مهدویت و آخر زمان

پاسخ به سوالات پیرامون امام حسن مجتبی (علیه السلام)

در مورد ولادت امام حسن (عليه السلام) اختلاف شده است كه در چه روزي بوده است. در اين مورد توضيح بفرماييد.

توجه : برخی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط شماره موجود در بخش تماس با ما به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود.

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ : ۸۵/۰۹/۰۸

 

موضوع: پاسخ به سوالات پیرامون امام حسن مجتبی (علیه السلام)

آقای هدایتی

در مورد ولادت امام حسن (علیه السلام) اختلاف شده است که در چه روزی بوده است. در این مورد توضیح بفرمایید.

استاد حسینی قزوینی

علماء بزرگ أهل سنت می گویند:

در نیمه ماه رمضان سال سوم هجرت به دنیا آمد.

سیر أعلام النبلاء للذهبی، ج۳، ص۲۴۶ ـ أسد الغابه لإبن الأثیر، ج۲، ص۱۰ ـ تهذیب الکمال للمزی، ج۶، ص۲۲۰ ـ الإصابه لإبن حجر، ج۲، ص۶۰ ـ تهذیب التهذیب لإبن حجر العسقلانی ،ج۲، ص۲۵۷ ـ تاریخ الطبری، ج۲، ص۲۱۳ ـ الکامل فی التاریخ لإبن الأثیر، ج۲، ص۱۶۶

از میان علماء شیعه هم شیخ مفید (ره) و إبن شهر آشوب (ره) هم همین مطلب را می گویند.

الإرشاد للشیخ المفید، ج۲، ص۵ ـ المناقب لإبن شهر آشوب، ج۳، ص۱۹۱

با توجه به قرائن و شواهد، امام حسن (علیه السلام) در سال سوم هجرت به دنیا آمد. وقتی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) از دنیا رفت، امام حسن (علیه السلام) ۷ سال داشت.

* * * * * * *

آقای هدایتی

درباره فضائل و مناقب امام حسن (علیه السلام) در منابع أهل سنت اشاره بفرمایید.

استاد حسینی قزوینی

مرحوم آقای فیروز آبادی کتابی دارد با عنوان فضائل الخمسه فی صحاح السته. کسی که بخواهد فضائل أهل بیت (علیهم السلام) را بگوید، قطعا باید خودش از سرچشمه وحی نوشیده باشد. وگرنه اگر امثال ما بخواهیم وارد این وادی بشویم، شاید جز جسارت، چیز دیگری نگوییم. چون ما با توجه به درک و برداشت خودمان، فضائل را بیان می کنیم. اگر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) هم فضائلی را برای مردم بیان کرده است، از این باب بیان کرده است:

إنا معاشر الأنبیاء أمرنا أن نکلم الناس علی قدر عقولهم.

الکافی للکلینی، ج۱، ص۲۳ ـ الأمالی للشیخ الصدوق، ص۵۰۴

روایات زیادی در صحاح سته در فضیلت امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) آمده است.

روایت اول:

آقای احمد بن حنبل از ابوهریره نقل می کند:

سمعت رسول الله صلی الله علیه و سلم یقول: من أحبهما فقد أحبنی و من أبغضهما فقد أبغضنی.

از رسول الله (صلی الله علیه و سلم) شنیدم که فرمود: هر کس حسن و حسین را دوست داشته باشد، مرا دوست داشته است و هر کس آن دو را غضبناک کند، مرا غضبناک کرده است.

مسند احمد، ج۲، ص۵۳۱ ـ فضائل الصحابه للنسائی، ص۲۰ ـ المستدرک علی الصحیحین الحاکم النیشابوری، ج۳، ص۱۶۶ ـ السنن الکبری للبیهقی، ج۴، ص۲۹ ـ المصنف لعبد الرزاق الصنعانی، ج۳، ص۴۷۲ ـ السنن الکبری للنسائی، ج۵، ص۴۹ ـ المعجم الکبیر للطبرانی، ج۳، ص۴۸ ـ سیر أعلام النبلاء للذهبی، ج۳، ص۲۷۷ ـ الکامل لعبد الله بن عدی، ج۳، ص۸۳ ـ تاریخ مدینه دمشق لإبن عساکر، ج۱۳، ص۱۹۸ ـ تهذیب الکمال للمزی، ج۶، ص۲۵۴ ـ الإصابه لإبن حجر، ج۲، ص۶۳ ـ البدایه و النهایه لإبن کثیر، ج۸، ص۳۹ ـ تهذیب التهذیب لإبن حجر العسقلانی، ج۲، ص۲۶۰

روایت دوم:

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود:

من أحبنی فلیحبه، فلیبلغ الشاهد الغائب.

مسند احمد، ج۵، ص۳۶۶ ـ المستدرک علی الصحیحین الحاکم النیشابوری، ج۳، ص۱۷۳ ـ سیر أعلام النبلاء للذهبی، ج۳، ص۲۵۴ ـ مجمع الزوائد للهیثمی، ج۹، ص۱۷۶ ـ المصنف لإبن أبی شیبه الکوفی، ج۷، ص۵۱۳ ـ تاریخ مدینه دمشق لإبن عساکر، ج۱۳، ص۱۹۷ ـ تهذیب الکمال للمزی، ج۶، ص۲۲۸ ـ الإصابه لإبن حجر، ج۲، ص۶۲ ـ تهذیب التهذیب لإبن حجر العسقلانی، ج۲، ص۲۵۸

اینها مضمون آیه مودّت را نشان می دهد که أجر رسالت قرار داده شده است:

قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَهً نَزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ

سوره شوری/آیه۲۳

هر قومی که با أهل بیت (علیهم السلام) بودند، خط شان متصل به خداوند است و هر قومی که از اینها جدا شدند یا در برابر خط أهل بیت (علیهم السلام) قرار گرفتند، قطعا مورد نظر أهل بیت (علیهم السلام) نیستند.

روایت سوم:

روایتی را از خلیفه اول نقل می کنند:

نظر النبی صلی الله علیه و سلم إلی علی و الحسن و الحسین و فاطمه فقال: أنا حرب لمن حاربکم و سلم لمن سالمکم.

روزی رسول الله (صلی الله علیه و سلم) به علی و حسن و حسین و فاطمه نگاه کرد و فرمود: من دشمن کسی هستم که با شما دشمن باشد و در صلح و سلامت هستم با کسی که با شما در صلح و سلامت باشد.

مسند احمد، ج۲، ص۴۴۲ ـ المستدرک علی الصحیحین الحاکم النیشابوری، ج۳، ص۱۴۹ ـ مجمع الزوائد للهیثمی، ج۹، ص۱۶۹ ـ تاریخ مدینه دمشق لإبن عساکر، ج۱۴، ص۱۵۷ ـ المصنف لإبن أبی شیبه الکوفی، ج۷، ص۵۱۲ ـ صحیح ابن حبان، ج۱۵، ص۴۳۴ ـ المعجم الکبیر للطبرانی، ج۳، ص۴۰ ـ تاریخ الإسلام للذهبی، ج۳، ص۴۵ ـ سیر أعلام النبلاء للذهبی، ج۲، ص۱۲۲

با این که آقای ذهبی با این گونه روایات میانه خوبی ندارد و تعصبی برخورد می کند، این روایت را می آورد، ولی هیچ گونه مناقشه ای در آن نمی کند. این روایات نشان می دهد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) برای جامعه اسلامی، خط معین می کند. این اختلافی که در میان امت اسلامی ایجاد خواهد شد و در حدیث صحیح آمده است:

إن ستفترق أمتی علی ثلاث و سبعین فرقه، کلها فی النار إلا فرقه واحده.

بعد از من، أمت من به ۷۳ فرقه منشعب می شوند و جز یک فرقه، همه شان داخل آتش جهنم هستند.

المستدرک الصحیحین للحاکم النیشابوری، ج۱، ص۱۲۹ ـ مجمع الزوائد للهیثمی، ج۶، ص۲۲۶ ـ تفسیر رازی، ج۱، ص۴ ـ تفسیر إبن کثیر، ج۲، ص۴۸۲ ـ تاریخ مدینه دمشق لإبن عساکر، ج۲۴، ص۵۳ ـ میزان الإعتدال الذهبی، ج۲، ص۴۳۰ ـ لسان المیزان لإبن حجر، ج۳، ص۲۹۱ ـ المعجم الکبیر للطبرانی، ج۱۷، ص۱۳ ـ مسند أبی یعلی، ج۷، ص۱۵۶

با این روایات، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) آن فرقه ناجیه را مشخص می کند. آن فرقه ای که متصل به رسالت و توحید است، کاملا مشخص است.

اگر بخواهیم در رابطه با فضائل امام حسن (علیه السلام) صحبت کنیم، نه یک جلسه، بلکه چندین جلسه باید صحبت کنیم.

روایت چهارم:

امام حسن (علیه السلام) معروف به کریم اهل بیت (علیهم السلام) است. آقای ذهبی در رابطه با سخاوت امام حسن (علیه السلام) می گوید:

سمع الحسن بن علی رجلا إلی جنبه یسأل الله أن یرزقه عشره آلاف درهم، فانصرف، فبعث بها إلیه.

روزی حسن بن علی در کنار مردی بود که از خداوند ۱۰ هزار درهم طلب می کرد. حسن بن علی به منزلش برگشت و آن مبلغ را برای رفع نیاز آن مرد به او داد.

سیر أعلام النبلاء للذهبی، ج۳، ص۲۶۰

من از این عبارت استفاده می کنم که قطعا امام حسن (علیه السلام) ناظر تمام محبت ها به ساحت مقدس ایشان است و ما از ایشان می خواهیم نسبت به دعاها و حوائج ما و دوستان، عنایتی داشته باشند.

روایت پنجم

نقل می کنند که امام حسن (علیه السلام) دو مرتبه تمام دارائیش را در راه خدا انفاق کرد. خیلی عجیب است! گفتنش خیلی ساده است، ولی تصورش خیلی دشوار است. امام حسن (علیه السلام) ۳ مرتبه تمام اموالش را به ۲ قسم کرد و بخشی را به فقراء و بخشی را برای خودش نگه داشت.

خرج الحسن بن علی علیهما السلام من ماله مرتین و قاسم اللّه تعالی ماله ثلاث مرات، حتی أن کان لیعطی نعلا و یمسک نعلا و یعطی خفا و یمسک خفا.

حلیه الأولیاء لأبو نعیم، ج۲، ص۳۷ ـ تهذیب الکمال للمزی، ج۶، ص۲۳۳ ـ تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۲۶ ـ تاریخ مدینه دمشق لإبن عساکر، ج۱۳، ص۲۴۳ ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبی الحدید، ج۱۶، ص۱۰ ـ إمتاع الأسماع للمقریزی، ج۵، ص۳۶۱ ـ ینابیع الموده لذوی القربی للقندوزی، ج۲، ص۲۱۱ ـ أحکام القرآن للجصاص، ج۳، ص۳۰۳ ـ سیر أعلام النبلاء للذهبی، ج۳، ص۲۶۰ ـ الوافی بالوفیات للصفدی، ج۱۲، ص۶۸

* * * * * * *

آقای هدایتی

برخورد امام حسن (علیه السلام) با خلفاء چگونه بود؟

استاد حسینی قزوینی

امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و تأسیس سقیفه و آغاز خانه نشینی امیر المومنین (علیه السلام)، کودکی بیش نبودند. ولی آنچه که خیلی عجیب است و حتی غالب مورخین اهل سنت هم آورده اند و برخی ها هم توجیه احمقانه ای دارند، این است که ابوبکر در اوائل خلافت خود، بالای منبر بود و صحبت می کرد:

قعد أبو بکر علی منبر رسول الله صلی الله علیه وسلم، فجاءه الحسن بن علی فصعد المنبر و قال أنزل عن منبر أبی، فقال له أبو بکر: منبر أبیک، لا منبر أبی. فقال علی رضی الله عنه و هو فی ناحیه القوم: إن کانت لعن غیر أمری.

روزی ابوبکر بر منبر رسول الله (صلی الله علیه و سلم) نشسته بود که حسن بن علی آمد و از منبر بالا رفت و فرمود: از منبر پدر من پایین بیا، ابوبکر گفت: (بلی) این منبر پدر تو است، نه منبر پدر من. علی که در گوشه ای در میان مردم نشسته بود فرمود: این کار او به دستور من نبوده است.

المنتظم فی تاریخ الملوک و الأمم لإبن الجوزی الحنبلی، ج۴، ص۷۰، ناشر: دار صادر بیروت، الطبعه الأولی، ۱۳۵۸ ـ نثر الدر فی المحاضرات للآبی، ج۱، ص۲۲۷، تحقیق خالد عبد الغنی محفوط، ناشر: دار الکتب العلمیه بیروت، الطبعه الأولی، ۱۴۲۴هـ ۲۰۰۴م ـ الریاض النضره فی مناقب العشره للطبری، ج۲، ص۱۴۸، تحقیق عیسی عبد الله محمد مانع الحمیری، ناشر: دار الغرب الإسلامی بیروت، الطبعه الأولی، ۱۹۹۶م ـ جامع الأحادیث للسیوطی، ج۱۳، ص۹۳ ـ أنساب الأشراف للبلاذری، ج۱، ص۳۸۳ ـ الصواعق المحرقه لإبن حجر الهیثمی، ج۲، ص۵۱۵، چاپ محمدیه، الإتحاف لحب الأشراف للشبراوی، ص۷ ـ تاریخ الخلفاء للسیوطی، ص۸۰ و ۱۴۳ (طبق برنامه الجامع الکبیر)

کنز العمال للمتقی الهندی، ج۵، ص۶۱۶ ـ تاریخ مدینه دمشق لإبن عساکر، ج۳۰، ص۳۰۷ ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبی الحدید، ج۶، ص۴۲

مشابه این ماجرا هم میان امام حسین (علیه السلام) و عمر بن خطاب رخ داد:

عن حسین بن علی قال: صعدت إلی عمر رضی الله عنه و هو علی المنبر فقلت: أنزل عن منبر أبی و اذهب إلی منبر أبیک، قال: من علمک هذا؟ قلت: ما علمنی أحد، قال: منبر أبیک والله! منبر أبیک والله! منبر أبیک والله! و هل أنبت الشعر علی رؤوسنا إلا أنتم؟

از حسین بن علی نقل شده است: بر منبر بالا رفتم در حالی که عمر بر منبر نشسته بود و به او گفتم: از منبر پدر من بیا پایین و برو بر منبر پدر خودت بنشین. عمر گفت: چه کسی این سخن را به تو یاد داده است؟ گفتم: کسی به من یاد نداده است. عمر ۳ مرتبه گفت: به خدا قسم این منبر پدر تو است. آیا جز شما کس دیگری بر سر ما مو رویانده است؟

تاریخ بغداد للخطیب البغدادی، ج۱، ص۱۵۲ ـ تاریخ مدینه دمشق لإبن عساکر، ج۱۴، ص۱۷۵ ـ تهذیب الکمال للمزی، ج۶، ص۴۰۴ ـ سیر أعلام النبلاء للذهبی، ج۳، ص۲۸۵ ـ الإصابه لإبن حجر العسقلانی، ج۲، ص۶۹ ـ تاریخ الإسلام للذهبی، ج۵، ص۱۰۰ ـ تهذیب التهذیب لإبن حجر العسقلانی، ج۲، ص۳۰۰ ـ تاریخ المدینه لإبن شبّه النمیری، ج۳، ص۷۹۹ ـ ینابیع الموده لذوی القربی للقندوزی، ج۲، ص۴۳ ـ معرفه الثقات للعجلی، ج۱، ص۳۰۲ ـ علل الدارقطنی، ج۲، ص۱۲۶

امام حسن (علیه السلام) در دوران خانه نشینی امیر المومنین (علیه السلام) تابع پدرش بود و دوشادوش او و غمخوار او بود. در اوائل خلافت آقا امیر المومنین (علیه السلام) هم همسو با امیر المومنین (علیه السلام) بود. بعد از شهادت آقا امیر المومنین (علیه السلام) هم اولین جمله ای که بر بالای منبر فرمود، این بود:

روز گذشته، کسی از دنیا رفت که وصی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و أوصیاء بود.

یعنی با این گفتارش، خط بطلان کشید بر خلافت خلفاء و اثبات کرد خلافت آقا امیر المومنین (علیه السلام) را.

* * * * * * *

آقای هدایتی

در مورد صلح امام حسن (علیه السلام) با معاویه و فلسفه و علت آن توضیح دهید.

استاد حسینی قزوینی

یکی از اساسی ترین بحث های وهابیت علیه شیعه، این است:

اگر واقعا خلافت، منصوص بود و آقا امام حسن (علیه السلام)، خلیفه منصوب از طرف خداوند و نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) بود، چرا خلافت را به معاویه واگذار کرد؟ این نشان می دهد که عقیده شیعه در این زمینه مستند نیست و یا ـ نستجیر بالله ـ نقصی بر عصمت امام حسن (علیه السلام) است.

ائمه (علیهم السلام) در هر موقعیتی که بودند، طبق روایات صحیح، از طرف خداوند مأمور و مکلف بودند به آنچه که انجام داده اند و غیر از آن، نه مأمور بودند و نه از آنها سر می زد. به تعبیر یکی از بزرگان:

ما باید ائمه (علیهم السلام) را مانند یک انسانی تصور کنیم که مثلا ۲۶۰ سال عمر داشت و در ۲۵ سال از آن، تشخیص می دهد به خاطر بعضی از مصالح اسلامی، باید سکوت کند و ۵ سال تشخیص داد زمام امور را به دست بگیرد و بعد تشخیص می دهد ۱۰ سال قیام کند و بعد تشخیص می دهد در برابر حکومت ظالم قیام کند و در موقعیتی تشخیص می دهد دست به انقلاب فرهنگی بزند و دانشگاه بزرگی تأسیس کند و غیره.

یعنی ما باید ائمه (علیهم السلام) را یک فرد ۲۶۰ ساله تشخیص بدهیم که در موقعیت های مختلف، با توجه به مقتضیات زمان و آنچه که مصلحت اسلام و جامعه بود، متناسب با آن حرکت کند.

در رابطه با این که آیا واقعا امام حسن (علیه السلام) با معاویه صلح یا آتش بس کرد، کاملا واضح و روشن است که اگر به مصادر و منابع اهل سنت مراجعه کنیم، می بینیم که تقاضای صلح از ناحیه معاویه بود، نه آقا امام حسن (علیه السلام). حتی برخی از مورخین شان مانند إبن خلدون ـ که عناد ویژه ای با اهل بیت (علیهم السلام) داشت و بعضا هم به آن حضرات جسارت می کند ـ تلاش می کند که إلقاء کند آقا امام حسن (علیه السلام) بود که پیشنهاد صلح داد. در بعضی از جاها آمده است که معاویه نامه ای سفید امضاء نوشت و برای امام حسن (علیه السلام) فرستاد تا حضرت، هر چه در آن نامه خواست، بنویسد. چون معاویه از قیام مردم عراق، به ویژه مردم کوفه وحشت داشت و دنبال این بود که به نوعی آتش بس صورت بگیرد.

این سوال مطرح است:

چطور شد که آقای امام حسن (علیه السلام) به این آتش بس تن دادند؟ مگر بعد از شهادت آقا امیر المومنین (علیه السلام)، خلافت را به دست نگرفت؟ مگر نیروها را بسیج نکرد و در برابر معاویه صف آرائی نکرد؟ پس چطور شد که بعد از چند ماه، یک دفعه از این تصمیمش برگشت؟

من خلاصه و فشرده اش را بیان می کنم. ما باید چند نکته را در نظر بگیریم:

نکته اول: موقعیت سیاست خارجی حکومت اسلامی در آن عصر

همه می دانند که امپراطوری روم، هر روز دنبال فرصتی بود که بزرگ ترین ضربه را به اسلام وارد کند تا دین اسلام را برای همیشه از تاریخ حذف کند. وقتی آنها شنیدند امام حسن (علیه السلام) و معاویه در مقابل یکدیگر صف آرائی کردند و درگیر شدند، دستور بسیج نیرو و حمله به حکومت اسلامی را صادر کرد. حتی در تاریخ یعقوبی آمده است که بعد از صلح با امام حسن (علیه السلام):

بلغه أن طاغیه الروم قد زحف فی جموع کثیره و خلق عظیم، فخاف أن یشغله عما یحتاج إلی تدبیره و إحکامه، فوجه إلیه، فصالحه علی مائه ألف دینار و کان معاویه أول من صالح الروم.

خبر به معاویه رسید که لشکر روم می خواهد وارد حوزه حکومت اسلامی شود و دید توان مقابله ندارد و ۱۰۰ هزار دینار ـ چند میلیارد تومان به پول امروز ـ به حکومت روم داد تا آنها از تعرّض به حکومت اسلامی صرف نظر کنند.

تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۱۷

این نشان می دهد که اگر این جنگ ادامه پیدا می کرد، قطعا با هجوم لشکر روم، خطری جدی برای حکومت اسلامی ایجاد می شد. لذا امام باقر (علیه السلام) می فرماید:

اگر جدم امام حسن (علیه السلام) صلح نمی کرد، خطر بزرگی اسلام و مسلمانان را تهدید می کرد.

بحار الأنوار للعلامه المجلسی، ج۴۴، ص۱

نکته دوم: موقعیت سیاست داخلی آن عصر

می بینیم که بعد از خلافت آقا امیر المومنین (علیه السلام) که مردم درگیر جنگ های مختلف ـ مانند جمل و صفّین و نهروان ـ بودند و خسته شده بودند و آمار کشته های طرفین، در جنگ جمل، حدود ۳۰ هزار نفر و در جنگ صفّین، حدود ۱۱۰ هزار نفر و در جنگ نهروان، حدود ۴ هزار نفر بود.

تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۸۲ ـ مروج الذهب للمسعودی، ج۱، ص۳۱۳ (طبق برنامه الجامع الکبیر)

این انبوه کشته ها از طرفین، یک ضربه روحی برای مردم بود. حتی خود امام حسن (علیه السلام) در یکی از خطبه هایش فرمود:

اگر حاضرید با عزت و شرف دفاع کنید و در برابر معاویه بایستید، من جلو می روم و اگر حاضر نیستید، معاویه تقاضای صلح کرده است و من صلح را بپذیرم.

مورخین آورده اند که مردم گفتند:

ما خسته شده ایم و حاضر به جنگ نیستیم و می خواهیم زندگی کنیم.

نکته سوم: ناهماهنگی در سپاه امام حسن (علیه السلام)

امام حسن (علیه السلام) جنگ کردن را به صلاح ندید و تن به صلح داد. یک ناهماهنگی ای میان سربازان امام حسن (علیه السلام) بود. مورخین هم به این نکته اشاره کرده اند. آورده اند که لشکر امام حسن (علیه السلام) متشکل بود از تعدادی خوارج و افراد دنیا پرست که برای رسیدن به غنائم آمده بودند. تعدادی از افراد بی خاصیت آمده بودند که فقط به خاطر تبعیت از رؤساء و مسئولین قبیله شان بود و بعضی هم به خاطر شماتت نشدن توسط همسایه ها و آشنایان آمده بودند.

أسد الغابه لإبن الأثیر، ج۲، ص۱۳ ـ الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۰۳ ـ الإرشاد للشیخ المفید، ج۲، ص۱۳ ـ کشف الغمه للإربلی، ج۲، ص۱۶۳

عده ای هم مخلص و مؤمن بودند و حاضر بودند تا آخرین توان از آقا امام حسن (علیه السلام) تبعیت و دفاع کنند؛ ولی تعدادشان اندک بود.

نکته چهارم: خیانت فرماندهان سپاه امام حسن (علیه السلام)

شاید یکی از مهم ترین علل صلح امام حسن (علیه السلام)، همین قضیه باشد. عبید الله بن عباس ـ پسر عموی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ـ با ۱۲ هزار نیرو به جبهه رفت و معاویه هم به او یک میلیون درهم پیشنهاد می کند تا خودش را تحویل معاویه بدهد. ۵۰۰ هزار درهم را نقداً می فرستند و بقیه را بعد از پیوستن او به لشکر معاویه می دهد. همین فردی که از دودمان بنی هاشم و خاندان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است و سوابق درخشانی در دوران امیر المومنین (علیه السلام) داشت، از تاریکی شب استفاده می کند و دست از جنگ می کشد و خودش و بخشی از لشکرش به لشکر معاویه می پیوندند.

تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۱۴ ـ الإرشاد للشیخ المفید، ج۲، ص۱۳ ـ کشف الغمه للإربلی، ج۲، ص۱۶۳

این گلایه را از عبید الله بن عباس داریم که حتی اگر عِرق دینی و مذهبی یا فامیلی نداشت، حداقل به دستور معاویه گوش نمی داد. چون بُسر بن أرطاه، از سربازان معاویه، دو فرزند عبید الله بن عباس را ناجوانمردانه جلوی چشم مادرشان سر برید و مادرشان هم بعد از این ماجرا دیوانه شد و سر به بیابان ها گذاشت. جنایتی که بسر نسبت به عبید الله بن عباس داشت، کمتر کسی داشت. همین هم اگر مورد ملاحظه عبید الله بن عباس بود، کافی بود برای نپیوستن به معاویه. این ماجرا در زمان خلافت أمیر المؤمنین (علیه السلام) صورت گرفت.

الإستیعاب لإبن عبد البر، ج۱، ص۱۵۸ ـ الثقات لإبن حبان ، ج۲، ص۳۰۰ ـ تاریخ مدینه دمشق لإبن عساکر، ج۱۰، ص۱۵۱ ـ تهذیب الکمال للمزی، ج۴، ص۶۴ ـ سیر أعلام النبلاء للذهبی، ج۳، ص۱۳۷ ـ تهذیب التهذیب لإبن حجر العسقلانی، ج۱، ص۳۸۱ ـ تاریخ الإسلام للذهبی، ج۳، ص۶۰۷

امام حسن (علیه السلام) این گونه افراد را در لشکر خود داشت. مرحوم طبرسی (ره) در الإحتجاج خود به نقل از امام حسن (علیه السلام) می گوید:

والله! لو قاتلت معاویه، لأخذوا بعنقی، حتی یدفعونی إلیه سلما والله! لئن أسالمه و أنا عزیز خیر من أن یقتلنی و أنا أسیر أو یمنّ علی فیکون سنه علی بنی هاشم آخر الدهر و لمعاویه لا یزال یمن بها و عقبه علی الحی منا و المیت.

به خدا سوگند! اگر با معاویه جنگ کنم، همین ها مرا دست بسته تحویل او خواهند داد. به خدا سوگند! اگر در حالی که عزیز و آبرومندم با او مسالمه و صلح کنم، برای من بهتر از آن است که در حال اسارت مرا به قتل رسانند یا بر من منّت گذارند که این برای همیشه مایه ننگ و عار بنی هاشم شود و معاویه و نسل او پیوسته و تا ابد بر این منّت، بر زنده و مرده ما خواهند بالید.

الإحتجاج للشیخ الطبرسی، ج۲، ص۱۰

این خیلی دردآور است. در صفحات بعد آمده است:

والله! ما سلمت الأمر إلیه إلا أنی لم أجد أنصارا و لو وجدت أنصارا لقاتلته لیلی و نهاری.

قسم به خدا! چون نیرو نداشتم، صلح کردم. اگر نیرو داشتم، شبانه روز با معاویه می جنگیدم.

الإحتجاج للشیخ الطبرسی، ج۲، ص۱۲ ـ الکامل فی التاریخ لإبن الأثیر، ج۳، ص۴۰۷

وقتی امام حسن (علیه السلام) تصمیم بر صلح می گیرد، در همان منطقه، حمله می کنند به خیمه امام حسن (علیه السلام) و اموال او را غارت می کنند. حتی یکی از این خوارج که عضو لشکریان امام حسن (علیه السلام) بود، شمشیر بر ران مبارک حضرت می زند و زخمی می شود و حضرت هم به خانه عموی مختار می رود و بستری می شود. بعضی از مورخین آورده اند:

مختار هم نزد عمویش می رود و می گوید: ما یک گنج داریم و باید با هم آن را تقسیم کنیم. عمویش می گوید: چیست؟ مختار می گوید: اگر صلاح بدانید، حسن بن علی را تحویل معاویه بدهیم و جوایز زیادی بگیریم و با هم تقسیم کنیم.

مختار، با آن سوابق و عقیده ضد معاویه ای که دارد، این چنین پیشنهادی می کند. البته بعضی از طرفداران مختار می گویند که مختار این پیشنهاد را به عمویش داد تا عمویش را امتحان کند. ما نسبت به مختار، خیلی خوشبین نیستیم. عمل او، مقدّس بود و قلب أهل بیت (علیهم السلام) را شاد کرد. ولی این که انگیزه او چه بود؟ علامت سؤال بزرگی است که آیا با اجازه امام معصوم (علیه السلام) بود یا نه؟ اولین فرقه فاسدی هم که از شیعه منشعب شد، فرقه کیسانیه بود که بعد از قضیه مختار بود.

امام حسن (علیه السلام) با توجه به آن وضع سیاست خارجی و آن وضع داخلی و خستگی مردم از جنگ و ناهماهنگی در لشکر خود و خیانت فرماندهان، هیچ راهی جز قبول صلح ندارد. البته صلح امام حسن (علیه السلام)، دست برداشتن از جنگ نبود، بلکه تغییر استراتژی داد و خواست با این کارش، لباس میشی که در تن معاویه و یارانش بود و دم از اسلام می زدند، برای مردم روشن شود. همان طور که خود آقا أمیر المؤمنین (علیه السلام) در جنگ صفّین فرمود:

این افرادی که در داخل لشکر معاویه هستند، کسانی بودند که در جنگ بدر و أحد و دیگر جنگ ها، در رکاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با آنها جنگیدیم و امروز هم آمده اند چهره عوض کرده اند. وگرنه، چهره، همان چهره کفار قریش است.

در تاریخ هم ثبت است که اگر صلح امام حسن (علیه السلام) با معاویه نبود، زمینه قیام امام حسین (علیه السلام) فراهم نمی شد و چهره واقعی دودمان بنی أمیه برای مردم روشن نمی شد.

این ها خلاصه ای بود از صلح و فلسفه آن.

إبن أبی شیبه ـ استاد بخاری ـ می گوید:

وقتی معاویه صلح نامه را امضاء کرد، به مسجد کوفه آمد و بر منبر رفت و گفت:

ما قاتلتکم لتصلوا و لا لتصوموا و لا لتحجوا و لا لتزکوا و قد أعرف أنکم تفعلون ذلک و لکن إنما قاتلتکم لا تأمر علیکم و قد أعطانی الله ذلک و أنتم له کارهون.

به خدا سوگند! من با شما نجنگیدم که روزه بگیرید، نماز بخوانید، به زیارت خانه خدا بروید، زکات بپردازید. شما این کارها را انجام می دهید. بلکه به این جهت بود که بر شما فرمانروایی کنم و خدا آن را به من عطا فرمود، در حالی که شما را خوشایند نبود.

المصنف لإبن أبی شیبه الکوفی، ج۷، ص۲۵۱ ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبی الحدید المعتزلی، ج۱۶، ص۴۶ ـ مقاتل الطالبیین لأبو الفرج الأصفهانی، ص۴۵ ـ الإرشاد للشیخ المفید، ج۲، ص۱۴

معاویه در اولین لحظه، چهره واقعی خود را به مردم نشان داد. بعد شروع کرد به جسارت کردن به امام حسن (علیه السلام) و أمیر المؤمنین (علیه السلام) و علناً گفت:

و جمیعها تحت قدمی و لا أفی بشئ منها.

همه مفاد صلح نامه زیر قدم من است و به هیچ کدام وفا نخواهم کرد.

امام حسن (علیه السلام) هم در همان جا از خودش دفاع کرد و فرمود:

أیها الذاکر علیا! أنا الحسن و أبی علی و أنت معاویه و أبوک صخر و أمی فاطمه و أمک هند و جدی رسول الله و جدک حرب و جدتی خدیجه و جدتک قتیله، فلعن الله أخملنا ذکرا و ألأمنا حسبا و شرنا قدما و أقدمنا کفرا و نفاقا. فقال طوائف من أهل المسجد: آمین آمین.

ای آن که علی را به بدی یاد کردی! من حسن هستم و پدرم علی است، تو معاویه هستی و پدرت صخر است، مادر من فاطمه و مادر تو هند است، جد من رسول الله و جد تو حرب است، جده من خدیجه و جده تو فتیله است. پس خدا لعنت کند از ما دو نفر آن کس را که نامش پلیدتر و حسب و نسبش پست تر و سابقه اش بدتر و کفر و نفاقش پیش تر بوده است. گروه های مختلفی که در مسجد بودند، گفتند: آمین، آمین!

مقاتل الطالبیین لأبو الفرج الأصفهانی، ص۴۶ ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبی الحدید المعتزلی، ج۱۶، ص۴۷ ـ الإرشاد للشیخ المفید، ج۲، ص۱۵

خیلی جالب است که راویان این روایت و خود أبو الفرج اصفهانی هم می گویند آمین.

قال فضل: فقال یحیی بن معین: و نحن نقول آمین. قال أبو عبید: و نحن أیضا نقول آمین. قال أبو الفرج: و أنا أقول آمین.

ما هم الآن که این روایت را نقل می کنیم، از قول خودمان و شیفتگان أهل بیت (علیهم السلام) آمین می گوییم.

این گفتار معاویه نشان داد که به هیچ چیز پای بند نبود. هنوز مرکّب عهدنامه خشک نشده که آنها زیر پا گذاشت و نقض کرد.

* * * * * * *

سؤالات بینندگان

سؤال:

لطفا در رابطه با عدم وفاداری معاویه به مفاد صلح نامه و هم چنین در رابطه با نقش معاویه در رابطه با شهادت امام حسن (علیه السلام) هم توضیح بدهید. در رابطه با علت قتل عثمان و مخالفت عایشه با أمیر المؤمنین (علیه السلام) و قیام علیه او توضیح دهید.

جواب:

بین شیعه و أهل سنت اتفاق نظر است که امام حسن (علیه السلام) مسموم و شهید شد. این که این سمّ توسط جُعده ـ دختر محمد أشعث ـ بود، این هم میان شیعه و أهل سنت اتفاق نظر است. اما این که آیا تحریک جعده توسط معاویه صورت گرفت یا یزید یا سعید بن عاص ـ حاکم مدینه ـ؟ اختلافی است. ولی از مصادر اولیه أهل سنت چند نمونه را ذکر می کنم.

با این که در یکی از بندهای صلح نامه تصریح شده بود معاویه، حق تعرّض به امام حسن (علیه السلام)، امام حسین (علیه السلام)، شیعیان، عموم مردم کوفه،بصره و مناطق شیعه نشین را ندارد، شخص معاویه، جعده را تحریک کرد و مقداری پول ـ بعضی گفته اند ۱۰۰ هزار درهم ـ برای او فرستاد و به او وعده داد اگر امام حسن (علیه السلام) را بکشد، او را برای پسرش یزید تزویج می کند.

أرسل معاویه إلی إبنه الأشعث: إنی مزوجک بیزید إبنی علی أن تسمّی الحسن بن علی و بعث إلیها بمائه ألف درهم، فقبلت و سمّت الحسن، فسوغها المال و لم یزوجها منه.

معاویه به دختر أشعث ـ جُعده ـ پیام فرستاد: اگر به حسن بن علی سمّ بدهی، من تو را به ازدواج یزید درمی آورم. معاویه ۱۰۰ هزار درهم برای جعده فرستاد و او هم قبول کرد و به حسن بن علی سمّ داد. معاویه آن مبلغ را داد، ولی او را به ازدواج یزید درنیاورد.

مقاتل الطالبیین لأبو الفرج الأصفهانی، ص۴۸

آقای مِزّی و ذهبی و إبن عساکر ـ از علماء بزرگ أهل سنت ـ نقل می کنند:

کان معاویه قد تلطف لبعض خدمه أن یسقیه سمّا.

معاویه بعضی از افراد را تحریک کرد تا به حسن بن علی سمّ بدهند.

سیر أعلام النبلاء للذهبی، ج۳، ص۲۷۴ ـ تهذیب الکمال للمزی، ج۶، ص۲۵۲ ـ تاریخ مدینه دمشق لإبن عساکر، ج۱۳، ص۲۸۴ ـ البدایه و النهایه لإبن کثیر، ج۸، ص۴۷

آقای زمخشری ـ از استوانه های علمی أهل سنت ـ می گوید:

جعل معاویه لجعده بنت الأشعث إمرأه الحسن مائه ألف درهم حتی سمّته.

معاویه ۱۰۰ هزار درهم برای جعده فرستاد تا حسن بن علی را مسموم کند.

ربیع الأبرار للزمخشری، ج۴، ص۲۰۸، الباب الحادی والثمانین

آقای أبو الحسن مدائنی صراحت دارد:

دسّ إلیه معاویه سمّا علی ید جعده بنت الأشعث إبن قیس زوجه الحسن و قال لها: إن قتلتیه بالسمّ فلک مائه ألف و أزوجک یزید إبنی. فلمّا مات وفی لها بالمال و لم یزوجها من یزید. قال: أخشی أن تصنع بإبنی کما صنعت بإبن رسول الله صلی الله علیه و سلم.

معاویه به جعده سمّ فرستاد تا حسن بن علی را مسموم کند و گفت اگر این کار را بکنی، ۱۰۰ هزار درهم به تو می دهم و به عقد پسرم یزید درمی آورم. وقتی جعده، حسن بن علی را مسموم کرد، معاویه ۱۰۰ هزار درهم را به او داد، ولی او را به عقد پسرش درنیاورد و گفت: می ترسم این کاری را که با پسر رسول الله (صلی الله علیه و سلم) کردی، با پسر من هم انجام دهی.

شرح نهج البلاغه لإبن أبی الحدید المعتزلی، ج۱۶، ص۱۱

این قضایا در منابع زیر هم آمده است:

تذکره الخواص لإبن الجوزی، ص۱۹۲ ـ الإستیعاب لإبن عبد البر، ج۱، ص۳۸۹ ـ فتوح البلدان لإبن أعثم الکوفی، ج۴، ص۳۱۸

إبن تیمیه هم در منهاج السنه لإبن تیمیه ـ در چاپ جدید ۹ جلدی ـ ، جلد۲، ص۲۲۵ می گوید:

إن بنی أمیه لیسوا بأعظم جرما من بنی إسرائیل، فمعاویه حین أمر بسمّ الحسن فهو من باب قتال بعضهم بعضاً.

جرم بنی أمیه بیشتر از بنی إسرائیل نیست. معاویه وقتی أمر کرد به مسموم کردن حسن بن علی، از باب کشتار بعضی توسط بعضی دیگر است.

اما در رابطه با مخالفت عایشه با أمیر المؤمنین (علیه السلام)، علامه عسگری در مقدمه کتاب عایشه أم المؤمنین نکات زیبایی دارد و می گوید:

مخالفت عایشه با أمیر المؤمنین (علیه السلام) و حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها)، بنا بر آنچه که إبن أبی حدید معتزلی از استادش نقل می کند، از همان اوائل ازدواج عایشه با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بود که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) همواره از حضرت خدیجه (سلام الله علیها) و أمیر المؤمنین (علیه السلام) و حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) به نیکی یاد می کرد و این هم برای عایشه، گران می آمد و در برابر آنها موضع می گرفت.

حتی إبن أبی الحدید نقل می کند:

تنها کسی که در مراسم شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) شرکت نکرد و اظهار شادمانی کرد، عایشه بود.

این قضایا از اول بود. با این که عایشه نسبت به عثمان هم صراحت داشت:

أقتلوا نعثلا، فقد کفر.

شرح نهج البلاغه لإبن أبی الحدید المعتزلی، ج۶، ص۲۱۵ ـ تفسیر الآلوسی، ج۲۲، ص۱۱ ـ المحصول للرازی، ج۴، ص۳۴۳ ـ تاریخ الطبری، ج۳، ص۴۷۷ ـ الکامل فی التاریخ لإبن الأثیر، ج۳، ص۲۰۶ ـ الامامه و السیاسه لإبن قتیبه الدینوری، تحقیق الزینی، ج۱، ص۵۱ ـ کتاب الفتوح لأحمد بن أعثم الکوفی، ج۲، ص۴۲۱ ـ السیره الحلبیه، ج۳، ص۳۵۷ ـ تقریب المعارف لأبو الصلاح الحلبی ، ص۲۸۶ ـ النهایه فی غریب الحدیث لإبن الأثیر، ج۵، ص۸۰ ـ لسان العرب لإبن منظور، ج۱۱، ص۶۷۰ ـ تاج العروس للزبیدی، ج۱۵، ص۷۴۵

سپس از مدینه خارج شد و وقتی شنید عثمان کشته شده، سؤال کرد چه کسی خلیفه شد؟ گفتند حضرت علی (علیه السلام). او تصور داشت که زبیر یا طلحه خلیفه شوند. وقتی شنید أمیر المؤمنین (علیه السلام) خلیفه شده است، تعابیر تندی را نسب به حضرت گفت. سپس به مسجد رفت و طلحه و زبیر و عبد الله بن زبیر هم به او ملحق شدند و به خونخواهی عثمان، نقشه جنگ جمل را کشیدند.

* * * * * * *

سؤال:

شنیده ام که شخصی در زیارت امام حسن (علیه السلام) گفته است:

السلام علیک یا مذلّ المؤمنین.

در این مورد توضیح بفرمائید.

جواب:

این واژه را بعضی ها بعد از صلح امام حسن (علیه السلام) با معاویه، نسبت به امام حسن (علیه السلام) گفتند و جسارت کردند. روایتی در تحف العقول، صفحه ۳۰۸ آمده است که مرسل است و سندیت ندارد. آنچه که أبو الفرج اصفهانی در مقاتل الطالبیین، صفحه ۴۴ آورده است، اکثراً از بزرگان أهل سنت است، مانند فضل بن حسن مصری و سفیان أبی لیلی و شعبی است.

تحف العقول لإبن شعبه الحرانی، ص۳۰۸ ـ مناقب الإمام أمیر المؤمنین لمحمد بن سلیمان الکوفی، ج۲، ص۱۲۸ ـ مقاتل الطالبیین لأبو الفرج الأصفهانی، ص۴۴ ـ مناقب آل أبی طالب لإبن شهر آشوب، ج۳، ص۱۹۷

بعد از صلح امام حسن (علیه السلام)، بعضی ها این تعبیر را نسبت به امام حسن (علیه السلام) داشتند:

السلام علیک یا مذل المؤمنین.

و امام حسن (علیه السلام) هم می فرمود:

ما أنا بمذل المؤمنین و لکنی معز المؤمنین. إنی لما رأیتکم لیس بکم علیهم قوه، سلمت الأمر لأبقی أنا و أنتم بین أظهرهم.

من ذلیل کننده مؤمنین نیستم، بلکه عزت دهنده مؤمنین هستم. وقتی دیدم شما قدرت مبارزه را ندارید، صلح کردم تا من و شما باقی بمانیم.

این روایات سندیت ندارد و بنده هم ندیده ام که در زیارت نامه ای آمده باشد. البته در کتاب الإختصاص شیخ مفید (ره)، صفحه ۸۲ آمده است که یکی از مخالفین حضرت به نام سفیان بن لیلی این تعابیر را نسبت به امام حسن (علیه السلام) گفته است.

با این که اصحاب امام حسن (علیه السلام) بعد از صلح حضرت با معاویه، رفتار خوبی با ایشان نداشتند و رفتارهای بدتر و بزرگ تر از این سلام گفتن با امام حسن (علیه السلام) انجام داده اند. ولی اگر این روایات، مصدر تاریخی داشته باشد، می پذیریم و تنها با مصدر روائی ضعیف نمی پذیریم.

* * * * * * *

سؤال:

لطفا در رابطه با سند این روایت:

ولایه علی بن أبی طالب حصنی، فمن دخل حصنی أمن من عذابی.

توضیحاتی را بفرمائید.

جواب:

روایت فوق در منابع زیر آمده است:

الأمالی للشیخ الصدوق، ص۳۰۶ ـ عیون أخبار الرضا (ع) للشیخ الصدوق، ج۱، ص۱۴۶ ـ معانی الأخبار للشیخ الصدوق، ص۳۷۱ ـ الجواهر السنیه للحر العاملی، ص۲۲۵ ـ مسند الإمام الرضا (ع) للشیخ عزیز الله عطاردی، ج۱، ص۱۱۴ ـ شواهد التنزیل للحاکم الحسکانی، ج۱، ص۱۷۰ ـ مناقب علی بن أبی طالب لإبن مردویه الأصفهانی، ص۷۲

این روایت از نظر سندی، هیچ مشکلی ندارد و تمام فقهاء و مراجع ما نسبت به این حدیث، به عنوان یک حدیث قطعی که از امام (علیه السلام) صادر شده است، نگاه می کنند.

* * * * * * *

سؤال:

در تاریخ آمده است که عایشه بر قاطر سوار شده است. لطفا در این مورد توضیح بفرمایید.

جواب:

این قضیه در منابع شیعی، مفصّل آمده است. آقای باقر شریف قرشی ـ از علماء بزرگ شیعه در عراق ـ در کتاب حیاه الإمام الحسن ـ که شاید مفصل ترین کتاب در این زمینه باشد ـ از مصادر متعدد نقل می کند:

بزرگان شیعه بر این عقیده هستند که وقتی جنازه مبارک امام حسن (علیه السلام) را کنار قبر نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) آوردند تا دفن کنند یا فقط برای طواف قبر نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) بردند ـ چنانچه امروز هم رایج است که جنازه اموات را در اماکن متبرکه طواف می دهند ـ و بنی مروان این ماجرا را دیدند و بر آنها گران آمد و آمدند ممانعت کردند و لشکرکشی کردند و به درگیری هم کشیده شد.

در تاریخ یعقوبی، جلد ۲، صفحه ۲۲۵ آمده است:

إن عائشه رکبت بغله شهباء و قالت: بیتی لا آذن فیه لأحد. فأتاها القاسم بن محمد بن أبی بکر، فقال لها: یا عمه! ما غسلنا رؤوسنا من یوم الجمل الأحمر، أتریدین أن یقال یوم البغله الشهباء؟ فرجعت.

عایشه سوار بر یک قاطر سیاه و سفید شد و گفت: اینجا ـ کنار قبر رسول الله (صلی الله علیه و سلم) ـ خانه من است و اجازه نمی دهم کسی در آنجا دفن شود. قاسم بن محمد بن أبی بکر به عایشه گفت: ای عمه! ما هنوز سرمان را از ننگ واقعه جمل نشسته ایم. آیا می خواهی دوباره جنگ دیگری راه اندازی کنی و بگویند جنگ قاطر سیاه و سفید؟ عایشه هم برگشت.

هم چنین نقل می کنند که عایشه سوار قاطر شد و إبن أبی عتیق او گفت:

ما إنقضی عنا یوم الجمل. حتی تریدی أن تأتینا بیوم البغله؟

هنوز از روز جمل فارق نشده ایم. آیا می خواهی روز قاطر را به راه بیاندازی؟

تهذیب الکمال للمزی، جلد ۱۶، ص۶۷ ـ تاریخ مدینه دمشق لإبن عساکر، ج۳۲، ص۲۴۰ ـ تهذیب التهذیب لإبن حجر العسقلانی، ج۶، ص۱۱

هم چنین آمده است که إبن عباس به عایشه اعتراض کرد:

فقال لها إبن عباس: کأنک أردت أن یقال: یوم البغله کما قیل یوم الجمل!؟ قالت: رحمک الله ذاک یوم نسی! قال: لا، یوم أذکر منه علی الدهر.

آیا می خواهی دوباره جنگی به راه بیاندازی به نام جنگ قاطر، چنانچه جنگ جمل را به راه انداختی؟! … .

بهجه المجالس لإبن عبد البر، ص۳۴

در روایتی دیگر آمده که إبن عباس به عایشه گفت:

یوما تجملت و یوما تبغلت و إن عشت تفیلت.

روزی جنگ جمل را به راه انداختی و روزی جنگ قاطر را و اگر زنده بمانی، روزی هم جنگ فیل را به راه می اندازی.

جنک فیل، اشاره به حمله ابرهه دارد که با فیل ها به خانه خدا حمله کرد.

إبن حجاج، شاعر بغدادی هم می گوید:

أیا بنت أبی بکر فلا کان و لا کنت

تجملت تبغلت و إن عشت تفیلت

لک التسع من الثمن و بالکل تملکت

ای دختر ابوبکر! جنگ جمل و جنگ قاطر را به راه انداختی، اگر زنده بمانی، جنگ فیل را هم به راه می اندازی. زنان رسول الله (صلی الله علیه و سلم) که یک هشتم إرث می برند و تو هم یکی از ۹ زن رسول الله (صلی الله علیه و سلم) هستی، حق إرث تو، یک نهم از یک هشتم است، آیا می خواهی تمام إرث را بگیری؟

این قضایا، هم در کتب أهل سنت است و هم در کتب شیعه. ولی آنها با إیماء و اشاره ردّ شده اند و اصل قضیه را نقل نکرده اند.

* * * * * * *

سؤال:

آیا در کتب اهل سنت آمده که عایشه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) إرث برده است و می تواند نگذارد امام حسن (علیه السلام) کنار قبر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) دفن شود؟

جواب:

اینها حتی یک دلیل ضعیف هم ندارند که این خانه، متعلق به عایشه بوده است. قرائن و شواهد متعددی داریم که همین جایی که نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) دفن است، اصلاً خانه عایشه نبود. بلکه خانه عایشه در جنوب مسجد بود. روایات متعددی داریم که درب حیات عایشه، به طرف شمال باز می شد. حال آن که درب حجره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به طرف غرب باز می شود و با آنچه که أهل سنت دارند مبنی بر باز شدن درب حیات خانه عایشه به طرف شمال، تفاوت دارد.

خود آقای أبوبکر وقتی خواست فدک را از حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) بگیرد، از قول پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود:

لا نورث، ما ترکناه صدقه.

ما إرث باقی نمی گذاریم و هر چه باقی گذاشتیم، صدقه است.

صحیح البخاری، ج۴، ص۴۲ ـ صحیح مسلم، ج۵، ص۱۵۲

اگر بنا باشد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) برای دخترش إرث نگذارد، قطعاً برای همسرش هم إرث نمی گذارد. اگر می گویند که این را قبلاً به عایشه بخشیده است، دلیل برای ما بیاورند. حال آن که ما برای فدک، دلیل محکم و محکمه پسند داریم که نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) فدک را به حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) بخشیده بود.

عایشه بعد از قضیه جنگ جمل، تمام محبوبیت خویش را از دست داد. حتی در منابع متعدد و صحاح سته آمده است که همواره گریه می کرد و تأسف می خورد و ناراحت بود و وقتی می خواست از دنیا برود، به او گفتند: آیا می خواهی تو را کنار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دفن کنیم؟ گفت:

إنی أحدثت بعد رسول الله صلی الله علیه و سلم حدثا، أدفنونی مع أزواجه. فدفنت بالبقیع.

من بعد از رسول الله (صلی الله علیه و سلم) کارهای ناشایستی انجام دادم و مرا در کنار سایر همسران رسول الله (صلی الله علیه و سلم) دفن کنید. پس او را در بقیع دفن کردند.

المستدرک علی الصحیحین الحاکم النیشابوری، ج۴، ص۶ ـ سیر أعلام النبلاء للذهبی، ج۲، ص۱۹۳ ـ المعارف لإبن قتیبه، ص۱۳۴ ـ مسند إبن راهویه، ج۲، ص۴۳ ـ الطبقات الکبری لمحمد بن سعد، ج۸، ص۷۴

اگر واقعا این خانه مربوط به عایشه بود، سزاوارتر از هرکس که در کنار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دفن شود، خودش بود. ولی وصیت کرد که مرا در بقیع دفن کنید.

نقل می کنند که محرّک اصلی عایشه در درگیری در جنازه امام حسن (علیه السلام)، مروان بود. با این که در آن زمان هیچ مسئولیت سیاسی هم نداشت. در بعضی از مصادر آمده است که مروان از قاطر خود پیاده شد و به عایشه گفت سوار قاطر من شو. عایشه هم سوار شد و این قضایا پیش آمد و سایر بنی مروان را تحریک کرد. در حقیقت این یک قائله ای بود میان بنی هاشم و بنی مروان، نه بنی أمیه. حتی در بعضی از مصادر أهل سنت آمده است که وقتی عایشه، سراغ إبن أبی عتیق رفت تا قاطر او را بگیرد، گفت یک اتفاق بدی میان دوستان ما و بنی هاشم افتاده که می خواهم بروم این قائله را اصلاح کنم و نگذارم به خونریزی کشیده شود.

* * * * * * *

سؤال:

گفته شده است که جنازه امام حسن (علیه السلام) را تیرباران کردند. توضیحی کوتاه در این مورد بفرمایید.

جواب:

در تاریخ این تعبیر آمده است:

إن عایشه أمرت بنی أمیه برمی جنازه الحسن، فرموها، حتی إستلّ منها سبعون سهما.

جناب آقای باقر شریف قرشی در کتاب حیاه الإمام الحسن، جلد ۲، صفحه ۴۹۹ از مصادر شیعه نقل می کند.

ولی از آنجایی که در دوران بنی أمیه، کوچک ترین مسائلی که بوی اهانت به صحابه یا عایشه و حفصه بود را حذف می کردند و حتی ذهبی می گوید هر روایتی که علیه صحابه باشد، باید آن را نابود کرد، فقط توانستند جزئیات ماجرا را حذف کنند. با توجه به این تلاشی که کردند أحادیث مخدوش کننده چهره صحابه از بین برود، کلیات این قضایا آمده است. آقای إبن عساکر در تاریخ مدینه دمشق، جلد ۱۳، صفحه ۲۹۲، قضیه درگیری میان بنی أمیه و بنی هاشم را نقل می کند:

حتی کانت بینهم المراماه.

میان این دو گروه، تیراندازی صورت گرفت.

آقای ذهبی هم در کتاب سیر أعلام النبلاء، جلد ۳، صفحه ۲۷۵ این قضایا را نقل می کند و می گوید:

وقتی حسن بن علی از دنیا رفت، مدینه آن چنان لرزید که هیچ احدی را نیافتیم جز این که قطرات اشکش جاری شد. مروان، بنی مروان و بنی أمیه را تحریک کرد و آمدند کنار قبر رسول (صلی الله علیه و سلم) موضع گرفتند.

و صاح مروان فی بنی أمیه و لبسوا السلاح، فقال له حسین: یا إبن الزرقاء! مالک و لهذا؟! أوال أنت؟ فقال: لا تخلص إلی هذا و أنا حی.

فصاح حسین بحلف الفضول، فاجتمعت هاشم و تیم و زهره و أسد فی السلاح و عقد مروان لواء و کانت بینهم مراماه.

مروان به سراغ بنی أمیه آمد و آنها را تجهیز به لباس رزمی کرد. حسین به او گفت: ای فرزند زن آبی چشم! تو را چه شده است که مردم را علیه ما تحریک می کنی؟ آیا والی مدینه تو هستی؟

حسین هم طلب کمک کرد و از قبائل مختلف، مسلحانه کنار قبر رسول الله (صلی الله علیه و سلم) حاضر شدند. مروان هم پرچم جنگ را به دست گرفت و به یکدیگر تیراندازی کردند.

این که آیا این تیراندازی هم به جنازه امام حسن (علیه السلام) کشیده شد یا نه؟ ذهبی و إبن عساکر نیاورده اند و به صورت سربسته اشاره کرده اند. ولی در منابع شیعه، مفصل آمده است که وقتی جنازه امام حسن (علیه السلام) را به قبرستان بقیع آوردند، این تیرها به طوری اصابت کرده بود که از چوب تابوت گذشته و به بدن امام حسن (علیه السلام) رسیده بود و این روز برای أهل بیت (علیهم السلام)، روز سخت و دشواری بود. حتی بعضی ها که در شرح حال زندگی حضرت عباس (علیه السلام) مطلب نوشته اند، اشاره کرده اند که بیش از همه، برای حضرت عباس (علیه السلام) دردآور بود که این چنین ماجرایی پیش آمد.

در بعضی از مصادر هم آمده است که وقتی حضرت عباس (علیه السلام)، امام حسن (علیه السلام) را دید که مسموم شده است، به حضرت إصرار می کرد که بگوید چه کسی او را به آن حال انداخته است تا با شمشیر، او را به کیفر برساند.

««« و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته »»»

 

علی اکبر

مجله سیراف از سال 96 فعالیت خود را آغاز کرده است،تمام تلاشم انتشار محتوای سالم و منحصر بفرد مورد نیاز کاربران با رعایت قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. 09900995320

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا