مهدویت و آخر زمان

پاسخ به سوالات پيرامون امام حسن مجتبي (عليه السلام)

در مورد ولادت امام حسن (عليه السلام) اختلاف شده است كه در چه روزي بوده است. در اين مورد توضيح بفرماييد.

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 85/09/08

 

موضوع: پاسخ به سوالات پيرامون امام حسن مجتبي (عليه السلام)

آقاي هدايتي

در مورد ولادت امام حسن (عليه السلام) اختلاف شده است كه در چه روزي بوده است. در اين مورد توضيح بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

علماء بزرگ أهل سنت مي گويند:

در نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت به دنيا آمد.

سير أعلام النبلاء للذهبي، ج3، ص246 ـ أسد الغابة لإبن الأثير، ج2، ص10 ـ تهذيب الكمال للمزي، ج6، ص220 ـ الإصابة لإبن حجر، ج2، ص60 ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني ،ج2، ص257 ـ تاريخ الطبري، ج2، ص213 ـ الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج2، ص166

از ميان علماء شيعه هم شيخ مفيد (ره) و إبن شهر آشوب (ره) هم همين مطلب را مي گويند.

الإرشاد للشيخ المفيد، ج2، ص5 ـ المناقب لإبن شهر آشوب، ج3، ص191

با توجه به قرائن و شواهد، امام حسن (عليه السلام) در سال سوم هجرت به دنيا آمد. وقتي رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) از دنيا رفت، امام حسن (عليه السلام) 7 سال داشت.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

درباره فضائل و مناقب امام حسن (عليه السلام) در منابع أهل سنت اشاره بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

مرحوم آقاي فيروز آبادي كتابي دارد با عنوان فضائل الخمسة في صحاح الستة. كسي كه بخواهد فضائل أهل بيت (عليهم السلام) را بگويد، قطعا بايد خودش از سرچشمه وحي نوشيده باشد. وگرنه اگر امثال ما بخواهيم وارد اين وادي بشويم، شايد جز جسارت، چيز ديگري نگوييم. چون ما با توجه به درك و برداشت خودمان، فضائل را بيان مي كنيم. اگر رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) هم فضائلي را براي مردم بيان كرده است، از اين باب بيان كرده است:

إنا معاشر الأنبياء أمرنا أن نكلم الناس علي قدر عقولهم.

الكافي للكليني، ج1، ص23 ـ الأمالي للشيخ الصدوق، ص504

روايات زيادي در صحاح سته در فضيلت امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) آمده است.

روايت اول:

آقاي احمد بن حنبل از ابوهريره نقل مي كند:

سمعت رسول الله صلي الله عليه و سلم يقول: من أحبهما فقد أحبني و من أبغضهما فقد أبغضني.

از رسول الله (صلي الله عليه و سلم) شنيدم كه فرمود: هر كس حسن و حسين را دوست داشته باشد، مرا دوست داشته است و هر كس آن دو را غضبناك كند، مرا غضبناك كرده است.

مسند احمد، ج2، ص531 ـ فضائل الصحابة للنسائي، ص20 ـ المستدرك علي الصحيحين الحاكم النيشابوري، ج3، ص166 ـ السنن الكبري للبيهقي، ج4، ص29 ـ المصنف لعبد الرزاق الصنعاني، ج3، ص472 ـ السنن الكبري للنسائي، ج5، ص49 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج3، ص48 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج3، ص277 ـ الكامل لعبد الله بن عدي، ج3، ص83 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج13، ص198 ـ تهذيب الكمال للمزي، ج6، ص254 ـ الإصابة لإبن حجر، ج2، ص63 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج8، ص39 ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج2، ص260

روايت دوم:

رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

من أحبني فليحبه، فليبلغ الشاهد الغائب.

مسند احمد، ج5، ص366 ـ المستدرك علي الصحيحين الحاكم النيشابوري، ج3، ص173 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج3، ص254 ـ مجمع الزوائد للهيثمي، ج9، ص176 ـ المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج7، ص513 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج13، ص197 ـ تهذيب الكمال للمزي، ج6، ص228 ـ الإصابة لإبن حجر، ج2، ص62 ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج2، ص258

اينها مضمون آيه مودّت را نشان مي دهد كه أجر رسالت قرار داده شده است:

قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ

سوره شوري/آيه23

هر قومي كه با أهل بيت (عليهم السلام) بودند، خط شان متصل به خداوند است و هر قومي كه از اينها جدا شدند يا در برابر خط أهل بيت (عليهم السلام) قرار گرفتند، قطعا مورد نظر أهل بيت (عليهم السلام) نيستند.

روايت سوم:

روايتي را از خليفه اول نقل مي كنند:

نظر النبي صلي الله عليه و سلم إلي علي و الحسن و الحسين و فاطمة فقال: أنا حرب لمن حاربكم و سلم لمن سالمكم.

روزي رسول الله (صلي الله عليه و سلم) به علي و حسن و حسين و فاطمه نگاه كرد و فرمود: من دشمن كسي هستم كه با شما دشمن باشد و در صلح و سلامت هستم با كسي كه با شما در صلح و سلامت باشد.

مسند احمد، ج2، ص442 ـ المستدرك علي الصحيحين الحاكم النيشابوري، ج3، ص149 ـ مجمع الزوائد للهيثمي، ج9، ص169 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج14، ص157 ـ المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج7، ص512 ـ صحيح ابن حبان، ج15، ص434 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج3، ص40 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج3، ص45 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج2، ص122

با اين كه آقاي ذهبي با اين گونه روايات ميانه خوبي ندارد و تعصبي برخورد مي كند، اين روايت را مي آورد، ولي هيچ گونه مناقشه اي در آن نمي كند. اين روايات نشان مي دهد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) براي جامعه اسلامي، خط معين مي كند. اين اختلافي كه در ميان امت اسلامي ايجاد خواهد شد و در حديث صحيح آمده است:

إن ستفترق أمتي علي ثلاث و سبعين فرقة، كلها في النار إلا فرقة واحدة.

بعد از من، أمت من به 73 فرقه منشعب مي شوند و جز يك فرقه، همه شان داخل آتش جهنم هستند.

المستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج1، ص129 ـ مجمع الزوائد للهيثمي، ج6، ص226 ـ تفسير رازي، ج1، ص4 ـ تفسير إبن كثير، ج2، ص482 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج24، ص53 ـ ميزان الإعتدال الذهبي، ج2، ص430 ـ لسان الميزان لإبن حجر، ج3، ص291 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج17، ص13 ـ مسند أبي يعلي، ج7، ص156

با اين روايات، رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) آن فرقه ناجيه را مشخص مي كند. آن فرقه اي كه متصل به رسالت و توحيد است، كاملا مشخص است.

اگر بخواهيم در رابطه با فضائل امام حسن (عليه السلام) صحبت كنيم، نه يك جلسه، بلكه چندين جلسه بايد صحبت كنيم.

روايت چهارم:

امام حسن (عليه السلام) معروف به كريم اهل بيت (عليهم السلام) است. آقاي ذهبي در رابطه با سخاوت امام حسن (عليه السلام) مي گويد:

سمع الحسن بن علي رجلا إلي جنبه يسأل الله أن يرزقه عشرة آلاف درهم، فانصرف، فبعث بها إليه.

روزي حسن بن علي در كنار مردي بود كه از خداوند 10 هزار درهم طلب مي كرد. حسن بن علي به منزلش برگشت و آن مبلغ را براي رفع نياز آن مرد به او داد.

سير أعلام النبلاء للذهبي، ج3، ص260

من از اين عبارت استفاده مي كنم كه قطعا امام حسن (عليه السلام) ناظر تمام محبت ها به ساحت مقدس ايشان است و ما از ايشان مي خواهيم نسبت به دعاها و حوائج ما و دوستان، عنايتي داشته باشند.

روايت پنجم

نقل مي كنند كه امام حسن (عليه السلام) دو مرتبه تمام دارائيش را در راه خدا انفاق كرد. خيلي عجيب است! گفتنش خيلي ساده است، ولي تصورش خيلي دشوار است. امام حسن (عليه السلام) 3 مرتبه تمام اموالش را به 2 قسم كرد و بخشي را به فقراء و بخشي را براي خودش نگه داشت.

خرج الحسن بن علي عليهما السلام من ماله مرتين و قاسم اللّه تعالي ماله ثلاث مرات، حتي أن كان ليعطي نعلا و يمسك نعلا و يعطي خفا و يمسك خفا.

حلية الأولياء لأبو نعيم، ج2، ص37 ـ تهذيب الكمال للمزي، ج6، ص233 ـ تاريخ اليعقوبي، ج2، ص226 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج13، ص243 ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد، ج16، ص10 ـ إمتاع الأسماع للمقريزي، ج5، ص361 ـ ينابيع المودة لذوي القربي للقندوزي، ج2، ص211 ـ أحكام القرآن للجصاص، ج3، ص303 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج3، ص260 ـ الوافي بالوفيات للصفدي، ج12، ص68

* * * * * * *

آقاي هدايتي

برخورد امام حسن (عليه السلام) با خلفاء چگونه بود؟

استاد حسيني قزويني

امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و تأسيس سقيفه و آغاز خانه نشيني امير المومنين (عليه السلام)، كودكي بيش نبودند. ولي آنچه كه خيلي عجيب است و حتي غالب مورخين اهل سنت هم آورده اند و برخي ها هم توجيه احمقانه اي دارند، اين است كه ابوبكر در اوائل خلافت خود، بالاي منبر بود و صحبت مي كرد:

قعد أبو بكر علي منبر رسول الله صلي الله عليه وسلم، فجاءه الحسن بن علي فصعد المنبر و قال أنزل عن منبر أبي، فقال له أبو بكر: منبر أبيك، لا منبر أبي. فقال علي رضي الله عنه و هو في ناحية القوم: إن كانت لعن غير أمري.

روزي ابوبكر بر منبر رسول الله (صلي الله عليه و سلم) نشسته بود كه حسن بن علي آمد و از منبر بالا رفت و فرمود: از منبر پدر من پايين بيا، ابوبكر گفت: (بلي) اين منبر پدر تو است، نه منبر پدر من. علي كه در گوشه اي در ميان مردم نشسته بود فرمود: اين كار او به دستور من نبوده است.

المنتظم في تاريخ الملوك و الأمم لإبن الجوزي الحنبلي، ج4، ص70، ناشر: دار صادر بيروت، الطبعة الأولي، 1358 ـ نثر الدر في المحاضرات للآبي، ج1، ص227، تحقيق خالد عبد الغني محفوط، ناشر: دار الكتب العلمية بيروت، الطبعة الأولي، 1424هـ 2004م ـ الرياض النضرة في مناقب العشرة للطبري، ج2، ص148، تحقيق عيسي عبد الله محمد مانع الحميري، ناشر: دار الغرب الإسلامي بيروت، الطبعة الأولي، 1996م ـ جامع الأحاديث للسيوطي، ج13، ص93 ـ أنساب الأشراف للبلاذري، ج1، ص383 ـ الصواعق المحرقة لإبن حجر الهيثمي، ج2، ص515، چاپ محمدية، الإتحاف لحب الأشراف للشبراوي، ص7 ـ تاريخ الخلفاء للسيوطي، ص80 و 143 (طبق برنامه الجامع الكبير)

كنز العمال للمتقي الهندي، ج5، ص616 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج30، ص307 ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد، ج6، ص42

مشابه اين ماجرا هم ميان امام حسين (عليه السلام) و عمر بن خطاب رخ داد:

عن حسين بن علي قال: صعدت إلي عمر رضي الله عنه و هو علي المنبر فقلت: أنزل عن منبر أبي و اذهب إلي منبر أبيك، قال: من علمك هذا؟ قلت: ما علمني أحد، قال: منبر أبيك والله! منبر أبيك والله! منبر أبيك والله! و هل أنبت الشعر علي رؤوسنا إلا أنتم؟

از حسين بن علي نقل شده است: بر منبر بالا رفتم در حالي كه عمر بر منبر نشسته بود و به او گفتم: از منبر پدر من بيا پايين و برو بر منبر پدر خودت بنشين. عمر گفت: چه كسي اين سخن را به تو ياد داده است؟ گفتم: كسي به من ياد نداده است. عمر 3 مرتبه گفت: به خدا قسم اين منبر پدر تو است. آيا جز شما كس ديگري بر سر ما مو رويانده است؟

تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج1، ص152 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج14، ص175 ـ تهذيب الكمال للمزي، ج6، ص404 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج3، ص285 ـ الإصابة لإبن حجر العسقلاني، ج2، ص69 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج5، ص100 ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج2، ص300 ـ تاريخ المدينة لإبن شبّة النميري، ج3، ص799 ـ ينابيع المودة لذوي القربي للقندوزي، ج2، ص43 ـ معرفة الثقات للعجلي، ج1، ص302 ـ علل الدارقطني، ج2، ص126

امام حسن (عليه السلام) در دوران خانه نشيني امير المومنين (عليه السلام) تابع پدرش بود و دوشادوش او و غمخوار او بود. در اوائل خلافت آقا امير المومنين (عليه السلام) هم همسو با امير المومنين (عليه السلام) بود. بعد از شهادت آقا امير المومنين (عليه السلام) هم اولين جمله اي كه بر بالاي منبر فرمود، اين بود:

روز گذشته، كسي از دنيا رفت كه وصي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و أوصياء بود.

يعني با اين گفتارش، خط بطلان كشيد بر خلافت خلفاء و اثبات كرد خلافت آقا امير المومنين (عليه السلام) را.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

در مورد صلح امام حسن (عليه السلام) با معاويه و فلسفه و علت آن توضيح دهيد.

استاد حسيني قزويني

يكي از اساسي ترين بحث هاي وهابيت عليه شيعه، اين است:

اگر واقعا خلافت، منصوص بود و آقا امام حسن (عليه السلام)، خليفه منصوب از طرف خداوند و نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بود، چرا خلافت را به معاويه واگذار كرد؟ اين نشان مي دهد كه عقيده شيعه در اين زمينه مستند نيست و يا ـ نستجير بالله ـ نقصي بر عصمت امام حسن (عليه السلام) است.

ائمه (عليهم السلام) در هر موقعيتي كه بودند، طبق روايات صحيح، از طرف خداوند مأمور و مكلف بودند به آنچه كه انجام داده اند و غير از آن، نه مأمور بودند و نه از آنها سر مي زد. به تعبير يكي از بزرگان:

ما بايد ائمه (عليهم السلام) را مانند يك انساني تصور كنيم كه مثلا 260 سال عمر داشت و در 25 سال از آن، تشخيص مي دهد به خاطر بعضي از مصالح اسلامي، بايد سكوت كند و 5 سال تشخيص داد زمام امور را به دست بگيرد و بعد تشخيص مي دهد 10 سال قيام كند و بعد تشخيص مي دهد در برابر حكومت ظالم قيام كند و در موقعيتي تشخيص مي دهد دست به انقلاب فرهنگي بزند و دانشگاه بزرگي تأسيس كند و غيره.

يعني ما بايد ائمه (عليهم السلام) را يك فرد 260 ساله تشخيص بدهيم كه در موقعيت هاي مختلف، با توجه به مقتضيات زمان و آنچه كه مصلحت اسلام و جامعه بود، متناسب با آن حركت كند.

در رابطه با اين كه آيا واقعا امام حسن (عليه السلام) با معاويه صلح يا آتش بس كرد، كاملا واضح و روشن است كه اگر به مصادر و منابع اهل سنت مراجعه كنيم، مي بينيم كه تقاضاي صلح از ناحيه معاويه بود، نه آقا امام حسن (عليه السلام). حتي برخي از مورخين شان مانند إبن خلدون ـ كه عناد ويژه اي با اهل بيت (عليهم السلام) داشت و بعضا هم به آن حضرات جسارت مي كند ـ تلاش مي كند كه إلقاء كند آقا امام حسن (عليه السلام) بود كه پيشنهاد صلح داد. در بعضي از جاها آمده است كه معاويه نامه اي سفيد امضاء نوشت و براي امام حسن (عليه السلام) فرستاد تا حضرت، هر چه در آن نامه خواست، بنويسد. چون معاويه از قيام مردم عراق، به ويژه مردم كوفه وحشت داشت و دنبال اين بود كه به نوعي آتش بس صورت بگيرد.

اين سوال مطرح است:

چطور شد كه آقاي امام حسن (عليه السلام) به اين آتش بس تن دادند؟ مگر بعد از شهادت آقا امير المومنين (عليه السلام)، خلافت را به دست نگرفت؟ مگر نيروها را بسيج نكرد و در برابر معاويه صف آرائي نكرد؟ پس چطور شد كه بعد از چند ماه، يك دفعه از اين تصميمش برگشت؟

من خلاصه و فشرده اش را بيان مي كنم. ما بايد چند نكته را در نظر بگيريم:

نكته اول: موقعيت سياست خارجي حكومت اسلامي در آن عصر

همه مي دانند كه امپراطوري روم، هر روز دنبال فرصتي بود كه بزرگ ترين ضربه را به اسلام وارد كند تا دين اسلام را براي هميشه از تاريخ حذف كند. وقتي آنها شنيدند امام حسن (عليه السلام) و معاويه در مقابل يكديگر صف آرائي كردند و درگير شدند، دستور بسيج نيرو و حمله به حكومت اسلامي را صادر كرد. حتي در تاريخ يعقوبي آمده است كه بعد از صلح با امام حسن (عليه السلام):

بلغه أن طاغية الروم قد زحف في جموع كثيرة و خلق عظيم، فخاف أن يشغله عما يحتاج إلي تدبيره و إحكامه، فوجه إليه، فصالحه علي مائة ألف دينار و كان معاوية أول من صالح الروم.

خبر به معاويه رسيد كه لشكر روم مي خواهد وارد حوزه حكومت اسلامي شود و ديد توان مقابله ندارد و 100 هزار دينار ـ چند ميليارد تومان به پول امروز ـ به حكومت روم داد تا آنها از تعرّض به حكومت اسلامي صرف نظر كنند.

تاريخ اليعقوبي، ج2، ص217

اين نشان مي دهد كه اگر اين جنگ ادامه پيدا مي كرد، قطعا با هجوم لشكر روم، خطري جدي براي حكومت اسلامي ايجاد مي شد. لذا امام باقر (عليه السلام) مي فرمايد:

اگر جدم امام حسن (عليه السلام) صلح نمي كرد، خطر بزرگي اسلام و مسلمانان را تهديد مي كرد.

بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج44، ص1

نكته دوم: موقعيت سياست داخلي آن عصر

مي بينيم كه بعد از خلافت آقا امير المومنين (عليه السلام) كه مردم درگير جنگ هاي مختلف ـ مان