مهدویت و آخر زمان

آیا مسئله امامت و خلافت امیرالمؤمنین، صرفاً یک مسئله تاریخی است؟ (۲)

دوستان عزیز! امروز از این‌كه یك مقداری دیر آمدم معذرت می‌خواهم، در سپاه برای فرماندهان یك كلاسی داشتیم و درگیر آن بودیم، امروز یك كمی دیر شد من خیلی خسته هم هستم ولی ان شاء الله امیدوارم خدا توفیق مان بدهد كه بتوانیم در خدمت تان باشیم.

توجه : برخی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط شماره موجود در بخش تماس با ما به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه هفتاد و ششم ۹۹/۰۳/۲۵

موضوع: آیا مسئله امامت و خلافت امیرالمؤمنین، صرفاً یک مسئله تاریخی است؟ (۲)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیه الله واللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله.

دوستان عزیز! امروز از این‌که یک مقداری دیر آمدم معذرت می‌خواهم، در سپاه برای فرماندهان یک کلاسی داشتیم و درگیر آن بودیم، امروز یک کمی دیر شد من خیلی خسته هم هستم ولی ان شاء الله امیدوارم خدا توفیق مان بدهد که بتوانیم در خدمت تان باشیم.

من به همه عزیزانی که سلام کرده‌اند و سلام می‌کنند، عرض می کنم: علیکم السلام ورحمه الله و برکاته.

بحث‌مان روی این موضوع بود که می‌گویند اگر علی ابن ابیطالب خلیفه می‌شد چه می‌شد، حالا که نشد چه اتفاقی افتاد؟ این را به طور مفصل در دو جلسه جواب دادیم و در سایت هم گذاشتیم.

اشکال دوم که در جلسه گذشته به آن اشاره کردیم، این‌ بود که برخی ها می گویند: بحث خلافت علی، و اینکه علی خلیفه بود، عمر خلیفه بود، ابوبکر خلیفه بود، هرکس بود، سپری شده و دیگر این بحث‌ها، بحث‌های اختلاف انگیز است و نباید ما این بحث‌ها را داشته باشیم. حتی این عده، به بعضی از بزرگان هم به دروغ همچین نسبتی را می‌دهند.

عرض کردیم ما معتقد به امامت حضرت امیر باشیم یا نباشیم، این در تمام کارهای شبانه روزمان نقش اساسی دارد؛ من حتی دو رکعت نماز می‌خواهم بخوانم، باید ببینم در مکتب امیرالمؤمنین، آن‌چه که علی برای یک نماز صبح معین کرده چیست؟ چطوری باید بخوانم، وضو چطوری باید بگیرم، غسل چطوری باید بکنم؟ روزه چطوری باید بگیرم؟

یعنی من باید در تمام مسائل زندگی‌‌ام، علی را ملاک قرار بدهم؛ چون او خلیفه پیغمبر است. اوست که حلاّل اختلاف امت بعد از پیغمبر است؛ لذا پیغمبر فرمود:

«أنت تبین لأمتی ما اختلفوا فیه من بعدی»

المستدرک على الصحیحین، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۰م، الطبعه: الأولى، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، ج۳، ص ۱۳۲، ح ۴۶۲۰

«أنا مَدِینَهُ الْعِلْمِ وَعَلِیٌّ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْیَأْتِهِ من بَابِهِ»

المعجم الکبیر؛ اسم المؤلف: سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم الطبرانی الوفاه: ۳۶۰، دار النشر : مکتبه الزهراء – الموصل – ۱۴۰۴ – ۱۹۸۳ ، الطبعه: الثانیه، تحقیق : حمدی بن عبدالمجید السلفی، ج۱۱، ص ۶۵، ۱۱۰۶۱

ولذا بعد از گذشتن ۱۴۰۰ سال هم، در هر لحظه‌ای از لحظات شبانه روزی ما، اعتقاد به امامت امیرالمؤمنین نقش اساسی دارد.

آیا ما در برابر ظالم، سر تعظیم فرود بیاوریم، یا نه، با ظالم بجنگیم؟ اگر مظلوم را دیدیم، ما هم یک سیلی بزنیم، حق مظلومی را می‌بَرند، ما هم یک بخشی از حقش را ببریم، یا باید از مظلوم دفاع کنیم!؟

امروز در این دنیای پر غوغا، تکلیف ما با ابر قدرت‌ها چیست؟ چه کار باید کرد؟ لذاست که اعتقاد به امامت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در تمام مراحل زندگی سیاسی،‌ اخلاقی، اعتقادی ما تأثیر دارد.

جلسه قبل گفتیم ما از توحید شروع می‌کنیم، خداشناسی در مکتب امیرالمؤمنین و خدا شناسی در مکتب غیر امیرالمؤمنین چگونه است؟ در این زمینه ما مطالبی را آوردیم بر این‌که امیرالمؤمنین خدا را می‌خواهد معرفی کند چگونه معرفی می‌کند و آن‌ها چطور معرفی می‌کنند. آیا آن خداوندی را معرفی می کنند که:

(فَأَینَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ)

و به هر سو رو کنید، خدا آنجاست!

سوره بقره (۲): آیه ۱۱۵

آن خدایی که:

(وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ)

و ما به او از رگ قلبش نزدیکتریم!

سوره ق (۵۰): آیه ۱۶

آن خدایی که:

(وَهُوَ الَّذِی فِی السَّمَاءِ إِلَهٌ وَفِی الْأَرْضِ إِلَهٌ)

او کسی است که در آسمان معبود است و در زمین معبود.

سوره زخرف (۴۳): آیه ۸۴

آن خدایی که:

(وَلَمْ یکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ)

و برای او هیچگاه شبیه و مانندی نبوده است!

سوره اخلاص (۱۱۲): آیه ۴

آن خدایی که:

(لَیسَ کَمِثْلِهِ شَیءٌ)

هیچ چیز همانند او نیست.

سوره شوری (۴۲): آیه ۱۱

یا نه، خدای شتر سوار و الاغ سوار که هر شب از بالا به عالم دنیا می‌آید تا ببیند که مردم چه کار دارند؟ مشکل‌شان چه است، حل کند و اذان صبح هم شد سوار الاغ بشود و بالا برود!؟

به تعبیر مرحوم «شیخ مفید» که می‌گوید در «بغداد» بعضی از علماء، شب‌های جمعه بالای پشت بام‌شان یونجه و جو می‌ریختند که اگر خدا (نستجیر بالله، ‌نستجیر بالله) با الاغش پایین آمد، ببیند پشت بام این‌ها یونجه و علف است، بالای پشت بام آن‌ها برود و برکت بیشتری به آن‌‌ها بدهد!! گویا مثل این‌که خدای عالم فقط مال همین محله و خانه است.

بحث‌هایی که این‌ها در رابطه با خدای عالم دارند با توحیدی که اهل‌بیت دارند، زمین تا آسمان تفاوت دارد.

بحث دیگری که من می‌خواستم عرض کنم در رابطه با انبیاء است. شما ببینید قرآن، حضرت موسی را چطور معرفی می‌کند؟ و این‌ها در مکتب غیر علی حضرت موسی را چطوری معرفی می‌کنند؟ شما ببینید این مطلب در کتاب «صحیح بخاری» است:

«عن أبی هُرَیْرَهَ قال: أرْسِلَ مَلَکُ الْمَوْتِ إلى مُوسَى عَلَیْهِمَا السَّلَام فلما جَاءَهُ صَکَّهُ فَرَجَعَ إلى رَبِّهِ فقال»

می‌گوید وقتی ملک الموت آمد حضرت موسی را قبض روح کند، حضرت موسی (علیه السلام) یک سیلی محکمی به او زد و چشمش از حدقه بیرون آمد؛ پیش خدای عالم رفت گفت خدایا:

«أَرْسَلْتَنِی إلى عَبْدٍ لَا یُرِیدُ الْمَوْتَ فَرَدَّ الله علیه عَیْنَهُ»

آن چشمش را که حضرت موسی از حدقه در آورده بود و کور کرده بود آن را برگرداند.

الجامع الصحیح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاه: ۲۵۶، دار النشر: دار ابن کثیر , الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ج ۱، ص ۴۴۹، ح ۱۲۷۴

این پیغمبری که خدای عالم در قرآن معرفی کرده و این پیغمبری که این‌ها معرفی می‌کنند چقدر تفاوت دارد!؟ این هم عبارت «ابن حجر عسقلانی» است:

«فلطم موسى عین ملک الموت ففقأها»

آن‌چنان سیلی به صورت ملک الموت زد، چشمش از حدقه بیرون آمد.

ملک الموت پیش خدای عالم برای شکایت رفت، بعد از آن به خاطر این‌که کسی دیگر به حضرت عزرائیل سیلی نزند؛

«کان ملک الموت یأتی الناس عیانا فأتى موسى فلطمه ففقأ عینه»

فتح الباری شرح صحیح البخاری؛ اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاه: ۸۵۲ ، دار النشر: دار المعرفه – بیروت، تحقیق: محب الدین الخطیب، ج ۶، ص ۴۴۱، قوله وفاه موسى

وقتی می‌خواست بیاید، خدای عالم برای آن‌ها جلسه آشتی کنان گذاشت، گفت: خدایا ما را پیش حضرت موسی فرستادی، اگر می‌دانستم پیش تو خیلی آدم احترام داری نیست، من هم بلد بودم بزنم چشم‌های حضرت موسی را کور کنم!

من چه کار کنم؟ یعنی الان من معتقد باشم حضرت موسی یک همچین پیغمبری است!؟ آیا حضرت علی، حضرت موسی را این طوری معرفی کرده است؟

شما ببینید در کتاب «صحیح بخاری» آمده که «بنی اسرائیل» می‌گفتند حضرت موسی مردانگی ندارد!! حضرت موسی کنار رودخانه‌ای لباس‌هایش را روی یک سنگی گذاشت و رفت غسل کرد وقتی آمد

« وَإِنَّ الْحَجَرَ عَدَا بِثَوْبِهِ»

این سنگ لباس‌های حضرت موسی را برداشت و فرار کرد. حضرت موسی پشت سر سنگ می‌دوید و مدام می‌گفت:

«ثَوْبِی حَجَرُ ثَوْبِی حَجَرُ»

الجامع الصحیح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاه: ۲۵۶ ، دار النشر: دار ابن کثیر , الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷ ، الطبعه: الثالثه ، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ج۳، ص ۱۲۴۹، ح ۳۲۲۳

تا این‌که تمام «بنی اسرائیل» حضرت موسی را لخت دیدند و فهمیدند که حضرت موسی علامت مردانگی دارد!! و این حرف‌هایی که درباره حضرت موسی می‌زدند اشتباه است! آیا واقعاً قضیه این است؟ پیغمبر که فرمود:

«أنا مَدِینَهُ الْعِلْمِ وَعَلِیٌّ بَابُهَا»

المعجم الکبیر؛ اسم المؤلف: سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم الطبرانی الوفاه: ۳۶۰، دار النشر : مکتبه الزهراء – الموصل – ۱۴۰۴ – ۱۹۸۳ ، الطبعه: الثانیه، تحقیق : حمدی بن عبدالمجید السلفی، ج۱۱، ص ۶۵، ۱۱۰۶۱

آیا علی ابن ابیطالب که درِ علم شهر پیغمبر است، ایشان در رابطه با حضرت موسی این‌طوری می‌گوید؟ شما در هر مرحله‌ای از مراحل بروید می‌بینید بر این‌که اصلاً اعتقاد به امامت و خلافت حضرت امیر (سلام الله علیه) با اعتقاد به خلافت دیگران در همه جا اثر گذاشته است.

در رابطه با حضرت ابراهیم (علی نبینا وآله وعلیه السلام) حرف‌هایی می‌زنند با این‌که پیغمبر فرمود:

«من قُتِلَ دُونَ مَالِهِ فَهُوَ شَهِیدٌ»

مسند الإمام أحمد بن حنبل؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی الوفاه:۲۴۱، دار النشر: مؤسسه قرطبه – مصر، ج ۱، ص ۷۸، ح ۵۹۰

«مَنْ قُتِلَ دُونَ أَهْلِهِ ظُلْماً فَهُوَ شَهِیدٌ»

اگر کسی به خاطر دفاع از ناموسش کشته شود او شهید است.

جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الکبیر) ، اسم المؤلف: الحافظ جلال الدین عبد الرحمن السیوطی، ج ۷ ص ۳۲۶، ۲۲۷۲۸

در کتاب «شرح صحیح بخاری» تألیف «ابن حجر عسقلانی» در جلد ۷، صفحه ۶۵۰ آمده است می‌گوید: حضرت ابراهیم دید یک جباری است زن‌هایی که نسبتاً زیبا هستند را پیش جبار می‌برند و او به این زن‌ها تجاوز می‌کند.

پیش حضرت ابراهیم آمدند، ابراهیم گفت این زن من نیست، خواهر من است این زن را پیش آن ظالم بردند یک داستان مفصلی درست کردند. ولی حضرت ابراهیم آن‌جا دروغ گفت برای این‌که خودش را نجات بدهد ولی همسرش را (نستجیر بالله، نستجیر بالله) برای فجور در اختیار سلطان و حاکم قرار داد!! آیا واقعاً قضیه این است؟

یا در چند جای «صحیح بخاری» آمده که پیغمبر اکرم چند بار:

«یَتَرَدَّى من رؤوس شَوَاهِقِ الْجِبَالِ»

چند روزی وحی دیر به پیغمبر رسید، عصبانی شد گفت: خدایا حالا که وحی دیر آمده، من هم می‌روم خودکشی می‌کنم و خودم را از بالای کوه به پایین پرت می‌کنم. جبرئیل آمد دست به دامن پیغمبر شد و گفت:

«یا محمد إِنَّکَ رسول اللَّهِ حَقًّا فَیَسْکُنُ لِذَلِکَ جَأْشُهُ وَتَقِرُّ نَفْسُهُ»

الجامع الصحیح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاه: ۲۵۶ ، دار النشر: دار ابن کثیر , الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷ ، الطبعه: الثالثه ، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ج ۶، ص ۲۵۶۱، ۶۵۸۱

لذا ناراحتی که داشت بر طرف شد و گفت اشکالی ندارد. بعد از مدتی دوباره وحی دیر آمد دوباره حضرت رسول اکرم بالای کوه رفت و می‌خواست خودکشی کند!!

آیا بحث خلافت علی گذشته است و ما الان مطرح نکنیم؟ پس این‌ها را چه کار کنیم؟ آیا معتقد باشیم (نستجیر بالله) پیغمبر به خاطر دیر شدن وحی تصمیم بر خودکشی داشته؟ آیا این پیغمبر می‌تواند: «بعثت لأتمم مکارم الأخلاق» باشد!؟ آیا این پیغمبر می‌تواند انسان را به حیات جاودانه برساند!؟

یا باز هم از قول «حذیفه» نقل می کنند که:

«أتى النبی سُبَاطَهَ قَوْمٍ فَبَالَ قَائِمًا»

الجامع الصحیح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاه: ۲۵۶، دار النشر: دار ابن کثیر , الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ج ۱، ص ۹۰، ح ۲۲۲

پیغمبر اکرم (نستجیر بالله) می‌آمد در انظار مردم ایستاده بول می‌کرد! پیغمبری که مظهر اخلاق است:

(وَإِنَّکَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِیمٍ)

و تو اخلاق عظیم و برجسته‌ای داری!

سوره قلم (۶۸): آیه ۴

پیغمبری که:

(لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ)

مسلما برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود،

سوره احزاب (۳۳): آیه ۲۱

آن وقت این آقایان این حرف‌ها را نسبت به نبی مکرم می‌زنند؟ یا آقای «نووی» در مجموعش می‌گوید عادت اهل «هرات» در «افغانستان» این است:

«وصار هذا عاده لأهل هراه یبولون قیاما فی کل سنه مره إحیاء لتلک السنه»

المجموع؛ اسم المؤلف: النووی الوفاه: ۶۷۶، دار النشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۷م، ج۲، ص۱۰۳

تمام مردم «هرات افغانستان» هر سال یک دفعه ایستاده بول می‌کنند، برای این‌که سنت پیغمبر را احیاء کرده باشند!!

آیا باز هم باید بگوئیم که بحث اعتقاد به امیر المؤمنین سپری شده و الان مطرح کردنش ایجاد اختلاف می کند!؟ این سخن الی ماشاء الله مسائل و مشکلات دارد. این به این شکل نیست که ما بگوییم چون بحث خلافت حضرت امیر گذشته و بحث تاریخی است و الان فایده‌ای ندارد الان چنین و چنان است. این مباحث، مباحث باطل است، ما باید برای مردم حقایق را بیان کنیم.

می‌رسیم در رابطه با خلیفه آقایان اهل سنت! این‌ها را بارها گفتیم که آقای ابوبکر اولین روزی که می‌خواهد سخنرانی کند می‌گوید:

«إِنَّ لِی شَیْطَاناً یَعْتَرِینِی»

من یک شیطانی دارم که همیشه متعرض من می‌شود

«فإذا غضبت فاجتنبونی»

وقتی دیدید من عصبانی هستم از من دور شوید!

«لا أوثر فی اشعارکم ولا أبشارکم»

اگر عصبانی بشوم موهای شما را می‌کنم و با ناخن‌هایم سر و صورت‌ شما را خراش می‌دهم.

الطبقات الکبرى، اسم المؤلف: محمد بن سعد بن منیع أبو عبدالله البصری الزهری، دار النشر: دار صادر – بیروت؛ ج۳، ص ۲۱۲

آیا این شخص می‌تواند خلیفه رسول اکرم باشد؟ در کتاب‌های مختلف آقایان، مثلاً در «مصنف عبدالرزاق صنعانی» متوفای ۲۱۱هجری که استاد «بخاری» هم است، آمده که ابوبکر گفت:

« ولوددت لو أن فیکم من یکفینی فتظنون أنی أعمل فیکم سنه رسول الله؟»

شما می‌خواهید من به سنت پیغمبر عمل کنم؟ خودش می‌گوید من بلد نیستم به سنت پیغمبر عمل کنم.

« إذا لا أقوم لها»

من توانای این‌که سنت پیغمبر را در میان شما پیاده کنم ندارم.

خودش دارد اعتراف می‌کند؛ یک کسی می‌گفت: امام جماعت ما کفش‌هایش از غیب جفت می‌شود و خودش از غیب خبر دارد. بعد امام جماعت گفت: نه این‌ها اشتباه می‌کنند. او گفت نه، امام جماعت ما خر است نمی‌فهمد! ما ایشان را بهتر می‌شناسیم!! خود این بابا دارد می‌گوید من نمی‌توانم به سنت پیامبر عمل کنم!

شرط اول خلیفه پیغمبر، این است که سنت پیغمبر را احیاء بکند ولی این آقا می گوید نه تنها من نمی توانم سنت پیامبر را پیاده کنم، بلکه:

«إن رسول الله کان یعصم بالوحی وکان معه ملک وإن لی شیطانا یعترینی…»

المصنف؛ اسم المؤلف: أبو بکر عبد الرزاق بن همام الصنعانی الوفاه: ۲۱۱، دار النشر: المکتب الإسلامی – بیروت – ۱۴۰۳، الطبعه : الثانیه، تحقیق: حبیب الرحمن الأعظمی، ج۱۱، ص ۳۳۶

این‌ها بحث‌هایی است که ما نمی‌توانیم از کنارش به سادگی رد بشویم و بگوییم نه، بحث خلافت تاریخش تمام شد و رفت!!

بعد جالب این است که «ابن تیمیه» در «منهاج السنه» جلد ۸، صفحه ۲۶۶ می‌گوید:

«أن المأثور عنه أنه قال وإن لی شیطانا یعترینی»

بعد ایشان می‌گوید:

«وهذا الذی قاله أبو بکر من أعظم ما یمدح به»

منهاج السنه النبویه، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیه الحرانی أبو العباس الوفاه: ۷۲۸، دار النشر: مؤسسه قرطبه – ۱۴۰۶، الطبعه: الأولى، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ج ۸، ص ۲۶۶

می گوید: یکی از بزرگ‌ترین چیزی که می‌شود ابوبکر را مدح کرد این است گفت اگر من عصبانی بشوم، موهای شما را می‌کنم و سر و صورت شما را با ناخن‌هایم تکه پاره می‌کنم این «من أعظم ما یمدح به» آقای ابوبکر است!! ما که نفهمیدیم چه است؟ نمی‌دانم دوستان فهمیدند چه است یا نه؟

ببینید بحث خلافت امیرالمؤمنین که می‌گویید یک بحث تاریخی است و سپری شده است این مسئله به این سادگی نیست که ما بگوییم این مسئله سپری شد رفت و الان بحث اختلافی است و نباید مطرح بشود.

بله، ما هم مخالف با مطرح کردن بحث اختلافی هستیم. به تعبیر شهید «مطهری» اگر چنانچه یک شیعه به مقدسات اهل‌سنت توهین کند و یا یک سنی به مقدسات اهل شیعه توهین کند، قطعاً این‌ها اختلاف انگیز است.

ولی اگر ما بیاییم حقایق را بگوییم و مطالب را برای مردم مطرح بکنیم، این قطعاً اختلاف انگیز نیست، بلکه باعث بیداری مردم و جوان‌ها می‌شود.

شما ببینید آخرین لحظه‌ای که آقای خلیفه می‌خواهد از دنیا برود، چه کلماتی را بر زبان جاری می کند. این عبارت را آقایان بارها دیدند، «ذهبی»، «طبری» و همه دارند که امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در شب ۲۱ ماه مبارک رمضان وقتی در حال احتضار است، «ام کلثوم» گریه می‌کند، حضرت می‌گوید گریه نکن! اگر می‌دیدی آن‌چه من می‌بینم گریه نمی‌کردی.

یا علی چه می‌بینی؟ می‌بینم ملائکه دسته دسته به استقبال من آمدند. رسول اکرم به استقبال من آمده، زهرای مرضیه در میان انبوهی از حوریان بهشتی به استقبال من آمده، لذا شمشیر به سر مبارکش می‌خورد می فرماید:

  «فزت ورب الکعبه»

تاریخ مدینه دمشق؛ الحافظ أبی القاسم علی بن الحسن ابن هبه الله بن عبد الله الشافعی المعروف بابن عساکر، ۴۹۹ – ۵۷۱ ه‍ دراسه وتحقیق: علی شیری، الجزء الثانی والأربعون، علی بن أبی طالب رضی الله عنه؛ دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع؛ ج ۴۲، ص ۵۶۱

از آن طرف این آقایان آخرین لحظات عمرشان چه می‌گویند؟ ببینید این «صحیح بخاری» هست؛ «ابن عباس» لحظات آخر عمر «عمر بن خطاب» بالا سر او حاضر است و او را دلداری می دهد که نگران نباش تو صحابه پیامبر بودی و صحابه ابوبکر بودی، چه و چه؛ عمر برگشت گفت که:

«لو أَنَّ لی طِلَاعَ الأرض ذَهَبًا لَافْتَدَیْتُ بِهِ من عَذَابِ اللَّهِ عز وجل قبل أَنْ أَرَاهُ»

ای کاش تمام هستی کره زمین برای من بود من در راه خدا فدیه و صدقه می‌دادم و وارد آتش جهنم نمی‌شدم!!

الجامع الصحیح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاه: ۲۵۶، دار النشر: دار ابن کثیر , الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ج ۳، ص ۱۳۵۰، ح ۳۴۸۹

شما یک مقایسه کنید ببینید نتیجه خلافت حضرت امیر چه شد و نتیجه خلافت آقای ابوبکر و عمر چه شد؟ آدم بعضی وقت‌ها خجالت می‌کشد این حرف‌ها را بزند. شاید من بیش از ۲۰ روایت با سندهای مختلف پیدا کردم؛ هم از ابوبکر و هم از عمر. شما ببینید آقای «عمر بن خطاب» می‌گوید:

«یَا لَیْتَنِی کُنْتُ کَبْشَ أَهْلِی سَمَّنُونِی مَا بَدَا لَهُمْ»

ای کاش من گوسفند خانواده‌ام بودم. من را جو و یونجه می‌دادند پروارم می‌کردند.

 «کبش»، گوسفند نر (قوچ) را می‌گویند.

«حَتَّى إِذَا کُنْتُ أَسْمَنَ مَا أَکُونُ زَارَهُمْ بَعْضُ مِنْ یُحِبُّونَ فَجَعَلُوا بَعْضِی شِوَاءً وَبَعْضِی قَدِیدَاً»

من چاق‌ترین گوسفند روی زمین می‌شدم. بعداً مهمانی به خانه ما می‌آمد مرا می‌کشتند و بعضی از گوشتم را آبگوشت درست می‌کردند، بعضی از گوشتم را «قدید» درست می‌کردند.

 «قدید»؛ به معنای آبگوشت است یا در زمان سابق چون یخچالی نبود، گوشت را خشک می‌کردند در داخل پوست قرار می‌دادند تا بعدها از آن استفاده کنند را «قدید» می‌گفتند.

«ثُمَّ أَکَلُونِی»

 ای کاش من یک گوسفندی بودم من را می‌کشتند من را می‌خوردند

«فَأَخْرَجُونِی عَذِرَهً وَلَمْ أَکُنْ بَشَرَاً»

دستشوی می‌رفتند من را به صورت نجاست بیرون می‌انداختند و من بشر نمی‌بودم.

جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الکبیر)؛ اسم المؤلف: الحافظ جلال الدین عبد الرحمن السیوطی الوفاه: ۱۹/جمادى الاولى / ۹۱۱هـ ، دار النشر: ج۱۳، ص۳۱۷، ح ۱۲۳۶

این یک روایت دو روایت، سه روایت نیست… بلکه سی چهل تا روایت از آقایان است. همچنین در مورد ابوبکر به همین شکل آمده است.

آیا واقعاً این‌ها خلیفه پیغمبر بودند و خلافت‌شان خلافت به حق بود؟ فتوحات‌شان به حق بود؟ اگر اینگونه بود باید خیلی افتخار می‌کردند و آخرین لحظه عمرشان، آخرین لحظه شادی آن‌ها می‌بود. می‌گفتند ما خلیفه پیغمبرم بودیم و الان با پیغمبر دیدار می‌کنیم، پیغمبر آغوشش را باز می‌کند و ما را به آغوشش می‌گیرد و از ما استقبال می‌کند؛ نه این‌که بگوید:

«یَا لَیْتَنِی کُنْتُ کَبْشَ أَهْلِی سَمَّنُونِی مَا بَدَا لَهُمْ، حَتَّى إِذَا کُنْتُ أَسْمَنَ مَا أَکُونُ زَارَهُمْ بَعْضُ مِنْ یُحِبُّونَ فَجَعَلُوا بَعْضِی شِوَاءً وَبَعْضِی قَدِیدَاً ثُمَّ أَکَلُونِی فَأَخْرَجُونِی عَذِرَهً وَلَمْ أَکُنْ بَشَرَاً»

البته مطالب در این زمینه خیلی زیاد است، یکی دو تا نیست. ما می‌توانیم بیش از ۵۰ مورد پیدا کنیم درباره نتیجه اعتقاد به خلافت امیر المؤمنین و عدم خلافت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه).

یعنی در تمام مسائل، مسائل اخلاقی، اعتقادی، سیاسی، در تمام امور ما می‌بینیم اعتقاد به این‌که امیرالمؤمنین خلیفه بوده و باب علم رسول الله بوده و گفتارش، گفتار پیغمبر بوده؛ کردارش، کردار پیغمبر بوده؛ اطاعتش، اطاعت پیغمبر بوده؛ معصیتش، معصیت پیغمبر بوده؛ در زندگی ما نقش ایفا می کند.

ما امروز در زندگی‌مان چه کار کنیم؟ آیا سخنان امیرالمؤمنین را به عنوان خلیفه واقعی پیغمبر قبول کنیم یا نه، به عنوان خلیفه چهارم بپذیریم، آن هم البته به عنوان دوران فتنه!

بعضی از آقایان مثل «بخاری» کتابی به نام «تاریخ اوسط» دارد که می‌آید خلفای اسلامی را که می‌شمارد می گوید: خلیفه اول آقای ابوبکر دو سال و اندی خلافت کرد، چند بار به حج رفت و… خلیفه دوم، عمر ابن الخطاب، خلیفه سوم عثمان، چهارم معاویه ابن ابی‌سفیان، اصلاً امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) را جزو خلفاء نمی‌آورد!!

در جای دیگر همین کتاب «تاریخ اوسط» می‌آید و ابوبکر و عمر و عثمان را می‌آورد می‌گوید:

«ولی أَبُو بکر سنتَیْن وَسِتَّه أشهر وَولی عمر عشر سِنِین وَسِتَّه أشهر وَثَمَانِیه عشر یَوْمًا وَولی عُثْمَان ثِنْتَیْ عشرَه سنه غیر اثْنَتَیْ عشر یَوْمًا

بعد می گوید:

وَکَانَت الْفِتْنَه خمس سِنِین»

دوران ۵ ساله علی دوران فتنه بوده است.

التاریخ الأوسط (مطبوع خطأ باسم التاریخ الصغیر)، المؤلف: محمد بن إسماعیل بن إبراهیم بن المغیره البخاری، أبو عبد الله (المتوفى: ۲۵۶هـ)، المحقق: محمود إبراهیم زاید، الناشر: دار الوعی , مکتبه دار التراث – حلب القاهره، الطبعه: الأولى، ۱۳۹۷ – ۱۹۷۷؛ ج۱، ص ۹۳، ح ۳۷۲

بعضی از عمامه به سرها و حوزوی‌های ما، گاهاً بی‌گدار به آب می‌زنند، یا توجه ندارند یا این‌که توجه دارند و عاقبت امر را نمی‌دانند یا مطالعه ندارند، یا اصلاً فکر نمی‌کنند که می آیند می گویند طرح بحث خلافت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) اختلاف انگیز است!!

بله، ما با آقایان اهل‌سنت برادر دینی هستیم، ما نه آن‌ها را کافر می‌دانیم و نه واجب القتل می‌دانیم و نه نجس می‌دانیم. حتی ازدواج با آن‌ها را تحت شرائطی اشکال نمی‌دانیم؛ ذبیحه آن‌ها را می‌خوریم، به آن‌ها دختر می‌دهیم و از آن‌ها دختر می‌گیریم؛ تمام این مسائل هست.

ما بیاییم به جای این‌که بگوییم خلافت حضرت علی تاریخی بود و گذشت، حق را بگوییم ولی در عمل هم بحث علمی‌مان را بکنیم، حجت را برای این‌ها تمام بکنیم، بعد با همدیگر مثل دو تا برادر با هم زندگی کنیم.

من الان خیلی از افراد را می‌شناسم مثلا ۶ تا بچه دارد، پدر سنی است و مادر شیعه است؛ ۳ تا از بچه‌هایش شیعه هستند، ۳ تا از بچه‌هایش سنی هستند، به خوبی با هم زندگی می‌کنند و زن و شوهر هیچ اختلافی ندارند و برادر و خواهرها با همدیگر اختلافی ندارند.

این‌که ما اگر معتقد به خلافت علی باشیم، چون بحث تاریخی است اختلاف انگیز است؛ همه این‌ها حرف‌های بی‌اساس و بی‌ربط است.

بحث دیگر سخن آقای «ابن حزم اندلسی» است که می‌گوید فتوای «ابو حنیفه» این است:

«من تَزَوَّجَ أُمَّهُ التی وَلَدَتْهُ وَابْنَتَهُ وَأُخْتَه»

اگر کسی با مادرش که او را به دنیا آورده ازدواج بکند، یا با دخترش، با خواهرش ازدواج بکند.

«عَالِمًا بِقَرَابَتِهِنَّ منه»

می‌داند مادر و دخترش است.

«عَالِمًا بِتَحْرِیمِهِنَّ علیه وَ وَطِئَهُنَّ کُلَّهُنَّ »

می‌داند ازدواج با اینها حرام است ولی با این‌ها نزدیکی می‌کند

«فَالْوَلَدُ لا حق بِهِ وَالْمَهْرُ وَاجِبٌ لَهُنَّ»

بچه‌هایی که به دنیا می‌آید بچه‌های پدر هستند مهریه‌اش هم واجب است باید بدهد.

المحلى؛ اسم المؤلف: علی بن أحمد بن سعید بن حزم الظاهری أبو محمد الوفاه: ۴۵۶، دار النشر: دار الآفاق الجدیده – بیروت ، تحقیق: لجنه إحیاء التراث العربی، ج۱۱، ص ۲۵۳

چه شد؟ به قول آن بابا چه می‌خواستیم چه شد؟ از کجا سر در آورد!؟ آیا این آقایان حاضر هستند این را به عنوان فتوای «ابو حنیفه» که «ابن حزم اندلسی» نقل می‌کند را فتوا بدهند و عمل بکنند؟ یا می‌گوید:

«وأعجب من ذلک»

از این عجیب‌تر!

«حنفی»ها مباح می‌دانند بر این‌که اگر یک آدم فاسد و قلدری باشد، عاشق همسر یک آدم ضعیفی بشود، شلاق را بر می‌دارد به قدری او را می‌زند تا زنش را طلاق بدهد؛

«مکرها»

 وقتی که از مدت عده زن گذشت:

«أَکْرَهَهَا الْفَاسِقُ على أَنْ تَتَزَوَّجَهُ بِالسِّیَاطِ حتى تَنْطِقَ بِالرِّضَا مُکْرَهَهً فَکَانَ ذلک عِنْدَهُمْ نِکَاحًا طَیِّبًا وَزَوَاجًا مُبَارَکًا وَوَطْئًا حَلاَلاً یُتَقَرَّبُ بِهِ إلَى اللَّهِ تَعَالَى»

المحلى؛ اسم المؤلف: علی بن أحمد بن سعید بن حزم الظاهری أبو محمد الوفاه: ۴۵۶، دار النشر: دار الآفاق الجدیده – بیروت ، تحقیق: لجنه إحیاء التراث العربی، ج۱۱، ص ۳۹۹

این خانم می‌گوید: من نمی‌خواهم با تو ازدواج کنم، من شوهرم را می‌خواهم ؛می‌گوید: نه، به قدری شلاق می‌زند تا این‌که با او ازدواج کند!!

اگر همین را در میان مردم منتشر بکنید، همین در میان جوان‌ها منتشر بشود، چه می‌شود؟  یعنی دیگر امنیتی در میان جامعه می‌ماند!؟ ناموس مردم احساس امنیت می‌کنند؟

«ذهبی» هم می‌گوید:

 «ابن حزم الإمام الأوحد البحر ذو الفنون والمعارف»

ابن حزم امام یگانه بوده! و دریای از علم است.

سیر أعلام النبلاء، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله، دار النشر: مؤسسه الرساله – بیروت – ۱۴۱۳، الطبعه: التاسعه، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی؛ ج ۱۸، ص ۱۸۴

آیا واقعاً بحث اعتقاد به ولایت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) باعث اختلاف است!؟ شما این‌جا را ببینید که چه نقل می کنند:

«رجل استأجر امرأه لیزنی بها»

مردی زنی را اجاره می‌کند با او زنا کند.

اگر کسی «عقد موقت» را مطرح بکند، می‌گویند این حرام است، خلاف نظر عمر است و… ولی اگر زنی را:

«رجل استأجر امرأه لیزنی بها فزنى بها فلا حد علیهما فی قول أبی حنیفه»

المبسوط؛ اسم المؤلف: شمس الدین السرخسی الوفاه: ۴۸۳، دار النشر : دار المعرفه – بیروت، ج ۹، ص ۵۸

یا باز هم نقل کرده اند که:

«اسْتَأْجَرَ امْرَأَهً لِیَزْنِیَ بها أو لِیَطَأَهَا أو قال خُذِی هذه الدَّرَاهِمَ لِأَطَأَکِ»

مثلاً می‌گوید این هزار تومان را بگیر من می‌خواهم با تو نزدیکی کنم یا از من اطاعت کن

«فَفَعَلَتْ لم یُحَدَّ »

اگر این کار را کرد، حد ندارد!

الفتاوى الهندیه فی مذهب الإمام الأعظم أبی حنیفه النعمان؛ اسم المؤلف: الشیخ نظام وجماعه من علماء الهند الوفاه: ۹۹۹۹، دار النشر: دار الفکر – ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۱م، ج۲، ص۱۴۹

چه شد؟ وقتی پیغمبر در مورد امیرالمؤمنین می‌گوید:

«أنا مَدِینَهُ الْعِلْمِ وَعَلِیٌّ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْیَأْتِهِ من بَابِهِ»

المعجم الکبیر؛ اسم المؤلف: سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم الطبرانی الوفاه: ۳۶۰، دار النشر : مکتبه الزهراء – الموصل – ۱۴۰۴ – ۱۹۸۳ ، الطبعه: الثانیه، تحقیق : حمدی بن عبدالمجید السلفی، ج۱۱، ص ۶۵، ۱۱۰۶۱

اشاره به همین مسائل دارد که اگر این را رها کردید، سر از این فتاوا در می‌آورید. این‌ها مسائل احساسی و عاطفی است، باید ما این‌ها را در میان این جوان‌ها منتشر کنیم تا بفهمند که جدا شدن از علی یعنی چه؟ بفهمند که عدم اعتقاد به خلافت امیرالمؤمنین یعنی چه؟

«ابو هریره» می‌گوید: پیغمبر اکرم فرمود: یکی از دو پدر مادر «بلقیس» از اجنه بودند. در ادامه می‌گوید که او با چهار تا از جن‌ها یکی پس از دیگری ازدواج کرده بود.

جالب این است «ابن سمعون بغدادی» از فقهای‌ اهل سنت است، نه یک آدم عادی منبری بی‌سواد، آقای «شروانی» در «تحفه المعجم» که از کتاب‌های فقهی آقایان است که در حد «جواهر» ما است می‌گوید:

«وإن تطور فی صوره حمار أو کلب مثلا»

اگر جنی به صورت الاغی و یا سگی در بیاید

«ولا مانع من ذلک»

اشکالی ندارد با او ازدواج بکند.

یعنی یک اجنه‌ای به صورت الاغ در آمده با او ازدواج می‌کند و همبستر می‌شود. یا یک اجنه‌ای به صورت سگ در آمده با او ازدواج می‌کند.

«لأنه بالتطور لم یخرج عن حقیقته»

این جن از آن حقیقت خودش بیرون آمده به صورت سگ در آمده و هیچ اشکالی ندارد.

«لو تزوج جنیه جاز له وطؤها وإن تطورت فی صوره کلبه مثلا»

حواشی الشروانی على تحفه المحتاج بشرح المنهاج؛ اسم المؤلف: عبد الحمید الشروانی الوفاه: ۹۹۹۹، دار النشر: دار الفکر – بیروت، ج ۱، ص ۱۳۷

این‌ها یک بخشی از نمونه‌هایی است که من توانستیم دیروز جمع کنم؛ یا مثلاً «سرخسی» نقل می‌کند می‌گوید آقای «محمد ابن اسماعیل بخاری» گفته: هر کس از شیر یک گاو، یک گوسفند، و یک بز بخورد، همه با هم برادر و خواهر رضاعی می‌شوند.

می‌گویند: خر بیار باقلا بار کن!! اگر ما بخواهیم به این عمل کنیم باید بگوییم اکثر مردم کره زمین با هم برادر و خواهر رضاعی هستند.

مخصوصاً در روستاها، مثلاً طرف یک گاو و دو سه تا گوسفند دارد، بچه‌های روستا هر روز از شیر گاو و گوسفندها می‌خورند؛ پس همه خواهر و برادر رضاعی شدند. در مغازه محله می‌فروشد، مردم از این شیر می‌خورند، هر کس از شیر این گاو خورده، همه‌شان خواهر و برادر رضاعی می‌شوند. با این فتوا چه کار می‌خواهند بکنند؟

من از عزیزان عذر می‌خواهم، یک مقداری عبارتش، عبارت بی ادبانه است؛ ولی چه کار باید کرد. ما باید این‌ها را بگوییم تا بعضی از جوان‌ها اطلاعاتی داشته باشند.

می‌گوید اگر یک زنی باشد، شوهر ندارد، شهوت بر او غلبه کرده، بعضی از اصحاب ما می‌گویند می‌تواند یک چیزی شبیه به آلت از کدو و یا از هویچ درست بکند؛

«على صوره الذکر فتستدخله المرأه»

بدائع الفوائد؛ اسم المؤلف: محمد بن أبی بکر أیوب الزرعی أبو عبد الله الوفاه: ۷۵۱، دار النشر: مکتبه نزار مصطفى الباز – مکه المکرمه – ۱۴۱۶ – ۱۹۹۶، الطبعه: الأولى، تحقیق: هشام عبد العزیز عطا – عادل عبد الحمید العدوی – أشرف أحمد الج، ج۴، ص ۹۰۵

با آن رفع شهوت بکند. این کتاب را «مکه مکرمه» هم چاپ کرده است.

«مرداوی مقدسی حنفی» از فقهای بزرگان شان است می‌گوید همان‌طوری که مرد می‌تواند یک چیزی مثل آلت زن درست کند و رفع شهوت کند، زن هم می‌تواند مثل آلت مرد یک چیزی درست کند و رفع شهوت کند!!

ما نمی‌دانیم اسلام را داریم می‌خوانیم، یا نه، دین «مسیلمه کذاب»‌ و امثال این‌ها را داریم می‌خوانیم! این‌ها نتیجه درو شدن از اهل‌بیت (علیهم السلام) است.

من می‌خواستم این را نیاورم ولی چون چشم‌مان به چشم آقایان نمی‌افتد و آقایان فقط ما را می‌بینند و ما آقایان را نمی‌بینیم، یک مقداری حجب و حیا اجازه می‌دهد.

البته ما از این بدترش را هم داریم، من که این‌ها را جمع کردم شاید حدود دویست تا از این فتاوای شنیعه شد که علمای بزرگ‌شان آوردند.

من محترمانه‌هایشان را برایتان گفتم، این‌ها خیلی خیلی محترمانه بود؛ ولی بعضی از چیزهایی دارند که اصلا انسان جلوی زن و بچه‌اش نمی‌تواند مطرح کند، چه برسد در بیرون مطرح کند! این‌ها نتیجه دور افتادن از اهل‌بیت است.

پیغمبر اکرم فرمود: اگر کسی از اهل‌بیت من جدا شود:

«فصاروا حزب إبلیس»

المستدرک على الصحیحین، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۰م، الطبعه: الأولى، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا؛ ج ۳، ص ۱۶۲، ح ۴۷۱۵

ابلیس بودن که دیگر شاخ و دم ندارد؛ عزیزان این‌ها نمونه‌هایی از از این بحث‌ها بود، من امروز هرچه انرژی داشتم مصرف کردم، به گمانم تا این اندازه بس است. مطالب دیگری هم است، ولی ما این بحث را همین‌جا می‌بندیم. اگر دوستان سوال و  فرمایشی دارند من در خدمت عزیزان هستم.

در مورد عبارت: «أنا و علىّ أبوا هذه الامّه» این را دیروز هم بزرگوارانی از من سوال کردند، که فرمود: من و علی پدران این امت هستیم؛ نمی‌خواهد بگوید مردم همه دختران و پسران ما هستند. ما در روایت داریم:

«الاب ثلاثه»

ما سه تا پدر داریم

«اب ولدک»

پدری که تو را به دنیا آورده است.

«اب زوجک»

پدری که به تو دختر داده است.

«اب علمک»

پدری که به تو آموزش داده است.

این‌جا مراد «أنا وعلی ابوا هذه الامه» این است که ما حق پدری به گردن شما داریم.

پرسش:

در کتب خودمان روایت کشف عورت برخی انبیاء وارد شده است، آیا این روایت معتبر است یا نه؟

پاسخ:

ما معتقد نیستیم هیچ کتاب روایی ما از اول تا آخر صحیح است. حتی کتب اربعه ما روایات ضعیف دارد و روایات صحیح دارد.

ما هرکدام از روایت‌ها را با معیارهای رجال می‌سنجیم، هرکدام صحیح بود، قبول می‌کنیم هرکدام صحیح نبودند، قبول نمی کنیم.

آن‌ها اگر مطلبی دارند از کتابهای ما نقل می‌کنند ما باید بگوئیم آقا شما برای ما سند بیاور. ما فتاوای شما را می‌آوریم، ما می‌آییم از کتاب «صحیح بخاری» شما که معتقد هستید از اول تا آخر صحیح است می‌آوریم. نمی‌رویم یک روایت ضعیفی را بیاوریم که علمای شما گفتند ضعیف است آن را بیاوریم، اگر ما آوردیم و همچین چیزی گفتیم شما حق دارید.

آقا شما از کتاب «علل الشرائع» روایتی آوردید، بررسی سندی کن، آیا این سند صحیح است یا سند صحیح نیست؟ اگر سند صحیح است ما ببینیم علمای ما درباره آن چه گفته‌اند. نظر علمای خودمان را ببینیم.

ولی حکومت‌ها دست شما بوده، امکانات دست شما بوده، احادیث را نوشتید بررسی کردید، روایات صحیح را جدا کردید، ضعیف را جدا کردید، ما فتاوای فقهای شما را داریم می‌آوریم؛ یعنی فتوا داده‌اند، نه بحث یک روایت باشد که ببینیم صحیح است یا ضعیف!!

فرضا روایت درکتاب‌های ما هم باشد، عرض کردم ما معتقدیم هیچ کتابی از اول تا آخر صحیح نیست. شیعه به این معتقد نیست که کتاب حدیثی از اول تا آخر صحیح است. هرچه ما روایت داریم، باید بررسی بشود.

چون شیعه در اقلیت بوده، کتاب‌های شیعه را آتش زدند، کتابخانه «شیخ مفید» را آتش زدند، کتابخانه «شیخ طوسی» را آتش زدند، خیلی از احادیث ما دستخوش آتش شد و به خاکستر مبدل شد.

ولی شماها همه امکانات در اختیارتان بوده و این‌ها را آقایان جمع کردند و هیچ کس هم نیامده بگوید مثلا «علامه مجلسی» بگوید من هر روایتی که آوردم، از اول تا آخر تمامی این‌ها صحیح است!

حتی ما قضیه «ملک الموت» را که گفتید، در منابع شیعه ندیدیم؛ یعنی خیلی عبارت وقیح است، این‌طور عبارتی که بیاید عصمت پیغمبر را زیر سوال ببرد ما تا به حال ندیدیم. حتی در کتاب‌هایی که علیه شیعه هم نوشته‌اند که مهم‌ترین آن همین کتاب «قفاری» است همچین عبارتی را این‌ها نیاوردند.

«والسلام علیکم ورحمه الله و برکاته»

 

علی اکبر

مجله سیراف از سال 96 فعالیت خود را آغاز کرده است،تمام تلاشم انتشار محتوای سالم و منحصر بفرد مورد نیاز کاربران با رعایت قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. 09900995320

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا