مهدویت و آخر زمان

نکاتی چند از زندگانی امام باقر علیه السلام

با توجه به مقام معنوي و الهي پيامبر (ص) كه كمترين خود خواهي و هوا و هوس در او راه نداشته و آنچه او مي گفته در حقيقت مورد تأييد خداوند بوده و رأي و سخني جز به اشاره و تأييد وحي اظهار نمي داشته است،

توجه : برخی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط شماره موجود در بخش تماس با ما به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود.

 

نام :
محمد.

کنیه :
ابو جعفر و ابوجعفر اول .

القاب :
باقر, شاکر, هادی , امین , شبیه -به خاطر شباهت ایشان به پیامبراکرم (ص )-.
مـشهورترین لقب آن حضرت , باقر است . پیامبر اکرم (ص ) به واسطه جابربن عبداللّه انصاری , آن حضرت را به این لقب, ملقب کرد و به ایشان سلام رساند.

منصب :
معصوم هفتم و امام پنجم شیعیان .


تاریخ ولادت :
اول رجب سال ۵۷ هجری .
برخی از مورخان , ولادت ایشان را در سوم صفر سال ۵۷ هجری دانسته اند.

محل تولد:
مدینه مشرفه , در سرزمین حجاز (عربستان سعودی کنونی ).

نسب پدری :
امام زین العابدین , علی بن حسین بن علی بن ابی طالب (ع ).


نام مادر:
فاطمه , دختر امام حسن مجتبی (ع ) که مکنی به ام عبداللّه بود.
ایـن بـانـوی ارجـمـند, از زنان بزرگ عصر خویش بود که امام صادق (ع ) درباره شان و منزلت او, فـرمـود: جـده ام , فـاطمه بنت حسن , صدیقه بود و در آل امام حسن (ع ) زنی به درجه و مرتبه او نرسید.
چـون نـسـب امـام مـحـمـد بـاقر(ع ), هم از پدر و هم از مادر, به امام امیرالمؤمنین (ع )و فاطمه زهرا(س ) می رسد, به ایشان علوی بین علویین و فاطمی بین فاطمیین گفته می شود.

مـدت امـامـت :
از زمـان شهادت پدرش , امام زین العابدین (ع ) در سال ۹۵ تا سال۱۱۴ هجری , به مدت ۲۰ سال .

تاریخ و سبب شهادت :
هفتم ذی حجه سال ۱۱۴ هجری , در سن ۵۷ سالگی (و به قولی ربیع الاول یا ربیع الاخر سال ۱۱۴ هجری ) به وسیله زهری که ابراهیم بن ولید عبدالملک , در ایام خلافت هشام بن عبدالملک , به آن حضرت خورانید.

محل دفن :
قبرستان بقیع , در مدینه مشرفه , در جوار قبر پدرش , امام زین العابدین (ع ) و عمویش , امام حسن مجتبی (ع ) و فرزندش , امام صادق (ع ).

همسران :
۱. ام فروه بنت قاسم . ۲. ام حکیم و چند ام ولد.

فرزندان :
۱. امام جعفر صادق (ع ). ۲. عبداللّه . ۳. ابراهیم . ۴. عبیداللّه . ۵. علی .۶. زینب . ۷. ام سلمه .

شاگردان امام :
خاندان رسالت و اهل بیت رسول الله (ص)، از آن جا که به گواهی قطعی وانکار ناپذیر پیامبر اسلام (ص)، عدل و همپا و هماوای قرآنند با حقیقت، محتوا و پیام قرآن، همگونی و سنخیت دارند.

حدیث ثقلین از جمله احادیث مهم مورد پذیرش اهل سنت و امامیه است.

 

در این حدیث، رسول خدا، ثمره تلاشهای طاقت فرسای خود در مسیر ایفای رسالت و هدایت خلق را، در دو یادگار گرانبها که پس از خود برجا گذاشته خلاصه کرده و گفته است: من دو شی ء گرانبها در میان شما باقی می گذارم: قرآن و اهل بیتم را، این دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا در قیامت بر حوض کوثر، بر من وارد شوند… (۱)

 

با توجه به مقام معنوی و الهی پیامبر (ص) که کمترین خود خواهی و هوا و هوس در او راه نداشته و آنچه او می گفته در حقیقت مورد تأیید خداوند بوده و رأی و سخنی جز به اشاره و تأیید وحی اظهار نمی داشته است، (۲) می توان بیقین اقرار کرد که پیامبر (ص)، خاندانش را بر اساس ملاحظات خویشاوندی و روابط نسبی و علایق مادی بشری، در کنار قرآن، بزرگترین معجزه خویش ننهاده است، بلکه قرین ساختن اهل بیت، با پیام وحی، از آن جهت بوده که میان آن دو هماهنگی و سنخیت وجود داشته است .

 

اگر خداوند قرآن را بدور از کمترین ضعف و کاستی و کجی و نادرستی فرو فرستاده، (۳) اهل بیت را نیز از هر انحراف و گناه، پاک گردانیده و مصونیت بخشیده است. (۴)

 

 

اگر قرآن، دارای حقایقی اصولی و محکم و نیز مسایلی متشابه (۵) است که برای فهم آنها باید به منبعی الهی و آگاه به رموز وحی مراجعه کرد، اهل بیت، همان آگاهان و عالمانی هستند که مفسر قرآن و مبین احکام و پیامهای آنند. (۶)

 

 

هر چند آیات قرآن، روشن و روشنگر است، ولی معنای روشنی مفاهیم قرآن، این نیست که تمامی مطالب و مفاهیم آن برای همه اندیشه ها آشکار و بی نیاز از توضیح باشد، چه، خداوند به پیامبر (ص) فرمان داده تا آیات وحی را برای مردم توضیح و تبیین کند. (۷)

 

 

با این بیان، اهل بیت از آن جهت، قرین قرآن و جدایی ناپذیر از آن معرفی شده اند که پس از رسول خدا (ص) به تبیین مفاهیم وحی و حقایق قرآن، برای توده ها بپردازند و این توان و شایستگی در همه اهل بیت رسالت (معصومین علیهم السلام) بوده است.چنانکه علی (ع) به سینه اش اشاره می کرد و می گفت: در اینجا دانشهای فراوانی است که کاش شاگردان شایسته ای می یافتم و این حقایق را بدانها می آموختم. (۸)

 

آن چه پس از وفات رسول اسلام (ص) برای جامعه اسلامی و خاندان پیامبر (ص)، رخ نمود هرگز به آنان، مجال نداد تا آن گونه که می خواستند و می بایست، به نشر معارف قرآنی بپردازند .

جریانهای سیاسی حاکم بر جامعه، پس از رحلت رسول خدا (ص)، سبب تفکیک قرآن از عترت در باور و اندیشه بخش عظیمی از مردم شد.قرآن بظاهر محور نظام دستوری دین و حکومت گردید، ولی چون نیازمند مفسر و مبین بود، باعث شد تا میدان تفسیر و تأویل بشدت گسترش یابد و چهره هایی در محافل علمی و دینی مطرح شدند که هرگز آیه ای در تطهیر آنان نازل نشده و سفارشی از ناحیه رسول خدا در تمسک به آنان نرسیده بود.از سوی دیگر، کسانی چون علی بن ابی طالب (ع) که با صدای رسا فریاد بر می آورد: سلونی قبل از تفقدونی، یعنی هر چه می خواهید از من بپرسید، قبل از این که مرا از دست بدهید، مهجور وناشناخته ماندند.

حسن بن علی (ع)، از سوی حکومت معاویه، تحت شدیدترین فشارهای روحی و اجتماعی قرار داشت و هرگز به او فرصت نشر معارف واقعی داده نشد.

حسین بن علی (ع) تحت فشار قرار گرفت که حکومت ضد دینی و ضد بشری یزید را بپذیرد و از آنجا که پذیرش حکومت وی را مایه نابودی اساس شریعت می دانست، از آن اجتناب کرد و در این راه به شهادت رسید.

بنی امیه بر جان و مال و ناموس و دین مردم مسلط شدند.و زمینه چنان شد که فردی چون زین العابدین ناگزیر، معارف حقه را در قالب دعا و نیایش اظهار می کرد.در این میان، در عصر امام باقر (ع)، شرایط سیاسی جامعه به گونه ای تغییر یافت که آن حضرت توانست، مجمعی علمی تشکیل داده، به تعلیم و تربیت مردانی دانشمند و متعهد به ارزشهای شریعت بپردازد.

این است که وقتی صفحات تاریخ صدر اسلام مرور شود، در زندگی علمی امام باقر (ع) نام بسیاری از شاگردان آن حضرت و شخصیتهای ممتاز علمی جهان اسلام جلب نظر می کند.

با این همه، نباید تصور کرد که امام باقر (ع) آسوده و ایمن از محدودیتها و ممنوعیتهایی بوده است که حکومتها برای اهل بیت (ع) فراهم می آورده اند، بلکه بی تردید، جو حاکم بر زندگی امام باقر (ع) به شدت جو تقیه بوده است، زیرا با فرهنگ خاصی که در نتیجه حکومتهای ناصالح بر جامعه حاکم شده بود، کنار نهادن تقیه به منزله دست کشیدن از فعالیت علمی و دور ماندن از ترویج معارف اصولی دین بشمار می رفت.

باری، شرایط زمان، برای امام باقر (ع) و نیز امام صادق (ع) زمینه ای را فراهم آورد که سایر ائمه (ع) هرگز برایشان آماده نشد.آن شرایط مساعد، معلول سستی پایه های حکومت امویان بود.بحرانهای درونی نظام سیاسی در آن عصر، به حاکمان مجال نمی داد تا بر خاندان رسالت مانند حاکمان پیشین، فشار آورند و ایشان را منزوی سازند.بی تردید اگر همین زمینه برای هر یک از امامان (ع) فراهم می آمد، آنان قادر به تأسیس حوزه های بزرگ درسی بودند و عالمان و فقیهان بیشتری را پرورش می دادند.این زمینه مساعد، سبب شد تا امام باقر (ع) و امام صادق (ع) بیشترین آرای فقهی، تفسیری و اخلاقی را در کتب فقهی و حدیثی از خویش بر جای گذارند.

 

این چنین است که فردی چون محمد بن مسلم می تواند سی هزار حدیث از امام باقر (ع) (۹) نقل کند.و شخصیتی چون جابر جعفی هفتاد هزار حدیث. (۱۰)

 

 

در نزد عالمان امامیه، فقیه ترین فقیهان صدر اسلام شش نفرند که همه آنان از اصحاب امام باقر (ع) و امام صادق (ع) بوده اند.آنان عبارتند از: زراره بن اعین، معروف بن خربوذ المکی، ابو بصیر الاسدی، فضیل بن یسار، محمد بن مسلم الطائفی و برید بن معاویه العجلی . (۱۱)

 

شیخ الطائفه، ابو جعفر محمد بن حسن طوسی در کتاب رجال خویش، اصحاب و شاگردان امام باقر (ع) را که از آن حضرت نقل حدیث کرده اند ۴۶۲ مرد و دو زن دانسته است.

در میان اصحاب و شاگردان امام باقر (ع) برخی از نظر اعتبار و وثاقت مورد اتفاق اهل سنت و امامیه اند، و دسته ای به دلیل گرایشهای عمیق شیعی، در دایره رجال اهل سنت قرار نگرفته، بلکه تنها مورد اعتماد امامیه می باشند.

برای ارائه نموداری فهرست گونه از شاگردان امام باقر (ع) با استفاده از چند منبع رجالی، نام گروهی از آنان را یادآور می شویم، بی این که ادعای استقصا داشته باشیم.

۱ ابان بن ابی عیاش فیروز، تابعی

۲ ابان بن تغلب ابو سعید البکری الجریری

۳ ابراهیم بن الأزرق الکوفی

۴ ابراهیم الجزیری (الجریری)

۵ ابراهیم بن جمیل، برادر طربال الکوفی

۶ ابراهیم بن حنان الأسدی الکوفی

۷ ابراهیم بن صالح الانماطی

۸ ابراهیم بن عبد الله الاحمری

۹ ابراهیم بن عبید أبو غره الانصاری

۱۰ ابراهیم بن عمر الصنعانی الیمانی

۱۱ ابراهیم بن مرثد الکندی الأزدی ابراهیم بن معاذ

۱۳ ابراهیم بن معرض الکوفی

۱۴ ابراهیم بن نصر بن القعقاع الجعفی

۱۵ ابراهیم بن نعیم العبدی الکنانی

۱۶ احمد بن عائد

۱۷ احمد بن عمران الحلبی

۱۸ اسحاق بن بشیر النبال

۱۹ اسحاق بن جعفر بن علی

۲۰ اسحاق بن عبد الله بن ابی طلحه المدنی

۲۱ اسحاق بن الفضل بن یعقوب بن عبد الله بن الحرث…

۲۲ اسحاق القمی

۲۳ اسحاق بن نوح الشامی

۲۴ اسحاق بن واصل الضبی

۲۵ اسحاق بن یزید بن اسماعیل الطائی

۲۶ اسحاق بن یسار مولی قیس بن مخرمه

۲۷ اسرائیل بن غیاث المکی

۲۸ اسلم بن ایمن التمیمی المنقری الکوفی

۲۹ اسلم المکی القواس

۳۰ اسماعیل بن ابی خالد

۳۱ اسماعیل بن جابر الخثعمی

۳۲ اسماعیل بن زیاد البزاز الکوفی الأسدی

۳۳ اسماعیل بن سلمان الأزرق معروف به ابو خالد

۳۴ اسماعیل بن عبد الخالق الجعفی

۳۵ اسماعیل بن عبد الرحمان الجعفی الکوفی

۳۶ اسماعیل بن عبد العزیز

۳۷ اسماعیل بن الفضل بن یعقوب بن الفضل بن عبد الله

۳۸ اسماعیل ابو احمد الکاتب الکوفی

۳۹ اسماعیل معروف به ابو العلا از بنی قیس بن ثعلبه

۴۰ اسید بن القاسم

۴۱ اعین الرازی، معروف به ابو معاذ

۴۲ انس بن عمرو الأزدی

۴۳ ایوب بن ابی تمیه کیسان السجستانی العنبری البصری

۴۴ ایوب بن بکر بن أبی علاج الموصلی

۴۵ ایوب بن شهاب بن زید البارقی الأزدی

۴۶ ایوب بن وشیکه

۴۷ بدر بن الخلیل الأسدی، ابو خلیل الکوفی

۴۸ برد الاسکاف الأزدی الکوفی

۴۹ برد الخیاط برید بن معاویه العجلی، معروف به ابو القاسم.

۵۱ بسام بن عبد الله الصیرفی، معروف به ابو عبد الله

۵۲ بشار الاسلمی

۵۳ بشار بن زید بن النعمان

۵۴ بشر بن أبی عقبه المداینی

۵۵ بشر، بیاع

۵۶ بشر بن جعفر الجعفی، ابو الولید

۵۷ بشر بن خثعم

۵۸ بشر الرحال

۵۹ بشر بن عبد الله بن سعید الخثعمی

۶۰ بشر بن عبد الله الخثعمی الکوفی

۶۱ بشر بن میمون الوابشی الهمدانی النبال الکوفی

۶۲ بشر بن یسار

۶۳ بشیر، ابو عبد الصمد بن بشر الکوفی

۶۴ بشیر معروف به ابو محمد المستنیر الجعفی الأزرق

۶۵ بشیر بن سلیمان المدنی

۶۶ بکر بن أبی حبیبه

۶۷ بکر بن حبیب الأحمسی البجلی الکوفی

۶۸ بکر بن خالد الکوفی

۶۹ بکر بن صالح

۷۰ بکر بن کرب

۷۱ بکرویه الکندی الکوفی

۷۲ بکیر بن اعین بن سنسن الشیبانی الکوفی

۷۳ بکیر بن جند بن الکوفی

۷۴ بکیر بن حبیب الکوفی

۷۵ تمیم بن زیاد

۷۶ ثابت بن أبی ثابت

۷۷ ثابت بن دینار ابو صیفه الأزدی

۷۸ ثابت بن زائده العکلی

۷۹ ثابت بن هرمز ابو المقدام العجلی

۸۰ ثویر بن أبی فاخته سعید بن جهمان غلام ام هانی

۸۱ جابر بن عبد الله بن عمر بن حرام ابو عبد الله الانصاری

۸۲ جابر بن یزید بن الحرث بن عبدیغوث الجعفی

۸۳ جارود، معروف به ابو المنذر

۸۴ جارود بن السری التمیمی السعدی الکوفی

۸۵ جراح المداینی

۸۶ جعده بن ابی عبد الله

۸۷ جعفر بن ابراهیم الجعفی

۸۸ جعفر الأحمس

۸۹ جعفر بن حکیم بن عباد الکوفی

۹۰ جعفر بن عمرو بن ثابت أبی المقدام بن هرمز الحداد العجلی

۹۱ جعفر بن محمد بن علی بن الحسین (امام صادق علیه السلام)

۹۲ الحارث بن حصین الأزدی

۹۳ الحارث بن شریح المنقری

۹۴ الحارث بن المغیره النصری

۹۵ حبیب بن أبی ثابت الأسدی الکوفی

۹۶ حبیب ابو عمره الاسکاف

۹۷ حبیب بن بشار الکندی

۹۸ حبیب بن جری العبسی الکوفی

۹۹ حبیب بن حسان بن الأشرس الأسدی

۱۰۰ حبیب السجستانی

۱۰۱ حبیب العبی الکوفی

۱۰۲ حبیب بن المعلی السجستانی

۱۰۳ حجاج بن ارطاه ابو ارطاه النخعی الکوفی

۱۰۴ حجاج بن دینار الواسطی

۱۰۵ حجاج بن کثیر الکوفی

۱۰۶ حذیفه بن منصور بن کثیر ابو محمد الخزاعی

۱۰۷ حسان بن مهران

۱۰۸ الحسن بن أبی ساره النیلی الانصاری

۱۰۹ الحسن بن حبیش الأسدی

۱۱۰ الحسن الجعفی الکوفی

۱۱۱ الحسن بن الحسن بن الحسن بن علی بن أبی طالب (ع)

۱۱۲ الحسن بن رباط

۱۱۳ الحسن بن زیاد البصری

۱۱۴ الحسن بن زیاد الصیقل ابو محمد الکوفی

۱۱۵ الحسن بن زیاد الصیقل

۱۱۶ الحسن بن السری الکاتب

۱۱۷ الحسن بن شهاب بن یزید البارقی الأزدی

۱۱۸ الحسن بن صالح بن حی الهمدانی الثوری الکوفی

۱۱۹ الحسن بن علی الأحمری الکوفی

۱۲۰ الحسن بن عمار

۱۲۱ الحسن بن عمار عامی

۱۲۲ الحسن بن المغیره

۱۲۳ الحسن بن منذر

۱۲۴ الحسن بن یوسف

۱۲۵ الحسین بن ابتر الکوفی

۱۲۶ الحسین بن أبی العلاء الخفاف

۱۲۷ الحسین بن احمد المنقری

۱۲۸ الحسین بن بنت ابی حمزه الثمالی

۱۲۹ الحسین الجعفی ابو احمد الکوفی

۱۳۰ الحسین بن حماد

۱۳۱ الحسین بن عبد الله الأرجانی

۱۳۲ الحسین بن عبد الله بن عبید الله بن العباس بن عبد المطلب

۱۳۳ الحسین بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب (ع) (برادر امام باقر علیه السلام)

۱۳۴ الحسین بن مصعب

۱۳۵ الحسین بن منذر

۱۳۶ حفص الأعور الکوفی

۱۳۷ حفص بن غیاث

۱۳۸ حفص بن وهب الأفرعی

۱۳۹ الحکم بن الصلت الثقفی

۱۴۰ الحکم بن عبد الرحمان بن أبی نعیم البجلی

۱۴۱ الحکم بن عتیبه ابو محمد الکوفی الکندی

۱۴۲ الحکم بن المختار بن ابی عبیده

۱۴۳ حکیم بن صهیب ابو صهیب الصیرفی ابو شبیب

۱۴۴ حکیم بن معاویه

۱۴۵ حماد بن ابی سلیمان الأشعری

۱۴۶ حماد بن ابی العطارد الطائی الکوفی

۱۴۷ حماد بن بشر الطنافی الکوفی

۱۴۸ حماد بن بشر اللحام

۱۴۹ حماد بن راشد الأزدی البزاز ابو العلاء الکوفی

۱۵۰ حماد بن المغیره

۱۵۱ حمران بن أعین الشیبانی

۱۵۲ حمزه، ابو الحسین اللیثی داماد ابو حمزه الثمالی

۱۵۳ حمزه بن حمران بن أعین

۱۵۴ حمزه الطیار

۱۵۵ حمزه بن عطا الکوفی

۱۵۶ خازم الاشل الکوفی

۱۵۷ خالد بن ابی کریمه

۱۵۸ خالد بن أوفی ابو الربیع العنزی الشامی

۱۵۹ خالد بن بکار ابو العلاء الخفاف الکوفی

۱۶۰ خالد بن طهمان الکوفی

۱۶۱ خیثمه بن عبد الرحمان الجعفی الکوفی ابو عبد الرحمان

۱۶۲ داود الأبزاری

۱۶۳ داود بن ابی هند القشیری السرخی

۱۶۴ داود بن حبیب ابو غیلان الکوفی

۱۶۵ داود بن الدجاجی الکوفی

۱۶۶ داود بن زید الهمدانی الکوفی

۱۶۷ دلهم بن صالح الکندی الکوفی

۱۶۸ دینار ابو عمرو الأسدی الکوفی

۱۶۹ ربیع بن صبیح

۱۷۰ ربیع العبسی الکوفی

۱۷۱ ربیعه بن ابی عبد الرحمان، معروف به ربیعه الرأی

۱۷۲ ربیعه بن ناجد بن کثیر ابو صادق الکوفی

۱۷۳ رشید بن سعد المصری رفید بن مصقله العبدی الکوفی

۱۷۵ رفید غلام بنو هبیره

۱۷۶ زایده بن قدامه

۱۷۷ زراره بن اعین الشیبانی

۱۷۸ زرین الأبزاری

۱۷۹ زرین الأنماطی

۱۸۰ زکریا برادر المستهل، معروف به ابو یحیی

۱۸۱ زکریا بن عبد الله النقاض الکوفی

۱۸۲ زهیر المدائنی

۱۸۳ زیاد بن أبی الحلال

۱۸۴ زیاد بن أبی زیاد المنقری التمیمی

۱۸۵ زیاد الأحلام، غلامی کوفی

۱۸۶ زیاد الأسود

۱۸۷ زیاد بن الأسود النجار

۱۸۸ زیاد بن سوقه البجلی الکوفی

۱۸۹ زیاد بن صالح الهمدانی الکوفی

۱۹۰ زیاد بن عیسی ابو عبیده الحذاء

۱۹۱ زیاد المحاربی الکوفی

۱۹۲ زیاد بن المنذر ابو الجارود الهمدانی العوفی الکوفی

۱۹۳ زیاد غلام امام باقر علیه السلام

۱۹۴ زیاد الهاشی

۱۹۵ زید الآجری

۱۹۶ زید بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب (ع) (برادر امام باقر علیه السلام)

۱۹۷ زید بن محمد بن یونس ابو اسامه الشحام الکوفی

۱۹۸ زید الهاشی

۱۹۹ سالم بن ابی حفصه

۲۰۰ سالم الأشل

۲۰۱ سالم الجعفی

۲۰۲ سالم المکی

۲۰۳ سدیف بن حکیم الصیرفی

۲۰۴ سعد بن أبی عمرو الجلاب

۲۰۵ سعد الحداد

۲۰۶ سعد بن الحسن الکندی

۲۰۷ سعد بن طریف

۲۰۸ سکین المعدنی

۲۰۹ سلام الجعفی

۲۱۰ سلام بن سعد الأنصاری

۲۱۱ سلام بن المستنیر

۲۱۲ سلم بن بشر

۲۱۳ سلمان بن خالد طلحی قمی (شاعر)

۲۱۴ سلمه بن الاهثم

۲۱۵ سلمه بن قیس الهلالی

۲۱۶ سلمه بن کهیل

۲۱۷ سلمه بن محرز

۲۱۸ سلیمان بن محرز

۲۱۹ سلیمان بن مروان عجلی

۲۲۰ سلیمان، غلام طربال

۲۲۱ سلیمان بن هارون العجلی سنان ابو عبد الله بن سنان

۲۲۳ سوره بن کلیب بن معاویه الاسدی

۲۲۴ شجره، برادر بشیر النبال

۲۲۵ صالح بن سهل الهمدانی

۲۲۶ صالح بن عقبه

۲۲۷ صالح بن میثم الکوفی

۲۲۸ صامت

۲۲۹ صلت بن الحجاج

۲۳۰ ضریس

۲۳۱ طاهر، غلام امام باقر (ع)

۲۳۲ طربال

۲۳۳ طلحه بن زید بتری

۲۳۴ ظریف بن ناصح

۲۳۵ عامر بن أبی الأحوص

۲۳۶ عباد بن صهیب

۲۳۷ عبد الجبار بن اعین الشیبانی، برادر زراره بن اعین

۲۳۸ عبد الحمید بن عواض الطائی

۲۳۹ عبد الحمید الواسطی

۲۴۰ عبد الرحمان، معروف به ابو خینمه

۲۴۱ عبد الرحمان بن أعین برادر زراره

۲۴۲ عبد الرحمان بن سلیمان الأنصاری

۲۴۳ عبد الرحیم القصیر

۲۴۴ عبد الغفار بن القاسم الأنصاری، معروف به ابو مریم

۲۴۵ عبد الله بن بکیر الهجری

۲۴۶ عبد الله بن الجارود

۲۴۷ عبد الله بن جریح

۲۴۸ عبد الله بن الحسن بن الحسن بن علی بن ابی طالب (ع)

۲۴۹ عبد الله بن زرعه

۲۵۰ عبد الله بن دینار

۲۵۱ عبد الله بن سلیمان

۲۵۲ عبد الله بن شریک العامری

۲۵۳ عبد الله بن عجلان

۲۵۴ عبد الله بن عطاء المکی

۲۵۵ عبد الله بن عمرو

۲۵۶ عبد الله بن الغالب الأسدی (شاعر)

۲۵۷ عبد الله بن محمد الأسدی

۲۵۸ عبد الله بن محمد الجعفی

۲۵۹ عبد الله بن المختار

۲۶۰ عبد الله بن الولید الوصافی

۲۶۱ عبد المؤمن بن القاسم، برادر ابو مریم الأنصاری

۲۶۲ عبد الملک بن اعین الشیبانی برادر زراره

۲۶۳ عبد الکریم بن مهران

۲۶۴ عبد الواحد بن المختار الأنصاری

۲۶۵ عبید الله بن محمد بن عمر بن أمیر المؤمنین (ع)

۲۶۶ عبیده الخثعمی عبیده السکسکی

۲۶۸ عذافر بن عبد الله

۲۶۹ عطیه أخو عرام

۲۷۰ عطیه بن ذکوان

۲۷۱ عطیه الکوفی

۲۷۲ عقبه بن بشیر الأسدی

۲۷۳ عقبه بن شعبه، معروف به ابو شبیه الأسدی

۲۷۴ عقبه بن قیس مثیله

۲۷۵ عکرمه، معروف به ابو اسحاق

۲۷۶ العلاء بن الحسین

۲۷۷ العلاء بن عبد الکریم

۲۷۸ علباء بن دراع الاسدی

۲۷۹ علقمه بن محمد الحضرمی، برادر ابو بکر الحضرمی

۲۸۰ علی بن أبی المغیره الزبیدی الأزرق

۲۸۱ علی بن حنظله العجلی

۲۸۲ علی بن رباط

۲۸۳ علی بن سعید بن بکیر

۲۸۴ علی بن عبد العزیز

۲۸۵ علی بن عطیه

۲۸۶ علی بن میمون، معروف به ابو الحسن الصایغ

۲۸۷ عمار بن أبی الأحوص

۲۸۸ عمر بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب (ع) أبو حفص الأشراف

۲۸۹ عمر بن شمر

۲۹۰ عمر بن حنظله

۲۹۱ عمر بن هلال

۲۹۲ عمران بن أبی خالد الفزاری

۲۹۳ عمران

۲۹۴ عمر و بن ابی بتان

۲۹۵ عمر و بن ثابت

۲۹۶ عمر و بن جمیع

۲۹۷ عمر و بن خالد

۲۹۸ عمر و بن خالد الواسطی

۲۹۹ عمر و بن دینار المکی

۳۰۰ عمرو بن رشید

۳۰۱ عمرو بن سعید بن هلال الثقفی

۳۰۲ عمرو بن عبد الله الثقفی

۳۰۳ عمرو بن قیس الماصر

۳۰۴ عمرو بن معمر بن أبی و شیکه

۳۰۵ عمرو بن یحیی

۳۰۶ عنبسه بن بجاد

۳۰۷ عنبسه بن مصعب

۳۰۸ عیسی بن أبی منصور القرسی

۳۰۹ عیسی بن حمزه

۳۱۰ عیسی بن اعین الشیبانی، برادر زراره

۳۱۱ عیسی الطحان

۳۱۲ عیسی بن عمر

۳۱۳ غالب أبو هذیل (شاعر کوفی) غالب جهنی

۳۱۵ غیاث بن ابراهیم

۳۱۶ فرات بن احنف

۳۱۷ فضیل بن الزبیر الرسان

۳۱۸ فضیل بن سعدان

۳۱۹ فضیل بن شریح

۳۲۰ فضیل بن عثمان الأعور المرادی

۳۲۱ فضیل بن غیاث

۳۲۲ فضیل بن میسره

۳۲۳ فضیل بن یسار بصری

۳۲۴ فلیح بن أبی بکر الشیبانی

۳۲۵ قاسم بن عبد الملک

۳۲۶ قاسم بن محمد

۳۲۷ قدامه بن سعید بن ابی زائده

۳۲۸ قیس بن الربیع

۳۲۹ قیس بن رمانه الأشعری

۳۳۰ کامل صاحب السابری

۳۳۱ کامل بن العلاء

۳۳۲ کامل النجار

۳۳۳ کامل الوصافی

۳۳۴ کثیر بن اسماعیل (النواء)

۳۳۵ کمیت بن زید الأسدی

۳۳۶ کیسان بن کلیب

۳۳۷ کلیب بن معاویه الأسدی

۳۳۸ کلیب بن معاویه الصیداوی

۳۳۹ لیث بن أبی سلیم

۳۴۰ لیث بن البختری المرادی

۳۴۱ مالک بن أعین الجهنی

۳۴۲ مالک بن عطیه

۳۴۳ محمد بن أبی حمزه

۳۴۴ محمد بن أبی ساره

۳۴۵ محمد بن أبی منصور

۳۴۶ محمد بن اسحاق المدنی

۳۴۷ محمد بن أسلم الجبلی

۳۴۸ محمد بن حمید

۳۴۹ محمد بن رستم

۳۵۰ محمد بن زید

۳۵۱ محمد بن السایب الکلبی

۳۵۲ محمد بن سعید بن غزوان

۳۵۳ محمد بن سلیمان القرا

۳۵۴ محمد بن شر الحضرمی

۳۵۵ محمد الطیار غلام فزاره

۳۵۶ محمد بن عجلان

۳۵۷ محمد بن عجلان المدنی

۳۵۸ محمد بن قیس الانصاری

۳۵۹ محمد بن مروان البصری

۳۶۰ محمد بن مروان الکلبی

۳۶۱ محمد بن مسعود

۳۶۲ محمد بن مسلم الثقفی الطحان الطائفی

۳۶۳ محمد بن علی الحلبی

۳۶۴ محمد بن الفضل الهاشمی

۳۶۵ محمد بن یزید

۳۶۶ محمد بن الیسع بن حمزه القمی مستهل بن عطاء الکوفی

۳۶۸ مسعده بن زیاد

۳۶۹ مسعده بن صدقه

۳۷۰ مسکین

۳۷۱ مسکین بن عبد الله

۳۷۲ مسمع کردین، معروف به ابو یسار

۳۷۳ معروف به خربوذ المکی

۳۷۴ معمر بن رشید

۳۷۵ معمر بن عطاء

۳۷۶ معمر بن یحیی بن بسام دجاجی

۳۷۷ المفضل بن ابی قره

۳۷۸ المفضل بن زید

۳۷۹ المفضل بن قیس بن رمانه

۳۸۰ المفضل بن مزید

۳۸۱ مقاتل بن سلیمان

۳۸۲ مقرن السراج

۳۸۳ منهال بن عمرو الأسدی

۳۸۴ منصور بن الولید الصیقل

۳۸۵ منصور بن حازم

۳۸۶ منذر بن أبی طریفه

۳۸۷ منصور بن المعتبر

۳۸۸ معاذ بن مسلم الهراء

۳۸۹ موسی أبو الحسن الأشعری

۳۹۰ موسی بن اشیم

۳۹۱ موسی التمار

۳۹۲ موسی بن خلیفه

۳۹۳ موسی الخیاط

۳۹۴ موسی بن زیاد

۳۹۵ مهزم الأسدی

۳۹۶ میسر بن عبد العزیز النخعی المدائنی

۳۹۷ میمون البان

۳۹۸ میمون القداح غلام بنی محزوم

۳۹۹ ناحیه بن أبی عماره

۴۰۰ نجم بن الحطیم (أبو حطیم العبدی)

۴۰۱ نجم الطائی

۴۰۲ نجیح بن مسلم

۴۰۳ نصر بن مزاحم

۴۰۴ نضر بن قراوش الخزاعی

۴۰۵ نعمان الاحمسی

۴۰۶ وردان أبو خالد الکابلی الأصغر

۴۰۷ ورد بن زید الأسدی، برادر کمیت بن زید

۴۰۸ ولید بن بشیر

۴۰۹ ولید بن عروه الهجری

۴۱۰ ولید بن القاسم

۴۱۱ هارون الجبلی

۴۱۲ هارون بن حمزه الغنوی

۴۱۳ هاشم بن أبی هاشم

۴۱۴ هاشم الرمانی

۴۱۵ هلقام

۴۱۶ هیثم النهدی، ابن أبی مسروق

۴۱۷ یحیی بن أبی العلاء الرازی

۴۱۸ یحیی بن أبی القاسم، معروف به ابو بصیر

۴۱۹ یحیی بن السابق

۴۲۰ یحیی بن القاسم الحذاء

۴۲۱ یزید، معروف به ابو خالد الکناسی

۴۲۲ یزید بن زیاد الکوفی

۴۲۳ یزید بن عبد الملک الجعفی

۴۲۴ یزید بن عبد الملک النوفلی

۴۲۵ یزید بن محمد النیسابوری

۴۲۶ یزید، غلام حکم بن أبی الصلت الثقفی

۴۲۷ یعقوب بن شعیب الأزرق

۴۲۸ یعقوب بن شعیب بن میثم الأسدی

۴۲۹ یعقوب بن یونس پدر یونس بن یعقوب

۴۳۰ یونس بن أبی یعقوب

۴۳۱ یوسف بن الحارث

۴۳۲ یونس بن خال أبی المستهل

۴۳۳ یونس بن جناب

۴۳۴ یونس بن المغیره

باب الکنی (شاگردان امام باقر (ع) که نامشان با کنیه ثبت شده است)

۴۳۵ ابو البلاد

۴۳۶ ابو بشر

۴۳۷ ابو حارم

۴۳۸ ابو جعفر المدائنی

۴۳۹ ابو الحجاج

۴۴۰ ابو حسان الانماطی

۴۴۱ ابو حسان العجلی

۴۴۲ ابو خالد الفزاری

۴۴۳ ابو شبیه الفزاری

۴۴۴ ابو الصحاری

۴۴۵ ابو صامت الحلوانی

۴۴۶ ابو العلاء الخفاف

۴۴۷ ابو عروه الأنصاری

۴۴۸ ابو عمار

۴۴۹ ابو عمر البزار

۴۵۰ ابو عیینه

۴۵۱ ابو لبید الهجری

۴۵۲ ابو المأمون

۴۵۳ ابو محمد

۴۵۴ ابو مخلد الخیاط

۴۵۵ ابو مرهف

۴۵۶ ابو مسکین السمان

۴۵۷ ابو موسی

۴۵۸ ابو النعمان العجلی

۴۵۹ ابو هارون

۴۶۰ ابو هارون المکفوف


زمامداران معاصر:

۱. معاویه بن ابی سفیان (۳۵- ۶۰ق .).
۲. یزید بن معاویه (۶۰- ۶۴ق .).
۳. معاویه بن یزید (۶۴- ۶۴ق .).
۴. عبداللّه بن زبیر (۶۴- ۷۳ق .).
۵. مروان بن حکم (۶۴- ۶۵ق .).
۶. عبدالملک بن مروان (۶۵- ۸۶ق .).
۷. ولید بن عبدالملک (۸۶- ۹۶ق .).
۸. سلیمان بن عبدالملک (۹۶-۹۹ق .).
۹. عمربن عبدالعزیز (۹۹- ۱۰۱ق .).
۱۰. یزید بن عبد الملک (۱۰۱- ۱۰۵ق .).
۱۱. هشام بن عبدالملک (۱۰۵- ۱۲۵ق .).

از مـیان خلفای مذکور, تنها عبداللّه بن زبیر, که به مدت ده سال بر حجاز و عراق حکومت کرد, از غیر بنی امیه بود و بقیه , همگی از سلسله بنی امیه و از دو تیره فرزندان ابوسفیان و فرزندان حکم بـن عـاص بـودند و تمامی آنان جز معاویه بن یزید(معروف به معاویه ثانی ) و عمربن عبدالعزیز در اذیت و آزار اهل بیت پیامبراکرم (ص ) و امامان شیعه اتفاق داشتند.

 


رویدادهای مهم

۱. حضور امام محمد باقر(ع) در واقعه کربلا، در سن چهار سالگی، به همراه پدرش، امام زین العابدین(ع) در محرم سال ۶۱ هجری.
۲. شهادت امام زین العابدین(ع) ، پدر ارجمند امام محمد باقر(ع) ، در سال ۹۵ هجری.
۳. مباحثات و احتجاجات امام محمد باقر(ع) با بزرگان مذاهب و ادیان، درباره اثبات حقانیت اهل بیت(ع).
۴. ضرب سکه اسلامی، برای پول رایج خلافت اسلامی، و اسقاط سکه رومی توسط عبدالملک بن مروان، در سال ۷۶ هجری، با مشورت و یاری امام محمد باقر(ع).
۵. احضار امام محمد باقر(ع) و فرزندش، امام جعفر صادق(ع) به شام از سوی هشام بن عبدالملک.
۶. تأسیس پایه های اصلی حوزه علوم اهل بیت(ع) در مدینه، و تربیت شاگردان مبرز توسط امام محمد باقر(ع).
۷. مسمومیت و شهادت امام محمد باقر(ع) ، درسال ۱۱۴ هجری، به دست ابراهیم بن ولید بن عبدالملک، والی مدینه، به دستور خلیفه وقت، هشام بن عبدالملک.
۸. به خاک سپاری بدن مطهر امام محمد باقر(ع) در قبرستان بقیع، در مدینه، در کنار قبر پدرش، امام زین العابدین(ع) و عمویش، امام حسن مجتبی(ع) ، توسط امام جعفر صادق(ع) و سایر بازماندگان.

 

محاجّه امام باقر با دشمن امیرالمؤمنین علیهما السلام

عبدالله بن نافع که از خوارج بود می گفت: اگر می دانستم که در شرق و غرب زمین کسی هست که با من بحث کند و بگوید: علی بن ابی طالب اهل نهروان را بحق کشت و بر آن ظلم نکرد، من سوار بر شتران پیش او می رفتم تا با من مخاصمه کند.

به او گفتند: حتی در میان اولاد علی هم کسی را نمی شناسی؟! گفت: مگر در میان اولاد علی عالمی وجود دارد؟! گفتند: این اولین نادانی توست که فکر می کنی اولاد علی از عالم و دانشمند خالی است.

گفت: امروز عالم اولاد علی کیست؟ گفتند: محمد بن علی بن الحسین (ع)، عبدالله با بزرگان خوارج به مدینه آمد و از امام باقر اجازه خواست، به امام عرض کردند: عبدالله بن نافع اجازه ملاقات می خواهد. فرمود: او با من چه کار دارد، با آن که در بامداد و شامگاه از من و پدرم بیزاری می کند.

ابوبصیر گفت :یابن رسول الله (ص) او می گوید: اگر در شرق و غرب زمین کسی یافت بشود که بگوید: علی بن ابی طالب اهل نهروان رابه نا حق نکشت من پیش او رفته و با او محاجه می کنم.

امام فرمود: برای مناظره پیش من آمده است؟ ابوبصیر گفت: آری. امام به غلامش فرمود: بروبارش را پایین بیاور و بگو فردا به ملاقات من بیاید.

عبدالله بن نافع فردا با بزرگان خوارج آمد، امام باقر صلوات الله علیه همه فرزندان مهاجر و انصار را جمع کرد و پیش آنها آمد، وجود مبارکش مانند قرص قمر نورانی بود، آن حضرت خدا را حمد و ثنا کرد و بر رسولش صلوات فرستاد و فرمود: حمد خدا را که ما را به نبوتش گرامی داشت و به ولایت مخصوص فرمود. ای فرزندان مهاجر و انصار هر که منقبتی و فضیلتی از علی بن ابی طالب صلوات الله علیه می داند بگوید.

آنها بپاخاسته و آنچه می دانستند گفتند. عبدالله بن نافع خارجی گفت: من هم این مناقب را می دانم ولی علی (نعوذ بالله) وقتی که جریان حکمین را قبول کرد کافر شد!

در همین وقت روایت خیبر را خواندند که رسول الله (ص) در حق علی (ع) فرمود: «لا عطین الرایه غداً رجلاً یُحبّ اللّهَ و رسولّه و یحبّه اللّهُ و رسولُه کرّارٌ غیرُ فرّار لاٍیرجع حتی یفتحَ اللّه علی یدیه.

(به خدا سوگند فردا پرچم را به دست کسی خواهم سپرد که او خدا و رسولش را دوست می دارد و خدا و رسولش نیز او را، کسی که بر دشمن یورش می برد و از او نمی گریزد، بازنمی گردد مگر آنکه خداوند پیروزی را با دستاش محقق می سازد.)

امام (ع) به عبدالله فرمود: درباره این حدیث چه می گویی؟ گفت: راست است و شکی در آن نیست ولیکن علی بعداً کافر شد (نعوذ بالله) امام فرمود: مادرت به عزایت بنشیند بگو ببینم روزی که خدا علی را دوست داشت می دانست که اهل نهروان را خواهد کشت یا نه؟ اگر بگویی: نه کافر شده ای .

گفت: می دانست. فرمود: آیا او را بر این دوست می داشت که به طاعت عمل کند یا به معصیت او؟ گفت: نه، عمل کند به طاعت او.

امام فرمود: پس برخیز در حالی که مغلوب شده ای. عبدالله برخاست و می گفت:

«حتی یتبین لکم الخیط الابیض من الخیط الاسود من الفجر(بقره/۱۸۷)، الله اعلم حیث یجعل رسالته(انعام/۱۲۴)

تا رشته سپید صبح، از رشته سیاه (شب) برای شما آشکار گردد! و خداوند آگاهتر است که رسالت خویش را کجا قرار دهد!

امام باقر علیه السلام و آخوند درباری

زراره بن اعین گوید: ابو جعفر امام باقر (ع) در تشییع جنازه ای از قریش حاضر شدند، من نیز در خدمتش بودم، عطاء بن ابی رباح نیز از جمله حاضران بود، زنی در پشت جنازه ضجه می کشید و ناله می کرد، عطاء به آن زن گفت: ساکت شو و صدایت بلند نشود وگرنه من بر می گردم، زن ساکت نشده، عطا برگشت. من به امام باقر (ع) گفتم: عطاء برگشت. فرمود: چرا؟ گفتم: زن ساکت نشد او نیز برگشت. حضرت فرمود: به تشییع جنازه ادامه بده، ما اگر باطلی را با حق دیدیم و بخاطر باطل، دست از حق برکشیدیم حق مسلمان را ادا نکرده ایم .

چون نماز میت خوانده شد، ولیّ میت به امام عرض کرد: برگردید خدا شما را رحمت کند، که آمدن، شمارا ناراحت می کند، امام برگشت، من به او گفتم: صاحب جنازه اجازه دادند برگردید، من هم با شما کار خصوصی دارم، فرمود: به راهت ادامه بده ما با اجازه او نیامده ایم تا با اجازه او برگردیم. بلکه از این عمل خواسته ایم به اجر و فضل خدا برسیم، انسان هر قدر پشت سر جنازه باشد همان قدر اجر می برد. ( ۲ )

عطاء بن ابی رباح از آخوندهای درباری بود که بنی امیه بسیار تعظیمش می کردند، حتی در میان مردم جار می زدند: کسی جز عطاء حق فتوا دادن ندارد اگر او نباشد عبدالله بن ابی نجیح فتوا خواهد داد، عطاء یک چشم، پهن بینی، و بسیار سیاه رنگ بود چنانکه ابن جوزی در تاریخش گفته است (مرآت العقول) یعنی ظاهرش مثل باطنش چرکین و تنفر آور بود. این گونه ناکسان بودند که خانه های وحی را به صورت خرابه ها در آورده و مردم را از سعادت باز داشتند و با روسیاهی خدای خویش را ملاقات کردند.

این مطلب نیز قابل دقت است که منصور خلیفه ستمگر عباسی مالک بن انس را در مکه ملاقات کرد، و از او در بسیاری از مسائل سؤالهای و از فشاری که عامل مدینه به او وارد آورده بود، اعتذار نمود و گفت: کتابی بنویس که مردم را وادار به عمل به آن کنم، تا نظام واحد شریعتی بوجود آید و همه بر یک مفتی گرد آیند، ولی به شرط آن که از علی بن ابی طالب در آن کتاب چیزی نقل نکنی، مالک به شرط او عمل کرد و در «موطّأ» چیزی از علی (ع) نقل نکرد. (الامام الصادق و المذاهب الاربعه: ج ۲ ص ۵۵۵).

در این کتاب که شامل هزار و هفتصد و بیست حدیث است، از عبدالله بن عمر صد و پنج حدیث، از ابن شهاب زهری صد و پانزده حدیث، از ابوهریره پنجاه حدیث، از عایشه چهل و هشت حدیث و از علی بن ابی طالب (ع) تنها پانزده حدیث نقل شده و از حضرت فاطمه و حسنین علیهم السلام حتی یک حدیث هم نقل نشده است.

وصیت امام باقر علیه السلام در آخرین لحظات

شیخ کلینی در کتاب کافی به سند خود از امام رضا (ع) روایت کرده است که امام باقر (ع) به هنگام احتضار فرمود: هنگامی که به درود حیات گفتم زمین را برایم بشکافید و قبری مهیا کنید پس اگر به شما گفتند برای رسول خدا (ص) لحد بوده است، تصدیق کنید.

نگارنده: این فرمایش بدان دلیل بوده است که امام باقر (ع) شکافتن زمین را از برخی جهات بهتر می دانسته اگر چه فضیلت لحد بالاتر بوده است.

کلینی به سند خود از امام صادق (ع) نقل کرده است که فرمود: پدرم هر آنچه از کتب و سلاح و آثار و امانات انبیاء در نزد خود داشت، به من به ودیعت سپرد. پس چون لحظه وفاتش فرارسید به من گفت: چهار شاهد فرابخوان. من چهار تن از قریش را دعوت کردم که یکی از آنان نافع مولای عبد الله بن عمر بود.

پس به من فرمود: «بنویس این چیزی است که یعقوب فرزندانش را بدان وصیت کرد که ای فرزندانم خداوند دین را برای شما برگزید، پس نمیرید مگر آنکه تسلیم رضای خداوند باشید. »و وصیت کرد محمد بن علی به جعفر بن محمد و به وی فرمان می دهد که او را به جامه بردی که هر جمعه در آن نماز می خواند کفن کند و عمامه اش را بر سرش بندد و قبر او را چهار گوش و با فاصله چهار انگشت از زمین بلندتر قرار دهد و در موقع دفن بندهای کفن او را باز کند.

سپس به شهود فرمود: بازگردید خداوند شما را رحمت کند!امام صادق (ع) گفت: به پدرم گفتم: ای پدر!در این وصیت چه بود که بر آن شاهد طلب کردی؟فرمود: پسرم!خوش نداشتم پس از من با تو به نزاع برخیزند به این بهانه که به تو وصیت نکرده ام و می خواستم بدین وسیله حجت و دلیلی برای تو قرار داده باشم. در حقیقت امام (ع) می خواست به این وسیله همگان بدانند که جعفر بن محمد (ع) ، وصی و جانشین و امام بعد از اوست.

کلینی در کافی به سند خود از امام صادق (ع) روایت کرده است که فرمود: پدرم روزی در ایام بیماریش به من گفت: پسرم گروهی از قریشیان ساکن مدینه را بدینجا فراخوان تا آنها را گواه بگیرم. من نیز چنین کردم. پس امام در حضور آنان به من فرمود: ای جعفر هنگامی که من دنیا را وداع گفتم مرا بشوی و کفن کن و قبرم را چهار انگشت بالاتر از زمین قرار ده و بر آن آب بپاش. چون گواهان رفتند به پدرم عرض کردم: اگر مرا (در خلوت هم) به این کارها امر می کردی، انجام می دادم. چرا درخواستی تا عده ای را به عنوان شاهد به نزدت بیاورم؟ فرمود: پسرم می خواستم با تو نزاع نکنند. (یعنی در امامت و خلافت از پس من با تو نزاع نکنند و بدانند که تو وصی منی) .

کلینی در کافی به سند خود از امام صادق (ع) نقل کرده است که فرمود: پدرم در وصیتش نوشته بود که وی را در سه جامه کفن کنم. یکی ردای جمره ای او بود که در روز جمعه با آن نماز می خواند و دو پیراهن دیگر. پس به وی عرض کردم: چرا اینها را می نویسی؟فرمود: می ترسم مردم با تو از در نزاع وارد شوند و بگویند او را در چهار یا پنج جامه کفن کن اما تو به گفتار آنان راه مرو. عمامه خودم را بر سرم بند و البته عمامه را جزو کفن محسوب مکن بلکه عمامه از چیزهایی است که بدن را به آن می پوشانند.

شیخ کلینی در کافی به سند خود نقل کرده است که امام باقر (ع) وصیت کرد که هشتصد درهم برای برگزاری مراسم سوگواری او اختصاص دهند و این کار را از سنت می دانست. زیرا پیامبر می فرمود: برای خاندان جعفر طعامی فراهم آرید، آنان نیز به وصیتش عمل کردند.

پی نوشت:

 

 

۱ مسند احمد ۲/۱۴، صحیح مسلم ۷/۱۲۲، سنن الترمذی ۲/۳۰۸، تاریخ البغدادی ۸/۴۴۳، مصابیح السنه ۲/ .۲۰۴

۲ ما ضل صاحبکم و ما غوی*و ما ینطق عن الهوی*ان هو الا وحی یوحی*علمه شدید القوی

النجم/۵ .۲

۳ قرانا عربیا غیر ذی عوج لعلهم یتقون

الزمر/ .۲۸

۴ انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا

الاحزاب/ .۳۳

۵ منه آیات محکمات هن أم الکتاب و اخر متشابهات.

.آل عمران/ .۷

۶ فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون

النحل/ .۴۳

۷ و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون

النحل/ .۴۴

۸ ان ههنا لعلما جما لو اصبت له حمله.نهج البلاغه.

۹ بحار ۱۱/ .۸۳

۱۰ اعیان الشیعه ۴ ق، ۲/۲۸، ائمتنا ۱/ .۳۳۲

۱۱ مناقب، ابن شهر آشوب ۴/ .۲۱۱

Source link

علی اکبر

مجله سیراف از سال 96 فعالیت خود را آغاز کرده است،تمام تلاشم انتشار محتوای سالم و منحصر بفرد مورد نیاز کاربران با رعایت قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. 09900995320

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا