مشاهیر و عالمان سیراف
بندر سیراف که در طی قرنها یکی از بنادر مهم تجاری مسلمانان بوده، در 300 کیلومتری شمال غربی بندرعباس، 230 کیلومتری شرق بوشهر ودر کنار بندر طاهری کنونی قرار داشته است.
بندر سیراف که در طی قرنها یکی از بنادر مهم تجاری مسلمانان بوده، در ۳۰۰ کیلومتری شمال غربی بندرعباس، ۲۳۰ کیلومتری شرق بوشهر ودر کنار بندر طاهری کنونی قرار داشته است. این بندر نقش بسیار حساسی در تجارت دریایی مسلمانان در طی قرنهای اول تا ششم هجری داشته است. ظهور دانشمندان بسیار در علوم ریاضی، طب، ادبیات، فقه، حدیث و. .. گویای این حقیقت است که این شهر، علاوه بر اهمیتی که از نظر دریانوردی و بازرگانی داشته، در پرورش عالمان نیز نقش بسزایی داشته است. این مقاله به بررسی این موضوع میپردازد.
برخی گفتهاند هنگامی که کیکاوس، پس از بازگشت از آسمان، در محل سیراف فرود آمد. او در همانجا، شیر و آب طلب کرد که به او داده شد؛ از این رو آن مکان به «شیراب» شهرت یافت.[۱] این گزارش یاقوت حموی درباره نامگذاری تاریخی این شهر است. همو اضافه میکند که بازرگانان، این شهر را شیلاو (به کسر شین) مینامند؛ در حالی که اصل آن «شیراب» یا «شیرآو» بوده است، اما اعراب آن را «سیراف» خواندهاند.
سیراف، مهم ترین بندری بوده که طی سده های متمادی در غرب اقیانوس هند نام آور بوده است. این شهر، تا زمانی که کیش (قیس) شهرت و ترقی زیادی نیافته بود، معتبرترین مرکز تجاری خلیج فارس و جهان اسلام به حساب می آمد. از نظر اصطخری، این شهر از حیث بزرگی و جلال، با شهر شیراز برابری می کرده است. وی اضافه می کند که «ساختمانهای آنجا از چوب ساج است که از هندوستان و زنگبار می آورند و عمارتهای چند طبقه دارد که مشرف بر دریا ساخته شده اند».[۲] او معتقد است که مردم سیراف در مخارج عمارتهای خود اسراف فراوان می کنند. [۳] ابن حوقل هم درباره اش نوشته است: «بناهایش از چوب ساج و چوب زنگبار است و دارای چند طبقه مانند بناهای مصر می باشند. این بناها بر کنار دریا و درهمآمده است. سیراف شهر پرجمعیتی است و مردم آن، پولهای گزاف برای ساختن بناها صرف می کنند… ولی کسی این کار را اسراف و زشت نمی داند».[۴] مقدسی نیز می گوید: «..اهل سیراف در هنگام آبادانیش، آن را به سبب زیادی آبادانی و عماراتش، و خوبی خانه ها و ظرافت مساجدش و نظم و رونق بازارهایش و ثروت مردمانش و آوازه شهرتش، بر بصره ترجیح می دادند».[۵]
روشن است که چنین شهری در زمان خود، و با موقعیت خاص جغرافیایی اش، نقش بسیار مهمی نیز در مبادلات اقتصادی داشته است. کالاهایی از چین، هند و دیگر سرزمین های شرق اقیانوس به آن شهر سرازیر می شده و از آن جا به دیگر بلاد می رفته است. اجناس و کالاهای بسیار متنوع ایرانی نیز برای ارسال به دیگر سرزمین ها، ابتدا به این بندر می آمده است. برای آگاهی از رونق اقتصادی این شهر در زمان اوج شهرتش، کافی است از باب نمونه به درآمدهای این شهر در دوران المقتدر عباسی (۳۲۰ ـ ۲۹۵ه) بنگریم که حدود ۲۵۳ هزار دینار بوده و همین درآمد، در زمان عضدالدوله دیلمی (۳۷۲ـ۳۳۸) تقریبا به دو برابر افزایش یافته است.[۶] اما در شهری چنین پردرآمد، مردمانی پرتلاش و خستگی ناپذیر می زیسته اند که رونق و شکوفایی و شهرت آن را دوام می بخشیده اند و مسلم است که یافتن نام و آثار آنان نه تنها دلایل شهرت آن را آشکار می سازد، بلکه بر اعتبار بیش از پیش آن در نزد همگان می افزاید.
نقش بازرگانان ساکن و سیار و نیز مدیران اقتصادی بندر بسیار اساسی و حساس بوده است، البته اندیشه های آنان را کارگران ساده این شهر به نتیجه می رسانده اند. از بازرگانان بزرگ و ثروت مند این شهر چندان چیزی نمی دانیم، همچنان که از مردم عادی، کارگران ساده، کشاورزان، باغداران، هنرمندان و کسبه فعالش نیز خبری به دست ما نرسیده است.
اما کتاب عجائب الهند، اثر با ارزش بزرگ بن شهریار، نه تنها اهمیت و اقتدار کشتی رانی ایرانیان مسلمان را در طی قرون اولیه اسلامی در اقیانوس هند نشان می دهد، بلکه برجستگی دریانوردان سیرافی را در میان دیگران آشکار می سازد. فراموش نمی کنیم که نقش ناخدایان، ملوانان و کشتی های تجاری آنها بسیار مهم و حساس بوده است و تنها آنان می توانستند کالاهای بازرگانان را به سلامت، به مقصدی که غالبا بسیار دور بود، برسانند. خوش بختانه نام های برخی از این دریانوردان سیرافی، در منابع گوناگون یافت شده و شهرت و اعتبار آنان در آن دوره ها موجب شده است که نام این ناخدایان و ملوانان بزرگ و نیز اقدامات دریایی آنها، بیش از دیگران در ذهن ها بماند.
بزرگ بن شهریار رامهرمزی که خود تحت تأثیر فرهنگ دریانوردی سیرافیان است، نام برخی از ناخدایان سیرافی را در کتاب خود ذکر نموده است که عبارتند از: ابوالحسن علی بن شادان سیرافی، ابوالحسن محمد بن احمد بن عمر سیرافی، ابوالعباس سیرافی، احمد بن علی بن منیر سیرافی، ابوعبدالله محمد بن بابشاد سیرافی، دارابزین سیرافی، محمد بن مسلم سیرافی، ابو یوسف بن مسلم سیرافی، یونس بن مهران سیرافی و ابوزهر برختی سیرافی. وی درباره هر یک از آنها داستان هایی نقل کرده است تا رشادت ها، تجربه ها و آگاهی های گسترده دریایی آنان را نشان دهد. [۷] البته نام شمار دیگری از این دریانوردان در کتاب عجائب الهند آمده است که از آنها با نام سیرافی یاد نشده، ولی به احتمال فراوان، آنان نیز از فرزندان و پرورش یافتگان همین شهر بوده اند؛ افرادی چون: عبدالله بن جنید، کاوان، عمران لنگ، علامه، مرزبان، مردانشاه، علی بن محمد بن سهل،شهریاری، راشد، ابن لاکیس، انشرتوا و فرزندش، جهود کوتاه و. .. [۸]. شهرتی که اینان در امر دریانوردی در سرتاسر اقیانوس هند و دریای چین کسب کرده بودند، ناشی از تجربه و دانش گسترده آنها در پیمودن راه های آبی و چگونگی برخورد با موانع و خطرات این سفرهای طولانی بوده است.
مسعودی، مورخ بزرگ اسلامی هم که اندکی پیش از رامهرمزی می زیسته، نام تعدادی از دریانوردانی که با کشتی های خود بین عمان و شرق افریقا در رفت و آمد بوده اند، در کتاب مروج الذهب و معادن الجوهر ذکر کرده است و از کسانی که نامشان را نیاورده، با لفظ «سیرافیان» به نیکی یاد می کند. اینان همان ناخدایانی هستند که مسعودی در سفرهای دریایی خود در سال ۳۰۴ ه و قبل از آن با آنها آشنا شده است؛ افرادی چون جوهر بن احمد سیرافی، معروف به ابن سیره؛ عبدالرحیم سیرافی، از اهالی محله میکان سیراف؛ محمد بن زید پورسیرافی؛ احمد بن جعفر سیرافی؛ و عبدالصمد بن جعفر سیرافی.[۹]
اما در این شهر زیبا، پر جنب و جوش و پر درآمد که مسائل تجاری و دریایی در رأس امور بوده، علم و فرهنگ چه شرایطی داشته است؟ اساسا، شهری که اولین و مهم ترین نقش حیاتی اش در طی چند قرن نخست اسلامی، تلاش برای رونق بیشتر اقتصادی و کسب درآمد فزون تر برای دولت و خصوصاً ساکنان آن بوده است، توان تأثیرگذاری آن در عرصه های علمی، فرهنگی و دینی چه بوده است؟ آگاهی های ما در این باره بسیار ناچیز است و نمی دانیم که مراکز آموزشی یا تبلیغی، چه موقعتیی در شهر داشته اند و چه اقداماتی در آنها صورت می گرفته است. تحقیق درباره فرهنگ و دانش سیراف، آن هم پس از گذشت دهها قرن، اقدامی آسان نخواهد بود، اما علی رغم کمی منابع در این باره، به نام هایی از شخصیت های سیرافی در علم و ادب و دین برمی خوریم که تا حدود قرن هفتم هجری زندگی می کردند و آثاری از خود باقی گذاشته اند.
اغلب سیرافیانی که نامشان را در منابع تاریخی و جغرافیایی یا کتاب های حدیثی و روایی می یابیم، محدث، راوی حدیث، ادیب، شاعر، فقیه، طبیب، ریاضیدان ومعلم قرآن و فرایض هستند. برخی از سیرافیان از ائمه اطهار علیهم السلام روایت نقل کرده اند و بعضی هم در شمار راویان دیگر سلسله های حدیثی قرار دارند.
پیش از معرفی شخصیت های علمی و فرهنگی سیرافی، به دو گزارش درباره کسانی که نامشان در زمره یاران حضرت مهدی(ع) نقل شده اشاره می کنیم. در روایت نخست، امام صادق(ع) در میان نام های یاران امام زمان(ع) از شهرهای گوناگون، از فردی به نام «سلم کوسج» از ساکنان باغ در شهر سیراف یاد می کنند.[۱۰] و در روایت دیگر، دو نفر به نام های «شداد» و «شدید» ذکر شده است.[۱۱] این اخبار حاکی از این حقیقت است که نه تنها پیروان اهل بیت پیامبر(ص) در سیراف سکونت داشته و فعال بوده اند، بلکه برخی از برجستگان آنان افتخار همراهی با آن حضرت(ع) را خواهند یافت.
اما درباره عالمان، محدثان و راویان سیرافی که معرفی خواهند شد، باید توجه کرد که اکثر آنان اگر چه فقط نامی از خود به یادگار گذاشته اند و هیچ گونه گزارشی درباره زندگی یا آثار علمی و عملی شان به ما نرسیده، اما حتی ذکر نام آنها در میان ناقلان روایت و حدیث، خود نشانه این حقیقت است که آنان هم از رجال عالم و با تقوای سیراف بوده اند. آنها اغلب، تحصیلات علمی و دینی خود را در همین شهر و دیگر شهرهای مهم اسلامی گذرانده اند و به اشتهار یا اجتهاد رسیده اند و اگر جز این بود، به هیچ وجه در زمره افراد سلسله های حدیثی و روایی قرار نمی گرفتند. نکته دیگر آن است که اگر چه شاید از نام های این اشخاص نیز بتوان به مذهب آنان پی برد، بسیاری از آنان از فرهنگ اهلبیت(ع) پیروی می کردند و برخی هم در نزد فریقین محترم بوده اند. تاریخ نگاران، مدفن بسیاری از این سیرافیان را سیراف، بصره، بغداد و قاهره نقل کرده اند و به هر حال، ذکر نام آنها یادآور دوران شهرت و اعتبار این شهر تاریخی است. راویان، محدثان و اساتیدی که تنها نامی از آنها باقی مانده است عبارتند از:
ابواسحق سیرافی؛[۱۲] احمد بن سالم سیرافی؛[۱۳] ابوبشر سیرافی لؤلؤی؛[۱۴] حسن بن منصور سیرافی، مشهور به ابوغالب تاج الملک ذوالسعادتین؛[۱۵] حسین بن محمد بن علی سیرافی بغدادی؛[۱۶] حمید بن محمد بن احمد بن خراذرخت سیرافی؛[۱۷] علاءالدین سیرافی؛[۱۸] صالح بن بیان سیرافی؛[۱۹] ابوالحسن علی بن الحسین سیرافی؛[۲۰] ابوالحسن علی بن محمد سیرافی؛[۲۱] عمرو بن موسی سیرافی؛[۲۲] محمد بن ابراهیم بن مهدی سیرافی؛[۲۳] محمد بن احمد بن معووف بن مانوم سیرافی؛[۲۴] محمد بن اسماعیل سیرافی؛[۲۵] محمد بن علی بن احمد بن ابراهیم سیرافی؛[۲۶] محمد بن عوذ سیرافی؛[۲۷] محمد بن عوف سیرافی؛[۲۸] جعفربن محمد بن الحسن اصفهانی سیرافی؛[۲۹] ابوالعباس احمد بن جعفر سیرافی (د: ۴۲۲ه در مصر)؛ [۳۰] محمد بن مهدی سیرافی که احتمالا در قرن سوم می زیسته است؛[۳۱] ابوالحسین سیرافی (د: ۴۵۰ه)؛ [۳۲] ابوالقاسم سیرافی پدر ابوالحسین که صاحب اجازه بوده است (د: ۴۳۳) و این پدر و پسر که هر دو عالم و اهل حدیث بوده اند، در مصر وفات کرده اند؛[۳۳] حسن بن محمد بن حسن سیرافی که با واسطه از امام باقر (ع) روایت نموده است؛[۳۴] صبیح بن عمر سیرافی که با واسطه از ابوهریره و او از نبی اکرم (ص) روایت نموده است؛[۳۵] ابوطاهر عبدالرحمن بن ابی طاهر بن ابی نصر سیرافی المقریء که در قرن ششم می زیسته است؛[۳۶] احمد بن الحسین بن احمد بن مردشاد سیرافی توجی که معلم کودکان بوده است؛[۳۷] ابوبشر محمد بن یوسف سیرافی مصری،ساکن مصر و احتمالاً متوفای در قاهره؛[۳۸] تمیم بن احمد سیرافی، او با چهار واسطه از امام صادق(ع) روایت کرده است؛[۳۹] ابوطلحه محمد بن عوام بن فضل سیرافی که در بصره به املاء حدیث می پرداخت؛[۴۰] علی بن احمد بن الحسین سیرافی که در مصر می زیسته و روایت می گفته و در سال ۴۰ه در همان جا وفات کرده است؛[۴۱] و قطب الدین محمد بن مسعود بن محمود بن ابی الفتح سیرافی، مشهور به العلامه الفالی (الغالی) الشقار که کتاب التقریب از اوست.[۴۲]
درباره تعدادی از آنها اطلاعات بیشتری داریم: احمد بن بهداد یا بهزاد بن مهران سیرافی (مشهور به ابوالحسن فارسی سیرافی) که در مصر به سر می برده است و به عنوان «امام المحدث الصدوق» شناخته می شده است.[۴۳]
عامر بن عیسی بن عامر سیرافی، همان شخصی است که در ذی الحجه سال ۳۸۱ در مکه، روایت مربوط به دیدار متوکل بن هارون با یحیی بن زید را در خراسان دریافت می کند.[۴۴]
ابوعبدالله محمد بن عون بن داود سیرافی بصری که به سلیب یا مشلیق ملقب بوده و در تفسیر بیش از حدیث شهرت داشته است. طبرانی، مفسر بزرگ تسنن، نیز از او روایت می کند؛ زیرا شیخ و استاد طبرانی بوده است.[۴۵]
ابوعلی هشام بن علی سیرافی سدوسی که با پنج واسطه از ابوسعید خدری سخنی از رسول خدا(ص) درباره مهدی(ع) را نقل کرده است.[۴۶] برخی از علمای عامه نیز او را توثیق کرده اند.[۴۷]
ابوالعباس احمد بن محمد بن نوح سیرافی که در ربیع الاول سال ۳۰۰ به بصره رفته است و فردی ثقه معرفی شده که روایت های زیادی نقل کرده و شیخ طوسی هم با واسطه از او روایت نقل نموده و[۴۸] ابن شهر آشوب نیز او را توثیق کرده است.[۴۹]
یعقوب سیرافی، مشهور به ابن ماهان، نزدیک به دوران حنین بن اسحق زندگی می کرده و از او متأثر بوده و نیز پزشک معتبر زمان خود بوده است. کتاب السفر و الحضر فی الطب از اوست که به گفته ابن ندیم کتابی کم ضخامت است.[۵۰]
ابوالعباس احمد بن علی بن العباس بن نوح سیرافی، معروف به ابن نوح، ساکن بصره بوده است. او فردی ثقه و فقیهی بصیر در حدیث و روایت بوده و همه روایت های او متقن و مقبول بود. او در حدود سال ۴۱۰ه در گذشته است. شیخ طوسی درباره او می فرماید: او اخیرا در گذشته و چون ساکن بصره بوده است، توفیق دیدار او را نیافتم.این مرد از جمله اساتید و شیوخ برجسته حدیث و رجال بوده و نجاشی او را چنین توصیف نموده است: «و هو استادنا و شیخنا و من استفدنا منه». این گفته به این معناست که نجاشی از سیرافی مذکور بهره ها برده است و می دانیم که کتاب اخبار الوکلاء الاربعه از اوست.[۵۱]
اما درباره ابوسعید حسن بن عبدالله بن المرزبان سیرافی نحوی باید گفت که او در سیراف به دنیا آمده و تا حدود ۲۰ سالگی در همان جا تحصیل کرد سپس به عمان رفت و به مقام اجتهاد رسید. وی در فقاهت بر مذهب علمای عراق بود، اما زرکلی او را به خطا معتزلی مذهب می داند. او سپس به شهر خود بازگشت. مدتی بعد به بغداد رفت و قضاوت جانب شرقی بغداد و سپس قضاوت هر دو طرف را برعهده داشت. ابن ندیم، مؤلف الفهرست، با او دوست بوده و سید رضی، شخصیت بزرگ شیعی، پیش از ده سالگی نزد او علم نحو آموخته است.[۵۲]
ابوسعید سیرافی فردی پرهیزکار و عفیف بود و با اجرت استنساخ کتاب ها روزگار می گذراند و درآمد دیگری نمی پذیرفت. کرخی، فقیه بزرگ شیعی، او را تحلیل و تکریم می کرد و بر همه برتری می داد و مجلس فتوا برایش ترتیب داده بود. ابوسعید، در زمان خود عالمی جامع بود و در علوم نحو، فقه، لغت، شعر، عروض، قرائت، فرایض، حدیث، کلام، حساب و هندسه خبره بوده است. او که قبل از ۲۹۰ه متولد شد، در دوم رجب ۳۶۸ در گذشت و در مقبره خیزران دفن گردید. برخی از کتاب های او عبارتند از: الوقف و الابتداء، شرح کتاب سیبویه در نحو، اخبار النحویین البصریین، اللغات الوصل و القطع، صنعه الشعر و البلاغه، شرح مقصوره ابن درید، الاقناع فی النحو که پسرش یوسف آن را بعد از او کامل نمود.[۵۳]
ابو محمد یوسف بن حسن بن عبدالله بن مرزبان سیرافی بغدادی، مشهور به سیرافی، (پسر ابو سعید)، ادیب نحوی که در بغداد شهرت فراوان داشت. او به سال ۳۳۰ه در سیراف متولد شد و در سال ۳۸۵ در گذشت. از کتاب های او شرح ابیات سیبویه، شرح ابیات اصلاح المنطق، شرح ابیات المجاز لابی عبیده را می توان نام برد.[۵۴]
به این ترتیب، مشاهده می کنیم که تلاش های اقتصادی فراوان در این بندر تجاری، مانع از آن نبود که حتی تا قرن هفتم هجری نیز از میان مردم همین شهر تفدیده، عالمانی با ایمان و دانشمندانی گران قدر ظهور نمایند. آنها در این شهر زاده شدند و رشد کردند، اما غالبا در شهرهای مهم آن زمان، یعنی بصره، کوفه، بغداد، قاهره و. .. بالیدند و خود نیز مانند شهر زیبای سیراف، نام آور شدند. اکنون سیراف هم چون دوران اعتبار و جنب و جوش نخستین خود چشم به آب های خلیج فارس دارد، تا باز هم مانند دوران هایی که کالاهای شرق و غرب عالم را دریافت می کرد و کالاها و فرهنگ ایرانی خود را برای آنها می فرستاد، نام و یاد مردان پرتلاش علم و دین و صنعت و هنر و اقتصاد خود را نیز به جهانیان بشناساند، تا آنان نیز چونان دیگر ایرانیان نام آور این مرز و بوم، هیچ گاه فراموش نشوند؛ چه آنها هم به سهم خود، اما بیش از حد و اندازه شهر خود، در طول تاریخ پرشکوه ایرانی ـ اسلامی نقش داشته اند. $$
منابع
ـ ابن بابویه الرازی، علی بن عبیدالله، الاربعون حدیثا، (قم، موسسه الامام المهدی، ۱۴۰۸).
ـ ابن بلخی، فارس نامه، (لندن، دارالفنون کمبریج، ۱۹۲۱).
ـ ابن حبان، محمد، کتاب الثقات، (بیجا، مؤسسه الکتب الثقافه، ۱۳۹۳).
ـ ابن شاهین، عمر بن احمد، ناسخ الحدیث و منسوخه، (بیجا، مکتبه المنار، ۱۴۰۸).
ـ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، (بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵).
ـ ـــــــــــ، ترجمه الامام الحسن(ع)، (بیروت، مؤسسه المحمودی،۱۴۰۰).
ـ ابن عمر، علی، سؤالات حمزه بن یوسف السهمی للدار قطنی، (الریاض، مکتب المعارف، ۱۴۰۴).
ـ ابن کرامه، شرف الاسلام، تنبیه الغافلین عن فضائل الطالبین، (قم، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، ۱۴۲۰).
ـ ابن ماکولا، اکمال الکمال، (قاهره، دارالکتاب الاسلامی، بیتا).
ـ الاردبیلی، مجمع الفائده والبرهان، (قم، جامعه المدرسین، ۱۴۱۶).
ـ البغدادی، اسماعیل باشا، هدیه العارفین اسمای المؤلفین و آثار المصنفین، (بیروت، داراحیاء التراث العربی، بیتا).
ـ البیهقی، احمد بن الحسین، سنن الکبری، (بیروت، دارالفکر، بیتا).
ـ اصطخری، مسالک و ممالک، ترجمه فارسی قرن ۵ و ۶ هجری، (تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۸).
ـ حاجی خلیفه، کشف الظنون عن اسامی الکتب و الفنون، (بیروت، داراحیاء التراث العربی، بیتا).
ـ الحبال، ابراهیم بن سعید بن عبدالله، وفیات المصریین، (الریاض، دارالعاصمه، ۱۴۰۸).
ـ الحر العاملی، محمد بن الحسن، الفصول المهمه فی اصول الائمه، (بیجا، موسسه معارف اسلامی امام رضا (ع)، ۱۴۱۸).
ـ ـــــــــــــــــــــــــــــــ، وسائل الشیعه، (قم، موسسه آل البیت، ۱۴۱۴).
ـ الحسکانی، عبیدالله بن احمد، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل فی آیات النازله فی اهل البیت(ع)، (قم، مجمع احیاء الثقافه الاسلامیه، ۱۴۱۱).
ـ الخطیب البغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد أو مدینه الاسلام، (بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۷).
ـ الخمینی، امام روح الله، کتاب الطهاره، (قم، موسسه اسماعیلیان، ۱۴۱۰).
ـ الخویی، سید ابوالقاسم، مصباح الففاهه، (قم، مکتبه الداوری، بیتا).
ـ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، (بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۱۳).
ـ الرافعی، القزوینی، عبدالکریم بن محمد، التدوین فی اخبار قزوین، (بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۸۷).
ـ رامهرمزی، بزرگ بن شهریار، عجائب الهند بره و بحره و جزایره، با ترجمه فرانسوی، (بیجا، بینا، ۱۸۸۳).
ـ ــــــــــــــــــــــــــ، عجایب هند، ترجمه محمد ملک زاده، (تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۸).
ـ الرامهرمزی، حسن بن عبدالرحمن، المحدث الفاصل، ( بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۴).
ـ زرکلی، خیرالدین، الاعلام قاموس التراجم، (بیروت، دارالعلم للمایین، بیتا).
ـ الزیات، عبدالله بن سابور و ابن بسطام، الحسین، طب الائمه(ع)، (قم، منشورات الرضی، ۱۳۶۳).
ـ سرکیس، یوسف الیان، معجم المطبوعات العربیه و المعربه، (قم، مکتبه مرعشی النجفی،۱۴۱۰).
ـ السمعانی، عبدالکریم بن محمد، الانساب، (بیروت، دارالجنان، ۱۴۰۸).
ـ السهمی، حمزه بن یوسف، تاریخ جرجان، (بیجا، عالم الکتب، ۱۴۰۷).
ـ الشریف الرضی، خصائص الائمه، (مشهد، مجمع البحوث الاسلامیه، ۱۴۰۶).
ـ الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی، فضائل الاشهر الثلاثه، (بیجا، دارالمحجه البیضاء، ۱۴۱۲).
ـ ــــــــــــــــــــــــــــ، معانی الاخبار، (قم، انتشارات اسلامی، ۱۳۶۱).
ـ الصیداوی، محمد بن احمد، معجم الشیوخ، (بیروت و طرابلس، موسسه الرساله و دارالایمان، ۱۴۰۵).
ـ الطبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، (قاهره، داراحیاء التراث العربی، بیتا).
ـ الطبری، محمد بن جریر، دلائل الامامه، (قم، مؤسسه البعثه، ۱۴۱۳).
ـ الطریحی، فخرالدین، تفسیر غریب القرآن، (قم، انتشارات زاهدی، بیتا).
ـ الطوسی، شیخ محمد بن الحسن، تهذیب الاحکام، (قم، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵).
ـ ـــــــــــــــــــــــــــ، رجال الطوسی، (قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۵).
ـ ـــــــــــــــــــــــــــ، رسائل العشر، (قم، جامعه مدرسین، ۱۴۰۴).
ـ العسقلانی، احمد بن علی، لسان المیزان، (بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۳۹۰).
ـ العقیلی، محمد بن عمر وبن موسی بن حماد، ضعفاء الکبیر، (بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۸).
ـ القضاعی، محمد بن سلامه، مسند الشهاب، (بیروت، موسسه الرساله، ۱۴۰۵).
ـ کحاله، عمررضا، معجم المؤلفین، (بیروت، مکتبه المثنی، بیتا).
ـ الکورانی العاملی، شیخ علی، معجم احادیث الامام المهدی، (قم، موسسه المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۱).
ـ لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ترجمه محمود عرفان، (تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۶۴).
ـ الماحوزی، کتاب الاربعین، (بیجا، امیر، ۱۴۱۷).
ـ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، (بیروت، موسسه الوفاء، ۱۴۰۳).
ـ المزی، ابوالحجاج بن یوسف، تهذیب الکمال، (بیجا، مؤسسه الرساله، ۱۴۰۶).
ـ مسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، (تهران، ترجمه ونشر کتاب، ۱۳۵۶).
ـ مفید، شیخ محمد بن نعمان، الفصول العشره، (بیروت، دارالمفید، ۱۴۱۴).
ـ مقدسی، محمد بن احمد، احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ترجمه علینقی منزوی، (تهران، مؤلفان و مترجمان، ۱۳۶۱).
ـ النجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، (قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۶).
ـ الندیم، محمد بن اسحاق، الفهرست، ترجمه و تحقیق محمد رضا تجدد، (تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۶).
ـ النصیبی، ابوالقاسم بن حوقل، صوره الارض، ترجمه جعفر شعار، (تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۵).
ـ النمازی الشاهرودی، علی، مستدرک سفینه البحار، (قم، موسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۹).
ـ النوری الطبرسی، شیخ حسین، خاتمه المستدرک الوسائل، (قم، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، ۱۴۱۶).
ـ الهیثمی، نورالدین، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، (بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۸).
ـ یاقوت الحموی، معجم البلدان، (بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۱۰).
$$پینوشتها *. دکترای تاریخ و تمدن ملل اسلامی. ۱. یاقوت حموی، معجم البلدان، (بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۱۰ ق) ج ۳، ص ۲۹۴. ۲. اصطخری، مسالک و ممالک، ترجمه فارسی قرن ۵ و ۶ هجری، (تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۸)، ص ۱۱۳. ۳. همان، ص ۱۳۴. ۴. ابوالقاسم بن حوقل النصیبی، صوره الارض، ترجمه جعفر شعار، (تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۵)، ص ۵۱. ۵. محمد بن احمد مقدسی، احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ترجمه علینقی منزوی، (تهران،مولفان و مترجمان، ۱۳۶۱) بخش دوم، ص ۶۳۶؛ لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، ترجمه محمود عرفانی، (تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۶۴)، ص ۲۷۹. ۶. ابن بلخی، فارس نامه، (لندن، دارالفنون کمبریج، ۱۹۲۱) ص ۱۳۶ و ۱۷۱ و ۱۷۲. ۷. برای اطلاع بیشتر ر. ک: بزرگ بن شهریار رامهرمزی، عجائب الهند، ترجمه محمد ملک زاده، (تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۸)؛ محمود طاهری، سفرهای دریایی مسلمین در اقیانوس هند، (مشهد، به نشر، ۱۳۸۰) ص ۲۰۸. ۸. همان. ۹. مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۶)، ص ۱۰۴ ـ ۱۰۵. ۱۰. محمد بن جریر طبری (شیعی) دلائل الامامه، (قم، موسسه البعثه، ۱۴۱۳)، ص ۵۶۶. ۱۱. شیخ علی الکورانی العاملی، معجم احادیث الامام المهدی، (قم، موسسه المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۱) ج۳، ص ۱۰۴. ۱۲. ابن حجر، لسان المیزان، (بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۳۹۰ ق)، ج ۵، ص۷۲. ۱۳. السمعانی، الانساب، (بیروت، دارالجنان، ۱۴۰۸) ج ۳، ص ۳۵۷. ۱۴. حمزه بن یوسف السهمی، تاریخ جرجان، (بیجا، عالم الکتب، ۱۴۰۷) ج ۱، ص۳۱۵ـ۳۱۶. ۱۵. زرکلی، الاعلام، (بیروت، دارالعلم للملایین، بیتا) ج ۲، ص ۲۲۳. ۱۶. خویی، مصباح الفقاهه، (قم، مکتبه الداوری، بیتا) ج ۱، ص ۳۲۲. ۱۷. السمعانی، پیشین، ج ۱، ص ۴۹۰. ۱۸. الیان سرکیس، معجم المطبوعات العربیه، (قم، مکتبه مرعشی النجفی، ۱۴۱۰) ج۲، ص۱۴۰۳. ۱۹. العقیلی، ضعفاء الکبیر، (بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۸) ج ۲، ص ۲۰۰؛ ابوالحجاج یوسف المزی، تهذیب الکمال، (بیجا، موسسه الرساله، ۱۴۰۶) ج ۳۱، ص ۳۵۰. ۲۰. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، (بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵)، ج ۱۳، ص ۳۸۳. ۲۱. شیخ صدوق، فضائل الاشهر الثلاثه، (دارالمحجه البیضا، ۱۴۱۲)، ص ۱۲۸؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، (بیروت، موسسه الوفاء ۱۴۰۳) ج ۹۳، ص ۳۳۷. ۲۲. العقیلی، پیشین، ج ۴، ص ۱۰۹. ۲۳. منتجب الدین بن بابویه، الاربعون حدیثا، (قم، موسسه الامام المهدی، ۱۴۰۸)، ص۴۲. ۲۴ السمعانی، پیشین، ج ۳، ص ۳۵۷. ۲۵. شرف الاسلام ابن کرامه، تنبیه الغافلین عن فضائل الطالبین، (قم، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، ۱۴۲۰)، ص ۱۵۱. ۲۶. ابن عساکر تاریخ مدینه دمشق، پیشین، ج ۲، ص ۱۰۱ و ج ۳، ص ۱۹۹. ۲۷. ابن ماکولا، اکمال الکمال، (قاهره، دارالکتب الاسلامی، بیتا)، ج ۶، ص ۳۰۴. ۲۸. ابن عساکر، ترجمه الامام الحسن، (بیروت، موسسه المحمودی، ۱۴۰۰) ص ۱۹۳. ۲۹. السمعانی، پیشین، ج ۳، ص ۳۵۷. ۳۰. ابراهیم بن سعید الحبال، وفیات المصریین، (الریاض، دارالعاصمه، ۱۴۰۸) ج ۱، ص۶۶. ۳۱. عبیدالله بن احمد الحسکانی، شواهد التنزیل، (قم، مجمع احیاء الثقافه الاسلامیه، ۱۴۱۱)، ج ۲، ص ۳۸۷. ۳۲. ابراهیم بن سعید الحبال، پیشین، ج ۱، ص ۸۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج ۲، ص ۵ ـ ۱۹. ۳۳. ابراهیم بن سعید الحبال، پیشین، ج ۱، ص ۷۵؛ ابن حجر، پیشین، ج ۵، ص ۲۴۱. ۳۴. شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، (قم، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵)ج ۶، ص ۹، الحرالعاملی، وسائل الشیعه، (قم، موسسه آل البیت، ۱۴۱۴)، ج ۱۴، ص ۳۶۷؛ مجلسی، پیشین، ج ۹۷، ص ۱۹۴. ۳۵. احمد بن الحسین بن علی البیهقی، سنن الکبری، (بیروت، دارالفکر، بیتا) ج ۱، ص۴۲۸؛ ابن حجر، پیشین، ج ۳، ص ۱۸۱. ۳۶. عبدالکریم بن محمد الرافعی القزوینی، التدوین فی اخبار قزوین، (بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۸۷)، ج ۳، ص ۱۳۴؛ الحسن بن عبدالرحمن الرامهرمزی،المحدث الفاضل، (بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۴) ج ۱، ص ۱۷۹. ۳۷. السمعانی، پیشین، ج ۱، ص ۴۹۰، یاقوت حموی، پیشین، ج ۲، ص ۵۶. ۳۸. ابوالحجاج یوسف المزی، پیشین، (بیجا، موسسه الرساله، ۱۴۰۶) ج ۲۴، ص ۲۳۴؛ محمد بن احمد بن جمیع الصیداوی، معجم الشیوخ، (بیروت و طرابلس، موسسه الرساله و دارالایمان، ۱۴۰۵) ج ۱، ص ۱۴۹. ۳۹. حر عاملی، الفصول المهمه فی اصول الائمه، ج ۳، ص ۳۷؛ همو، وسائل الشیعه، ۳۰ جلدی، ج ۲، ص ۱۲۴؛ عبدالله بن سابور الزیات و الحسین بن بسطام، طب الائمه، (قم، منشورات الرضی، ۱۳۶۳)، ص ۱۹. ۴۰. الحسکانی، پیشین، ج ۲، ص ۶۱؛ حمزه بن یوسف السهمی، پیشین، ص ۱۴۲؛ الخطیب البغدادی، تاریخ بغداد. (بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۷) ج ۱۴، ص ۳۲۹. ۴۱. همان، ج ۷، ص ۹۶. ۴۲. الشیخ الماخوزی، کتاب الاربعین، (بیجا، امیر، ۱۴۱۷)، ص ۳۰۱؛ حاجی خلیفه، کشف الظنون، (بیروت، داراحیاء التراث العربی، بیتا)، ج ۲، ص ۱۴۸۱؛ عمررضا کحاله، معجم المؤلفین، (بیروت، مکتبه المثنی، بیتا) ج۱۲، ص ۲۰. ۴۳. عمر بن احمد بن عثمان بن شاهین، ناسخ الحدیث و منسوخه، (بیجا، مکتبه المنار، ۱۴۰۸) ص ۲۱۳ و ۴۲۶؛ الصیداوی، پیشین، ج ۱، ص ۱۸۷؛ محمد بن سلامه القضاعی، مسند الشهاب، (بیروت، موسسه الرساله، ۱۴۰۵) ج ۱، ص ۱۴۵؛ خطیب بغدادی، پیشین، ج ۱، ص۴۳۳. ۴۴. مجلسی، پیشین، ج ۴۶، ۱۹۹. ۴۵. علی بن عمر، سوالات حمزه بن یوسف السهمی للدار القطنی، (الریاض، مکتب المعارف، ۱۴۰۴)، ص ۲۷۱؛ ابن حجر، پیشین، ج ۵، ص ۳۳۲، طبرانی، المعجم الصغیر، ج ۲، ص ۹۵؛ همو، المعجم الکبیر، (القاهره، داراحیاء التراث العربی، بیتا) ج ۳، ص ۳۵؛ ابن سلامه، پیشین، ج ۱، ص ۹۲؛ هیثمی، مجمع الزوائد، (بیروت، دارالکتب العلمیه؛ ۱۴۰۸) ج ۹، ص ۱۷۸، مجلسی، پیشین، ج ۴۱، ص ۲۳۲. ۴۶. محمد بن جریر طبری، پیشین، ص ۴۷۱؛ کورانی، پیشین، ج ۱، ص ۹۴. ۴۷. محمد بن حبان، کتاب الثقات (بیجا، موسسه الکتب الثقافه، ۱۳۹۳)، ج ۸، ۴۹۵؛ علی بن عمر، پیشین، ص ۱۵۸؛ابوالحجاج یوسف المزی، پیشین، ج ۳۰، ۳۲۶. ۴۸. شیخ طوسی، رجال، (قم، موسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۵)؛ شیخ صدوق، معانی الاخبار، (بیجا، انتشارات اسلامی، ۱۳۶۱)، ص ۸۵؛ المحقق اردبیلی، مجمع الفائده و البرهان، (قم، جامعه مدرسین، ۱۴۱۶)ج ۱۱، ص ۲۱۰. ۴۹. الحر العاملی، وسائل الشیعه، پیشین، ج ۳، ص ۳۱۲. ۵۰. محمد بن الحاق الندیم، الفهرست، ترجمه و تحقیق محمدرضا تجدد، (تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۶)، ص ۵۳۰. ۵۱. شیخ طوسی، الرسائل العشر، (قم، جامعه المدرسین، ۱۴۰۴)، ص ۳۱؛ نجاشی، رجال، (قم، موسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۶)، ص ۲۳۶؛ شیخ مفید، الفصول العشره، (بیروت، دارالمفید، ۱۴۱۴)، ص ۱۲؛ الحر العاملی، وسائل الشیعه، پیشین، ج ۳۰، ص ۳۰۸؛ امام خمینی، کتاب الطهاره، (قم، موسسه اسماعیلیان، ۱۴۱۰)، ج ۳، ص ۲۴۲. ۵۲. شیخ علی النمازی، مستدرک سفینه البحار، (قم، موسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۹)، ج ۵، ص ۲۳۷؛ زرکلی، پیشین، ج ۲، ص ۲۲۳؛ حاجی خلیفه، پیشین، ج ۲، ص ۱۳۹۰؛ الشریف الرضی، خصائص الائمه، (مشهد، مجمع البحوث الاسلامیه، ۱۴۰۶)، ص ۲۸. ۵۳. محقق نوری، خاتمه المستدرک، (قم، موسسه آل البیت لأحیاء التراث، ۱۴۱۶) ج ۳، ص ۲۰۹؛ ابن ندیم، پیشین، ص ۱۰۶؛ کحاله، پیشین، ج ۳، ص ۲۴۲؛ زرکلی، پیشین، ج ۲، ص ۱۹۶ و ج ۸، ص ۲۲۴. ۵۴. اسماعیل باشا البغدادی، هدیه العارفین، (بیروت، داراحیاء التراث العربی، بیتا) ج ۲، ص ۵۴۹؛ زرکلی، پیشین، ج ۳، ص ۱۴۹؛ حاجی خلیفه، پیشین، ج ۲، ص ۱۲۰۹؛ فخرالدین الطریحی، تفسیر غریب القرآن، (قم، انتشارات زاهدی، بیتا) ص ۷؛ ابن ندیم، پیشین، ص۷۹و۱۰۶.




