم؛ ولی آن هایی که اوامر الهی را ترک کنند و نواهی الهی را مرتکب شوند و با پیغمبر مخالفت کنند، آنان را طبق دستور الهی مستحق توبیخ و عذاب الهی می دانیم.

پایان.

 

علی اکبر

مجله سیراف از سال 96 فعالیت خود را آغاز کرده است،تمام تلاشم انتشار محتوای سالم و منحصر بفرد مورد نیاز کاربران با رعایت قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. 09900995320

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا