نقدی بر عقیده فاسد وهابی پسند آقای عابدینی در توسل به اهل بیت علیهم السلام
وقتي پست «آداب دعا قسمت 18» در رابطه با توسل به اهل بيت عليهم السلام شما را مطالعه كردم، قلبم به درد آمد؛ اگر قبلا با زدن برچسب وهابي به شما، ناراحت مي شدم

آقای عابدینی!
وقتی پست «آداب دعا قسمت ۱۸» در رابطه با توسل به اهل بیت علیهم السلام شما را مطالعه کردم، قلبم به درد آمد؛ اگر قبلا با زدن برچسب وهابی به شما، ناراحت می شدم و نهی می کردم ولی امشب به وهابی بودن شما یقین پیدا کردم.
ای کاش به جای عمامه، عقال قرمز به سرت می گذاشتی و بعد این حرفهای وهابی را می زدی.
آقای عابدینی! اکنون به بخشی از سخنان بی پایه و اساس شما پاسخ می دهم و بخش دیگر را در وقت دیگر:
نفی قسم دادن خداوند متعال بحق محمد و آل محمد :
آقای عابدینی!
در کانال خود «آداب دعاء قسمت ۱۳ و ۱۴» تمام تلاش خود را به کار گرفته اید که بگویید خدا را بحق محمد و آل محمد قسم دادن، نادرست است! حدیثی از کتاب کافی نقل کرده اید:
اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْکَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلِ النُّورَ فِی بَصَرِی وَالْبَصِیرَهَ فِی دِینِی وَ الْیَقِینَ فِی قَلْبِی وَ الْإِخْلَاصَ فِی عَمَلِی وَ السَّلَامَهَ فِی نَفْسِی وَ السَّعَهَ فِی رِزْقِی وَ الشُّکْرَ لَکَ أَبَداً مَا أَبْقَیْتَنِی؛
سپس نوشته اید:
علاوه بر اینها متن حدیث نسخه بدل دارد. یعنی در کتب دیگری به جای «بحق محمد و … آمده «أن تصلى على محمّد و آل محمّد و أن تجعل النور…» و مرحوم مجلسی این را بهتر دانسته و در مرآت القول که شرح کافی است نوشته: هو أظهر. (ر.ک پاورقی حدیث)
من نمی دانم بر حماقت شما بخندم یا بر فلاکتت گریه کنم!
چرا به دروغ! می نویسی: (متن حدیث نسخه بدل دارد) در کدام کتاب نسخه بدل دارد؟ چرا آدرس ندادی؟ چرا حرف مجلسی را نفهمیدی و تهمت به او زدی!
این عبارت علامه مجلسی است:
فی مجالس الشیخ وأکثر کتب الدعاء ( أن تصلی على محمد وآل محمد وأن تجعل النور ) وهو أظهر.
مرآه العقول ج ۱۲ ص ۳۷۸.
این هم عبارت شیخ طوسی در مجالس «امالی» است:
اللهم إنی أسألک بحق محمد وآل محمد علیک ، أن تصلی على محمد وآل محمد ، وأن تجعل النور فی بصری ، والبصیره فی دینی… .
الأمالی للشیخ الطوسی ص ۱۹۶.
آیا شما مگر قیامت را قبول ندارید؟ چرا بدون درک سخن علامه مجلسی و مراجعه به امالی شیخ طوسی این چنین اظهار نظر فـــــــــــــــــقـــــــــهی می کنی؟
آقای عابدینی! نظر مجلسی این است که در امالی شیخ طوسی و اکثر کتب دعاء بجای «صل علی محمد وآل محمد» آمده: «أن تصلی على محمد وآل محمد» نه این که نسخه بدل «بحق محمد وآل محمد باشد».
چرا ننوشتی که علامه مجلسی نوشته است:
وأقول : هذا الدعاء من الأدعیه الجامعه ومع وجازته متضمن لحوائج الدنیا والآخره
مرآه العقول ج ۱۲ ص ۳۷۹.
آقای عابدینی!
نمی دانم بزرگوارانی که به شما با این حجم از بی سوادی! اجازه اجتهاد داده اند، فردای قیامت چه پاسخی دارند؟
رد قسم دادن به حق محمد و آل محمد
آقای عابدینی!
نوشته اید:
«اما قسم دادن به حق محمد و آل او کمتر از ۱۰ مورد بود که به جز یکی سند بقیه ضعیف بود که اشاره میشود».
اولا: اگر یک روایت هم صحیح باشد، دیگر روایات مؤید می شود، فقهاء _ نه متفقهین – طبق آن فتوا می دهند.
ثانیا: اگر یک حدیث با ۳ سند مختلف یا بیشتر آمده باشد، روایت مستفیض می شود و نیاز به بررسی سندی ندارد! فقهاء طبق آن عمل می کنند اگر چه همه روایات از نظر سند ضعیف باشد.
تعریف مستفیض:
قال الشهید الثانی المتوفی ۹۶۵:
المستفیض : إن ، زادت رواته عن ثلاثه فی کل مرتبه ، أو زادت عن اثنین عند بعضهم .
الرعایه فی علم الدرایه ص ۷۰. مقباس الهدایه: ج ۱ ص ۱۲۸.
عمل فقهاء به احادیث مستفیض:
قال السید الخوئی:
وقوله علیه السلام « لیس بناکب عن الصراط من سلک طریق الاحتیاط » وغیر ذلک مما بلغ فوق الاستفاضه ، فنحن فی غنى عن البحث فی سندها.
دراسات فی علم الأصول ، تقریر بحث السید الخوئی للسید الشاهرودی ج ۳ ص ۲۸۰.
وفیه : أنّ الروایات الدالَّه على أنّ المراد به الإمام ( علیه السلام ) کثیره جدّاً وإن کانت ضعیفه السند بأجمعها ، فهی نصوص مستفیضه متظافره.
شرح العروه الوثقى الخمس ( موسوعه الإمام الخوئی ) تقریر بحث السید الخوئی للبروجردی ج ۲۵ ص ۳۱۲. کتاب الخمس / للسید الخوئی : ص ۳۰۸ .
فإنّها وإن کانت ضعیفه لکنها کثیره مستفیضه .
شرح العروه الوثقى الصلاه تقریر بحث السید الخوئی للبروجردی ج ۱۲ ص ۹۳.
ورد فی الأخبار الکثیره البالغه حدّ الاستفاضه ، بل یمکن دعوى القطع بصدور بعضها عن الأئمه ( علیهم السلام ) فلا مجال للمناقشه فیها بحسب السند
شرح العروه الوثقى ، الطهاره ( موسوعه الإمام الخوئی ) تقریر بحث السید الخوئی للغروی ج ۳ ص ۸۳.
استفاضه الأخبار بذلک وإن ضعف سندها.
الحدائق الناضره للمحقق البحرانی- ج ۸ ص ۴۷۹.
هم چنین نظر دیگر فقهای بزرگ شیعه این است که با رسیدن روایات به حد استفاضه بر طبق آن عمل می کنند مراجعه شود:
ریاض المسائل للسید علی الطباطبائی ج ۱۴ ص ۳۶۳.
الحدائق الناضره للمحقق البحرانی ج ۱ ص ۴۵، ص ۴۶ ص ۳۵۸، ج ۲ ص ۸۰. ج ۱۶ ص ۱۹۸
جواهر الکلام ج ۹ ص ۳، ص ۲۹۶ ، ج ۱۱ ص ۳۴۵، ج ۳۶ ۳۹۵.
مصباح الهدى فی شرح العروه الوثقى ج ۱۲ ص ۲۴۸ للمیزا محمد تقی الآملی.
مسالک الأفهام إلى آیات الأحکام للکاظمی ج ۱ ص ۳۲۶.
تکمله مشارق الشموس ( ط.ق ) لمحمد بن حسین الخوانساری ص ۴۲۶ ، ص ۴۸۰.
ووو
آقای عابدینی!
حتی ابن تیمیه که ناشر افکار فاسد او هستید می نویسد:
تعدد الطرق وکثرتها یقوى بعضها بعضا حتى قد یحصل العلم بها ولو کان الناقلون فجارا فساقا… .
کتب ورسائل وفتاوى ابن تیمیه، ج ۱۸، ص ۲۶، تحقیق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمی النجدی، ناشر: مکتبه ابن تیمیه، الطبعه: الثانیه.
ناصر الدین ألبانی که «بن باز» مفتی سابق عربستان از وی به «بخاری عصر» و «امام الحدیث» تعبیر می کند، می نویسد:
رواه الدارقطنی یعنی عن معاذ، وأحمد والبزار عن أبی الدرداء وابن ماجه عن أبی هریره، وکلها ضعیفه ، لکن قد یقوی بعضها بعضا.
إرواء الغلیل ج ۶ ص ۷۹، نشر : المکتب الإسلامی – بیروت.
آقای عابدینی!
در «آداب دعاء قسمت ۱۴» نوشته اید:
راه تشخیص صدور حدیثی از معصوم دو راه است. یکی استحکام متن. که اکنون چون سخن بر سر اصل متن است که آیا در آن «بحق محمد و ..» به کار رفته یا نه راه اول فایده ندارد و این راه مسدود است.
آقای عابدینی!
اگر در تمام عمرت یک حرف حسابی زده باشید همین است که برای فکر آلوده به شبهات وهابیت از یک طرف و بی سوادی از طرف دیگر، واقعا تشخیص استحکام متن مسدود است!
اما در ادامه نوشته اید: «راه دیگر سلسله سند است».
محمد بن ابی عمیر که طبقه۶ است نیز خوب است. اما طبقه ۵ محمد جعفی ناشناخته است. و از حال او خبری نداریم احتمال میدهیم که متن حدیث را دستکاری کرده باشد.
باز باید بگویم نمی دانم بر بی سوادی جنابعالی باید خندید، یا برگرفتاری شما فردای قیامت در محکمه عدل الهی اشک ریخت!
اولا: با این که محمد جعفی را نمی شناسی، چگونه جرأت می کنی بگوئی: «احتمال میدهیم که متن حدیث را دستکاری کرده باشد».
افزون بر این که می نویسی: این عبارت در یک حدیث صحیح و ۸ روایت دیگر هم آمده است.
اگر فردای قیامت محمد جعفی از تو شکایت کند چه پاسخی داری؟
و با آیه شریفه {اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ} چه می کنی؟
وثانیا: با روایت ابن ابی عمیر از محمد جعفی، وثاقت او ثابت می شود؛ چون شیخ طوسی ادعاء اجماع می کند که ابن ابی عمیر وصفوان و بزنطی، جز از روات ثقات نقل حدیث، نمی کنند:
ولأجل ذلک سوّت الطائفه بین ما یرویه محمد بن أبی عمیر، وصفوان ابن یحیى، وأحمد بن محمّد بن أبی نصر، وغیرهم من الثقات الذین لا یروون ولا یرسلون إلاّ عمّن یوثق به، وبین ما أسنده غیرهم.
العدّه فی الأصول: ج ۱ ص۳۸۶.
جمعی از فقهاء بزرگ شیعه به مراسیل این سه نفر همانند مسانید دیگر روات عمل می کنند:
قال علیّ بن طاووس، المتوفّى سنه: ۶۶۴، فی فلاح السائل، بعد نقل روایه عن ابن أبی عمیر، قال:
«رواه الحدیث ثقات بالاتّفاق، ومراسیل محمّد بن أبی عمیر کالمسانید عند أهل الوفاق».
فلاح السائل: ۱۵۸، الفصل التاسع عشر.
وقال المحقّق الحلّی، المتوفّى سنه: ۶۷۲، قال بعد نقل روایه مرسله عن ابن أبی عمیر:
«ولا طعن فی هذه بطریق الإرسال; لعمل الأصحاب بمراسیل ابن أبی عمیر». المعتبر: ج ۱ص ۴۷.
وکذا الفاضل الآبی، الذی (کان حیّاً سنه: ۶۷۲). کشف الرموز: ۱/۳۴۴ و۴۵۲.
والشهید الأوّل (المتوفّى سنه: ۷۸۶). ذکرى الشیعه: ۴.
وابن فهد الحلی (المتوفّى سنه: ۸۴۱). المهذّب البارع: ۱/۸۱.
والمحقّق الکرکی (المتوفّى سنه: ۹۴۰). جامع المقاصد: ۱/۱۵۹.
والشهید الثانی (المتوفّى سنه: ۹۶۶). المسالک: ۱/۳۹۰ و۴۲۹.،
والشیخ البهائی (المتوفّى سنه: ۱۰۳۰). الوجیزه: ۵ وحبل المتین: ۲۷۰.
آیت الله العظمی شبیری زنجانی هم روایت این سه نفر را از یک راوی، دلیل بر وثاقت آن می دانند.
آقای عابدینی! نقد بخش بعدی سخنان شما متعاقبا ارسال خواهد شد ان شاء ا لله.
حسینی قزوینی
اول ماه شعبان ۱۴۴۱ مطابق با ۶ فروردین ۱۳۹۹







