مهدویت و آخر زمان

مواردی از جسارتهای وقیح عایشه به پیامبر اکرم!

موضوع: بررسی ادلّه مشروعیت سنّت (7) – مواردی از جسارتهای وقیح عایشه به پیامبر اکرم!

توجه : برخی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط شماره موجود در بخش تماس با ما به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود.

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه شصت و یکم ۹۸/۱۱/۱۲

نوشته های مشابه

موضوع: بررسی ادلّه مشروعیت سنّت (۷) – مواردی از جسارتهای وقیح عایشه به پیامبر اکرم!

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیه الله واللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله.

ما در این ایام فاطمیه، دو سه روز در «اصفهان» در مجموعه آقای «مقتدایی» بودیم و در هیئت‌ها صحبت داشتیم. جناب آقای «عابدینی» در ایام شهادت، سنگ تمام گذاشت! مانند انکار شهادت حضرت زهرا و خیلی حرفهای ناجور دیگر!!

ما هم در یکی از هیئت‌ها که جمعیت زیادی هم بود، سنگ تمام گذاشتیم. این‌که بروند سرش را ببرند و چه کار کنند دیگر نمی‌دانم! ایشان آمده خیلی نسبت به حضرت زهرا بی حیایی کرده است!

حالا من یک مطلبی هم دارم می‌نویسم و منتشر می‌کنم، نمی‌خواستم با ایشان به این شکل حرف بزنم. مبنای ما بر احترام بود که شاید ایشان برگردد و مطالب خود را اصلاح بکند. من مرتب کانال ایشان را دنبال می‌کنم. ایشان نه تنها برنگشته بلکه جری‌تر هم شده است.

من نسبت به حضرت زهرا خیلی حساس هستم. ایشان می‌گوید: بعد از حضرت زهرا، حضرت علی کجا آمد مجلس گرفت که شما مجلس می‌گیرید؟ ائمه کجا برای حضرت زهرا مجلس گرفته بودند که شما دارید مجلس می‌گیرید؟

ایشان این تعبیر را دارد: “من از کلمه شهادت استفاده نمی‌کنم؛ چون ورود در اختلافات بی حاصل است.” یعنی همان حرف‌هایی که وهابی ها می‌پسندند. و یک سری حرفهایی که الان در شبکه‌های وهابی‌ها زده می‌شود، ایشان این حرف‌ها را در شب شهادت هم زده است.

روزی که من در آن‌جا بودم، صبح فرصت نکردم کانالش را ببینم، قبل از غروب بود نگاه کردم دیدم ایشان شروع کرده یک سری حرف‌هایی زده است. نمی‌دانم ایشان دنبال چه است و چه کار دارد می‌کند و دنبال چه مأموریتی است!!

ایشان در چند جا، عبارت “وفات حضرت زهرا” را استفاده می کند. بعد یکی سوال می‌کند آیا شما منکر شهادت هستید؟ می‌گوید:” کلمه وفات اعم از شهادت و وفات است، ولی من نمی‌خواهم کلمه شهادت را بگویم تا در این اختلاف بی حاصل ورود پیدا کنم.”

من هم برای این‌که مطلب را از کانالش حذف نکند، بلافاصله تصویر گرفتم؛ ببینید دارد سوال می‌کند چرا شما از کلمه شهادت برای حضرت زهرا استفاده نکردید آیا منکر شهادت هستید؟  می‌گوید: “من برای وارد نشدن در اختلافات بی حاصل از الفاظ عام استفاده می‌کنم.”

بعد سوال می‌کند: آیا حضرت زهرا در جوانی از دنیا رفت؟ دلیلش شهادت بود؟ جوابی که می‌دهد همانی است که وهابی‌ها دارند می‌گویند. می‌گوید: “تمام دختران و پسران پیامبر در جوانی از دنیا رفتند.” بعد می پرسد: مگر در عبارت بزرگان نیست که کلمه شهادت در زیارت نامه آورده‌اند؟ می‌گوید: “در «مفاتیح شیخ عباس قمی» این را به معصوم منتسب نکرده است و از ابداعات مرحوم «صدوق» می‌باشد.”

بعد در قسمت بعدی سوال می‌کند: به نظر شما کدام دهه و یا کدام روز را برای حضرت زهرا مجلس عزا بگیریم؟ می‌گوید: “ببینید حضرت علی که ۳۰ سال پس از حضرت زهرا زنده بود و پنج سال هم حکومت داشت چه روزی را عزا می‌گرفت شما نیز همان روز را عزا بگیرید.”

این دیگر واقعا نصب است، و غیر از نصب و عداوت چیزی دیگری نیست. بعد دارد: “امام حسن مجتبی فرزند ارشد حضرت زهرا است، چهل سال بعد از مادرش زنده بوده، چه روزی و چه دهه‌ای را عزا می‌گرفته، شما نیز همان را عزا بگیرید.”

در ادامه دارد: “امام حسین سرور شهیدان، پنجاه سال دقیقا نیم قرن بعد از مادرش زنده بوده، چه دهه‌ای را عزا می‌گرفته است شما نیز همان دهه را عزا بگیرید.”

نمی‌دانم ایشان اصلا دنبال چه است؟ در زمان امام صادق (سلام الله علیه) یک پیرزن به زمین افتاد، کمر و پهلویش درد گرفت، به یاد حضرت زهرا افتاد، بلا فاصله حکومتی‌ها و «بنی العباس» او را زندان بردند.

راوی می‌گوید: خدمت آقا امام صادق رفتم و جریان را گفتم، حضرت خیلی ناراحت شد گفت: پاشو برویم مسجد برای نجات این خانم دعا کنیم؛ یعنی این‌ها در این وضع بودند. حتی اسم می‌بردند، نه تنها اهل‌بیت، بلکه دیگران هم که اسم می‌بردند حکومت برایشان مشکل درست می‌کرد. آن وقت این‌ها بیایند عزاداری بگیرند!؟

اهل‌بیت برای امام حسین جرئت نکردند عزا بگیرند و مجلس بگیرند، الا این‌که امام صادق اشخاصی مانند: «دعبل» و… می‌آمدند در خانه‌اش عزاداری می‌کردند. ما هیج جا ندیدیم که اهل‌بیت (علیهم السلام) برای آقا امام حسین (سلام الله علیه) یک مجلسی گرفته باشند.

بعد از شهادت امام حسین (سلام الله علیه) حتی امام سجاد (سلام الله علیه) مجلسی گرفته باشد؛ چون به این‌ها فرصت و اجازه نمی‌دادند.

این‌ها که هیچی! «ابن سقا» را که از او تعبیر «الامام»‌ دارند می گوید: بالای منبر «حدیث طیر» را مطرح می‌کند پایین می‌آورند کتکش می‌زنند و منبر را آب می‌کشند. می‌گویند منبری که در آن فضیلت علی گفته بشود نجس است!! آن وقت اهل‌بیت بیایند مجلس عزا برای حضرت زهرا بگیرند!!؟

پرسش:

امام باقر (علیه السلام) فرمودند در «منا» برای من ده سال مجلس عزا بگیرید.

پاسخ:

فرمود: ده سال برای من، نه برای کسی دیگر. حالا گرفتند و یا نگرفتند آن هم مشخص نیست. ولی در وصیت نامه است که می‌گوید: ده سال برای من در «منا» بساط ماتم پهن کنید.

ببینید در یک موقعیتی هم است که «بنی العباس» و «بنی امیه» به جان هم افتادند و کار به کار این‌ها ندارند؛ یعنی یک مقطع خاص از تاریخ اهل‌بیت است. چرا آقا امام صادق (سلام الله علیه) و یا آقا امام کاظم (سلام الله علیه) همچین وصیتی نکردند؟ زیرا به این‌ها اجازه نمی‌دادند که بخواهند همچین برنامه‌ای را در جامعه پیاده کنند.

قضیه طوری خفقان بود که به قول «ابن ابی الحدید» می‌گوید:”شیعه را در هر کوی و برزنی زیر هر سنگی پیدا می‌کردند سر می‌بریدند و خانه‌هایشان را آتش می‌زدند.”

شما ببینید در زمان آقا امام رضا و امام جواد است همین «ابن ابی عمیر»‌ را چقدر در زندان شکنجه می‌دهند تا اسامی شیعیان را به این‌ها بدهد.

یا نمی‌دانم کدامشان است «صفوان» یا کسی دیگر است می‌گویند در جلوی چشمش بچه‌اش را آوردند و در تنور انداختند تا اسامی شیعیان را به حکومت بدهد! در همان لحظه در ذهنش آمد حالا تقیتاً اسم چند نفر را بگوید. دید یک مرتبه بچه شیر خواره صدا زد بابا مراقب و مقاوم باش!

دوستان آدرس این مطلب را پیدا کنند خیلی قضیه‌ قشنگی است. این یا در شرح حال «صفوان» و یا در شرح حال «ابن ابی عمیر» است. این‌ها تا این اندازه در شکنجه بودند، بچه‌ شیر خواره‌شان را در تنور و در آتش جلوی چشمش بیندازند و بپرسند اسامی را می‌گویی و یا نمی‌گویی؟ اهل‌بیت در این وضع بودند، آن‌وقت بیایند برای حضرت زهرا مجلس عزا بگیرند!

این اگر پیدا بشود خیلی قشنگ است، دوستان بگردند و پیدا کنند. می‌شود در اینترنت هم گشت و پیدا کرد. الان من این قضیه در ذهنم افتاد.

پرسش:

راجع به وصیت امام باقر (علیه السلام) در مورد عزاداری ده ساله بیشتر نظرشان بوده که مظلومیت اهل‌بیت منتشر بشود و برایشان ثابت بشود نه فقط شخص خودش!

پاسخ:

بله، مسلم است و در آن هیچ شکی نیست. حالا یا آن است و یا این‌که این عزاداری رسم بشود، این‌که فضائل اهل‌بیت گفته بشود، زندگی اهل‌بیت گفته بشود.

عرض کردم شما ببینید آن وصیت، در یک مقطعی خاصی از تاریخ است که حکومتی ها درگیر خودشان هستند، اهل‌بیت توانستند یک کلاس درسی تشکیل بدهند، یک دانشگاهی بسازند این چهار هزار نفری که پای درس آقا امام صادق (سلام الله علیه) می‌آیند بی حساب و کتاب که نیست.

مگر اجازه می‌دادند این جمعیت پای درس آقا امام صادق و آقا امام باقر بیایند!؟ فقط همین مقطع خاص بود که این‌ها از فرصت استفاده کردند. شما ببینید اواخر عمر حضرت آقا امام صادق چند بار حضرت را از «مدینه» به «بغداد» با آن وضع تحقیر آمیز می‌آورند که به ایشان اهانت و جسارت می‌کنند.

شبانه به خانه حضرت می ریزند، حضرت کنار زن و بچه‌اش است حالا ما لباس خواب نمی‌گوییم ولی کسی در خانه‌اش و جلوی زن و بچه‌اش است مشخص است لباس راحتی تنش است. با همان حال ایشان را می‌گیرند و نزد «منصور»‌می آورند. آن‌وقت این‌ها بیایند برای حضرت زهرا عزا بگیرند؟

نمی‌دانم این‌ها چه کار دارند می‌کنند و دنبال چه هستند و چه تفکری برای این‌ها القاء می‌شود. کسی به این‌ها دستور می‌دهد و یا نه، خودشان همین‌طوری این مطالب را می‌گویند.

آغاز بحث…

بحث ما در مشروعیت سنت رسول اکرم بود، اولین آیه‌ای که ما مطرح کردیم آیه‌:

(وَمَا ینْطِقُ عَنِ الْهَوَى، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یوحَى)

و هرگز از روی هوای نفس سخن نمی‌گوید! آنچه می‌گوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست!

سوره نجم (۵۳): آیات ۳ و ۴

بود. ما اقوال بزرگان را نقل کردیم و مفصل هم بحث شد. تا به این‌جا رسیدیم که «قرطبی» که از بزرگان و از ائمه اهل‌سنت است و تفسیرش هم خلاصه تفسیر شش قرن صدر اسلام است می‌گوید:

«قوله تعالى: (وما ینطق عن الهوى) قال قتاده: وما ینطق بالقرآن عن هواه (إن هو إلا وحی یوحى) إلیه وقیل: (عن الهوى) أی بالهوى»

تا آن‌جایی که می‌گوید:

«قد یحتج بهذه الآیه من لا یجوز لرسول الله (صلی الله علیه واله وسلم) الاجتهاد فی الحوادث»

بعد دارد:

«وفیها أیضا»

این دیگر حرف خود «قرطبی» است.

«وفیها أیضا دلاله على أن السنه کالوحی المنزل فی العمل»

الجامع لأحکام القرآن؛ اسم المؤلف: أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاری القرطبی الوفاه: ۶۷۱، دار النشر: دار الشعب – القاهره، ج ۱۷، ص ۸۴ و ۸۵

«ابن حجر عسقلانی» همان‌طوری که قبلا هم اشاره کردم می‌گوید:

«کان جبریل ینزل على النبی بالسنه کما ینزل علیه بالقرآن ویجمع ذلک کله وما ینطق عن الهوى»

فتح الباری شرح صحیح البخاری؛ اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاه: ۸۵۲ ، دار النشر: دار المعرفه – بیروت، تحقیق: محب الدین الخطیب، ج۱۳، ص ۲۹۱

«سنن دارمی» جلد ۱ صفحه ۱۴۵؛ «تحفه احوذی» جلد ۷ صفحه ۳۵۴ و «در المنثور سیوطی» جلد ۶ صفحه ۱۲۲.

بعد جالب است «ابن حجر عسقلانی» در ذیل حدیث قرطاس که به نبی مکرم – نستجیر بالله – نسبت دادند: «إن الرجل لیهجر»؛ در این‌جا حالا چه مسئله‌ای بوده و یا نه، خدای عالم می‌خواهد حجت را برای همه تمام بکند، در رد کلام خلیفه دوم که به نبی مکرم نسبت هذیان داد، می‌گوید:

«لأنه معصوم فی صحته ومرضه»

رسول اکرم چه مریض باشد و چه صحیح باشد معصوم است.

چون بعضی‌ها توجیه می‌کنند پیغمبر اکرم مریض بوده و از شدت مرض بی اختیار گفت:

«هَلُمُّوا أَکْتُبْ لَکُمْ کِتَابًا لَا تضلون بَعْدَهُ»

الجامع الصحیح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاه: ۲۵۶ ، دار النشر: دار ابن کثیر , الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷ ، الطبعه: الثالثه ، تحقیق : د. مصطفى دیب البغا، ج۴، ص۱۶۱۲، ح۴۱۶۹

دارند توجیه می‌کنند و ایشان توجیه این‌ها را قشنگ جواب داده است. می‌گوید پیغمبر در صحت و مرض معصوم است.

«لقوله تعالى وما ینطق عن الهوى ولقوله صلى الله علیه وسلم إنی لا أقول فی الغضب والرضا إلا حقا»

تعبیر ایشان در معنی کلمه «هجر» و «هذیان» این است که:

«والهجر بالضم ثم السکون الهذیان والمراد به هنا ما یقع من کلام المریض الذی لا ینتظم ولا یعتد به لعدم فائدته»

بعد می‌گوید:

«ووقوع ذلک من النبی صلى الله علیه وسلم مستحیل لأنه معصوم فی صحته ومرضه»

فتح الباری شرح صحیح البخاری؛ اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاه: ۸۵۲ ، دار النشر: دار المعرفه – بیروت، تحقیق: محب الدین الخطیب، ج ۸، ص ۱۳۳

دوستان این صفحه ۱۳۳ را مطالعه بکنند که می گوید:

«ولا ینبغی عند نبی تنازع»

در آخر هم حضرت می‌گوید:

«قوموا عنی»

از خانه من پا شوید بروید بیرون.

همچنین «عمده القاری- بدر الدین عینی» جلد ۱۸ صفحه ۶۲ هم همین تعبیر را دارد:

«هجر رسول الله بتکرار لفظ هجر وقال عیاض معنى هجر أفحش»

«افحش» یعنی سخن نامربوط گفت؛

« هجر الرجل إذا هذى وأهجر إذا أفحش. قلت: »

این «قلت» را «عینی» دارد می‌گوید:

«قلت: نسبه مثل هذا إلى النبی لا یجوز»

می گوید: «لا یجوز»؛ شما بیا بگو عمر همچنین حرفی زد، اعتراض کن و بگو حرف عمر خلاف قرآن بوده است ولی در آن‌جا کاری با او ندارند!

«لأن وقوع مثل هذا الفعل عنه مستحیل لأنه معصوم فی کل حاله فی صحته ومرضه لقوله تعالى (وما ینطق عن الهوى) ولقوله ‘ إنی لا أقول فی الغضب والرضا إلا حقا ‘»

عمده القاری شرح صحیح البخاری؛ اسم المؤلف: بدر الدین محمود بن أحمد العینی الوفاه: ۸۵۵هـ، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، ج ۱۸، ص ۶۲

خلاصه به یک نوعی با این‌که این‌طور می‌گویند، متأسفانه و متأسفانه توجیه می‌کنند. این: «إنی لا أقول فی الغضب والرضا إلا حقا»؛ اشاره به حدیث «عبدالله بن عمر عاص» که قبلا هم عرض کردیم؛ ولی با سند جدید «مسند احمد ابن حنبل»، جلد ۲ صفحه ۱۶۲ دارد که:

«قال کنت أَکْتُبُ کُلَّ شیء أَسْمَعُهُ من رسول اللَّهِ أُرِیدُ حِفْظَهُ فنهتنی قُرَیْشٌ فَقَالُوا أنک تَکْتُبُ کُلَّ شیء تَسْمَعُهُ من رسول اللَّهِ وَرَسُولُ اللَّهِ بَشَرٌ یَتَکَلَّمُ فی الْغَضَبِ وَالرِّضَا»

من هر چیزی که از پیامبر می شنیدم می نوشتم. قریش مرا منع کرد و گفت: تو هر چیزی از پیامبر می شنوی را می نویسی، در حالیکه پیامبر هم بشر است، عصبانی می‌شود از یک قضیه‌ای خوشحال می‌شود!

 «فَأَمْسَکْتُ عَنِ الْکِتَابِ فَذَکَرْتُ ذلک لِرَسُولِ اللَّهِ فقال اکْتُبْ فوالذی نفسی بیده ما خَرَجَ منی الا حَقٌّ»

مسند الإمام أحمد بن حنبل؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی الوفاه:۲۴۱، دار النشر: مؤسسه قرطبه – مصر، ج۲، ص۱۶۲، ح۶۵۱۰

راوی هم می‌گوید:

«اسناده صحیح، رجاله ثقات رجال الشیخین»

بعد می‌آید «ولید ابن عبدالله» را که در این‌جا است تصحیح و توثیق می‌کند. جالب این است «مسند احمد» در جلد ۲، صفحه ۳۶۰ این را دوستان داشته باشند این‌جا هم می‌گوید:

«هذا حدیث صحیحٌ وإسنادُهُ قوی»

از «ابو هریره» نقل می کند که پیغمبر فرمود:

«انی لاَ أَقُولُ الا حَقًّا»

حالا شاید دنبال هم بوده یا جدا بوده است:

«قال بعض اصحابه یا رَسُولَ اللَّهِ انک تُدَاعِبُنَا»

ای پیامبر تو با ما شوخی می‌کنی!

فرمود:

«انی لاَ أَقُولُ الا حَقًّا»

مسند الإمام أحمد بن حنبل؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی الوفاه:۲۴۱، دار النشر: مؤسسه قرطبه – مصر، ج۲، ص۳۶۰، ح ۸۷۰۸

این دیگر همه مسئله را روشن می‌کند. این احمق «مشهدی» می‌گوید اگر پیغمبر گفت پاشو برو توالت این هم واجب است؛ که به عنوان تمسخر دارد می‌گوید.

 آدم درد می‌کشد. انتظار نداشتیم یک روزی «وهابیت» بیاید در اردوگاه حوزه به این شکل خیمه بزند. حرفی که «محمد ابن عبدالوهاب» و دیگران می‌زند، امروز این آخوند عمامه به سر بزند!!

همین عبارت در «صحیح ترمذی» جلد ۴، صفحه ۳۵۷ هم می‌آورد. «قال أبو عِیسَى…» که منظور همان مؤلف است. زمان سابق رسم بود وقتی مؤلفین کتاب می‌نوشتند اول اسم خودشان را می‌آوردند.

مثلاً می گوید: «قال محمد ابن الحسن طوسی» بعد شروع به نوشتن می‌کرد. یا نه، حالت املائی داشت و شاگرد می‌نوشت. این هم همین‌طور:

«یا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّکَ تُدَاعِبُنَا قال إنی لَا أَقُولُ إلا حَقًّا»

این هم می‌گوید:

هذا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ»

الجامع الصحیح سنن الترمذی؛ اسم المؤلف: محمد بن عیسى أبو عیسى الترمذی السلمی الوفاه: ۲۷۹، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت –  – ، تحقیق : أحمد محمد شاکر وآخرون، ج۴، ص۳۵۷، ح ۱۹۹۰

البته علمای اهل‌سنت در اینجا به مشکل برخوردند که این کلمه «حسنٌ صحیحٌ» چیست؟ چون «حسن» یک معنای دارد، و «صحیح» یک معنای دیگری دارد. می‌گوید نه آقا این‌که می‌گوید «حسنٌ صحیح» – یکی توجیهات‌شان این است – یعنی این روایت بنا به اعتباری حسن است، بنا به اعتباری صحیح است!

در این‌جا این تعابیری که وجود دارد، این است که سنت پیغمبر و حتی شوخی‌هایش حجت است. آقایان عبارتی در «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» نقل کردند که «عایشه» می‌گوید:

«کنت أَغَارُ على اللَّاتِی وَهَبْنَ أَنْفُسَهُنَّ لِرَسُولِ اللَّهِ»

به غیرت من بر می‌خورد آن زن‌های که خودشان را به پیغمبر می‌بخشیدند!

 در آیه شریفه دارد که:

(وَامْرَأَهً مُؤْمِنَهً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِی إِنْ أَرَادَ النَّبِی أَنْ یسْتَنْکِحَهَا خَالِصَهً لَکَ)

و هرگاه زن با ایمانی خود را به پیامبر ببخشد (و مهری برای خود نخواهد) چنانچه پیامبر بخواهد می‌تواند او را به همسری برگزیند؛ اما چنین ازدواجی تنها برای تو مجاز است.

سوره احزاب (۳۳): آیه ۵۰

خیلی جالب است. نمی‌دانم آیا آقایان با این همه روایت، نمی‌خواهند از خواب بیدار بشوند؟ «عایشه» می‌گوید:

«وَأَقُولُ»

 من می‌گفتم:

«أَتَهَبُ الْمَرْأَهُ نَفْسَهَا»

آخر زن هم خودش را می‌بخشد؟

بعد دارد:

فلما أَنْزَلَ الله تَعَالَى (ترجی من تَشَاءُ مِنْهُنَّ وَتُؤْوِی إِلَیْکَ من تَشَاءُ وَمَنْ ابْتَغَیْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فلا جُنَاحَ عَلَیْکَ)

آیه که آمد گفت هر کدام از این‌ها را قبول کنید یا قبول نکنید دست خودت است.

 «عایشه» می‌گوید:

«قلت ما أُرَى رَبَّکَ إلا یُسَارِعُ فی هَوَاکَ»

به پیغمبر گفتم تو هر چه هوای نفست می‌کشد خدا هم طبق هوای تو آیه نازل می‌کند!

الجامع الصحیح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاه: ۲۵۶ ، دار النشر: دار ابن کثیر , الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷ ، الطبعه: الثالثه ، تحقیق : د. مصطفى دیب البغا، ج۴، ص۱۷۹۷، ح۴۵۱۰

به خدا پناه می‌بریم! نمی‌دانم آدم اسم این تعبیر را چه بگذارد؟ «ارتداد» بگذارد، «توهین» به نبی بگذارد، «ایذاء نبی» بگذارد!

«ابن حجر عسقلانی» از قول «قرطبی» نقل می کند که:

«هذا قول أبرزه الدلال والغیره»

«دلال» یعنی عشوه‌گری!

« وهو من نوع قولها ما أحمدکما وما أحمد إلا الله»

بعضی‌ها می‌گویند مثلاً من از تو نمی‌خواهم تعریف کنم فقط از خدا می‌خواهم تعریف کنم

«وإلا فاضافه الهوى إلى النبی لا تحمل على ظاهره»

ایشان می‌خواهد کار «عایشه» را توجیه کند می گوید: بعضی وقت‌ها کسی می‌خواهد از روی عشوه‌گری بگوید من تو را دوست ندارم خدا را دوست دارم. این را از روی عشوه‌گری و علاقه به پیغمبر گفته!! وگرنه این‌که می‌گوید:

«ما أرى ربک الا یسارع فی هواک»

این نسبت به پیغمبر زشت است!

«لأنه لا ینطق عن الهوى»

این هم آمده همین آیه: (وَمَا ینْطِقُ عَنِ الْهَوَى، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یوحَى) را آورده.

«ولا یفعل بالهوى»

هرگز پیغمبر از روی هوا کاری انجام نمی‌دهد!

«ولو قالت إلى مرضاتک لکان ألیق»

می گوید: اگر «عایشه» به جای این‌: «ما أرى ربک الا یسارع فی هواک» می‌گفت: «یسارع فی مرضاتک»؛ این بهتر بود.

«ولکن الغیره یغتفر لاجلها إطلاق مثل ذلک»

فتح الباری شرح صحیح البخاری؛ اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاه: ۸۵۲ ، دار النشر: دار المعرفه – بیروت، تحقیق: محب الدین الخطیب، ج ۹،  ص ۱۶۵

می گوید: غیرت زنانگی «عایشه» به جوش آمده بود، وقتی غیرت به جوش می‌آید یک حرف‌های می‌زنند که نباید خیلی زیاد سخت گرفت. باید یک مقداری به «عایشه» تخفیف داد!!

آقایان اهل سنت به ما می‌گویند شما به صحابه جسارت می‌کنید؛ «عایشه» به پیغمبر جسارت می‌کند ولی آقایان ساکت هستند و کار عایشه را توجیه می‌کنند. حالا اگر یک شیعه بیاید یک توهینی بکند، ببینید چه کار می کنند! ما که قبول نداریم این‌هایی که توهین و جسارت می‌کنند. ما حقایق را بگوییم کافی است و نیازی نیست که بخواهیم توهین کنیم. همان تعبیر حضرت امیر در خطبه ۲۰۶ «نهج‌البلاغه» که می‌گوید:

«إِنِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِین‏»

نهج البلاغه (للصبحی صالح)؛ نویسنده: شریف الرضى، محمد بن حسین، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص۳۲۳، خطبه ۲۰۶

در آن‌جا می فرماید اگر بیایید افعال و کردار «معاویه» را برای مردم بازگو کنید این بهتر است و شما راه حجت را می‌بندید. فحش ندهید حقایق را بیان کنید.

 اگر ما بیاییم همین‌ها را برای مردم و جوان‌های اهل‌سنت بگوییم، به قول حاج آقای «جوادی آملی» جوان‌های اهل‌سنت هم حق دارند بفهمند. ایشان می‌گفت: “اگر این‌ها را نگویید فردای قیامت جوان‌های اهل‌سنت از شما شکایت می‌کنند؛” یعنی واقعاً هم فرمایش درستی است.

من معتقد هستم اگر این‌ مطالب به خوبی برای تحصیل کرده‌های اهل‌سنت گفته بشود، غالب این‌ها از خواب بیدار می‌شوند و متوجه می‌شوند که موضوع چیست! متوجه هم نشوند، آغاز تحقیق و پژوهش خوبی برای این‌ها خواهد بود.

 یا در قضیه «افک» بعد از نزول برائت «عایشه»، پیغمبر فرمود:

«أَبْشِرِی یا عَائِشَهُ»

ای عایشه مژده بر شما باد

«فَقَدْ أَنْزَلَ الله بَرَاءَتَکِ»

«عایشه» می‌گوید:

«وَکُنْتُ أَشَدَّ ما کنت غَضَبًا»

من از این قضیه خیلی غضبناک بودم

«فقال لی أَبَوَایَ قُومِی إلیه»

پدر و مادرم گفتند بلند شو برو پیش پیغمبر و تشکر و عذرخواهی کن!

«فقلت والله لَا أَقُومُ إلیه ولا أَحْمَدُهُ ولا أَحْمَدُکُمَا»

بخدا قسم نه از پیغمبر و نه از شما تشکر می‌کنم!

«وَلَکِنْ أَحْمَدُ اللَّهَ الذی أَنْزَلَ بَرَاءَتِی لقد سَمِعْتُمُوهُ فما أَنْکَرْتُمُوهُ ولا غَیَّرْتُمُوهُ»

شما همه شنیدید که پشت سر من چه گفتند، نه انکار کردید نه به غیرت آمدید.

الجامع الصحیح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاه: ۲۵۶ ، دار النشر: دار ابن کثیر , الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷ ، الطبعه: الثالثه ، تحقیق : د. مصطفى دیب البغا، ج۴، ص۱۷۸۱، ح۴۴۷۹

«ابن تیمیه» یک تعبیری در این‌جا دارد که تعبیر زشت و قبیحی است می‌گوید:

«و کان قد ارتاب فی أمرها»

پیغمبر خودش در حق «عایشه» دچار شک شده بود!

 مثلا زن من با آن‌ها سر و سرّی داشته، یک چیزهای رد و بدل شده. قبل از اینکه در برائتش آیه نازل بشود، پیغمبر؛ «و کان قد ارتاب فی أمرها»!

برگشت گفت:

«یا عائشه أن کنت بریئه فسیبرئک الله»

اگر بی‌گناهی، خدای عالم تو را مبرا می‌کند.

«و أن کنت الممت بذنب»

اگر نه واقعاً تو همچین کاری کردی!

«فاستغفری الله وتوبی إلیه»

اگر این کار را کردی استغفار و توبه کن.

«فان العبد إذا اعترف بذنبه ثم تاب الله علیه»

منهاج السنه النبویه، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیه الحرانی أبو العباس الوفاه: ۷۲۸، دار النشر: مؤسسه قرطبه – ۱۴۰۶، الطبعه: الأولى، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ج۷، ص ۸۰ و ۸۱

این هم به قولی دسته گلی است که آقای «ابن تیمیه» خرجش کرده است. البته این تعبیر در «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» هم آمده است.

جالب این است که از قول پدر و مادر «عایشه»، یک تعبیری نقل می‌کنند که گمان می‌کنم در «صحیح بخاری» باشد، آن خیلی وقیح است. این دیگر قابل هیچ توجیهی نیست و این ننگی است که با هیچ رنگی پاک شدنی نیست. «معجم کبیر طبرانی» جلد ۲۳، صفحه ۱۱۷ از قول پیغمبر نقل می کند که فرمود:

«جاء أبو بَکْرٍ فَدَخَلَ عَلَیَّ فقال یا رَسُولَ اللَّهِ ما تَنْتَظِرُ بِهَذِهِ التی خَانَتْکَ وَفَضَحَتْنِی»

ای پیامبر چرا دست روی دست هم گذاشتی و ساکت هستی این زنی که در حق تو خیانت کرد و آبروی ما را هم برد!

المعجم الکبیر؛ اسم المؤلف: سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم الطبرانی الوفاه: ۳۶۰، دار النشر: مکتبه الزهراء – الموصل – ۱۴۰۴ – ۱۹۸۳، الطبعه: الثانیه، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ج۲۳، ص۱۱۷

آن وقت می‌گویند شیعه‌ها دارند به «عایشه» جسارت می‌کنند! کجا دارد یک شیعه همچین حرفی زده باشد؟ شما ببینید این اقوال شیعه است: «شیخ طوسی» (رضوان الله تعالی علیه) در «تبیان» جلد ۱۰، صفحه ۵۲ دارد:

«وما زنت امرأه نبی قط»

از حضرت آدم تا خاتم، زن هیچ کدام از انبیاء دچار فحشاء نبودند.

 چرا؟

«لما فی ذلک من التنفیر عن الرسول وإلحاق الوصمه به»

چون وقتی می‌بینند زن یک پیغمبری دچار فحشاء شده، مردم از پیغمبر متنفر می‌شوند و ‌بی‌غیرتی را به پیغمبر نسبت می‌دهند.

«فمن نسب أحدا من زوجات النبی إلى الزنا، فقد أخطأ خطأ عظیما ، ولیس ذلک قولا لمحصل»

التبیان فی تفسیر القرآن؛ المؤلف: الطوسی، محمد بن الحسن (المتوفى۴۶۰ق)، تحقیق وتصحیح: أحمد حبیب قصیر العاملی، ناشر: مکتب الإعلام الإسلامی، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۹هـ. ج۱۰، ص۵۲

این بحث کاملاً عقلی است که «شیخ طوسی»، «طبرسی» و … دارند. لازم نیست ما روایت داشته باشیم. وقتی – نستجیر بالله – زن پیغمبر آلوده به فحشاء باشد خیلی افتضاح است.

مثلا الان در همسایه‌تان خدای نکرده یک «یهودی» است، همسرش بد کاره است، شما این مرد را می‌بینی چه کار می‌کنید؟ نمی‌گویید چقدر این مرد بی‌غیرت است؟

در اسلام است که اگر کسی همچین چیزی از همسرش دید، واجب است هم زنش و هم آن متجاوز را بکشد، احتیاج به اقامه دلیل هم نیست!

پرسش:

این مباحث بعد از رحلت پیغمبر مطرح می‌شود؟

پاسخ:

نه، این برای زمان پیغمبر است. می گوید: ابوبکر می‌آید خدمت پیغمبر آن‌طوری حرف می‌ِزند. شما ببینید «حسان ابن ثابت» شاعر زبر دست عصر پیغمبر است، مادح حدیث غدیر است که به شعر در آورده و … کسی است که می‌گوید زن پیغمبر زنا کرده است!

خواهر زن پیغمبر «حَمْنَهُ بِنْتُ جَحْش‏» می‌گوید «عایشه»‌ بد کاره است. و یا پسر خاله ابوبکر است. همه این‌ها خودمانی‌ها بودند. «عبدالله ابن ابی» هم یک بحث دیگری دارد.

 شما «عبدالله ابن ابی» را کنار بگذار بعد ببین خواهر زن پیغمبر، پسر خاله رسول الله، شاعر عصر نبوت، شاعر قضیه غدیر، همه این‌ها جزء کسانی بودند که این افترا را بستند.

پرسش:

همین الان هم تند‌ترین شیعیان نمی‌گویند که در زمان پیغمبر «عایشه» همچین کاری کرد؟ چگونه در زمان حضور پیامبر، اینها این افترا را بستند؟

پاسخ:

چرا؟ «یاسر الحبیب» کتاب ۵۰۰- ۶۰۰ صفحه‌ای به اسم «عایشه فاحشه» نوشته است. و دلیل از همان زمان آورده. در هر زمانی از این دیوانه ها هستند، الان هم هستند، زمان پیغمبر هم بودند و بعد از این هم خواهند بود. این شخص، یک کتاب قطور نوشته و در اینترنت هم گذاشته است.

در هر صورت…

بحث سر این است که «عایشه» می‌گوید:

«والله لَا أَقُومُ إلیه ولا أَحْمَدُهُ ولا أَحْمَدُکُمَا»

پیش پیغمبر نمی‌روم از پیغمبر هم تشکر نمی‌کنم از شما هم تشکر نمی‌کنم.

این مطلب در «صحیح بخاری» هم است. شما چه کار می‌خواهید بکنید؟ آیا این انکار قرآن و ایذاء نبی نیست؟

باز در «صحیح مسلم» از «عایشه» دارد که می گوید:

«أَمَا تَسْتَحْیِی امْرَأَهٌ تَهَبُ نَفْسَهَا لِرَجُلٍ»

آیا این زن‌ها خجالت نمی‌کشند و حیاء نمی‌کنند خودشان را به پیغمبر می‌بخشند؟

آخر کدامش را آدم ملاک قرار بدهد؟ به قولی من یک مثالی می‌زنم به شتره گفتند گردنت کج است، گفت کجام راست است؟ وقتی آیه آمد، عایشه گفت:

«فقلت ان رَبَّکَ لَیُسَارِعُ لک فی هَوَاکَ»

صحیح مسلم؛ اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری الوفاه: ۲۶۱، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت ، تحقیق : محمد فؤاد عبد الباقی، ج ۲، ص ۱۰۸۵، ح ۱۴۶۴

می گوید: ای پیامبر! بلافاصله طبق هوای تو آیه نازل می‌شود! این دیگر اصلاً شریعت و نبوت و خدا را زیر سوال بردن است!

پرسش:

نظر حضرت علی طبق «صحیح بخاری» در مورد حادثه «افک» چه است؟

پاسخ:

حضرت می‌گوید زنت را طلاق بده! پیامبر مشورت می‌کند، حضرت امیر می‌گوید زن برایت قحطی نیست طلاقش بده. این را «صحیح بخاری» دارد، ولی ما در منابع شیعه همچین حرفی را نداریم.

روایت دیگر در «مسند ابو یعلاء» است، این خیلی درد است و آدم زجر می‌کشد وقتی این‌ها را می‌بیند. داستانش این است که در قضیه «حجه الوداع»، شتر «عایشه» جوان و بارش کم بود، شتر همسر دیگر پیغمبر «صفیه»، یک مقداری سنش بالا بود و بارش هم زیاد بود، شتر از قافله عقب می‌ماند و باعث کندی راه قافله می‌شد.

پیغمبر اکرم فرمود که یک مقداری از بار شتر «صفیه» بر دارید بگذارید روی بار شتر «عایشه» تا یک مقداری بارش سبک بشود و به سرعت بیاید و دیگر کاروان به خاطر او معطل نشود. عبارت «عایشه» این است:

«ألست تزعم أنک رسول الله»

ببینید چه تعبیر زشت وقیحی است!! می گوید: تو نمی‌پنداری «انَّک رسول الله» و اگر می‌گفت: «الست انک رسول الله» باز هم یک جای توجیه داشت. «ألست تزعم أنک رسول الله»!!

«قالت فتبسم قال أو فی شک أنت یا أم عبد الله»

فرمود: آیا تو در نبوت من شک داری؟

«قلت ألست تزعم أنک رسول الله أفهلا عدلت»  

آیا این کارت عدالت بود تو انجام دادی؟

«وسمعنی أبو بکر وکان فیه غرب»

ابوبکر حرف مرا شنید. خیلی آدم تندی بود

«أی حده فأقبل علی فلطم وجهی»

پدرم یک سیلی محکمی به صورتم زد!

 پیغمبر دید در بیابان درگیری به وجود بیاید به مشکل بر می‌خورند فرمود:

«مهلا یا أبا بکر»

ای ابابکر آرام باش!

«فقال یا رسول الله أما سمعت ما قالت»

آیا این حرفی که زد نشنیدی؟

حضرت فرمود:

«إن الغیرى لا تبصر أسفل الوادی من أعلاه»

وقتی غیرت به جوش بیاید ته دره را از بالای دره تشخیص نمی‌دهد!

مسند أبی یعلى؛ اسم المؤلف: أحمد بن علی بن المثنى أبو یعلى الموصلی التمیمی الوفاه: ۳۰۷، دار النشر: دار المأمون للتراث – دمشق – ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ ، الطبعه: الأولى، تحقیق: حسین سلیم أسد، ج ۸، ص ۱۲۹، ح ۴۶۷۰

آقایانی که احترام به سنت دارند و می‌گویند ما اهل سنت هستیم. البته نمونه‌های زیاد ما از این‌ها داریم الی ماشاء الله است. من چند تا به عنوان مشت نمونه خروار آوردم، و الا از این قضایا در کتاب «صحیح بخاری و صحیح مسلم» و در دیگر صحاح بگردید فراوان است.

این آقایان از این‌ عباراتی که رسالت پیغمبر را زیر سوال می‌برد، حقانیت قرآن را زیر سوال می‌برد و حقانیت خدای عالم را زیر سوال می‌برد، الی ما شاء الله دارند.

ببینید این‌ها نمونه‌هایی است که آقایان دارند و از آن طرف می‌گوید «وما ینطق عن الهوی» دلالت می‌کند که پیغمبر در صحت و مرض و در غضب و در رضا حتی در شوخی‌هایش هم جز حق از زبانش بیرون نمی‌آید. از این طرف هم حضرات این مطالب را نقل می‌کنند.

«والسلام علیکم ورحمه الله و برکاته»

علی اکبر

مجله سیراف از سال 96 فعالیت خود را آغاز کرده است،تمام تلاشم انتشار محتوای سالم و منحصر بفرد مورد نیاز کاربران با رعایت قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. 09900995320

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا