مهدویت و آخر زمان

فرزندان اسماعیل علیه السّلام و مهدویت

پایان داستان عیسی علیه السّلام، پایان جریان بنی اسرائیل در مأموریت زمینه سازی ظهور و ایجاد ملک اسلام، و پایان ظاهری شاخه ای عمده از دودمان و ذریه ابراهیم علیه السّلام

 

پیامبران و مهدویت-قسمت نهم

1- دوره فترت: پایان بنی اسرائیل، آغاز آخرالزمان
پایان داستان عیسی علیه السّلام، پایان جریان بنی اسرائیل در مأموریت زمینه سازی ظهور و ایجاد ملک اسلام، و پایان ظاهری شاخه ای عمده از دودمان و ذریه ابراهیم علیه السّلام بود که در درخواست خود از خداوند امامت همه آنها را طلب کرد و خداوند در پاسخ، ستمگران آنان را از این عنوان مستثنی دانسته بود.(1) بدین شکل فرزندان اسحاق علیه السّلام پس از تلاش های بسیار و ماجراهای گوناگونی که بر آنان رفت، و پس از تقدیم شهدای بزرگواری که بسیاری از آنان پیامبران خداوند بودند، و در عین حال پس از تلفات بسیار از میان آنانی که در دام حزب شیطان گرفتار آمدند، به انتهای خط نبوت در میان خود رسیدند و ادامه مأموریت را به شاخه دوم واگذار کردند، تا آن روز که با بازگشت عیسی علیه السّلام، در کنار آخرین امام از فرزندان اسماعیل علیه السّلام قرار گیرند.
آنچنان که پیشتر آمد، در آغاز این مأموریت ابراهیمی و به فرمان خداوند، زنی بزرگوار و از خود گذشته-فرزند خود-اسماعیل علیه السّلام-را در نوزادی برداشته و با همراهی اولیه شوی خویش راهی سفر و هجرتی سرنوشت ساز شد. مأموریت این خانواده کوچک، اما بزرگ، این بود که در جریان تقابل دو حزب خداوند و شیطان، در کنار پی گیری مسؤولیت روز در سرزمین فلسطین از جانب ابراهیم و فرزندش اسحاق بدور از مداخلات شیطان و حزب نفرین شده اش، نطفه پیامبر آخرالزمان را پرورش داده و از آن محافظت نماید تا روزی که نوبت ظهور پیامبر خاتم و ورود به مقطع آخرالزمان فرا رسد.
در اینجا نکته مهمی مطرح می شود و آن این که ما در بررسی این مقطع از تاریخ انبیا برخلاف مقاطع پیش از آن که اتصال و استمرار را در جریان بعثت شاهد بودیم، به پدیده ای برمی خوریم که در لسان قرآن کریم “فترت” نام گرفته است(2). در این برهه که از عروج عیسی علیه السّلام آغاز شده و به بعثت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم ختم می شود، به جز یکی دو مورد از حضور پیامبران در شبه جزیره حجاز که ذکر آنان در تاریخ به شکل مختصر رفته است(3)، دیگر خبری از جریان پرحجم ارسال رسل-به ویژه آن چنان که در مقطع پایانی بنی اسرائیل رخ داد-وجود ندارد. اگرچه مشهور امروز این است که میان تولد عیسای مسیح و هجرت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم که یکی از مبدأ تاریخ میلادی و دیگری مبدأ تاریخ هجری است، تقریباً 621 سال فاصله است، اما وجود مقدس امام محمدباقر علیه السّلام در روایتی این فاصله را 100 سال کمتر ذکر می کنند. بر این اساس، دوره فترت حدود 500 سال طول کشیده است.(4)
این که حکمت این پنج قرن توقف ظاهری در ارسال رسل چه بوده است، امروزه برای ما چندان روشن نیست، اما می دانیم که در انتهای فترت، بشریت و تاریخ رسماً وارد مقطع آخرالزمان شده اند، و از همین رو است که پیامبر اسلام در کتب آسمانی، پیامبر آخرالزمان خوانده اند. شاید بشریت برای ورود به این مقطع مهم نیاز به چنین فترتی داشته تا در این دوره خود را برای درک و استقبال از پیامبر آخرالزمان آماده نماید. سرعت و سهولت در همه امور لزوماً امر پسندیده ای نیست. برخی امور برای شکفتن و به بار نشستن نیاز به زمان و قرار گرفتن در معرض فشار و سختی دارند. این حقیقت در عالم طبیعت با امور زمانبر و تدریجی بسیاری از سوی خداوند متعال به ما فهمانده شده است شکفتن گل و شکل گیری مواد معدنی از آن جمله است.
اگر این توجیه را بپذیریم، شاید بتوان در دوران فعلی نیز این حکمت را به موضوع غیبت و انتظار تسری داد. در روایات حکمت ها و فواید متعددی برای غیبت وجود مقدس امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ذکر شده است.(5) موجه ترین این دلایل این است که غیبت سری است از اسرار الهی و حکمتی دارد که جز در ظهور آشکار نخواهد شد. به نظر می رسد ضمن درست بودن تمامی دلایل دیگر-که هر کدام از زاویه ای موضوع را بیان نموده اند-تبیین اصلی در همین تعلیل نهفته است. غیبت بخشی از سنن جاری الهی در تاریخ بشر است که لامحاله با توجه به تنگی مجال دنیا و ضرورت تربیت آن از سوی پیامبران و ائمه معصومین برای الحاق به ملکوت و قیامت، بایستی در یک برهه زمانمند اتفاق می افتاده است. مقام معظم رهبری در بیانی نسبت به شأن و جایگاه واقعه غدیرخم، در این خصوص می فرمایند:
“یک مطلب راجع به غدیر عرض کنیم. مسأله ی غدیر، صرفاً یک مسأله ای که ما جمع شیعه به آن اعتقاد داریم و یک عده از مسلمان ها هم به آن اعتقاد ندارند، این نیست. در نگاه تاریخی به اسلام در تحلیل تاریخی حوادث صدر اسلام، موضوع غدیر-یعنی نصب جانشین-یک ضرورتی بود که اگر آن چنان که تدبیر شده بود-تدبیر رحمانی و الهی، و تدبیر نبوی-عمل می شد، بدون تردید مسیر تاریخ بشر عوض می شد و امروز ما در جایگاه بسیار جلوتری از تاریخ طولانی بشریت قرار داشتیم. این که یک مکتب و نظام فراگیرِ نیازهای زندگی بشر، به وسیله پیامبر خاتم در جامعه فرصت پیاده شدن پیدا کند، که این خود یک معجزه ی بزرگ بود، که پیغمبر توانست این نظام فکری و عملی را واقعیت بخشد و بر روی زمین واقعیت آن را بنا کند؛ آن هم در دشوارترین جاها. خودِ این که در دشوارترین جاها توانسته این بنا پیاده شود و قرار بگیرد، نشان دهنده ی این بود که در همه ی نقاط زندگی بشر و جغرافیای انسانیِ آن روز دنیا و بعد از آن، این بنا قابل تحقق است. این شکل علمی را در مقابل عمل، در دشوارترین صورت، پیغمبر توانست تحقق ببخشد. اگر این حادثه اتفاق می افتاد که حفظ و گسترش کمّی و گسترش کیفی در این موجود خلق شده ی الهی-یعنی جامعه ی اسلامی نبوی-می توانست به قدر ده، دوازده نسل، پی در پی حراست و حفاظت بشود، آن وقت مسلّم بود که این حرکت در طول تاریخ بشر، شکست ناپذیر می ماند. معنایش این نبود که بشر، دوران انتظاری نخواهد داشت و خود در طول این دوازده نسل، به نهایت مطلوب خود خواهد رسید. اگر آن طوری که پیغمبر معین کرده بود، امیرالمؤمنین علیه السّلام، بعد امام حسن علیه السّلام، بعد امام حسین علیه السّلام، بعد ائمه ی دیگر علیهم السلام یکی پس از دیگری می آمدند، باز به گمان بیشتر، بشر نیاز به یک دوران انتظار داشت تا بتواند آن جامعه آرمانی را تحقق بخشد. اما در آن صورت اگر این تعاقب معصومین، این دست های امین و کارآمد، می توانستند این حادثه ی ایجاد شده ی در واقعیت را حفظ کنند، آن وقت مسیر بشر، مسیر دیگری می شد.(6)
بر این اساس نبایستی غیبت را-همچون فترت-دوره ای دانست که می توانسته است با توجه به حسن رفتار انسان ها با پیامبران هیچگاه در تاریخ اتفاق نیفتد. اگرچه این سوء رفتار یکی از مهمترین دلایل شکل گیری این نوع وقایع بوده است، اما با نگاهی تربیت محور و زمانمند به حرکت انبیا متوجه می شویم که بشریت برای رسیدن به روز موعود و نزدیک شدن به ملکوت عالم به چنین تجربه ای نیاز داشته است، نیازی که از ضعف ما انسان ها و تعلقمان به خاک نشأت گرفته است، همان که از روز نخست مشهود فرشتگان درگاه الهی و مورد پرستش آنان بود و البته پس از وقوع جریاناتی دریافتند که احاطه علمی به همه جوانب موضوع نداشته و این چنین دوره های تربیتی را برای این موجود دو بعدی در محاسبات خود وارد ننموده اند. بر این اساس، غیبت بیش از آن که یک تحمیل باشد، یک نیاز است؛ بیش از آن که یک اتفاق باشد، یک سنت است؛ بیش از آن که مجازات مؤمنان خطاکار باشد، تربیت جهانیان است؛ و بیش از آن که انفعال در برابر برنامه های حزب شیطان باشد فعالیت در استقرار برنامه های حزب الله است.

2. تقابل در سرزمین سوم
سرانجام در مقطعی از زمان، جریان درگیری دو حزب تاریخ بشر به سومین سرزمین راهبردی و مهم جهان منتقل شد تا در جریان بعثت خاتم الانبیاء هر دو خط با هم تقاطع کنند. اگر فرض نخست ما این باشد که ابراهیم از حکمت مأموریت &#